انتخاب شایسته یا بایسته

در همایش انتخاب چهره های ماندگار مجری برنامه  چنین گفت " او در سال 1366 هنگام عبور از خیابان چنین افاضه فرمود و یک سال بعد در بالای کوه توچال چنان گفت و در همایش قبلی سیصد و اندی بار نفس کشید و فلان کس رابه چنین نام خطاب کرد و از کرامات او چنین است و چنان " طفلی در خانه ی ماست که سرش بوی سبزی قورمه میدهد  ما را گفت  که ای  پدر این مرد با این همه اوصاف چرا ماندگار  ترین نگشته است و جز آن دیگران نیست .

گفتم ای جان پدر اولا ترا   این مسئله مربوط نیست ودر ثانی  او چنین میگویند خود  صاحب خانه است و این مجری را رئیس، او باشد و نمیشود که او خود خوانده  خود را ترین نماید مگر ایلات خود خوانده چچن است . ومن باب نتیجه اخلاقی  پسر را گفتم  این همه کرامت در او  شاید باشد اما رسم بر این است که  این همه نه از او باید بگویند که مردم خیال نمایند که مجری چابلوس است .

زاهدی را تعریف همی کردند که او نیک مردی است . بگریست و برفت و چون علت از اوپرسیدن بگفت که  این مرد در من چه عیبی دیده بود که  حسن من می گفت تا آن عیب مرا بپوشاند.

واما بعد بیشتر روسا  همایش ها و گفتمان ها و... به دنبال مجریانی در برنامه های خود  هستند که بتوانند بی وقفه و بدون تنفس رئیس ان اداره  که خرج  همایش را داده و ولی نعمت محسوب میشود  به مدت چهار دقیقه چنین توصیف کنند که هیچ ایرادی در او نباشد و هر چه حسن است برای او بتوان متصور شد . که خرج همایش در آید

 واما بار هم بعد اصلا به نظر من علت اینکه ما مدیران ضغیفی را در برخی از ادارات  داریم همین چابلوسان و قاب دور چین ها هستند . که همیشه زبان به تملق می گشایند .  واین فرصت را از مدیر می گیرند که لختی به اعمال نا صلاح  خود فکر کنند و خود را جایز الخطا بدانند  . وقتی رئیس اداری کارمندی را بی جهت با زشت ترین القاب مورد عتاب قرار میدهد  اطرافیان او نه تنها  از در نصیحت نمی آیند یلکه به او می گویند و می قبولند  که این بهترین کار بود و ما اگر جای تو بودیم فحش ناموسی هم میدادیم . یقین که در برخورد دوم او فحش ناموسی هم میدهد  .

در نامه های اداری خود چنین دنبال چابلوسی و تملق هستیم که برای گرفتن یک دستور  بسیار کوچک  اداری مانند گرفتن یک مداد تراش  از انبار  که میتوانیم  از جیب خود هم خرید نمایم  چنین می نویسیم .

جناب آقای دکتر مهندس  فلانی ریاست محترم اداره تدارکات کل

احتراما حسب دستور کارشناسانه و آینده نگرانه ی جناب آقای دکتر فلان الدوله ریاست محترم اداره که دلسورانه در حفظ بیت المال مسلمین  دقیق می باشد  جهت استفاده از مداد به جای خودکار که هزینه آن مضاعف است و اداره را متحمل بار مالی فراوان میکند  دستور فرمائید جهت تراش مداد پیشنهادی جناب رئیس که خدایش به این اداره  اعطا فرموده  یک دستگاه (چون واحد مداد تراش را نمی دانسته  دستگاه نوشته ) مداد تراش  از انبار اداره  به این واحد عنایت  نمایند. بدیهی است که این واحد از مداد تراش اداره صادقانه استفاده خواهد نمود و هرگز اجازه سوء استفاده از بیت المال را به اجنبی نخواهد داد . بر خود وظیفه میدانم که قبلا از  بذل عنایت کریمانه حضرتعالی و از اراده حکیمانه  ریاست کل اداره کمال تشکر و امتنان را داشته باشم و از خداوند متعال برای مسئولین آرزوی توفیق بنمایم .

