خواب ناصری

 

پائیزکه می شود حال ما بهترمی شود .دیگر از گرمای تابستان به همراه  حرارت جهنم خبری نیست .یک جورهای گرما  بگوی ونگوی  می چسبد . البته در جهنم قدغن است که ما بخوابیم به خاطر همه خوابهای که در دوران حکومت خود داشتیم و بجای کار برای این مملکت خوابیدم حال باید تقاص پس بدهیم . اما گاهی دور از  چشم مامورین ربع ساعتی چرت می زنیم و در این قیلوله کوتاه  خواب هم می بینم . گاهی خواب پریشان و گاهی رویا. همین دیروز خواب دیدم که به کسوات عرفا  در آمده ایم و در جایگاه حجت اهل نظر  نشسته ایم وبسیار مرید در حلقه ما به جمع  آمده اند و سئوال می پرستند و ما که چشم بصیرت یافتیم پاسخ  حکیمانه میدهیم  خوابمان طوری بود که خودمان اخودمان خوشمان آمد واما خواب همایونی

مریدی پرسید:  اینکه  بخواهیم در بازی  فوتبال ما نیز  چون دیگران قدرت یابیم چه بکنیم.

 فرمودیم در حاشیه زمین و در محل پیست دو میدانی بازی کنیم که حاشیه ورزش ما همیشه قویتر  از متن بوده آنچه قوی باشد پیشرفت می کند .

مریدی پرسید : میخواهم  برنامه ساز  رادیو شویم چه بیاموزم

فرمودیم سلام دادن گفت از برای چه ؟ فرمودیم برنامه را با سلام  به تک تک اهالی استانها شروع می کنی سلام بر آذربایجان شرقی و غربی و ارومیه و تهران و.. این می شود نیم ساعت  مابقی را با اسم شهرها پر میکنی و پولت را می گیری  رمز برنامه سازی سلام است و لا غیر

مریدی پرسید: سبب چیست که شهرداری تبریز تمام مهران رود را ساماندهی کرده  اما چند صد متری  در روبروی پل آبرسان را به حال  خود رها کرده  است ؟آن جا که از همه بیشتر به چشم است

فرمودیم از برای نمونه کار که اگر فردا از شهرداری سوال کردن که چه کردی واو جواب  داد ساماندهی و مقرضی گفت که مهران رود  از اول این چنین بوده نمونه باقی را نشان  دهد و بگوید  که مدعی  دروغگو است .

مریدی پرسید ممکن است که آدمی تخم مرغ با پوست خورد

فرمودیم حیوان و انسان عموم  والخصوص من الوچه هستند سوسمار میتواند چنین کند   پس آدمی هم میتواند البته باید  خوی سوسمار داشته باشد .این که چیزی نیست آدمی میتواند زمین بخورد ،آهن بخوردتن تن  ؛حق بخورد خروار خروار  و این همه هزم کند به یک   نوشابه  ما که نیستم یک کاسه آش بخوریم ده روز معده درد بگیریم

مریدی پرسید سبب چییست  مبلغ یارانه ،قیمت بنزین  امثالهم شفاف اعلام نمی شود.

فرمودیم این عملیات ایزائی است تا مشغول این مقال شویم و از افزایش کالاها  و خدمات نگران نباشیم  که نگرانی موجب هراس است و ترس. وترس اضطراب به دنبال آورد و اضطراب سکته و سکته مرگ واین همه برای سلامت جامعه مخفی میشود و لا غیر

مریدی پرسید فرق  اینکه آدمی بی پول باشد  با آدمی که در حساب پول داشته باشد اما حق بر داشت نداشته باشد در چیست

فرمودیم هیچ در سیاست یارانه  اینکه نداری و یا نمیتوانی  فرقی ندارد  مانند فرشته ای که گنه (گناه ) نمی تواند با کودکی که فعلا نمیتواند او را نیز فرشته خوانند. مریضی که نمیتواد بخورد با درویشی که ندارد  

 مریدی گفت میخواهم یک شب ره صد ساله بروم چه طریقت میفرماید .

