هفته که گذشت  تقریبا هر روز مناسبت خاصی  را داشت . آغاز هفته کودک،  هفته نیروی انتظامی وروز دریا نوردی و .. از بین این همه  مناسبت ها ی  مختلف به یقین میتوان هفته جهانی کودک و  توجه ویژه به آن را  مهم تر از مناسبت های دیگر  دانست .
توجه دین اسلام به کودک از احادیث و روایت های آن به مقوله کودک و تربیت   روشن و آشکار است  . در دین مبین اسلام  حتی  قبل از تولد و دوران بارداری نسبت به مراقبت و تربیت نوزاد  سفارش شده است . بعد از تولد نیز  توصیه های  بسیاری در  رابطه با تربیت فرزندان وتعلیم وتربیت آنها  شده است .
در قرآن کریم دوران زندگی انسان بعد از تولد به سه دوره مشخص کودکی ، بلوغ و پیری تقسیم شده است. ولی چون دوران مهم رشد و تربیت انسان در سالهای کودکی و جوانی  بیشتراست احادیث فراوانی دوران رشد را بعد از تولد تا 21 سالگی تقسیم بندی کرده و ویژگیهایی برای رشد و تربیت یادآور شده‌اند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید: کودک در هفت سال اول سید و آقاست، در هفت سال دوم روحیه اطاعت و فرمانبرداری دارد و در هفت سال سوم وزیر و مشاور است (وسائل‌الشیعه ج 15، ص124).

همچنین آن حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید: فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار تا بازی کند در هفت سال دوم به ترتیب و ادب کردن او اقدام کن و در هفت سال سوم او را مشاور و همراه خود قرار ده (کافی، ج 6 ص 47). بنابراین همانگونه که دیده می‌شود دوران رشد و تربیت بعد از تولد سه مرحله هفت ساله تقسیم می‌شود شامل دوره سیادت و سروری که هفت سال اول را شامل می‌شود. دوره اطاعت و فرمانبرداری که دوره یادگیری ، آداب و تربیت صحیح است و دوره سوم که دوره مشورت و همراهی است.
با توجه به حدیث بالا چند سوال اساسی در رابطه با کودک و تربیت او  قابل طرح می باشد  .
آیا برای کودکان تا سن هفت سالگی که دوران بازی  انهاست در جامعه تدابیری اندیشیده شده است . ایا نشاط  این دوران  مد نظر  قرار گرفته است . هرگز به این اندیشه کردیم که چرا ایران جز صدمین کشور های  شاد دنیا می باشد.
همه روانشناسان و دانشمندان تعلیم وتربیت در یک مورد اشتراک عقیده دارند و آن  این است که مشگلات دوران نوجوانی و جوانی و بزرگسالی ریشه در  کودکی افراد  دارد  هر مرحله از رشد به نوعی وابسته به دوران  قبل  خود می باشد  اگر قرار است تعلیم از هفت سالگی شروع شود  باید که در ایجاد شادی برای ورود به این دوران  از سنین قبل  نقش آفرینی کنیم . کودکان ما چقدر فرصت بازی دارند   در شهرها و روستا های ما  چه امکانات بازی فراهم شده است . ایا  همه  کودکان فرصت برابر  به جهت استفاده از اسباب بازی ها را دارند . به یقین جواب شما هم مثل نگارنده  در این  خصوص منفی است .پس باید برای  داشتن دنیای با نشاط باید  امکان بازی و تفریح کودکان را  تقویت کنیم تا شاهد کودکان با نشاط در دوران ورود به دبستان باشیم .


خرد فردی مانع انتخاب استاندار و شهردار


خرد فردی مانع انتخاب استاندار و شهردار
انتخابات از ارکان اساسی دموکراسی می‌باشد. فرد منتخب حافظ منافع رای دهندگان خود می‌باشد و نباید از منافع رای دهندگان عدول نماید افراد که منتخب مردم هستند وظایف مهمی در مقابل مردم به طورعام و خصوص در مقابل افراد رای دهنده به آن شخص را دارند. در حقیقت منتخبین به نوعی منعکس کننده افکار و آروز‌ها و خواسته‌های مردم هستندو می‌باید که رای ونظر مردم را در موارد مختلف با مراجع به مرجع‌های معلوم و معمول مانند تماس مستقیم، پرس و جو واخذ نظرات از مردم، روزنامه‌ها و سایت‌ها ی خبری و مقالات و حتی پچ پچ‌های کوچه وبازار اخذ و در رای خود به لوایح و پیشنهادات دخیل و لحاظ نمایند. متاسفانه در خیلی از موارد منتخبین مردم، مردم را فراموش کرده و به یک فرد خود رای تبدیل می‌شوند که این آفت بزرگ موجب شکاف بین منتخبین ورای دهنده گان می‌شود و به طور یقین درانتخابات بعدی خود را نشان می‌دهد که اصطلا حا آن را ریزش آرا می‌نامیم.
در سایر کشورهای جهان احزاب دارای اساسنامه و مرام نامه واهداف مشترک حزبی هستند که فرد منتخب آن حزب از طریق مردم، می‌داند که باید دنبال چه اهدافی باشد مثلا باید در سیاست خارجه محافظه کار بود. در کشور ما متاسفانه هنوز حزب معنی و مفهوم خود را نیافته است. و به همین دلیل تشکلات و جناح چه از نوع قانونی ثبت شده و یا غیر ثبت شده نقش حزب را بازی می‌کند. این نوع جایگزینی که می‌تواند بدل از اصل موضوع باشد نیز به درستی جا نیافتاده است و هر فرد به خود اجازه می‌دهد در مقاطع مختلف بدون در نظر گرفتن نفع دسته و جناح خود بر خلاف آن عمل نماید ودر کمترین زمان بدون توجه به آرمانهای دسته وجناح خود، دسته و جناحی تازه‌ای به موازی تشکیلات اولیه بر پا نماید که در خیلی از موارد حتی متضاد با دسته قبلی خود عمل نماید. با این نوع فکر وبرخورد‌ها تشدد آرا به وجود می‌اید و افراد یک مجلس و یا شورا نمی‌توانند به یک هدف مشترک دست پیدا کنند. خرد جمعی در چنین مواردی معنی ومفهوم خود را از دست داده و فرد منتخب بدون توجه به رای انتخاب کنندگان و بدون توجه به اهداف جناح ودسته خود به یک تک رای بی‌ارزش تبدیل می‌شود و پروسه کار‌ها را به تعویق می‌اندازد. و در برخی موارد مانع حاکمیت دسته وحزب خود نیز می‌شود مانند اتفاقاتی که در شورای شهر تهران برای انتخاب شهردار تهران رخ داد.
به یقین علت عدم انتخاب به موقع استانداری آذربایجان شرقی از طرف دولت عدم هماهنگی لازم مجمع نمایندگان استان با دولت و عدم انتخاب شهرداری تبریز عدم هماهنگی اعضای شورای شهربا یکدیگر می‌باشد. به نظر چنین می‌رسد با داشتن خرد فردی برای انتخاب افراد برای تصدی پست‌های مختلف تنها فردیت مهم می‌باشد. هم فردیت منتخب مردم جدا از رای و افکار عمومی و هم فردیت کاندیدای متصدی پست. ما هیچ ملاک از پیش تعیین شده برای نامزدهای پست‌های مختلف نداریم و علت آن مواردی است که در بالا ذکر شد.
 اگر ما معتقد به اهداف حزب و دسته بودیم میزان و ملاک انتخاب قبلا مشخص ومعین می‌شد و افراد مختلف در ذیل این میزان سنجیده می‌شدند در حالی که اینگونه نیست ما فرد را انتخاب کرده و سپس برای او ویژه گی‌های راقائل می‌شویم که باید داشته باشد. در صورتی که قضیه باید بر عکس آن باشد وملاک انتخاب اهداف مشترک دسته و جناح باشد و آن زمانی می‌تواند اتفاق بیافتد که منتخبین مردم تک رای نباشند و با احترام به اهداف از پیش تعیین شده بدون در نظر گرفتن رای شخص خود آرا را در اهداف مشترک تجمیع نمایند.
با این اوضاع در صورت عدم تغییر رویه خرد فردی به خرد جمعی به نظر می‌رسد که تنها راه موجود مراجعه به ارای مستقیم مردم می‌باشد. که با توجه به شرایط موجود امکان آن وجود ندارد و ما باید ماه‌های دیگری منتظر باشیم تا اعضای محترم شورای شهر و نمایندگان محترم استان به آرای واحد برسند.