و اما  باز هم بعد  من باب  توضیح انواع چابلوسی در ادارت مختلفه برای روسای و مسئولین  را مرقوم مینمایم

اول چابلوسی شفاهی که با الهی فدایتان بشوم  آغاز می شود و با ما نوکر شما هستیم نه بادمجان ختم به خیر می گردد مانند انچه که در بالا آمد

دوم چابلوسی  کتبی که با  احتراما حسب دستور آغاز و به دعا گوی شما هستیم ختم میشود مانند نامه مداد تراش

سوم نوع مطبوعاتی که با رایزنی روابط عمومی یک اداره شروع و با چاپ مصاحبه ی قبلا تنظیم شده از رئیس  وبا پول بیت المال  توسط روابط عمومی  به نام اگهی رپرتاژ به پایان میرسد البته چابلوسی مطبوعاتی منحصر به این نیست و اگهی انتخاب شایسته شما  به فلان پست هم  ازآن جمله چابلوسی  است   که البته بحث جدای را می طلبد . اما به اختصار اشارت میگردد.

انتصاب اصولا یا شایسته است یا بایسته  انتخاب شایسته انتخابی است که به جهت صلاحیت های فراوان یک شخص از روی ضابطه به او اعطا میشود و اما انتخاب بایسته انتخابی است که دستور از منبع غیر مانند نماینده محترم ، وزیر محترم ، صاحب نفوذ محترم صادر میشود و رئیس اداره  باید که برای او جای را  باز کند. مانند باز کردن جادر مهمانی عروسی  برای یک دوست .

خوشبختانه با عنایت به پیام تبریکات متعدد  معلوم میشود که انتخاب های ما همیشه شایسته بوده  وعلت عدم موفقیت خیل عظیمی از مدیران در همان  ابتدا راه و کور شدن شایستگی  ربطی به انتخاب نداشته  و مربوط به اطرافیان چابلوس میباشد .

 برای نمونه  یک اگهی تبریک؛  به تبریکی که  هم ولایتی های ما برای انتخاب شدن یار محمد به چوبانی روستا  را به چاپ رساندند عنایت فرماید

"یارمحمد عزیز انتخاب شایسته و بجا و ضابطه مند  شما در امر خطیر گله داری  را با توجه به سوابق ارزنده شما در این امورات  را تبریک  گفته از خداوند برای شما توفیقات مبارزه با گرگ های گله آزار می نمایم"  جمعی از دوستان یار علی

پی نوشت یک: علت اینکه قسمت اول با زبان گویش قدیمی مرقوم گشته این است که این مطلب مال حالا نیست 

پی نوشت دوم : علت اینکه مرقومه  انسجام لازم را ندارد و مقدمه بر مورخه  مورخ گردید  بنا به توصیه دوستی خواستیم تغیر شیوه بدهیم

 

                      

خبر نگار یا روابط عمومی خصوصی

 

 

 

زمانی نه چندان دور  مردی در روستای ما زندگی می کرد  که بسیار طرار و عیار بود. روزی این مرد  اسب ارباب ده را از طویله اربابی می دوزد و  اسب را که بسیار هم اسب تیز روئی  بوده در شهر تبریز بفروش می رساند . ارباب متوجه دوزدیده شدن اسبش می شود و با توجه به نو ع سرقت(معلولم می شود ما قبل از اروپائی ها به علم کشف سرقت دست یافته بودیم )  برایش محرز  می شود  که کار آقای "ص"  می تواند  باشد . دستور میدهد او را یافته و به نزد ارباب بیاورند . از قضا  این آقای دزد با آن آقای ارباب پسر عمو هم بوند . القصه روزی آقای "ص" را نوکران ارباب پیدا و  دستگیر کرده و به نزدارباب می برند . در آن زمان  ارباب سوار بر اسب  راهی کاری بوده که  در وسط راه با آقای "ٌص" روبرو می شود . به جهت قرابت خونی به  اوسخت نمگیرد و او  را نصحیت می کند که چرا چنین کردی  مشابه آن اسب دیگر پیدا نمی شود.و میگوید  تو که اسب را دزدیده بودی می باید  آن را به خود من می فروختی. آقای "ص" در جواب می گوید نمی خریدی  ارباب می گوید تو می آوردی می دیدی که  می خریدم . در این هنگام مرحوم آقای دزد دهانه اسبی را که ارباب سوارش بوده را  می گیرد و می گوید این اسب را از من به چند می خری ارباب عصبانی شده و می گوید که اسب خودم را به خودم  می فروشی . آقای "ص"می خندد و میگوید آن یکی هم اسب خودت بود اگر می آوردم آن را هم  نمی خریدی

