نامه ای به محمد جهان آرا

سلام محمد جان
 میدانم که حالت خوب است و جای نگرانی  نیست شاد و خرم هستید  اما اگر جویای حال ما باشید به حمدا... خوبیم نگرانی فراق است و فراموشی  میدانی محمد جان  هر سال که هفته دفاع مقدس می شود   یادمان میاید  که تو بودی  جنک بود . وبعد ...

سی و یکم شهریور بود . با بچه ها محله جمع شده بودیم   من  و انورو محمد و شاهین  یک طرف فرهاد و وحیدو ژیان و  احمد هم یه طرف . تازه شروع کرده بودیم اونها یک گل زده بودند و ما غیرتی بازی می گردیم که صدای نهیبی آمد . راستش نترسیدیم چون نمیدانستیم صدای چیست . اما کنجکاو شدیم . دقایقی بعد، این شایعه پیچید که عراقی ها  به فرودگاه تبریز حمله کرده است.  تو تبریز را خوب می شناسی اخر اینجا درس خوانده ای فکر می کنم انزمان تو  و دوستانت در خرمشهر در گیر شده بودید . روزهای بعد ما باز بازی فوتبال را  کردیم. اما این بار از صدای هواپیما می ترسیدیم . سالهای بعد برخی از دوستان نبودند و ما تیم فوتبال نداشتیم . و این سالها ما تیم فوتبالمان را فراموش کرده ایم

روزهای بعد به مدرسه رفتیم  ما رفتیم اما بچه های  خرمشهر ؛سوسنگرد ؛دزفول واندیمشک مدرسه ای نداشتند تا بروند  . انروزها تو غمت زیاد شده بود باید که عقب می کشیدی . میدانم که گریه کردی  هق هق، میدانم که غروب خرمشهر همیشه در دل تو غم انگیز ترین خاطره بود .  خرمشهر سکوت کرد و بغض کلویم را گرفت تک تکمان در خلوتگاه دلمان گریه کردیم . اما نخواستیم اشکهایمان را دشمن ببیند .  یک روز وسط درس  تاریخ آقای اسکندری در کلاس به صدا در آمد و مدیر با یک پسر سیاه جرده به کلاسوارد شد  و رو کرد به معلمان و گفت این جمیل اسنت مهاجر جنگی

مدیر رفت جمیل برایمان گفت که  در خرمشهر  چه خبر بوده  جمیل با دهانش صدای خمپاره شصت را برایمان تقلید کرد .  روزهای بعد  سهراب عبدالهی  جدیری، هاشمی و خیلی دیگر از دوستانمان  غایب خوردن و هر چند گاه ما در تشیع جنازه آنها شرکت کردیم . جدیری تو جبهه سقا بود . انروزها  تو اطراف آبادان بودی . بعدها ما کلاسمانم دیگر سی نفر نبود . وبعدها ما دیگر جمیل را ندیدیم  و او را فراموش کردیم

حصر آبادان را شکستید و فرمان امام را به جا آوردید . خوشحالمان کردید . نقل و نبات و شیرینی و بوق ماشینها و رقص برف پاک کن ماشین و صدای هله هله و شادی و خنده روی لبمیمان  وتو  سر افراز وارد شهر آبادان شدی سالهای بعد ما شادی آن روز را فراموش کردیم

چه تلخ بود سکوت هواپیمای سی 130  نیروی هوائی تو پرواز کردی از آسمان ؛ پرواز تو زمینی نبود آخر تو زمینی نبودی  زمین کنجایش ترا نداشت  اما سالهای بعد ما پرواز پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش را فراموش کردیم .

سوم خرداد61 یک سال بعد از پرواز تو خرمشهر آزاد شد .شهر غریب تر از آنی بود که می انگاشتیم کوچه هایش هزاران بار برای دوستان تو گریه کرده بودند و رمقی نمانده بود  ان روز ما شاد بودیم  و همه با هم در سراسر ایران دور مسجد جامعه خواندیم ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
آه و واويــــلا... كو جهان آرا
نور دوچشمان تر ما

و.....

بعدها این نوحه را فراموش کردیم ای کاش فراموش می کردیم  !!!!!!