مدیر فرهنگی نا یاب است


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مدیر فرهنگی نا یاب است

با آغاز سالتحیصلی جدید و شروع بکار مدارس و دانشگاه‌ها وتغییرات مدیریتی با تغییر دولت تمایلی خاصی برای بحث‌های فرهنگی و یافتن مدیر فرهنگی ایجاد شده است. هر چند جریان فرهنگ فرآیندی است که نمی‌تواند محدود به مکان ویا زمان خاص باشد. صد البته زمان و مکان می‌تواند در سرعت فرایند فرهنگ نقش تعیین کننده‌ای داشته باشد و یا حداقل در مورد توجه قرار گرفتن آن نقش ایفا نماید.

چرا ما نمی‌توانیم به راحتی مدیر فرهنگی پیدا کنیم. برای یافتن جواب باید اشارات کوتاهی به مشکلات فرهنگ داشته باشیم.

از دغدغه‌های موجود و مشکلات فرهنگی در جامعه ما نا‌محدود بودن کار‌شناسان فرهنگی می‌باشد شاید به تعداد افراد جامعه امروزی ما کار‌شناس فرهنگی و آموزشی داریم از افراد تحصیل کرده تا افرادبی سواد. تقریبا همه افراد جامعه ما به خود جسارت می‌دهند که وارد مباحث فرهنگ بشوند و فرضیه و نظریه ارائه نمایند. ودر مورد مقوله فرهنگ وکار فرهنگی اظهار نظر نمایند. در صورتی که تعریف خاص علمی در ذهن همه این افراد وجود ندارد و مبنا وتشخیص افراد تشخیص درونی خود آن‌ها بدون داشتن پشتوانه علمی و تجربی از مقوله فرهنگ می‌باشد. قابل ذکر است در مورد برخی از شغل‌ها و حرفه‌های غیر حساس ما به دلیل قبول کردن تخصص بودن آن کار اظهار نظر نمی‌کنیم در صورتی که فرهنگ را کار غیر تخصصی می‌دانیم!!

به همین دلیل است که هر یک از ما به راحتی می‌توانیم در مورد کار‌های ارائه شده در زمینه فرهنگ اظهار نظر کرده و آن را به ظن خود تحلیل نمایم. به قدری بازار کار فرهنگی در جامعه ما آشفته است که عده‌ای آن را با مقوله‌های مانند تبلیغات و آموزش در هم آمیخته وبه ریشه دار بودن کار فرهنگی اعتقاد نداشته و آن را بسیار سهل و آسان می‌دانند. و متاسفانه برخی اظهار نظر می‌نمایند که اصلا در جامعه ما کار فرهنگی صورت نگرفته است هر چند مقوله‌ای مانند آموزش یکی از ابزارهای بسیار مهم کار فرهنگی می‌باشد اما یقینا تمام آن نمی‌تواند باشد. این یکی از موانعی است که در کار فرهنگی مدیران با آن روبرو هستند و مجبور می‌باشند برخی از کارهای فرهنگی را بنا به تمایلات مسئولین بالا دست خود به کار تبلیغی تبدیل نمایند وتبدیل به مدیر تبلیغی شوند.

مشکل دیگر در کار فرهنگی نبود مدیر فرهنگی آموزش دیده در جامعه می‌باشد. متاسفانه بستری فراهم نشده است که آموزش دیدگان رشته مدیریت فرهنگی ضمن کار در مراکز فرهنگی به تجربه مدیریتی نیز دست یابند. در این وا نفسا برخی از افراد از مدیر فرهنگی انتظار داشتن هنر خاصی و یا تمامی هنر‌ها را نیز دارند واعتقاد دارند مدیر فرهنگی باید هنرمند باشد. در مقوله آموزش و در مراحله مختلف طبقه بندی هدف‌های آموزشی که در شش سطح تعریف شده است خلاقیت وهنر در مرحله ترکیب قرار دارد در حالی که مدیریت فرهنگی یک مرتبه بالا‌تر آز آن و در مرحله ارزش گذاری و داوری و برنامه ریزی قرار می‌گیرد و مدیر فرهنگی حتما نباید دارای هنر خاصی باشد بلکه باید با مقوله فرهنگ وهنر آشنائی داشته باشد و بتواند درک واقعی از موقعیت زمانی ومکانی را دارا باشد تا در زمان مناسب ودر مکان مناسب ارائه کار فرهنگی نماید.

متاسفانه در سالهای گذشته ودر بحث مدیریت فرهنگی علاوه بر اینکه نتوانسته‌ایم تربیت مدیر فرهنگی داشته باشیم برای پست‌های مدیریت فرهنگی از افراد شاخص والبته در برخی موارد افراد غیر شاخص ونا وارد آموزشی استفاده کرده‌ایم که نتایج این انتخاب مشهود می‌باشد البته این بدین معنی ومفهموم نمی‌باشد که در بین مدیران ودست اندرکاران آموزشی اشخاص فرهنگی به معنی مدیر فرهنگی نداشته باشیم بلکه افراد شایسته‌ای فروانی را داریم که بنا به دلایل سیاسی سراغ آن‌ها نرفته‌ایم.