 واما بعد این داستان به این جهت آوردم

که چندی است مد شده هر خبری که ما از اوضاع شهرمان میزنیم . روز بعدش مسئولی زنگ می زند و میگوید بهتر بود به جای چاپ خبر اول موضوع را با من مطرح می کردی . من خودم   مسئله را حل می کردم لازم نبود که موضوع را رسانه ای بکنید

.بعد هم شماره تماس مستقیم خودش را تقدیم میکند و البته با لحن بسیار آرام تهدید میکند " بچه ها میخواستند علیه شما شکایت کنند که من موافقت نکردم و گفتم من خودم موضوع را حل میکنم. "

اولا :بارها شده است که قبل از چاپ یک  موضوع آنرا از مسئول پی گیری کردیم دریغ از بر داشتن  تلفن  و یا جواب و اعتنا

ثانیا :ما خبر نگاران مسئول بازرسی یا روابط عمومی  ادارات مختلف نیستیم که کاستی را به رویت مبارک روسا برسانیم  وظیفه ما اطلاع رسانی است نه خصوصی بازی

پی نوشت

علت انکه نام آقای دزد را نیاوردیم این بود که ترسیدم نوه های مرحوم علیه ما شکایت کنند .

و اینکه چون نامبرده در هیچ دادگاهی محکوم نشده است  نمیتوان نام او را به زبان آورد  مانند میم الف های   که صدا سیما پخش نمی کند .

دوم شهر خود را توصیف کنید  

میدانید که انشا ء بچه ها را بزرگترها مینویسند!!! یک انشاءی به بنده زاده  گفته بودند که شهر خود را توصیف کنید از انجائی که احتمال میدادم در صورت نوشتن حقیقت شاکی داشته باشم انشای فرزندم  را اینگونه نوشتم .

شهر من شهر بسیار زیبائی است صبح زود با صدای  آهنگ دلنشین بلبل   از خواب بیدار میشوم .از دم در نان سنگک(می گویند در کشور افغانستان باید یکی دو ساعت  توی صف نان باشی) و مرباو عسل تحویلمان میدهند و من با حوصله تمام صبحانه را می خورم   چون میدانم که سر ساعت اتوبوس شرکت واحد  در ایستگاه خواهد بود(می گویند در کشور افغانستان اتوبوس یا نمیاید یا قطار وار می اید و عجیب است که مردم مثل گوشت  آویزان میشوند  وجای برای نشستن نیست ). . سوار اتوبوس شده و کنار پنجره می نشینم  همیشه برای نشستن جا هست  راننده با بیسکویت از ما پذیرائی می کند . راننده می گوید اسفالت خیابانها بقدری مناسب است که ماشین را خلاص کردم دارد لیز میخورد .

مدیر مدرسه هر روز  لنگه در ایستاده و منتظر ورود ماست به هریک از  ما  سلام می کند و احوال ما را می پرسد ( در کشور افغانستان گویا مدیران مدارس  گاهی به دانش آموزان فحش میدهند که پدر ...چرا دیر آمدی)

اگر پدرم در ادارای کار داشته باشد .  کافی است ده دقیقه وقت بگذارد . کارش حال می شود (می گویند در کشور افغانستان باید ماه ها  معطل شوی تا امضائی بگیری می گویند در انجا گرفتن یک امضا از رئیس سخت تر است از گرفتن امضا  از جولی انجیلو

در کشور من هیچ معلولی برای عبور از معابر مشکل ندارد. (اما می گویند در کشور افغانستان پله برقی ها را خاموش می کنند تا صرفه جوئی شود و روزانه چندین پیر مرد و پیر زن بالای پل عابر گیر میکند و نمی تواند پائین بیایند )

در شهر من پارتی بازی و فامیل بازی هیچ معنی ندارد چند اسم مشابه مسئولین هم اتفاقی است . (اما میگویند در کشور افغانستان  پارتی بازی و فامیل بازی غوغا می کند ) این بود انشا ی من زنده و جاوید باد  آموزگار من

بعد از خواندن این انشا از کلانتری محله احضاریه آمد که سفیر افغانستان علیه شما شکایت کرده است .!!!!