آنروز که وارد جبهه شدم . به یاد تو بودیم . آسمان را نگاه می کردم آسمانی که  محل پرواز تو بود . دستش را گذاشت روی شانه ام و گفت برادر میدانی آسمان چه رازهای با خود دارد .

دستش را بوسیدم  خونین بود . رو به کربلا افتاده بود.یعقوب  برای حکم بردار بزرگتر را داشت نه حکم پدر . تو نبودی اما می دیدی که چه جانانه جنکیدیم . دیدی که حبیب تا لحظه آخر چگونه بود . من شهادت سهراب را به چشم ندیدم  ندیدئم چون نمیتوانستم دوام بیاورم؛ تو سهراب را به آغوش کشیدی  ما پیروز شدیم اما گردانمان دیگر گردان نبود گرهان هم نبود یک دسته  یا کمتر . سالهای بعد ما گردانمان را فراموش کردیم

من سعی میکنم شما ها را فراموش نکنم اما گاهی همه چیز از یادم میرود  دکتر میگوید شاید دو چار فراموشی شده ای اما من دوچار  فراموشی نشده ام   محمد جان من و تو و ما فراموش شده ایم .

سلامم را به  سید حبیب ،اسماعیل وصف پور،اسماعیل اخلاص ،سهراب ، یعقوب ،کامیاب ، توانا ،آسایش و..... برسان   ما را دعا کن تا فراموشت نکنیم تا فراموش نشویم .

                                                      برادر کوچکت سید رضا علوی

 

 

 

 

 

                        

 

 

 

مدیران مستثنا

انواع مدیریت

اصلا نترسید من نمی خواهم در مورد بحث های کسل کننده مدیریتی برایتان بنویسم . مبحث ما چیزی دیگری است که شاید برای اولین بار مطرح میشود  . به لحاظ گونا گونی مدیر با مدیر فرق دارد از لحاظ کاربلدی ؛  مدیریت روابط انسانی ،مدیریت روابط اداری ، خوشبختی وبدبختی  خوشناسی و بد شناسی  و چند ده مورد دیگر.

   تقسم بندی های مختلفی اهم از این قضیه شده است که یکی از آنها هم تقسیم بندی حضرت خودمان صاحب ملک و مکان ماغازا است که ذیلا معروض میداریم

 مدیر قانون نگیر

برخی از مدیران هستند که  در همه حال قانون شامل آنها نمی شود. مانند سقف اضافه کاری ، سقف ماموریت دو شغله بودن  اینها  مانند مستثنیات ملکی  می باشند . دیدی یکی املاک خود را می فروشد یا وقف میکند  یک باغچه یا خانه باغی را مستثنیات اعلام  می کنند که اینها شامل فروش نمیشود   . برخی از مدیران هم اینگونه هستند . به عبارتی دیگر میتوان گفت این مدیران تبصره خور هستند . که ممکن است  از طریق قانون باشد . که در این صورت شامل  یک ماده واحده یا تبصره میشود ند .   یا از طریق ضابطه مستثنا میشوند   . مانند این قانون سی سال خدمت برای هر کارمند   که در قانون آمده است   افرادی که داری مدرک کارشناسی و پائین تر از آن هستند باید بعد از سی سال خدمت صادقانه یا غیر صادقانه  بازنشسته شوند و اگر داری مندرک کارشناسی ارشد هستند باید از مدیزیت استفا و در کا ر آموزشی و پژوهشی مشغول شوند .  

در همین استان خودمان چند نفر را سراغ دارید که سی سالشان تمام شده و اما هنوز مدیرهستند  یکش همین مدیر کل .....

قرار نیست که همه چیز را ما بنویسیم خودتان دور اطرافتان را بگردید  پیدا میکنید.

 مدیر مدام لعمر

برخی از مدیران مانند  شاهان حکومت های سلطنتی  مدام العمر مدیر هستند . این مدیران ژنوم مدیریتی دارند و از هنگام تولد مدیر بدنیا می ایند . فرق نمی کند  جناح راست  اداره مملکت را بر عهده داشته باشد یا  چپ  برخی از اینها حتی زمان رژیم سابق هم مدیر بودند .  اینها اگر بروند خارج از گشور هم برایشان پست مدیریتی پیشنهاد می شود یکی از همین ها رفته بود عراق بهش گفته بودند بمان اینجا فلان پست را  بهت میدیم. البته عدهای از این بزرگواران دارای پارتی و پول هستند و چهره لطیفی هم دارند که به هر طرف هم میتواند متمایل شوتند  اما برخی از اینها هم خدا وکیلی هیچ پارتی ندارند اما خیلی وقت است که مدیر هستند . اره مثلا رئیس دانشگاه ازاد یکی از انهاست و .....