به نظر می‌رسد برای پیش برد اهداف بلند مدت فرهنگی با توجه به اشارات بالا نیاز است که اولا تعریف جامع و مانع از فرهنگ حداقل در بین مدیران سطح بالای استانی و کشوری باید ایجاد شود و در وهله دوم به آموزش و تربیت مدیران فرهنگی باید پرداخت شود و در انتخاب مدیر فرهنگی سیاسی کاری نکنیم تا اینگونه در یا فتن مدیر فرهنگی ناتوان نمانیم.

به چه کسانی  رای  ندهیم 

این روزها سئوال  این  است  به  چه  کسی  رای  خواهید داد و یا  شما را به رای  دادن  به افراد  مختلف به دلیل سببی ونسبی و امثالهم   ترغیب می کنند که   به  فلانی رای  بدهید  .با این  تعداد  کاندیدای  حاضر  در  انتخابات  شورا ، انتخاب فرد مفید سالم  کاردان  و کار  بلد   یک  امر  مشگل  خواهد  بود  شناخت  چهار صد  نفر  در  عرض یک  هفته تقریبا  امر  محالی  است .

البته  افرادی  رااز قبل  می شناسیم که  این  شناخت  دو  جنبه دارد   مثبت  ومنفی .  از  روی  شناخت  به  یک  عده  رای  خواهیم  داد  و به یک  عده ای  دیگر از روی شناخت   رای  نخواهیم  داد.اما  همه افراد  داری  این  شناخت  نیستند ویا بهتر  است بگویم   در  مورد همه کاندیدها  رای دهندگان  داری شناخت این چنانی  نیستند و مجبور  می باشند   که  از  روی  نوشته های  که  فضای  شهر  را  پر  کرده  به  یک  انتخاب  حداقلی  برسدند که این  انتخاب  نمیتواند  صحیح  باشد  اما از  منظر  دیگر  همین  نوشته  ها  و پوسترها  و بنرها ماهیت  کاندیداها را برای  ما میتواند مشخص  کند .

افرادی هستند  که  خود را با توجه به موضوع فوق  به  خوبی  نشان  میدهند و به اصطلاح دست خود را  رو می کنند   ومردم   میتواند با  توجه  به  موضوع  های مطروحه در تبلیغات ونوع آن افرادی را   از  لیست  انتخابی خود   خط  بزنند  .

در  شیوع های  حل  مسئله که توسط  دانشسمندان   علوم  تربیتی مطرح شده است   برای   انتخاب  بهترین  راه  حل  یک  مسئله مبحثی  به  نام  "طوفان  ذهنی  " مطرح  می باشد . در  این  شیوه  راه  حل  های  موجود  با  دلیل  و منطق  یک به یک  حذف شده   و راه حل  معقول  ومنطقی  به طور  خود کار  باقی  می ماند   . در انتخابات هم میتوان  از  این  روش  برای  حذف  افراد  مختلف   استفاده  کرد  وبه  یک  انتخاب  سالم  رسید 

ما  به  چه  کسی  رای  نخواهیم  داد؟

به افرادی  که شعار  انها  الوده  به  دورغ  و ناممکن  است  . وعده های  که  عملا  امکان  آن  وجود  ندارد   مصادق  آن در  بنرهای  تبلیغاتی  فراوان  است  دکترهای که دکتر نیستند و....

به  افرادی  که با شعار  صرفه  جوئی  در  تبلیغات وارد شده  و اصراف را  پیشه  خود  قرار  داده اند نمونه آن در سطح شهر فروان است عکس های رنگی  بنرهای متعدد  دفترهای فروان و...

به افرادی  که  شعور مردم  را  با  عکس های  آنچنانی و  رتوش شده و بزک  کرده  مورد  آزمون قرار داده اند که نمونه آن فراوان  است .  آگر  قرار  باشد  که  به  چهره  رای  بدهیم  میرویم  سراغ  بازیگران  هالیود

به  افرادی  که  پایبند  قانون و به خصوص قانون  تبلیغات  نیستند  آنهای  که  با اسپر ی رنگ  افتاده اند  به  جان  ایستگاههای  اتوبوس  ، آنهای  که  کف  خیابان  را  مینویسند  آنهای  که  روی  اعلائم  رانندگی  پوستر  می  چسبانند.  آنهای  که  روی  بنر کاندیدهای  ریاست  جمهوری  عکس  نازنین  خود  را  می کوبند!  آنهای  که به درختان و فضای  سبز  رحم  نمی کنند آنهای که دیوار  مردم  را  ملک  شخصی  خود میدانند . آنهای که .......

به  افرادی  که  اخلاق را رعایت  نمی کنند

به افرادی  که بیلان  کاری دیگران  را  به  نام  خود  مصادره کرده  و از القاب  دهان  پر  کن  مانند عضو  هیت  مدیره  مجتمع  بزرگ  آپارتمان  فلان  جا  که  فقط5 واحد  دارد     استفاده  می کنند 

به افرادی  که  برای  موجه  جلوه  دادن  خود  کار  نیک  دیگران را  به  هیچ  می  انگارند 

به افرادی  که  به  فامیل    و دوستان  وآشنایان خود  وعده  پست  ومقام  میدهند  و از  الان  بیت  المال  را  بین  خود  تقسیم  می کنند.

و خیلی از افراد  دیگر  که  این  چنین  ماهیت  وجودی  خود  را  نشان  میدهند  رای  ندهیم  .با  بکار  گیری  این  روش  میتوانید  تعداد  کاندیدهای   مورد  نظر  خود  را  به  حداقل  برسانید  و  از  میان  انها  انتخاب مفید داشته باشید .     

کجاها وزیر نیستیم ؟

انسانها موجودات  چند وجهی هستند  که در صحت این موضوع نباید شک بکنیم.گاهی شاد و گاهی غمگین  گاهی  خرسند و گاهی گرفته  یک زمان عصبی و یک زمان بسیار آرام هستیم  اینها وجه مشترک بین انسانهای می باشند هیچ انسانی همیشه شاد و هیچ انسانی همیشه غمگین  نیست .

انسانهای  هستند که  در اصطلاح علوم تربیتی و روانشناسی به آنها  شخصیت چند قطبی اطلاق  میشود منظور اختلال چند شخصیتی  است که حداقل دو شخصیت متفاوت کنترل فرد بیمار را در دست میگیرد .....

موارد مذکور مقوله علمی میباشد  ونمیتواند در یک ستون طنز  جای  برای خود داشته باشد و منظور نویسنده پرداخت  به موضوع فوق  نیست  بلکه  پرداختن به چند قطبی یا وجهی بودن  شخصیت سیاسی افرادمیباشد . افرادی هستند که یک روز وزیر اما روز دیگر  چون روز جمعه به دلیل تعطیل بودن آن روز  دیگر وزیر و رئیس جمهور نیستند مانند یک مغازه که روز جمعه تعطیل است وزیر بودن هم در روز تعطیل، تعطیل است  .آیا این یک حقیقت است یا یک توجیه ؟ نگارنده با آوردن شواهد بسیار اثبات  خواهد کرد  که یک وزیر  گاهی وزیر  نیست  چنانچه میدانید  اگر امری مسبوق به سابقه باشد میتواند  جز ادلیه اثباتی و محکمه پسند باشد .