 

یک شبه چه چیزه های که نمی شود  

 

نزدیکی کاخ آتش جهنم  خانه بهداشتی است که دکتری از ایران  مسئولیت آن را به عهده دارد گاهی که حوصله همایونیمان  سر می رود قدم زنان بدانجا رفته و تفقدی از ایشان میکنیم .  دیروز هم اراده فرمودیم به دیدنش برویم .

 روز بد  نبینید زانوی غم بغل  گرفته بود و غمبرک زده بود گوشه ی بهداری . فرمودیم شما را چه شده است نکند داروی خوابی که به خورد این وآن میدهی خود نیز استعمال کرده ای . عرض کرد قرص کدام است قبله عالم . درد من یک چیز دیگر است  آخر من نمیدانم یک شبه چگونه دانشگاه با آن عظمت را بر میشود برچید  . فرمودیم کدام دانشگاه ؟عرض کرد دانشگاه علوم پزشکی ایران که قدمتآن بر میگردد  به 1313  دانشگاه با این قدمت به دستور وزیر بهداشت بر چیده شده است آن هم یک شبه.با خود زیر لب گفتیم دانشسرای تبریز هم 1313 است نکند مشکل از این عدد است که باید بر چیده شوند . بعد هم بلند فرمودیم .  فرمودیم این یک شبه را مدام تکرار میکنید که  تاکید شود .خیلی از چیز ها یک شبه اتفاق میافتد شب که با شب توفیر  ندارد  چطور است که یک شبه چند ده دانشگاه غیر انتفاعی سر از زمین بیرون می اورد آن هم مثل   قارچ پر چین خاله ننه  کسی اوف نمیگوید و  سخنی بر زبان نمی آورد . اما وقتی یک باره یک دانشگاه بر چیده می شود این همه جنجال می شود . توفیر در شبش است یا در  بر چیدنش؟ تازه تنها دانشگاه نیست که یک شبه  از خاک پاک بیرون میزند طرف یک شبه میلیونر می شود یک شبه مدیر کل می شود یک شبه وزیر می شود یک شبه  دکتر می شود این را بگو  آن وقت کسی چیزی به زبان نمی آورد برخی وقت ها هم شبها یک چیزهای خراب می شود  باید داد بزنیم فریاد بزنیم  این که خوب نیست . عرض کرد  قربانت  آخر این  دانشگاه برای خیلی ها مهم است  فرمودیم مهم تر از سهمیه سوخت که نیست قرار است یک شبه از بین برود.  عرض کرد قربانت سهمیه سوخت چه ربطی به دانشگاه دارد  آن جا ارزش معنوی دارد . فرمودیم آهان ارزش معنوی اگر تنها این را داشته باشد کسی را در ایران نمی توان توجیه کرد که این بنا ارزش معنوی دارد. ما در جریان  دانشسرا تبریز که آن هم میرود که یک شبه بر چیده شود، به یکی گفتیم این ساختمان ارزش معنوی دارد و هویت ملی دارد عارض شد که برای این هویت سند  دفتر خانه ای هم دارد. دیدیم این را بیایم توجیه کنیم نیم تن باید ماست ببندیم از خیرش گذشتیم .