مدیر بدبخت

برخی از مدیران  بدبخت هستند . در بدترین شرایط یک اداره یا سازمان را تحویل میگیرند . و دور از جون مانند یک  پروانه (مجبوا پروانه را آوردم  خودتان که این مثل را بلدید ) جون میکنند و سازمان را سر و سامان میدهند همین که پشت میز  دستهایشان را قلاب می کنند و کمرشان را این طرف و اون طرف  می کنند و می گویند این هم از این دیگر از فردا کارها رو تینک داریم  تلفن زنگ میزند که فردا مدیر جدید معرفی خواهد شد و از زحمانت شما تقدیر

مدیر خوشبخت

برخی از مدیران واقعا خوشبخت هستند مانند کسانی که مدیریت را از مورد سوم تحویل می کیرند علاوه بر اینها مدیران که  اداره های را تحویل می کیرند که سر جمع کارکنانش به اندازه کارکنان یک مدرسه ابتدائی پنج کلاسه هم نیست و در حد مدیر کل هم هستند . مدیران خوشبخت مدیرانی هستند که بودن و نبودنشان محسوس نیست و معمولا رسانه ای نمی شوند مثلا ده روز مدیر اداره ... نیاید اصلا معلو م نمی شود اما اگر مدیر گل آموزش و پروش  یا ارشاد  یک لیوان بستنی  در خیابان میل کند  فردا رسانه ای می شود و عکسش میرود تو صفحه اول با  این عنوان که ما فرزندانمان را به چه کسی سپرده ایم؟؟؟؟

 مدیران موقت

این نوع مدیران بدبخت تر از نوع بد بختان هستند . با رفتن یک مدیر و تا امدن یک مدیر دبگر در فاصله یکی و دو ماه می شوند سرپرست که همان مدیر است بی تاج و تخت . در این مدت نه حق عرل دارد نه نصب  و نه هزینه.  مدیر بعدی هم که میاید چون احساس خطر میکند بلافاصله او را بر میدارد .

این بحث میتواند ادامه داشته باشد

 

توالت خصوصی

 

اینکه حالا یک رئیسی  با سرویس اداره رفت وآمد نمی کند  .خوب قابل توجیه است چرا که  او بر عکس سایر کارمندان هر وقت دلش خواست میاد اداره یا شرکت  و هر وقت دلش خواست می رود که معمولا زودتر از بقیه است. گاهی مواقع هم جلسه دارد و بعد از ظهری باید بماند. نمی شود که سرویس اداره علاف این بابا  بشود  . علاوه بر اینها  برای زندگی روزمره خود و خانواده محترم  هم به ماشین نیاز داردپس اشکالی ندارد که یک ماشین خصوصی داشته باشد .

اینکه اتاق رئیس باید  در آخرین طبقه ساختمان و گوشه ی ساکت و دنج باشد خوب قابل توجیه است . آری بهتر است دم دست نباشد تا هر ارباب رجوعی سرش  را نیاندازد پائین  وبیاید درد  دلش را به رئیس بگوید و شلوغ بازی در بیارد و گریه و زاری، آخر مگر رئیس سنگ صبور مردم است .باید یک جائی باشد که دور از هیاهیو اداره باشد که رئیس بتواند در آرامش به کارهای خلق ا... بپردازد .رایزنی بکند ....

اینکه مدیر باید هواپیمای شخصی داشته باشد  باز هم قابل توجیه است . آقا نمی شود مدیر یک شرکت معتبر را در لیست انتظار نوشت که بشین ببینم جا میشه بپرونمت(بفرستم )

 اینکه  مدیر راننده مخصوص داشته باشد و منشی مخصوص هم که میدانید قابل توجیه است . راننده و منش همه ی رازهاییک مدیر  را می دانند.  مخصوص نباشند که ای بابا همه چیز  درز  پیدا می کند  و انوقت  زندگی خصوصی روسا .....