فرمودیم رخت دامادی یکی از مسئولین یا نمایندگان را باید به ه حیلتی  بر تن کنی  و لا غیر

مریدی گفت میخواهم از  راز مدیریت باخبر شوم

فریاد  زدیم خاموش  اسرار  هویدا نمی کنیم

مریدی پرسیدخداوند دانشجویان تربیت معلم را برای چه آفرید.

فرمودیم آن شیخ اکبر بابای  که به حج رفته و حاج بابائی شده  همان وزیر مکرمآموزش وپرورش در این باب جواب فرموده که برای بی کار نماندن اساتید.

 سوال کرد بهره برای دانشحویان چیست  .

فرمودیم همین که ابزار معاش باشند باید خداوند را شاکر باشند که به مصیبتی دچار آمده اند نه به معصیت

مریدی گفت راز اتحاد در چه باشد 

فرمودیم در بده بستان های شبانه

مریدی گفت ای شیخ مارا نصیحت کن  فرمودیم نصیحت نا اهل را چون گردگان بر گنبد است

مریدی پرسید: شیخ ترین شخص را چه کسی میدانید  فرمودیم فلان گفت سبب فرمودیم عارفی یک بار طی الارض کرد نامش هفت قرن است گفته میشود این مراد با مدرک دیپلم مردودی تکیه بر مسند دکترا دارد  .

مریدی گفت مرا دعای کن فرمودیم خدایا جانش بستان که او پول و پارتی ندارد اگر زنده بماند در معشیت به مصیبت  افتد و شاید به معصیت

مریدی گفت راز طنازی  در چیست خواستیم جواب گویم که ماموری با پای  آتشین بر پهلوی همایونی کوبید و گفت باز هم که هزیان میگوئی .

 

بنیاد داماد شناسی  راه  اندازی شود

 

برای نوشتن مطلب طنز باید انگیزی لازم  وجود داشته باشد چندین خبر تائید شده و چند خبر تائید نشده  ما را وا داشت که این مطلب را بنویسیم.

خبر اول :در پی داماد سالاری  مطلع شدیم که داماد یکی از نمایندگان یکی از شهرستانها در خارج از حوزه استحفاظی ایشان یعنی در مرکز استان به یک پست بسیار مهم در یک کارخانه ی بسیار مهم گماشته شده است .تا شان نماینده پیش دامادش حفظ شود

خبر دوم : پنجاه نماینده با امضای نامه ای  خواستار  به جریان افتادن دو باره ی طرح نظارت مجلس برنمایندگان را شدند

خبر سوم :یک تاجر آینده نگر با بردن عکس سونوگرافی پسر خود و نشان دادن آن به خانواده نماینده ای که سونوگرافی نشان میداد در آینده نزدیک  صاحب دختر خواهند شد و با گرفتن جواب بله از خانواده  نماینده  آینده شغلی پسرش را تضمین کرد .

خبر چهارم : شنیده شده است در لیست جهیزیه  دختر یک نماینده علاوه بر نوشتن ماشین و ویلا و غیره یک پست بسیار مهم استانی نیز نوشته و تضمین شده است.

از انجای که پدید شوم داماد سالاری در بین مسئولین کشوری و لشگری و نمایندگان مردم  رایج گشته  و حتی از مسئله آقا زاده ها هم فراتر رفته است .از نمایندگان  انتظار میرود در قانون نظارت خودشان به خوشان  موارد ذیل را در دستور کار خود  قرار بدهند و ابهامات  پیش آمده را  رفع نمایند  و اگر لازم شد  قانون داماد را تصویب نمایند تا مظبوعات این همه به پر و بال نماینده نزنند .