عرض کرد قربانت میدانی مردم چه می گویند . فرمودیم از دید ما سلا طین حرف مردم ارزشی آن چنانی ندارد اما بگوید این جمهوری خواهان  بدانند مردم  چه میگویند. عرض کرد که مردم می گویند این همه موسسات دولتی با این همه ظرفیت را از بین می برند که دانشگاه غیر انتفاعی رشد کند  . والا با این همه موسسه آموزش عالی دولتی چه نیازی به غیر انتفاعی داریم . فرمودیم این یکی را راست می گوید تخریب شبانه به خاطر  اهدا مجوز شاید باشد!!! اما مقصر خانم وزیره نیست . عرض کرد مقصر پس کیست فرمودیم دانشگاه آزاد که فرت فرت دکترا ریخت بیرون حالا هر کس و ناکسی که بخواهئد موسسه آموزش عالی بزند با یک فراخوان هزاران دکتر  صف می بندند وهیئت علمی در عرض چند ساعت مانند فروش سهام فلان جا  تکمیل میشود  . آن وقت  ها زمان ما یک دانشکده ای را می خواستیم بر پا کنیم دکتر پیدا نکردیم رفتیم آمپول زن محله را که البته دانش آموخته فرانسه بود هیئت علمی کردیم تا مجوز بگیریم . تمام کاسه و کوزه ها  سر این دانشگاه آزاد باید بشکند . عرض کرد قبله عالم به سلامت  آخر اینها که دلیل نیست یک شبه حرفش را قطع فرمودیم گفتیم ما در دوران عمر پر برکت خود با همین دوتا چشم همایونی مشاهده کردیم که برای اینکه به یک نفر فرمانداری بدهند قصبه را یک شبه کردند شهرستان  برای اینکه یکی را رئیس بکنند یک شبه اداره امور اموات  اتباع غیر معمول خارجی را زده اند . برای اینکه یک نفر را عزل کنند اداره را تعطیل کرده اند یک شهردار را عزل بکنند شهر را تبدیل به بخش کرده اند . اینها عزیزم سیاست است بالاتر از اینها قجر یک شبه رفت و پهلوی منحوس آمد . آن هم برای انکه نمی خواستند احمد شاه  دیگر شاه باشد . حالا شما باید پی این باشید که در آن دانشگاه مشکل چه کسی بوده است که این چنین سیاست شده . میگویند میخواهند پایتخت خلوتر بشود  با رفتن یک نفر رئیس دانشگاه اگر میخواهد خلوت بشود (چون مابقی همه در دانشگاه تهران تجمع میشوند )بگذارید این دانشگاه تعطیل بشود شاید آن مرد مصداق یکی مرد جنگی به از صد هزار باشد .

 

بو اوسگورک او اوسگورک دن دئیر

دوران راهنمائی  ما یک معلم انگلیسی داشتیم که خصوصیات  عجیبی داشت .یکی از خصوصیت عجیبش این بود که املا  را می گفت روی تخته می نوشتم و با نوشتن املا  در دفتررا به علت کم حوصله گی مخالف بود  . آنهای که قبل  از ما توی کلاس این آقا بودند روشی را ابداع کرده بودند که به عنوان ار ث دوستان  به ما هم رسیده بود . هر گاه یکی از ما  املا می نوشت  اگر اشتباه میکرد  یکی از بچه ها سرفه می کرد  و نویسنده املا  معمولا با تغیر حروفo، e،i  املا نوشته را اصلاح می کرد و  نمره بیست را حتما  می گرفت .تمام دانش آمورزان آن معلم در طول دوران درخشان  خدمتش در املا بیست گرفته بودند. یک روز بنده پای تخته بودم و داشتم املا می نوشتم کلمه هم بسیار ساده بود door همین که نوشتم یکی از بچه ها سرفه کرد . من به کلمه دقیق شدم و برگشتم به سرفه کننده نگاه کردم و یواشکی گفتم این که درسته  . اوهم  یواشکی گفت نترس درسته بو اوسگورک او اوسگورکلر دن دئیر(این سرفه از سرفه ها نیست )

هفته گذشته به نقل از استاندار و یا قائم مقام استانداری در امور نان نقل شد که گرانی نان هیچ ربطی به  یارانه ندارد .خوب خدارا شکر گرانی به هر چه ربط داشته باشد به هدفمند کردن یارانه ربط ندارد و این یعنی آهای مردم آسوده باشید که بو اوسگورک او اوسگورکه ربطی یوخدور .

در قسمتی از درس فلسفه آمده است که هر علتی  معلولی دارد و هیچ چیز بدون علت نیست  تمام علمای فلسفه شرق و غرب از ارسطو ی آنها  گرفته تا بوعلی و ملا صدرای ما  این را قبول دارند . ما هم قبول داریم که هیچ چیز بی علت موجود نمی شود  که اگر غیر این را باور کنیم  خلاف قانون علیت را قبول کرده ایم .

از دید  علما علت مهم است اما از دید مردم عادی و یارانه بگیر مهم معلول است  نه علت. اینکه چه چیزی باعث شده که نان و برنج و روغن و... قبل از اجرای طرح هذفمندشدن یارانه ها گران شود و در زندگی عادی آنها  خلل وارد کند مهم است نه علت موجبه ی آن.حال علت موحبه میخواهد طرح یارانه  باشد یا عدم نظارت مسئولینو  یا سو استفاده واسطه ها باشد .