 شاهد اول :وزیر محترم از سر کار برگشته وروی مبل راحتی نشسته و به خانمش امر میفرماید که یک استکان چای برایم بیاور . خانم هم که از صبح کلافه است رو به وزیر محترم می کند و می گوید: حواست  را جمع کن آقای مثلا وزیر فکر نکن اینجا وزارت  خانه است ومن کارمند و آبدرچی تو  اگر دلت چای میخواهد بلند شو برو یریز بیار کوفت کن  .

زمانی که وزیر بی هیچ مقاومتی قبول میکند که چای خودش را خودش سرو کند یعنی وزیر نیست ومانند همه مردان مطیع اوامر همسر خویش میباشد  و این  لحظه ای است که  وزیریت از او ساقط شده و او یک فرد معمولی  میباشد و ممکن است این امر هر  روز اتفاق بیافتد.

شاهد دوم : وقتی مادر وزیر بعد از  یکی ودو ماه آقای وزیر را می بیند و با گلایه به او تشر میزند  که تو برای همه هم وزیر باشی برای من همان ممد هستی  و هر روز باید به من سر بزنی نه دو ماه یک بار  زمانی که  وزیر حرف مادر را قبول میکند در همان لحظه   وزارت از او ساقط میشود و او میشود ممد نه وزیر

سوم :وقتی بچه وزیر از باباش پول می خواهد  و  وزیر امتناع می کند و بهانه می اورد  که هنوز حقوق نگرفته  بچه وزیر به باباش می گوید فکر نکن اینجا وزارت خونه است و تو وزیر که سر من را  مانند کارمندان بیچاره شیره بمالی و بگوی بودچه تخصیص نیافته واز این حرف شال و کلاه کند و هنگام رفتن از خونه با صدای بلند بگوید:" بابا دویست تا برداشتم  قربانت"  همین که وزیر بگوید باشد پسرم  خوش بگذرد   وزیری از او ساقط می شود.

چهارم : به دلایل مختلفی  نباید مورد چهارم را بنویسم

پنجم و بعدی ها : خیلی جاهای دیگر هم وزیر، وزیر نیست. در جمع دوستان  خصوصی در مهمانی های آنچنانی در سفرهای خارجی غیر رسمی  هنگام ارسال اس ام اس قومیتی و مستهجن "که برای وزیر کار بعیدی میتواند باشد " هنگام انجام برخی از کارهای که نیاز به مجوز دارد و خیلی از جاهای دیگر وزیر از وزیر بودن ساقط است به دلیل عدم داشتن شخصیت وزیری در آن دم و ساعت

نتیجه : با توجه به اینکه یک مسئول و وزیر حتی رئیس جمهور با توجه با شواهد بالا  روزانه چند بار از  مقام مسئولیتی خویش به ناچار ساقط میشود  و وزیر بودن مانند سیاه پوست یا سفید پوست بودن چیزی دائمی  و ذاتی  نیست و عرض است پس به اختیار هم میتواند یک ساعت ،یک روز و یا ده روز  وزیر یا وکیل و یا رئیس جمهور نباشد . ودر ایام تعطیل می تواند در میتینک انتخابی شرکت کرده و از کاندیدای مورد حمایت یک قشر حمایت کند و حتی عکس بیانداز. حتی روز غیر تعطیل هم میتواند مرخصی خروج از وزیر بودن   به شکل ساعتی و یا روزانه بگیرد و به کارهای سیاسی بپردازد .

سر دبیر محترم به قول امروزها گیر سه پیچ داده که آقا پیش بینی ها ماغازا برای سال92 را برسون برای چاپ، عرض می کنم عزیزم وقتی همه چیز بهم ریخته  من چگونه پیش بینی  کنم "ستاره رو ستاره بند نیست".اگریک نفر  توانست قیمت ارز را تا دو ساعت آینده پیش بینی کند بنده هم می تونم حوادث واتفاقات سال92  را پیش بینی  کنم. بله ارز  را  عرض می کنم  خدمت  شریفتان آن دفعه که گفتند  کار  جمشید بسم  ا... است  این  دفعه هم که کشید بالا مسئول محترم ارز گفت :" بالا و پائین شدن ارز دست یک نفر است" آقا ما نمی دانیم  آن یک نفر کیه که  این  همه  قدرت  دارد  نمیدانم  قاسم استغفر ا... ممد نعوذ با... یا  نمیدانم  آقای ف-دال که بعدا ممکن است اعدام بشود خلاصه هر کسی که هست  قدرتش  از  همه ما  کارمندان دولت که  بیشتراست ! میگفت : "هر وقت میخواهد تزریق میکند و میاورد  پائین هر وقت  خواست  تزریق نمی کند میبرد بالا عین آسانسور . من هم میگم  آخر  مگر طرف معتاد  است  که تزریق می کند مگر تزریق از همه نوعش قدغن نیست ؟!!!  پس این برداران مبارزه با تزریق چکار می کنند ؟حالا  سر دبیر ومدیر مسئول  هفته نامه که اتفاقا دو شغله هم هست انتظار  دارد  در این آشفته بازار اقتصادی  ما بیایم  اوضاع سیاسی و اجتماعی  را  پیش بینی  کنیم  پیش بینی  آب  وهوا  هم در این اوضاع بهم ریخته که مردم  پول  خرید  پسته! را ندارند  ناممکن است بقول  یکی از رفقا " سال"  هم  خودش را  گم  کرده است وسط زمستان درخت شکوفه میدهد . چله تابستان  برف میاد اندازه سر گربه !

 با این همه فخر عالم طنازی دلش را به دریا میزند و برای سال  92 چنین پیش بینی می کند .هر آنچه او بخواهد میشود ولاغیر .

واما بعد سال 92سال بسیار خوش و فرخ مال است که قطعا دو سه باری قمر در عقرب را داریم. سال سال مار است و مارخزنده ای  خوش و خط وخال و فریبنده که از  همین  حالا  برخی را به نگاه ماری  خود  مدهوش کرده و افراد بی شمار را  به توهم همی واداشته با این ادعا  که من  "هزار  هزار رای از شورای شهر  اخذ نمایم بی هیچ محبوبیتی از خلق که فلان اداره پشتیبان من است" با این وصف  پیش بینی می نمایم  که در  اواخرخرداد ماه پایان انتخابات تنی چنداز کاندیدها کاسه گدایی دست گیرند ویحتمل  با شما  تماس بگیرند  و درخواست  قرض نمایند  وهمی گویندکه دارا و ندار خرج پوستر و بزک و دوزک دفتر و دستک شد وحالا هشتم گرو تورم دو رقمی  شده است و  هیچ.  که حقیر توصیه می نمایم   مبادا  پول  بدهید  که  مال  باخته  را  توان  عودت قرض نباشد و او شرمنده شما گردد سالها .