کالباس مخصوص و همبرگر مخصوص و چلو مخصوص و جوجه کباب مخصوص و فالوده مخصوص و تو بیمارستان اتاق خصوصی و زولبیای مخصوص نان بربری مخصوص که یک ونیم برابر معمولی است و دو برابر معمولی پولش همه و همه توجیه اقتصادی و اجتماعی وروانی  دارند .

 اما اینکه رئیس و حوزه ریاست  توالت مخصوص داشته باشد هیچ توجیه ندارد  من که نمیدانم .

 اون روز که دستم را منشی گرفت و گفت  نمی شود اینجا کارتون رو انجام بدهید وبر چهره افروخته ی من رحم نکرد  از موال کشیدم بیرون که اینجا مخصوص حوزه ریاست وشخص رئیس  است برو یک طبقه پائین و طبقه پائین هم ابدارچی نگذاشت کارم  را انجام دهم که اینجا مخصوص  کارکنان است و یک طبقه پائین تر هم  رویش نوشته بود خراب است بعد متوجه شدیم که نیست  واین هم مخصوص  است  ماندم   که روتان گلاب قمصر کاشان که  آیا اسید امونیاک آنها از مال ما رنگین تر است . یا اینها یک مدل دیگر رفع حاجت می کنند و ماها بلد نیستیم اگر بلد نیستیم که باید فرهنگ سازی  بشود اما اگر  موضوع بر میگردد به ترکیبات و این قبیل چیزها که ما تسلیم . البته  که احتمال دارد که مال اونها بهتر باشد بدلیل اینکه خوب ضایعات میگو حتما توفیر دارد با ضایعات سیب زمینی  

من نمیدانم  این چه صیغه ای است در این ادارات و بیمارستانها و شرکت ها که هر کسی میاید و توالت را ملک خصوصی اعلام می کند و سند شش دانگ میزند به نام خودش واله قباحت دارد بد است وقتی ارباب رجوع  از اداره بزند برود توالت عمومی و صدی خرج کند و بر گردد برای اداره بد است  .

آقا اصلا بیاید یک کار بکنید، مثل سرویس های بهداشتی عمومی یک بنده خدای را بگذارید  اونجا تا از مراجعین به  این امور که در حیطه  کار اداره نیست پول بستاند .از همان پول حقوق آن شخص هم داده بشود  یه چیزی هم بماند برای اداره مانند کپی شخصی که خیلی از ادارت دارند .

ویا بخشنامه کنند که ورود هر گونه ارباب رجوع با کلیه و مثانه  وروده پر به این اداره ممنوع میباشد .

 

یک قطعه زمین  شش هکتاری  در تبریز گم شده است

 

باور کنید حقیقت دارد و شوخی نیست  یک قطعه زمین شش  هکتاری متعلق به شرکت تعاونی ایثارگران آموزش وپرورش  در روز روشن  گم شده است از  یابنده خواهشمند  است  با تحویل آن زمین به صاحبانش صد وهشتاد  نفر  را از نگرانی در آورده  و آنها شاد و مژدگانی دریافت نماید

شرح ما وقع

"شش سال پیش  شرکت تعاونی مسکن ایثار گران آموزش و پرورش استان  قطع زمینی از مالکین خصوص  در منطقه گل پارک  (منطقه یک شهرداری )خریداری و این خرید در اداره ثبت  اسناد به ثبت قانونی رسیده است . اما تا کنون قطعه مذکور که به قطعه   4098 مشهور است  به بهانه های مختلف از طرف شهرداری  به  شرکت تحویل داده نشده است . وشهرداری مدعی است که چنین زمینی در آن حوالی ماهیت  وجودی ندارد . اعضای شرکت همه از ایثارگران ، خانواده شهدا و جانبازان فرهنگی می باشند  که اکثر قریب به اتفاق  آنها فاقد مسکن نیزهستند .  نامه های مختلفی هم در این باب به استانداری ، شورای شهر ، نمایندگان و... نوشته شده که حاصلی را به دنبال  نداشته است ."

واما بعد چند احتمال در مورد مفقعودی این زمین محتمل می باشد .