 حال اگر ما میخواهیم از طرح هدفمندکردن یارانه ها مسئله امنیتی درست کنیم و  هیچ چیز را به او ربط ندهیم و دور او خط  ورود ممنوع  بکشیم  آن به جای خودش اما به هر که و هر چیز ربط دارد  اجناس دارند گران می شوند و باید جلوش را گرفت .

 این مثل ترکی را هم ببینید "قار یاخمامش  شپه قاپون الیب"(برف نیامده موجش جلو در خانه را گرفته ) ما هم میدانیم که این  "شپه" ربطی به "قار" ندارد اما باید "شپه" را از سر راه برداشت تا "قار" متهم به رنجور کردن زندگی مردم نباشد .

 

دیپلماسی فوتبا ل

 

برخی از مهمان ها با آدم رو در باستی دارند و  اگر شب هم خانه صاحب خانه بیتوته کنند .با کت و شلور میخوابند . شب هم اگر مثا نش هم بترکد  برای اینکه مزاحم صاحب خانه نشود  به توالت هم نمی روند.اما برخی با صاحب خانه و خانه  راحت هستند. همین گه وارد خانه می شوند یک راست میروند سراغ یخچا ل برای خودشان میوه میارند و خودشان از خودشان پذیرائی میکنند.برخی هم  خیلی راحت تر از نوع دوم  هستند و زیر شلوار هم همراه می ارند و  تا نصف شب هم بگو وبخند راه میاندازند . اما از این ها راحت تر هم داریم اونهای که لباس ورزشی را  هم همراه خود دارند که اگر صاحب خانه خواست برود بازی فوتبال  این هم آویزون بشود با او برود  مایو هم  با خودشان به همراه دارند تا تنی هم به آب بدهند  معمولا هم یکی و دو هفته ای پلاس میشوند   .

این رئیس جمهوری بو لوی"اوو مورالز”  که رئیس جمهور  کشور بسیار مهم و استراتژیک  و دارای صنایع بسیار مهم به غیر از تراکتور سازی  میباشد.   از مهمان های  خودمانی و راحت  و البته  مهم بود که همراه خود پیژامه و لباس ورزش و مایوی شنا هم آورده بود و هر کجا میرفت یه گل کوچک  راه می انداخت .

آقا رئیس جمهور ورزشگار به این می گویند که حتی در سفر استانی هم  توپ و میدان را فراموش نکرده بود واستاندار ما راهم به بازی کشید . راستی حالا که ما به اولین بودن شهرمان خیلی افتخار میکنیم . این را هم باید به اولین هایمان اضافه کنیم که ما اولین شهری هستیم که رئیس جمهور یک کشور بسیار مهم مانند بولوی  از تیم محبوب شهرمان دیدن کرد و با اونها دست داد و حتی بازی هم کرد خدار را شکر و فروان شکر  که چنین نعمتی نصیب ما کرد و چشم حسود شهرهای  دیگر را ترکاند. این را هم از من بشنوید بد نیست که    " اوو مورالز” به کمالوند گفته اگر این بار رئیس جمهور نشدم  میامم با تراختوذر بازی میکنم و. جالب هم اینکه  مورالز هم گفته تراختور و نه تراکتور  

اما حکایت بازی فوتبال ئیس جمهور ها  در تهران یک چیز دیگری است .این فتح الباب است انشا .. من بعد هر رئیس جمهور اومد باهاش فوتبال بازی می کنیم .

 راستش  اون دورانی که ما برای خودمان یلی بودم در فوتبال اگر با یکی مشکل پیدا میکردیم  سر بازی فوتبال یه نیم دابلاغی(پشت پا ) میانداختیم تا طرف روی اسفالت  گل کوچک مثل خط کشی عابر پیاده نقش بر زمین بشود بعد هم با یک معذرت خواهی  سر وته قضیه را هم میاوردیم .