بند اول : آیا داماد جز اموال منقول و غیر  منقول محسوب میشود

از انجائی که در طرح نظارت  بحث نظارت بر  اموال  نمایندگان مطرح شده است  می باید به این سئوال که آیا داماد   جزء دارائی نماینده محسوب می شود  و در آغاز کار نمایندگی باید او را هم  جز داشته های خود به قوه قضائیه معرفی کند یا نه پرداخت شود. برای پاسخ به این سئوال می باید موضوع  داماد مورد کنگاش بیشتری  قرار گیرد و سئوالات مبهمی پاسخ داده شود در مرحله اول باید پاسخ داده شود که آیا داماد از  پدر زن خود ارث مالی و سیاسی میبرد یا نه ویا اصلا داماد فامیل محسوب میشود یا نه و اگر فامیل محسوب می شود درجه یک است یا نه  آیا نماینده و مسئول موظف به تامین پست در خور و شان داماد خود هست یا نه و اگر همه ی موارد  پاسخ مثبت گرفت باید به این مسئله پرداخت که هر نماینده برای احراز پست دامادی  چندین سهمیه دارد .

پیشنهائ ماغازا در این خصوص  این است که اولا در مجلس  کمسیون مخصوص دامادین  راه اندازی شود و ثانیا  بنیاد داماد شناسی نیز توسط دولت محترم راه اندازی شود ویکی از بزرگوارانی که بیشترین پست ها را  را دامادان او دارد مسئولیت این بنیاد را به عهده بگیرد .

بند دوم : تعین حوزه استحفاظی برای نماینده

از انجائی که در تقسیمات کشوری  برای تمام مسئولیت ها تعین حوزه شده است مانند ده داری  بخش داری فرمانداری و استانداری  و حتی حوزه استحفاظی پلیس راه  برای نمایندگان محترم هم حوزه استحافظی  در خصوص اعطای مسئولیت ها داده شود . این که نمیشود داماد یک نمایندهای که حوزه استحفاظیش شهرستان فلان باشد اما مسئولیت های حوزه بهمان را بین دامادان خود تقسیم کند . باید مشخص شود که  نخود نخود هر که رود خانه خود .

واما بعد  احتمال داده میشود با توجه به معزل داماد سالاری  نمایندگان مجلس به این  نتیجه برسند که  افرادی که داری سه یا بیش از سه فرزند اناث باشند نمی تواند در دوره های بعدی کاندیدای نمایندگی در مجلس را داشته باشندچرا که دولت این همه پست ندارد  مگر اینکه قبل از نمایندگی  دامادان محترمش داری پست در شان نماینده باشند البته مبرزن است این قانون شامل کسانی که قبلا نماینده بودند و این طرح را مصوب کرده اند نمیشود .

توصیه به جوانان جویای کار  آسانترین راه کار یابی ازدواج با دختران نمایندگان و مسئولین می باشد  ولا غیر

 

 

 جلوس فرموده بودیم و مشغول رتق و فتق امور محوله بودیم. آخر می دانید مهر ماه  ما کارمان چند صد برابر می شود انکار نکنید که جهنمیان مهر ماه کاری ندارند . این جا هم مدرسه ای دارد و مهر باید فکر سرویس و معلم بود .این جا حساب و کتاب هم دارد تربیت معلم هم دارد که تجمیع هم نمیشود . این جا مثلا انجا نیست که لیسانس مدارک پزشکی برود برای اول ابتدائی درس بدهد . شاگردانمان چه کسانی هستند  آنهای که درس نخوانده سر درس خوان ها (منظورمان عضو شورای شهر تبریز نیست ) کلاه گذاشتند یا با مدرک لیسانس حقوق  دکترا گرفته اند  در عالم برزخ محکوم هستند به ادامه تحصیل تا حصول مدرکی که از آن نان خورده اند  . این سالها هم که شاگردانمان افزون شده اند . ما هم که شاهیم  مکتب خانه تحت لوای ماست باید به اموراتش برسیم  .