 واماچون  سال  مار  رسد  حکما  گویند  اتفاقات  عجیب  وغریب  رخ دهد.  اتفاقات  بسیارعجیب تر  از  شهید  خواندن  یک  سوسیالیست بنام  چاوز  واعلام  عزای  عمومی  برای  وی  وعجیب تر از  بالا  رفتن  قیمت ها  باسرعت  صوت  وعجیب تر  از درگیرهای  کودکانه و  عجیب تراز حرفهای  یک  سینما گرمسئول درباب  ایجاد لابی برای اخذ  جایزه  اسکار  و عجیب ترازمنفک شدن بیمه از وزارت کار وامور اجتماعی و عجیب ترازتاثیر بسم ا..در ارزو عجیب تر از  ..با این همه عجایب صد گانه در سال نود ویک آدمی شک می کند که سال مار سال نودویک بوده. واما بعد اگرسال نود و دو عجیب تر از امسال شود وای  خدای  من  با یک سال  کاملا  تخیلی روبرو خواهیم بود .   تخیلی تر از  هزار  فرسنگ  زیر  دریا.  بنده را که  از  نوشتن  وقایا ممکنه  مو  بر  بدنم سیخ  می شود نگویم بهتر است .

واما بعد   اوضاع  کواکب  و ستارگان  دلالت  دارد  بر  خوشی  ایام  برخی  ازما  بهتران و وخامت اوضاع  کارگران  و  هنر پیشگان  واهل  ادب  وفرهنگ وصنعت  به  خیر  از دلالان. تیرگی  حمل  دلات دارد  بر  روشنی  پولداران  وسیاه بختگی حقوق بگیران .وهمچنین اوضاع کواکب نشان میدهد  هوا  مناسب  فصل خود  خواهد  بود اگر خدا بخواهد.   از  حرکات  برخی ستارگان و اجرام مصنوعی که چند سالی است با  حضور خود سرنوشت  ادم ها رامصنوعی رقم میزنند   چنین  بر  میاید  که   رفتار  سیاسیون در  طول  سال  بسیار  متفاوت وبه سه یا چهارشکل خواهد بود  .

  اول سال، قبل از انتخابات سیاسیون با مردم   بسیار  مهربان  و رئوف  خواهند  بودوبرای قاطبه ملت     صدقه  قربان خواهند  رفت  مردم  را ازهر طیف  وگروه و دسته که باشند  .اجر خواهند نمود مردمی  را  که  دارا ی  شناسنامه  برای  رای  باشد به نفع او ودر جریان انتخابات مردم  قرب ومنزلت  خواهند یافت  و افرادی  را  که  تا  دیروز  سیما  حتی  در  جشنواره  فجر  اجازه  کلو زاپ از آنها  را  نداشت بدلیل نساء بودن  هموطن  غیورهمی  خواهند  خواند  و  چهره  وی به آشکار در سیما نشان همی خواهند داد از نزدیک . دوم چون  بهار به  سر آید  و  تابستان  فرا رسد مسئولین  را  بی  تفاوتی  دوبار  فرا  خواهد گرفت  وآن  وقت  همی  خواهند  گفت  که " نخود  نخود  هر  که  برد  خانه  خود". سوم  چون  پائیز  فرا  رسد  احدی  از  مردم  معمول  نتواند  مسئولی  را  موبایل  گیرد  و  آن  خانم که  همی  گوید  موبایل  مشترک  مورد  نظر  در دسترس  نمی باشد   در  بخش  فک  بیمارستانی  بستری  همی  شودبه چهت تگرار کلام  و  چون  زمستان  از  سر  برسد  برف  شاید  ببارد  وشاید  نه که این را خدا میداند دست ما نیست

غوغای  خواهد  شد  در  خرداد که آن سرش نا پیدا  هر گروهی به قصد پیروزی در انتخابات ریاست  جمهوری  وارد  عرصه  خواهد شد و بازار تهمت و افترا  فراوان  خواهد  شد  و صداقت  به  گوشه ای  خواهد  خزید  مار  گونه  تا  آبها  از  آسیاب  همی  افتد.

دراواخر سال  نمایشگاهی  از  گوشت  وبرنج  وپسته در بلاد مختلفه  ایران  بر  پا  خواهد  شد  موزه  گونه  تا  مردمی  که ماه ها و سالها  رنگ  این اقلام را  در  خانه  خود  ندیده اند از  نزدیک آن را مشاهده  نموده   و بتوانند  با  این  اقلام  عکس  یادگاری  بگیرند .برخی از مدیران میراث هم که دست ثبت ملی دارند گوشت را برای اینکه از خاطره ها نرود ثبت معنوی خواهند نمود .

قیمت پراید  چنان  افزون شود که وقتی رئیس بلادی برای  دیدار از ایران  میاید  او  را با  پراید  انتقال  دهند  وبر سر  آن رئیس  منت بسیار همی نهند . حقوق کارمندان چون کوه استوار در  جا  خواهد  زد و قیمت چون توده ابر بهاری از ما دور خواهد شد.کسانی که کودکی بدنیا  آورند مار در آستین پرورند  کودک چون  مار  آژدها صفت  قوت یارانه  خود و بابا و مامان  رابه پوشاک وشیر خشک همی  خورد  هورت وهر کسی را  عروسی در پیش باشد  بداند که طلاجات را  توان  خرید  نباشد  که ماری بر روی  گنج چمبره زده باشد   بنام  تورم وبرخی  خواهند ترسید از گرانی ها که "مار گزیده از ریسما یه و سپید بترسد "اما  اگر  چنین  نشود  ماغازا  بر درگاه الهی  همی شکر گذارد  که  عنایت  خدا  بر مردم  ایران بارش گرفته انشا.... هر نسخه  که  به  مهر میر ماغازا ممهور نشده باشد قلب  است .َ

 

امروز  میخواستم  در  باره  باز  گشت  شپش ها  بنویسم  میخواستم  بنویسم  که  چرا  با  این  موضع  پلیسی  برخورد  میشود  واین  همه  مخفی  کاری  میشود  و بخشنامه  محرمانه  به مدارس  میرود  اینکار  که  اینها  عوامل  استکبار  هستند  بابا شپش  دیگه میخواستم  بنویسم  شپش ها  به  این  دلیل  باز  گشتند  که  خانم  وزیر  بدون  دلیل  عزل  شد- راستی  یادتون  درس  لعنت  به  چشمی  که  بی موقع  بسته  شود و دهانی  که بی موقع  باز  شود-   و عرصه  برای  بازگشت  شپش ها  محیا   شد   میخواستم  بنویسم  که  یادش  به  خیر  شما  که  اهل  پیتزا  و  حمام سونا  هستید  ندیدید  که توی  حمام  ها  خزینه  شپش ها  در  "لباس خانه"  چطور  رژه  میرفتند  میخواستم  بنویسم  که برای  دیدن  شپش  باید  که بروید  سراغ  کتا بها  و ببیند  و بخوانید  که  در یک  دوره  دولت  ایران  افتخار  کرده  که  نیم  کیلو  شپش  صادر  کرده  ومیخواستم  بگویم  شما  شپش  ندیدید  که متوجه  شدم  که  نه بابا  شما  هم ممکن  است  شپشدیده  باشید وبا  عرض معذرت شپش  داشته باشید 

