فرق بين تار وسه تار و تاري چشم
دولت محترم در سفر اخير به استان آذربایجان شرقی ده ها طرح فرهنگي بسيار خوب را تصويب كرد اما!!!!!!
اماطرحهاي مورد مصوب يكي از ابزارهاي پيشرفت فرهنگي وهنري ميباشد. ابزار ديگر يا ابزار بالاتر٬نيروي انساني میباشد . كه بايد از اين امكانات بتواند در راستای پیشرفت فرهنگ استفاده نمايد .يك رايانه وقتي كاربر نداشته باشد عين يك قوطي تو خالي مي ماند. برای سخت افزار امکانات فرهنگی نرم افزاری بنام مدیر فرهنگی نیازمند است .
در روستاي ما خيلي از هم ولايتي ها كهنه شور دارند . اما از اين وسيله براي شوستن لباس يا كهنه بچه استفاده نمي كنند. در ولایت ما كهنه شور نقش نهره (مشك ) را دارد . با كهنه شور میتوان در عرض چند دقيقه ماست و آب را تبديل کرد به كره (جهت اطلاع هيچ يك از هم ولايتي ها ما از آن دستگاه چند منظوره استفاده نمي كنند.لذا با خيال راحت كره بخوريد ).
حالا شما تصور فرمايد مديريت يك مجتمع فرهنگي به شخص غير فرهنگي سپرده شود . آن شخص بر اساس اصل روانشناسي از ظرف موجود در قالب مظروف فكري خود استفاده خواهد كرد .
يك تاجر اقتصادي وقتي به سالن سينما نگاه ميكند اولين چيزي كه به ذهن مبارك وميمونش خطور ميكند . اين است كه" اي كاش ميتوانستم اينجا را بكوبم و پاساژ بسازم "مانند سينما كريستال كه در حال حاضر تبديل به پاساژ كريستال شده است . يك مدير ورزشي دوست دارد سالن را تبديل به زمين فوتبال گل كوچك نمايد . ويك انبار دار دوست دارد كه آن سالن را انبار كالا نمايد . از سالن سينما ميتوان براي نگه داشتن مرغ هم استفاده كرد. الته تالار عروسي و خيلي چيزهاي ديگر هم در ذهن افراد مختلف مفروض است.
يك نفر فرد با ذوق فرهنگي در يك شهرستان كوچك از انبار كاه به عنوان سالن سينما استفاده كرده بود . و بچه هاي محله خود را با نمایش فیلم سرگرم كرده بود .
مديريت فرهنگي به گروه خوني مي ماند. گروه خونی هنری فرهنگی اوی منفی ميباشد كه به غير از گروه خونی خود هيچ گروه دیگری نميتواند چايگزين آن باشد و بتواند مديريت فرهنگی كند. اما مدير داري فكر فرهنگي ميتواند در عرصه هاي ديگر مديريتي هم فعا ليت نمايد .
با توجه به نوع مدارك و مهم تر از آن نوع تفكر مديران حال حاضر عرصه هاي مختلف اداري به نظر ميرسد كه بايد بدنبال مديران فرهنگي براي اداره مكانهاي فرهنگي جديد التاسيس بود.
البته شهر تبريز پر است از افراد فرهنگي اما بدليل اينكه معمولا اولا خودشان تمايلي به مديريت ندارند ثانيا فرصت لازم براي مديريت انها فراهم نشده يا بهتر است بگويم ديگران از انها خوش شانس تر بودند و به همین دلیل مدير نشده اند . به نظر ميرسد مديران ارشد استاني مجبور هستند براي اداره طرح هاي مصوب از بين افراد مختلف به فكر نيروي انساني و در راس ان مديران فرهنگي باشند و مديران و كاركنان فرهنگي جديدي را گزينش نمايند .
جهت همفکری با مدیر گزینه گان (کسانی که مدیر را بر میگزینند مانند نمایندگان مجلس و نمایندگان مجلس )حداقل انتظاراتي كه از اطلاعات اوليه مديران فرهنگي براي مديريت ميرود به شرح ذيل براي آزمون استخدام مديريت فرهنگي پيشنهاد ميشود .
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين اكران فيلم و اجراي نمايش را بداند و بداند كه تئاتر زنده است و دليلي ندارد از بغل دستي بپرسيم كه تئاتر رنگي است يا سياه و سفيد
يك مدير فرهنگي بايد بتواند بين قلم "نقاشي ساختمان" با قلم نقاش" نقاش باشي " فرق قائل شود . و پسر خود را سراغ همسايه نقاش نفرستد كه قلمت را بده میخواهیم نرده رنگ بزنيم .
يك مدير فرهنگي بايد بتواند حداقل نام دو جلد كتاب به غير از كتب دانشگاهي و مدرسه اي را نام ببرد .
يك مدير فرهنگي بايد آدرس خانه فرهنگ يا همان اداره ارشاد اسلامي را بتواند بنويسد و بخواند .
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين پرس و پبيس را بداند .
يك مدير فرهنگي بايد بتواند فرق خط سياسي با خط تحريري را تشخيص بدهد . يكي از چابلوسانه به مدير فرهنگي يكي از ادارت گفته بود به فلاني الكي ميگويند استاد خوشنويس ٬خط او خراب است .مدير فرهنگي پرسيده بود وابسته به كدام خط سياسي است .
يك مدير فرهنگي بايد بين پايه فرهنگي با يايه ساختمان فرق قائل شود و بداند پايه فرهنگي در رفتار فرهنگي مشهود می باشد .
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين قلم خوشنويس با قلم بتون كني را بداند.
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين شيرازه كتاب و فالوده شيرازي را بداند.
يك مدير فرهنگي بايد بتواند روزنامه را از هفته نامه و هفته نامه را از ماهنامه تشخيص بدهد .
يك مدير فرهنگي بايد فرق تيتر و محتوا را بداند و قبل از مطالعه محتوا در مورد تيتر قضاوت نكند .و اقدام به جمع آوری نشریه ننماید .
يك مدير فرهنگي بايد بتواند بين كالري و اتيله فرق قائل شود .
يك مدير فرهنگي بايد بين تار و تاري چشم فرق قائل شود
یک مدیر فرهنگی باید بتواند فرق بین سوله و سالن سینما را تشخیص بدهد .
یک مدیر فرهنگی باید بداند که قورباغه واقعا ابو عطا نمی خواند و این یک ضرب المثل است . لذا وقتی از ایشان سوال بشود که مشهورترین شخصی که در دستگاه شور ابو عطا میخوانده چه کسی بوده نباید بگوید قورباغه .
و حرف آخر در اين مقال تا آماده شدن طرحهای عمرانی فرهنگی به فکر تربیت نیروی انسانی کار آمد باشیم .