می فرمودیم که نشسته بودیم برای انجام امورات که سر دبیر روزنامه سرخاب همونی که شبیه است به فرزندمان احمد شاه  تماس گرفتند و پشت تلفن  خم و راست شدند و قربان صدقه رفتند . فرمودیم  عرضتان را بگوید  که حال چابلوسی نداریم . عرض کرد قبله عالم  به سلامت همه در مورد دریاچه ارومیه مطلب نوشتند و دادخواهی کردند الا شما  مرحمت کنید مرقومه ای بنویسد در این باب و رهنمون فرماید رعایت را . فرمودیم  مگر دریاچه ارومیه را چه شده است البته میدانستیم به عمد پرسیدیم   عرض کرد نصف آن خشک شده است  فرمودیم  علت .عرض کرد خشکسالی .برافروختیم چون حقیقت را کتمان می کرد .به غضب فرمودیم عجب نا مسلمان شده اید دریاچه را خشک میکنید بعد هم تقصیر را متوجه خدواند میکنید .کفر میگوید چه قوم بد صفتی شده اید . عرض کرد کفر کدام است انک سیاسی نزنید که برخی دنبال همین بهانه هستند ما را سرنگون کنند رشیدی یکی از انها است  . فرمودیم شما را که نمی گویم  منظورم نوع شما است . مگر روی هر رودخانه چندصد ، سد درست نکرده اید که اگر آب از یکی نفوذ پیدا کرد و یا سرریز شد از دام دومی نگذارد و آب به ارومیه نرسد . مگرآب زرینه رود را به تبریز نیاورده اید تا مردم بخورند و ماشین بشورند و... . حال میگوید خشکسالی شده است  . اگر خشکسالی بود که باید به مصلی میشدید برای نماز باران . سدها را بشکنید  آب دوباره پر میشود. عرض کرد قبله عالم این که راه حل نیست  آن همه هزینه شده است . فرمودیم پس بگوید مردمان از  ارومیه به صف شوند تا ارس  اب به سطل بکشند و آب  دریاچه را پر کنند . عرض کرد مگر می شود فرمودیم ما آب حوضمان را اینگونه خالی می کردیم .عرض کرد ارومیه که حوض و استخر نیست چندین فرسخ است .فرمودیم اصلا شما چرا اصرار دارید ارومیه خشک نشود . بگذارید خشک بشود داخلش خیار بکارید خیار شور درو کنید . عرض کرد قربانت اکوسیستم بهم خورده .بیماری عارض شده  میگویند مردم چشم درد گرفته اند و هزار ناخوشی دیگر در راه است .  فرمودیم حال که میخواهند آب خزر را به       بکشندو البرز را سوراخ کنند  یک لوله ای هم به ارومیه بکشند تا اینجا هم پر شود هر چند آب خزر مشترک است و استفاده از ان  دردسر دارد این هم که نمیشود سیم خاردار کشیدو هر که سهم خود را صاحب شد  .عرض میکند قربانت آن که محال است یک حرفی است گفته شده . یک دفعه چیزی به ذهن همایونیمان خطور میکند و می فرمایم ارس را بر گردانید به سوی  ارومیه .عرض میکند فدایتان بگذریم از موانع و مشکلات  اجرای طرح، دولت آذربایجان و روس و ما بقی عارض میشوند  می فرمایم مگر نه این است که این دو دریاچه روزی به هم وصل بودند پس در اصل یکی هستند این هم همان خزر است که کمی شورتر شده عین قصه خیار و خیار شور  هر دو از یک اصل و نصب هستند . عرض میکند میدانید که نمیشود اگر میشد که ما هزاران سد  روی ارس ساخته بودیم.  میفرمایم و خزر را هم خشک کرده بودیم . عرض می کند شما یک مطلب دیگری بنویسید ارومیه را ما خودمان حل میکنیم میفرمایم که اگر حل کرده بودید دست به دامان ما نمی شدید من راه حلش را برایتان می گویم این تنها راه  حل است ولا غیر انهم اینکه از  چین چند رودخانه وارد کنید تا ارومیه جان بگیرد هر چند آب انها محل اشکال داردچرا که کمونیست هستند  اما ضرورت ایجاد می کند فعلا  رودخانه وارد کنیم یا سفارش بدهیم یک دریاچه با همان ابعاد قبلی برایمان بدل کنند بیاوریم بگذاریم روی   دریاچه اصلی .