خواستم  بگویم  که  اگر  باور  ندارید  بلند  شوید برود  داروخانه  و شامپو  ضد شپش  بخواهید  خواهید  دید  که  مثل  زمان  جنگ  داروخانچی  خواهد  گفت "نداریم ،نمیاد"  شماها  یادتان  نمیاد  که  چه  مصیبتی  بود  گرفتن  دارو  و پیدا  کردن  شیر  خشک  دادش  کوچلو،    یادم  افتاد  همین  دیروز  مسئول  نسخه  پیچی داروخانه   بهم  گفت  آقا سید  خلاصه  دارو  خوب و بدرد  بخور نداریم برو سراغ   درمانهای  گیاهی مانند  زمان  جنگ  میخواستم  بگویم  شما  ندیدید  مرغ  هم  صف  داشت  یادم  افتاد  پارسال  این  تجربه  را  داشتید  وسر صف  مرغ  هم  رفتید  و میخواستم  بگویم  شما  یادتان  نیست  که  به  جای  ماشین  تو شهرمان  دورشگه  بود  که زبانم  را  گاز  گرفتم  که نکند  این  را  هم ببینند

میخواستم  بگویم  هفته  قبل  گوشت  کیلوئی  24 هزار تومان  بود  اما  دیروز شده بود  27 هزار تومان  خواستم  بنویسم  که  اقشار  آسیب  پذیر  دیگر  نخواهند  توانست  گوشت  بخرند   دیدم  بابا  کجای  کار  هستی  این  اقشار  الان  مدت هاست  که  لب  به  همین  چیز های که تو میگوئی  چی  بود  گوشت  نزده اند   میخواستم  بگویم   این  گرانی   روی  اقشار  آسیب پذیر  اثر  میذارد  دیدم  بابا  جه  اثری  بیست  چهار  تومان  را  هم  نمیشه  خرید  سی  تومان  را  هم  پس  بذار  برود  بالا  برای  ما  آب  نشود  برای  یک  عده  که  نون  میشود. اگر دلمان  گوشت ومرغ  میخواهد  فقط  دست  به  دعا  باشیم  که  برخی  از  کاندیدهای  شورا  مثل  دفعات  قبل  که  توزیع  مرغ وشکر و گوشت  داشتند  این  دوره  هم  همین  کار  خدا  پسند  را  انجام  بدهند  تا  حداقل  برخی  بتوانند  چهار  سال  یک  بار  گوشت  ومرغ  داشته  باشند  ای  کاش میشد  هر  کاندیدای  یک  قلم  جنس  بدهد  انوقت  خیلی  خوب  میشد اسراف  هم  نمیشد  

میخواستم  بنویسم  که دکترین  اقتصاد و وضع اجتماع  یادم  افتاد   دعوای  مجلس و دولت بر سر  بهمنی  و مرتضوی و مشائی  و دیگران ، تغییر  نام  وپاک کردن  صورت  مسئله  و اعتماد  به  نفس   ای  بابا  خودتان  که  مستحضر  هستید  ما  را  چرا  سر کار  میگذارید 

میخواستم  بنویسم  که  ...دیدم  اصلا  ننویسم  بهتر  است  با شکم  خالی  اصلا  طنز  نمی  چسبد   

راستی امروز تو میلاد حضرت رسول من رکورد شکستم و برای بار هزارم فیلم نمایشگاه بزرگ را  از صدا و سیما  به مناسبت  میلاد دیدم 

حالا  تو یک  کاندیداتوری

یک  روز از  خواب  بیدار  میشوی  و بعد  از  کارهای  معمول  بعد  بیداری از دستشوئی  رفتن ورو شوئی، می روی  جلو  آینه و نگاهی  اندر  وجنات  خود  می ندازی وبه احتمال زیاد   مانند  روزهای  قبل  عمل  میکنی سر شانه  میزنی  از  خانه  بیرون    ویا  این بار شیطان  میود زیر  جلدت و شیفته  خود  میشوی  وبا  خود  میگویی من  از  دیگران  چه  کم  دارم  که  کاندیدای  ریاست  جمهوری  نشوم بله  من  هیچی کم  ندارم میتوانم  رئیس  جمهور  بشوم  ویارانه  بدهم.   اما  یادت  میاد  که  مجلس  محترم  هزار  شرط  گذاشته  که  تو  یکی را هم  نداری ! با  خود  فکر  میکنی  حالا  که  نمیتوانی رئیس  جمهور  بشوم  بهتر  است پادشاه  بشوی تاج را بالا  سر  خود  احساس  میکنی  اما  با  خودت  میگوی  آه این  هم  که  نمیشود  اصلا  مگر  کشور  ما  جمهوری  اسلامی  نیست   شاهش  کجا  بود با  خودت  کلنجار  میروی  که  من  باید  یک  چیزی  بشوم  ناگهان  یادت  میاد  که  بله  تو  میتوانی  عضو  شورای  اسلامی  شهر  بشوی  که دنگ  وفنگ  ریاست  جمهوری  را  هم  ندارد  و  دست  یابی  به  آن  سهل  و آسان  است .

از  آنجا  میروی  سراغ  یکی  از  روزنامه  های  نه  آنچنان  معروف  ومشهور  و چند   بسته  هزاری  میزاری روی میز  سر دبیر  که اینها  شیرینی  بچه هاست  و از  هفته  بعد  شروع  میکنی  به  نوشتن  در  مورد در مورد صبر  کن بگم  اصلا   هر  چه  بنویسی  اشکالی  ندارد " استراژدی  کار  فرهنگی در  کلبد اهداف  نظامی  سلطه  اپوزسیون "و یا  تاثیر  "نانو  تکنو لوژی در باره فرهنگ کوچ نشینی  " نوشته  مهم  نیست  مهم  عکسی  است  که بالا  مقاله  میزنند  وزیر  آن  عنوان  آقای پیتر  رحمان  اوف(حال  چرا  اسم  خارجی  مثال  آوردیم  دلیلش  این  است  که  ممکن  است  به  دلیل  کثرت نامزدها  تشابه  اسمی  بوجود  آید ) کارشناس  مسائل  فرهنگی میاید. اگر  زرنگ  باشی  میتوانی  با  اغفال  یک  عده ساده  لوح عکست  را  روی  جلد  برخی  مجلات  هم  بزنی  وقول های  مختلف  به آنها  بدهی  .