حالا اگر بتوانیم این بازی فوتبال را دیپلماتیک بگنیم خیلی کارها هم میتونیم انجام بدهیم  مثلا رئیس جمهور امریگا را دعوت می کنینم و سر بازی فوتبال  دو سه بار رویش خطای غیر عمد می کنیم و  آخر باز ههم یک چوب دستی میدهیم بغلش و راهی می کنیم ینک دنیا تا حالش جا بیاد و بدوند با کی طرف است  سارکوزی و برلوسکنی  ودیوید کامرون وآنگلا مرکل(البته با این نمیشود بازی کرد ) که عددی نیستند و اونها را مثل آب خوردن راهی بیمارستان میکنیم .  البته مبرهن  است  که نباید با رئیس جمهور برزیل  و ارژانتین  و پادشاه اسپانیا بازی کنیم که آبرویمان میرود  راستی گفتم پادشاه یاد پادشاه عربستان افتادم انگار کنید ملک عبداله با لباس ورزشی تو میدان فوتبال باشه  حداقل  دو سه تا شوت کریمی (کریم باقری )میزنیم روی شکمش که  هر وقت خوایست نام ایران را بیارد  سوز شکمش یادش بیافتاد .

 واما من بعد شاید این خبر را بشنویم رئیس جمهورکشور فلان در راس یک هئیت سیاسی ،اقتصادی و به همراه تیم کامل ورزشی وارد تهران شد و مورد استقبال رئیس جمهور گردید .

قایاباش لای لاسی

خسرو سرتیپی کلیبر

(عاشیقلار ) اجرا کنندگان،نوازندگان، خوانندگان وگویندگان یکی از اصیل ترین،غنی ترین و کهن ترین موسیقی های بشری هستند .  اگر چه این موسیقی در قسمت های مختلف از مشرق زمین ریشه تاریخی  وهنری دارد مع الوصف هر جا  که صحبت از (عاشق و ساز ) به میان می آید بی ترید نام آذربایجان جاری می شود .

در صحنه هنری جهانِ، امروز(عاشیق موسیقی سی ) بیشتر در مناطق ترک زبان ایران و جمهوری آذربایجان مشهود و معلوم است . در کشور عزیزمان ایران آذربایجان شرقی به ویژه منطقه (قره داغ)مرکز تاریخی این هنر بزرگ به شمار می آید .

(قایاباشی لای لاسی)عنوان برنامه ای است که مختص اجرای عاشیق ها و هنرمندان روستای قایا باشی است  که منعکس کننده فولکولور و قریحیه اهالی این روستا می باشد .

 روستای قیه باش یا قایا باش از روستاهای شهرستان کلیبر و از ایل چلبیانلو  می باشد .این روستا از نظر هنری و علمی جایگاه والای  در منطقه را دارا می باشد.  بطوریکه بیش از  بیست گروه هنری  توانا از عاشیق ها این روستا فعالیت موسیقیایی دارند و بیش از یکصد و پنجاه نفر از جوانانش در سطوح دکترا ، کارشناسی ارشد و کارشناسی در خدمت جامعه علمی، اجتماعی واداری منطقه و استان   میباشند . اما آنچه قابل تامل است اینک قریب به اتفاق  اهالی این روستا با موسیقی ابا و اجدادی خود و منطقه عجین هستند ودستی در ساز وآواز دارندو (ساز )در مقام میراث محتشم و روحبخش بر طاقچه های خانه هایشان (قوناق اوتاقی) نصب شده است .شایسته است  همت حفاظت از این هنر اصیل نیکان را در چنین روستائی فاخر ارج نهاده و به هنرمندان واهالی آن تبریک بگویم . قایا باشی لای لاسی  به عنوان نماد حفاظت از میراث ماندکار روزکاران برنامه ای است که از طرف انجمن موسیقی تبریز وبرای پاس داشت  هنرمندان این روستا  روز چهارشنبه پنجم آبان در محل تالار اقبال آذر  مجتمع فرهنگی و هنری بیست ونهم بهمن برگزار خواهد شد .