اما اگر خشک شد ما از طرف جهنمیان حاضریم انجا را بخریم. ای جان میدهد برای شکنجه ی افرادی که روی زخم ملت نمک پاشیده اند .

نگاهی که خشکیده رو تصویر تنهایی

لبایی که به زهر خنده های تلخ الودست

ودستانی که می لرزد روی بهت مذموم کاغذ

برای خاطر گردوغبار بیزاریست

که در کوچه های شهر جا واکرده مثل هر شب

کوچه های این شهر بوی تکرار می دهد

افتاب قیر اندود شده با لجن شب

وشب.الوده به تزویر چراغ

کوچه باز هم بوی تکرار می دهد

نبض این شهر از رگ خاموش خدا می گذرد

وخورشید بر پیکرش سنگین است

گویی شب برسرش افتاده که دیگر آفتا ب را هم نمی فهمد

نمی دانم شب است یا روز .فقط کلمه ها همه تلخند

پنجره ی ذهن را می گشایم رو به بی کرانه های عصیان

اما !اما.کوچه این بارهم بوی تکرار می دهد ...

شب از راه میرسد و سایه ی مهربان خود را بر روی سیاهی ها و دوروییها می اندازد با خودم فکر میکنم اگر بشر برای فرار از  هیاهوی درونی خود شب را نداشت واقعا قبای ژنده ی خود را به کجا می آویزید .اسم شب که می آید یاد علی علیه السلام و نخلستان کوفه و شب تار و دل چاه در دلم زنده می شود ویاد این سخن دکتر شریعتی می افتم که علی  هنوز د نبا ل شیعه ای میگردد  که به این دو سئوال پاسخ گوید که علی از چه میترسید و از چه مینا لید؟!

شب که میشود یاد شقشقیه می افتم و بغض غریب علی :

من ردای خلاافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با د ست تنها برای گرفتن حق خود بپا خیزم ؟یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند صبر پیشه سازم ‚که پیران را فرسوده و جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد.

وکسی چه میداند در این شرایط صبر برای مردی همچون علی چقدر زجر آور است زجرآور؟!چه میگویم خودش بهتر توصیف می کند :صبر کردم در حالی که گویی خار در چشم و استخوان در گلویم مانده بود.

شب که میشود دلم هوای نخلستان کوفه و چاه تنهایی میکند  تا شاید   بغض  هزاران سئوال بی پاسخ بشکند وهمه جواب شود. امشب به علی خواهم گفت :چرا اینجا عقیل درد فقیری نمیکشد؟چرا شریح قاضیان رسوا نمیشوند ؟چرا مسجدها عین مساجد آخر الزمان است عین کاخ ها؟اینجا سادگی و زلالی را نمی توان فهمید‚ اینجا آغوش خدا هم نا امن است و...و...و...

اینجا وحشت سایبان خانه هاست و گورستا ن ها‚آرامتر از هر جا ‚اینجا کسی دلش برای کفشهای پاره ی علی که آبروی اسلام است تنگ نمیشود اینجا شمشیر علی نیست که دیگهای غذای قصر نشینان را به خون بیالاید اینجا کسی دخترش را به جرم امانت گرفتن گردنبندی از بیت المال مجازات نمیکند شبهای اینجا کسی انبان نان به دوش نمی گیرد اینجا علی دردادگاه