مرحله  بعدی این  است  که  حالا  برای  خودت  باید سابقه  پیدا  کنی  مثلا  متصدی  امور  دامی  در  شهرستان  کامجو یا  معاون  اداره  ملزومات  داخلی  شرکت  ننه و پسران و یا  نمیدانم  رئیس  فلان  اداره در پیتی

مرحله  بعدی گام  به سوی مقام ،با تعریف از  خود  شروع میشود  باید از  خودت  تعریف  کنی  ومصاحبه ترتیب  بدهی  وبگوئی که  در  دوران  پر  بار  مسئولیت  ما (یعنی شما ) آسمان  را  به  زمین  آوردیم  وریسمان را  به  هم بافتیم و.....واگر  کارنامه  درخشانی  نداشته  باشی که معمول  این  کیس  است   باید  به  کارهای در حال  اجرای   دیگران  حمله  کنی و هر  چه انها  ریسیدن  را  پنبه  کنی  و  بگوئی  که  تمام  طرح  های  اجرائی  در  جامعه  طرح  های  من  بوده  که  از  من  دزدیده  شده  ویا  در  حق  من  جفا  شده  ونگذاشتند  کار  را  به  اتمام  برسانم .اگر  خدای  ناکرده  اخراج  شده  باشی  و عذرت  را  از  مسندی  خواسته  باشند  مبادا  بگوئی  و حرفی  به  میان  آوری . این  اخراج  برای  تو  نقطه  مثبت  است  که  میتوانی  _به  دروغ وراستش  چکار داری _ مدعی شوی که   من  استعفا  داده ام و  چون  عرصه  برایم  تنگ شد خدمت  خلق  ا...را  وا گذاشتم  و به  گوشه  عزلت  نشستم

واما  بعد  چند  نفر  هم پیدا  خواهی  کرد  که  سر  حضرتعالی  را به سر شیر  تشبیه  کنند  و ترا  شیر  میدان  سازند  و روحیه  بدهند  که  حاجی  تو  بیافد جلو  ما  پشت  سرت  نعره  خواهیم  زد  حاجی  ما  شیر

حالا  تو میتوانی  کاندیداتوری  خود  را  اعلام  کنی  برو  به  امید  حق    

ویکی پدیا رایانه  در  دنیا و ایران

"در زبان انگلیسی «کامپیوتر» به ماشینی می‌گفتند که محاسبات ریاضی را (بدون ابزارهای کمکی مکانیکی) انجام می‌داد. بر پایهٔ «واژه‌نامه ریشه‌یابی Barnhart Concise» واژهٔ کامپیوتر در سال ۱۶۴۶ به زبان انگلیسی وارد گردید که به معنی «شخصی که محاسبه می‌کند» بوده‌است و....."

در تمام نقاط جهان رایانه  این معنی را داشته و یک وسیله  علمی  مانند  چرتکه وماشین  حساب  محسوب  می شود و کار برد  علمی تحقیقی وپژوهشی دارد الا در  کشور  ایران

در  کشور  ایران  رایانه یک  کالای  لوکس محسوب  می گردد. در کشور ایران  ازرایانه به عنوان اباژور و چراغ خواب استفاده میکنند . ایرانی ها  هنگام  خواب  به جای  روشن  کردن  چراغ  خواب  مانیتور رایانه  را  روشن کرده و از  نور  چراغ  ان  به  عنوان  چراغ  خواب  استفاده می کنند .تمام ایرانی ها چه زیر  خط فقری ها و چه روی خط  فقریها در  خانه  خود  حتی  خانه  طرح مهر خود کمدی بنام بوفه دارند البته فکر نکنید که این بوفه مانند  بوفه های سایر مناطق جهان می باشد و در ان  فست  فود و روزنامهو.. فروخته  میشود  نه بوفه  خانم های ایرانی  محل  نمایش اشیای قیمتی و زینتی است مانند کاسه بشقاب ناصری سماور نکلای و البته رایانه  که به عنوان وسیله تزئینی  آن را  در بوفه  که نمایشگاه کوچکی است  جا  میدهند . ایرانی های دیگری  هم هستند که رایانه را مانند فرش  به  دیوار اویزان کرده و به مهمانان  خود پز رزیشن مانیتور و رم کامپیوتر را میدهند به یک دیاکوک پزانه(این لغت مختص نویسنده میباشد) توجه کنید

جناب مهمان این تابلو فرش که روی دیوار خانه من از قرن نوزده نصب شده کار تبریز  است و رج ان چهل میباشد اما این فرش در مقابله رایانه ای  که ملاحضه میفرماید هیچ است این رایانه به دست  خود ماکرو سیف(معمولا افراد پولدار ایرانی اسامی شرکت ها و افراد را باهم قاطی میکنند و غلط تلفظ میکنند ) ساخته شده و لنکه ندارد .

  برخی از دختران ایرانی ها اسپیکر ها را به عنوان  گوشواره به  گوش  خود اویزان  کرده  و از  موس  به  عنوان  انگشتری  استفاده   می کنند  البته برخی  هم رایانه را به  عنوان کردن بند  بر گردن خود  آویزان میکنندکه این افراد به ارتروز  گردن دچار میشوند . خیلی از ایرانی ها  کلگسسیون رایانه دارند و به جمع اوری رایانه علاقمند هستند . در برخی از موارد رایانه جای سکه را  هم می گیرد و مهریه برخی از افراد روی خطی،  رایانه است مثلا 1365دستگاه رایانه بدون مایتور مهر دختر فلان الدوله میباشد .

همه مسئولین ادارات  دولتی  حتما روی میز  خود  رایانه دارند  و برخی از  این افراد  حتی بلد نیستند  که آن را روشن کنند  با توجه به مورد اخیر و موارد بالا وزارت صنعت، معدن و تجارت در یک اقدام شجاعانه و معقولانه رایانه را در ایران یک کلای لو کس اعلام  نموده وتخصص ارز رقابتی را شامل  این کالای لوکس نمی داند .با اینکه به ما مربوط نیست و معمول  نمیباشد   اما این  وزارتخانه فخیمه کار خوبی کرده چه معنی دارد تا صبح پشت رایانه چت کنی توی فیس بوک باشی خبر  بدهی و خبر بگیری  

پی نوشت ها :

وزارت آموزش وپروش یک وزارتخانه لوکس میباشد که تمام کلاس های درس  خود را به رایانه مجهز  کرده  است

مراکز تحقیقاتی  و دانشگاهی  مرکز کالاهای  لوکس  بوده  و به  همین دلیل  سمینارها  جواب  نمیدهد

روزنامه نگارن دروغ میگویند که وضع مالی بدی دارند  چرا  هرکدام حداقل یک رایانه و یا لب تاب دارند

افراد با سواد تجمل گرا  هستند

 

 

و در این  یوم مبارک  خبرآوردند که فرهاد از قبیله باغ شمال را همای سعادت بر  شانه  نشست  و دودرجه یک جا همی ازوزارت شریفه ارشاد آن هم در یک روز و یک ساعت و یک لحظه ستاند .اول مدیریت که کیف  آن دو سه روزی طول کشد و ثانی مسئولیت هفته نامه ی وزین و جزین(مشتق از جزدادن  جگر ودل برخی)آذر پیام که آن غم فراوان  در پی خواهد داشت .  من بعد جواب شاکی همی دهد و به حبس همی افتد که در  این ایام به هر کس(از نوع مسئول )  که بنویسی بالای  چشمت ابرو  است  ترا  به محکمه همی کشاند و تا فرو نشاندن    تو از  پا  فرو نشیند .اما جمع این  دو "مدیر مسئول" بودن  ملس  است  و ایرادی  آن را  نباشد .