 

ادبیات دوچرخه ای

 

ادبیات گفتاری هر فرد مشتق از ادبیات طبقاتی آن فرد  و خرده فرهنگ ها جامعه  می باشد .نوع ادبیات یک کاسب با یک معلم متفاوت است . نوع ادبیات یک دوچرخه ساز با یک قهرمان دوچرخه سازی هم متفاوت است .اصلا در مورد ادبیات خرده  فرهنگ ها نمی شود کار زیادی را انجام داد  . ادبیات دیپلماسی  خیلی متفاوت تر از ادبیات قهوه خانه ای است . ادبیات وزیر قطعا با ادبیانت مدیر کل تفاوت دارد .حالا اگر یک دوچرخه ساز شد وزیر صنایع سنکین  معلوم است که از ادبیات دوچرخه ای استفاده خواهد کرد

 این هم نمی شود که مثلا وزیر را از یک طبقه خاص انتخاب کرد یا نماینده مجلس را از یک قشر خاص تا بتواند با ادبیات فاخر حرف بزند  .بنابراین نباید از برخی از مسئولین انتظار داشت که ادبیات بهتری را به کار ببرند. مردم باید عادت کنند که اینگونه ادبیات را هم بشنوند باید روی مردم بیچاره فرهنگ سازی  بیشتری کرد .

 واما بعد برای اینکه با ادبیات  قشرهای مختلف بیشتر آشنا بشویم به یک نمونه از دستور رئیس فرضی که در طبقه شغلی و طبقه اجتماعی  مختلف بزرگ شده است توجه فرماید

رئیس اداره کار گزینی شکایتی را علیه یک کارمند تنظیم کرده و درخواست تنبیه کارمند را ه خاطر  کم کاری  دارد . دستورات متفاوتی روئسای متفاوت با توجه محیط فرهنگی خود وبا توجه  به نوع  ادبیات آن قشر  مفروض است را  ذیلا معروض میدارم .

اگر رئیس اداره  قبلا  معلم  بوده  باشد ویا در خانواده فرهنگی بزرگ شده باشد چنین دستور میدهد  .

 کار گزینی محترم  بدهید از روی همین ورقه صد بار بنویسد و تمام دفاتر اندیکاتور را دوبار نویسی کند اگر باز هم تنبیه نشد ببرید اتاق معاونت

اگر رئیس اداره قبلا قصاب بوده  باشد  یا در(به دلیل ذیق کاغذ و در راستای اهداف  طرح یارانه از نوشتن ویا در خانواده فلان بزرگ شده باشد  چنین دستور میدهدحذف گردید) .

 معرفی کنید به تخلفات تا پوستش را بکنند بفرستند دباغی

اگر رئیس اداره قبلا  نماینده سابق  مجلس  بوده باشد .

 در قالب یک طرح دو فوریتی در جلسه شورای اداری مطرح شود تا رای گیری به عمل آید  اگر شورای استانی  هم مصوبه ما را تصویب کرد بدهید معاون اجرائی عملیا تی بکند .

اگررئیس اداره ازقبلا  مطبوعاتی بوده  باشد .

اسمش را همراه با تخلف انجام داده بعلاوه یک عکس بزرگ در تابلو اعلانات بچسبانید تا اذهان عمومی نسبت به این تخلف آگاه شود و آبروی طرف برود 

اگر رئیس قبلا یک کشاورز بوده باشد .

کارمند مورد نظر را سم پاشی کنید تا افت به دیگر کارمندان سرایت نکند .

اگر رئیس قبلا ریش سفید محله بوده باشد .

جوان است یک اشتباهی مرتکب شده شما به بزرگی خودتان عفو بفرماید.انشا ..متنبه میشود .

اگر رئیس اداره قبلا یک دانشگاهی بوده  باشد .

 پرونده را بفرستید  به شورای انظباطی انها تصمیم بگیرند

اگر رئیس اداره  قبلا  مسافر کش بوده باشد :

این که دائم ریب میزند بدهید دست معاون تا درست و حسابی  تعمیرش کند

اگرقبلا از داش مشدیها  بوده باشد

تخلف کرده؛ غلط کرده ،مردیکه این کت من بگیر احمدی هم بگو بیاد

اگر رئیس قبلا مرده شور بوده باشد ‍

 بکنید تو قبر تا آدم بشود.

اگر رئیس قبلا تاجر وارد کننده باشد

او را اخراج کنید از چین یک نفر را جایگزین کنید که هزینه اش بمراتب کمتر است  

اگر رئیس قبلا در تربیت بدنی بوده باشد

این که دائم حاشیه دارد

اگر رئیس قبلا یک شوفر بوده باشد

گارکزینی یارو  یاتاقان سوزانده بدهید اوراقش کنند .