عدل محکوم نمیشود اینجا به معلم ریا میا موزند تا ریا را برای شاگردانش سرمشق کند

خدایا نخلستان کوفه کجاست؟

وقتی همه چراغها در خوابند و تو‚تنها و خاموش روی پلاس کهنه ی شب نشسته ای و به رگ یخ بسته ی زمین می اندیشی ودریغ از شعله ای ناچیز تا به تار و پود سرد و تار شب بیاویزی .آن وقت است که دنیا برایت گنجینه ی مار میشود و حتی نسیم‚آواز خون سر میدهد ورقص مرگ را برایت تداعی میکند وزیستن قفسی تا با د ستهای مرگ  از آن رهایی یابی ودنیا در خواب نیز توطئه میچیند و روز طرح شومی که آفتاب دارد وبه تاریکی دچار است آبادیها دارد که سراب مینماید باغها یی که نیش زهرآلود مارانش قدمهای تو را منتظرند لذتهایی که به عذاب آلوده است آدمهایی که از نگاهشا ن درد میتراود و پیوندهایشان رو به زوال است...

این سه نقطه را هر چه بیشتر ادامه دهی بیشتر به این میرسی که زندگی ارزش مبارزه کردن ندارد .وقتی تمام لحظه ها یمان به زهر یا س آلوده است وقتی همه چیز‚ هیچ است جنگیدن برای هیچ ‚هیچتر است و مرگ آخرین صحنه ی این نمایش مسخره...

اینها شاید واقعییتهای دنیایی باشد که برای ما ساخته اند اما تعالیم دینی وآموزه های مذهبیمان بارها و بارها به ما آموخته اند که ما برای بیهوده تکرار بدنیا نیامده ایم اما‚هجوم سئوالهای بی پاسخ از طرفی و تناقضهای زندگی امروز از سوئی دیگر سرگردانی را فراروی آدمی میگذارد که جز با یاسی زجر آور درمان نمیشود و تو‚تنها کاری که از دستت بر می آید این است که دست بسته منتظر مرگ بنشینی .سر رشته ی این یاسها را که دنبال میکنی به انتظار میرسی انتظاری که اعتراض میطلبد اعتراض به زندگی که شده قتلگاه عاطفه وایمان وسادگی‚به محیطی که جز رکود و سکوت و تفکر رباتیک از تو چیزی نمی خواهد وبه آدمهایی که با ریا و نیرنگ سازش کردند و مطرب هر کی بود به ساز او رقصیدند و درست بعد ازآن بود که مصلحت پرستی شد آ یینما ن‚نه حال و حوصله ی فروید را دارم ونه مزخرفات نیچه و امثال او را.برمیگردم و شیشه ی یاس را به سنگ میکوبم ومذهبم میشود انتظار و اعتراض.

سله قویمشام

یادش به خیر "سله قیماخ  قفل ورماغ" راستی روزانه چقدر از این کلمه استفاده می کنید . پیتزا که میخورید تازه یاد آبگوشت بدون گوشت ننه جون می افتی میگی یادش به خیر  این مزه ی اون را نمیدهد  . سوار ماشین اونطوری میشی  دلت را میزند و یاد خرت میافتی که یادش به خیر .  وهزاران یادش به خیر  الان که بحث یارانه است بعد ده سال خواهی گفت یادش بخیر نون را میخریم بیست تومان چه مزه ای داشت . نور برق سوبستی چه بود و آب سوبسیت دار چه گوار  بود ( منظورم اون مبارز نیست )دی با دیدن هر  مورد ازگذشته توی ناخداگاه ذهنت بلو شور می شود و بعد هم میاد تو قسمت خود اگاه و بعد هم از زبانت جاری میشه که یادش به خیردور

دیروز که در نمایشگاه کتاب آن صحنه را دیدم همین بلا هم بر سر من اومد و گفتم یادش به غیر اون روزهای اول انقلاب و جنگ که ارزاق عمومی کم یاب  بود و صفی ، ما تو صف برای خودمان جا رزرو میکردیم . پیت نفت را می گذاشتیم تو صف و خود پیت حلب به کمک دیگران میرسد دم در نفچی یا همان نفت فروش محله انوقت  پیدایمان می شد و چند تا پیت دیگر هم بغلش میگذاشتیم و خلاصه نفته را می خریدیم .