 واما بعد ما را با فرهاد الفتی هست دیرینه ده  بیست ساله  و فرهاد را صفتی باشد بد اونق که در دیدار اول همی فکر کنی که از دماغ فیل فرود آمدی و قیافه برتو همی گرفتی وفخر همی فروختی اما دل او بسیار بزرگ باشد به اندازه قاره کهن و او تذکر نویسی است زبر دست که تذکره به طنز  همی الوده نماید سقز گونه .

ودر این روز  چون فرهاد را مسئولیت بدادند یوم دوشنبه از  ماه مهر سنه نود یک بعلاوه هزار سیصد هست  که در شهر تبریز در مرتفع قله  نمایشگاه کتابی بر پا شده است و غرف بیش درآن مهیا  شده پر از  کتب  باد کرده  در دست ناشربه سال ماضی  و ماضی تر و این عیب در نمایشگاه تهران  هم جاری باشد  وساری (سرایت   کننده به سایر نمایشگاه ها ) واز   کتب جدیده خبری کمتر است  در حد نایاب  بدلیل  گرانی  کاغذ ، که مسئول  اصلی  آن از  وزارت  فخیمه ی متولی  چنین  افاضه کرد   که میداند بازار  کاغذ آشفته بازاری  است آشفته  اما  نمیداند  علت آن در  چیست  مانند  مسئله " پیدا  کنید  پرتقال  فروش را "  وچون این   گوینده  گفته مذکور از اداره ای  باشد که روزنامه جات  هم مربوط به آن  باشد  باید از  موضوع عبور کرد ومته بر  خشخاش نگذاشت  که به  جرم  اعتیاد  فرهنگی  ساقط  کنند پس ما نیز بگذاریم که به درد سر  توبیخ آن نه ارزد. و در این نمایشگاه غرف عجیب  همی باشد فی جمله دمپائی فروشی  که سرتقی از  اهل خبر یقه  حقیر در نمایشگاه بگرفت و پرسید  که تو که ادعا داری برفرهنگ و صد  پیراهن از  ما بیش پاره کردی  بگو  که دمپائی فروشی را با  کتابفروشی  چه سنخیت .عرض نمودم که ای عزیز بدان  که چون اغنای به خانه در اینده کفش همی کنده و دمپائی همی کنند و اگر اهل مطالعه باشند به اتاق خویش  همی رفته و کتاب بخوانند  واگر  مکسی  مزاحم شود دمپائی از پا برون  اورده و به  سوی مگس شلیک  کنند  که این  اگر با  کتاب  کنند  توهین  شود  به  ساحت  مقدس  کتاب  که کتاب را  در  عام  حرمت  فراوان  است  اما در  خفا  هیچ و اگر  کودکی  از اهل  خانه مزاحمت  ایجاد کرد  و رشته مطالعه  کسست  دمپائی را به سوی  او میتوان  پرت  همی کرد  و دفع مزاحم  که این  هم به کفش امکان نباشد  که کفش سنگین  است  وموجبات خسارت در خانه به هنگام پرتاب موجب شود  وهمی ادامه دادم  که تازه ای  خبر نگار تو نمیدانی  که این  هر دو پسوند "فروش" دارند کتابفروش و دمپائی فروش چون این  بگفتم  .بگفت  ای شیخ الحق  که تو خدای توجیهی و برفت

و چون فرهاد به مسئولیت و مدیریت  همی در آمد دلار  در شهر به قیمت سه هزار پانصد و بل  بیشتر وگاه کمتر  معامله  میشد و فرهاد را قدم  مبارک بود  که چند صد تومانی  پائین  کشید و رئیس  خلق  که او   را  رئیس  جمهور  هم نامند   بگفت  که کار کار دشمن است و ایضا  عوامل داخلی  که انها هم دشمن  هستند و  بازار  آشفته  میکنند  تا از  آب گل  الوده ماهی همی بستانند ماهی دلاری  .وزیری هم  از کابینه دو روز  قبل این  صحبت  همی کرده بود   که هرچند قیمت ارز به من وزیر اقتصاد ربطی ندارد!!!!! اما افزایش آن حباب بیش  نیست .

 با این  حباب  مردم  قدرت  حقیقی حباب همی فهمیدند  که چه بر سر اقتصاد  میاورد و مش غضنفر نامی که چند ده دهه پیش از این  هنگام  عبور  قطار  از  نزدیک ده انها به مردم گفته بود که خدا رحم  همی کرد  که قطار به کله از  نزدیکی ده ما  عبور  کردوالا  اگر به پهلو  عبور  میکرد همه ده را با  خود می برد در یک مصاحبه رادیوئی همی گفت  خدا را شکر که این  حباب است  که اگر قطره آبی بود یا   سیل  همه اقتصاد  ایران را ویران  می کرد.

و فرهاد  چون به مسئولیت  ومدیریت  همی نشست  در  این  مملکت  کاغذ را قیمت فراوان بالا بود  ومردم به دنبال  علت  گرانی همی  گشتند  تا  دی  شیخی که شب را  چو روز میدید به دلیل لامپ کم مصرف بالای سرش ، افاضه همی کرد  که شاید  گرانی دلار از گرانی  کاغذ باشد که دلار  از  کاغذ  چاپ میشود   که معقول  است و اگر دلار  چاپ نشود  قیمت کاغذ  و قیمت  دلار  هر  دو  پائین  آید  .

وفرهاد را فکر همی گرفته بود  که آیا  او را توان  این  خواهد بود  که نشریه به دکه کسیل  دارد با  این  وضع کاغذ  که ناگه فکری به سرش زد  و  با یکی از این  اپراتورها  تماس  همی گرفت و بگفت  که ما را  مجله ای باشد  وزین و جزین و البته امین در نوشته  به هشت  صفحه  ایا شما را  توان ارسال  پیامک  آن باشد . اپراتور  که اگر  پول دهد  اسمش را  هم  همی  اوریم به تبلیغ گفت بله و فرهاد نفس راحت کشید و دستور چای بداد .

امید  که پایدارباشد  فرهاد  و به  حال  فرهاد شیرین  درنیاید