بعد هم که صف ها تعدادشان زیاد شد  اونهای که بچه زیاد داشتند هر کدام مامور یک صف بودند .  من مامور نفت بودم وحید مامور صف نون و ابرام هم مامور صف متفرقه داش اکبر هم  مرغی بود . اونهای که بچه کم داشتند افتادند به این فکر که این که نمیشه برای چند صف دست به تولید زدو باید فکر چاره بود .  این شد که سله یا همون سبد  یک شی بسیار مهم شد و بارها توی صف شنیدیم که خجه باجی الله شاهدیدر من سله قویمشما. بعد هم قفل زدن و این جور چیزها مد شد و  سله هم شد جز خاطراتمان .

با خودم فکر میکردم اگر  اصحاب قلم و خبر و روزنامه و این جور صنوف لازم باشه جای نوبت بگیرند چی باید بگذارند تا غیر  داخل نوبت نشوند. که همین دیروز با دیدن صحنه خودکار و قلم روی صندلی ها خالی  فهمیدم ...

اصلا بگذارید از اول بگم . نمایشگاه یه دفعه شلوغ شد و شستمان خبر دار شد که یکی از نمایندگان مجلس اراده فرمودند که از نمایشگاه دیدن کند . اقا غوغای شده بود هر یک از نشریات مانند کسبه ی پاساژ امین بفرما بفرما راه انداخته بودند که بیا و ببین  .یک عده هم محل مصاحبه را  مهیا می کردند . طولی نکشید که صندلیها چیده شدند و میز و میکروفون هم آماده .  بعد هم هر یک از اهل قلم اومدند برای خودشان با گذاشتن دفتر یاداشت بازدیدگنندکان جا نگه داشتند ردیف روبروی  جایگاه نماینده در عرض دو دقیقه پر شد و بعد هم بازار سیاه صندلی راه افتاد و خرید و فروش البته نه ریالی  (سند شماره یک ) عین جلو استادیوم هنگام بازی تراکتور (خوانندن تراختور به جای تراکتور پی  گرد قانونی دارد )

واما چرا باید اینهمه نزدیکی برای مصاحبه با  یک  نماینده برای خبر نگار  مهم باشد

ا-از بس نمایندگان محترم از ما و ملت دور هستند که باید این موقعیت ها را غنیمت شماریم  و هر چه میتوانیم نزدیک بشویم تا جبران مافات کنیم حتی میتوانیم نماینده را در آغوش بکشیم

2-نفس نمایند کار گشا و گره گشا است و  دم مسیحا البته برای امور دنیوی دارد پس بهتر است با نماینده هم نفس شد و نفس او به صورت خورد تا شاید که فرجی در کار پدید آید

3_ بعضی ها هم می خواهند  خیلی نزدیک بشوند بلکه نماینده یادش بیاد که بابا این بنده خدا در ستادش بوده

4-خدا وکیلی  برخی هم به فکر خبر و خبر سازی بودند و میخواستند زوایه خوب داشته باشند .

واما بعد من اگر جای بر گزار کنندگان نمایشگاه بودم صندلی ها را پیش فروش میکردم تا یه در آمدی هم برای نمایشگاه باشد . و من اگر خبر نگار بی پولی نبودم عین مدیران پروازی یه صندلی چه در آن پرواز باشم یا نباشم  برای خودم میخوردیم .

واما بعد دوم   اگر قرار باشد برخی از افراد تو صف نوبت برای خودشان نوبت نگه دارند فکر می کنید چه چیزی را باید از طرف  تو صف بگذارند مدیران معاونین خود را داش ابراهیم نوچه خودش را جراح مغز  تیزیشو و چوپان گوسفندش را  داندان ساز ........

به یک منشی با مشخصات انجلیا جولی نیازمندیم

 

هفته پیش این خبر چندین بار از سیما پخش شد که دانشگاه همدان برای یک استخدام، افراد متر بدستی را جلو سالن امتحان گذاشته بود و از ورورد افراد با قد کمتر از صدو هشتاد  سانتیمتر جلوگیری می کرد . بعد هم رئیس دانشگاه در یک توجیه بسیار زیبا و عام پسند و منطقی افاضه فرمودند که قصد ما استخدام نگهبان بود و نگهبان باید که خوش تیپ و بالا بلند و قد رعنا داشته باشد .

  فکر کنید که اگر این شیوه استخدام در بین ادارات رایج بشود چه اتفاقاتی می افتد  . بهتر است به چند اطلاعیه استخدام احتمالی در آینده  توجه فرماید .

استخدام منشی برای آقای رئیس

به یک نفر منشی زن  با مشخصات زیر نیازمند است .

داوطلبان محترم  باید دارای قد173 سانتی متر باشند و متولد تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس باشد و در همانجا بزرگ شده باشد .علاقمند به بازیگری و حداقل در دو فیلم به نام آقا و خانم اسمیت و عشق همین هست که هست بازی کرده باشد   . و بهتر است نام او انجلیا  جولی  باشد  ولا غیر (آقا حرف در نیارید این اطلاعات با یک جستجو  ساده قابل دسترس است )

توجیه منطقی شرایط

قد بلند خانم منشی به این درد می خورد که  میتواند بدون بلند کردن پاشنه ی پا از ینجره بیرون را نگاه کند و از آمدن رئیس مطلع شود . باید بازیگر باشد تا در مقابل رقبای تجاری بتواند بازی کند متولد خارج باشد تا به زبان مسلط باشد در مورد اسم بحثی نداریم اگر کسی با این مشخصات به نام گل بیگم و یا طوطی بیگم هم باشد و یا هر اسم دیگر مورد قبول است .

راننده برای آقای مدیر

به یک  نفر راننده  با مشخصات زیر برای رانندگی رئیس یک شرکت نیازمند است

داری مدرک فوق لیسانس مدیریت صنایع،  قد بلند و خوش تیپ شبیه استیو مکوین  یا الان دولن  آشنا به زبان انگلیس  داری تجربهای مدیریتی و از همه مهم تر مجرد و تک فرزند خانواده  و دارای پدری ثروت مند  

توجیه منطقی شرایط

چون معمولا رانندگان محترم برای کارهای شخصی خانواده آقای مدیر دائم با خانوده  در حال ارتباط هستند . و به احتمال  قوی دختر خانم را هم به محل تحصیل  می برند و می آورند و احتمالا با توجه به ژارن فیلم های هندی  دختر خانم عاشق راننده باباش بشود بهتر این است که راننده حائض شرایط داماد شدن  را داشته باشد و در آینده بنتواند به عنوان مدیر یک قسمت مشغول به خدمت رسانی  شود . قرار نیست که آقای مدیر دخترش را به پسری بدهد که ده تا بردارو خواهر دارد  این همه پست را از کجا بیاورد بین فامیل های داماد پخش کند ..

آبدارچی برای رئیس

به یک نفر آبدارچی با مشخصات زیردر یک اداره شلوغ نیازمندیم

داوطلبان محترم میباید دارای قد بالای صدو هشتاد ، هیکل درشت و  ورزشی دارای حداقل کمربند مشکی در کاراته یا تکواندو یا کونک فو     باشد خط سه کونک فو هم مورد قبول است . داوطلب باید دارای هوش زیاد و آشنا به علائم ایما و اشاره باشد

توجیه منطقی شرایط

آبدارچی باید رزمی کار باشد تا وقتی برخی از اربا ب رجوع ها که صفت می چسبند به مدیر و حقشان را میخواهند مدیر با صدا کردن آبدارچی  برای مقابله ؛ مش رحیمی که وارد میشود باید بتواند با یک ضربه ارباب رجوع را بیهوش و او را به بیرون منتقل کند .ایما و اشاره را هم باید بداند وقتی مدیر یک ابرو اومد بفهمد که کل اراده را خبر کند که مهمان رئیس بازرس است . مشغول کاربشوید و اینترنت را خاموش کنید .