اول: به دلیل شیب موجود در منطقه زمین سر خورده و چند صد  متر پائین تر ، که دره ای است  افتاده و آب آنرا برده  ویا  در  زیرلایه های  زمین های  اطراف فرو رفته است  

 دوم :شاید زمین مذکور توسط کسی یا کسانی پیدا شده و به کلانتری محل داده شده . با توجه به وسعت زمین این احتمال به صفر نزدیکتر است چرا که  زمین به آن بزرگی را نمی شود در جای گذاشت که دیده نشود .

سوم : شاید خدای ناکرده این زمین  را هم ر زمین خواران خورده اند که در آن صورت اداره ثبت آن را به ثبت نمی رساند . ایرا د بزرگی زمین در مورد زمین خواران صدق نمی کند چرا که زمین خوران محترم صد برابر این را هم خورده اند و میتوانند بخورند  .

چهارم : شهرداری منطقه  در معاوضه مختلف زمین زمین مذکور را  به یکی داده که حالا یادش رفته شگل و شمایل آن فرد چگونه بوده است . برخی هم بر این اعتقاد هستند که بازاچه  ائل  ایستین  همان زمین رزمندگان است که مانند رانندگانی که میخواهند از طرح ترافیک رد بشوند  روی پلاک آن پارچه می کشند تا توسط دوربین  دیده نشود  شاید روی پلاک این زمین هم پارچه کشیده شده است تا  پلاک دیده نشود.

پنجم : اصلا چنین زمینی وجود نداشته است و زمین روی هوا معامله شده است . در این صورت در جرایم  موجود جرم هوا خواری را هم باید اضافه کرد . که البته این نوع خوردن  خیلی راحت تر از نو زمینی آن می باشد .

اما حقیر بر این اعنقادم که زمین گم  ویا دزدیده شده است دلیل هم این که شهرداری محترم  منطقه یک  با توجه به سابق مفقعود ی زمین در این منطقه  تمام  زمین های اطراف  آن منطقه را با نصب  تابلو فلزی متعلق به خود دانسته تا  سند محکمه پسندی  در صورت ربوده شدن  اراضی  داشته باشد و در صورتی که  زمین رزمندگان در بین زمین انها پیدا شد به جای سند تابلو های فلزی را ارائه نماید !!!!!

چند استنتاج از این موضوع

 

احتمال دارد که یک زمین هم گم بشود  پس مواظب زمین ها یتان باشید تا گم نشود .

دوم قدرت شهرداری  از همه سازمانها حتی استانداری  بیشتر است

سوم . انهای که اعتقاد داشتند حق ایثارگران را نمیشود خورد اشتباه میکردنند .

 

 

 

 

بارون سوسو

 اگر شما اهل سینما و هنر باشید بارون سو سو  را می شناسید . اهل تبریز است از اقلیت های مذهبی  از ارامنه .در کار برق و تجهیزات سالن های تئاتر و سینما  فردی داری تجربه و کار دان . سالهاپیش از او برای مرمت سالن سخنرانی  دانشسرا دعوت کرده بودم .

بارون دم و دستگاه چای را  در همان سالن بر پا کرده بود . تا منت آبدارچی ما را نکشد . اول ماه رمضان بود که برای سر کشی به کارها به سالن رفتم بارون بساط چای را بر چیده بود. به شوخی به او گفتم  تو چرا بساط چای را بر داشته ای نکند تو هم میخواهی روزه بگیری . بارون گفت من روزه نمی گیرم اما شما ها روزه هستید ادب حکم می کند که من نیز  از خوردن و آشامیدن خود داری کنم . حرف بارون خیلی به دلم نشست .

دیروز  مردی را دیدم که در خیابان شلوغ شهر بی هیچ ملاحظه ای سیگار دود می کرد . جوان نبود که بگویم جاهلی کرده است مردی جا افتاده و سن گذشته .به یقین میدانست که ماه رمضان است  .میدانست که باید حرمت نگه دارد اگر هم عذری  داشته باشد اما حرمت نگه نداشته بود .این روزها متاسفانه شاهد این منظره ها هستیم . هیچ هم از کسی نمیخواهیم که جلو این کار ناپسند را بگیرد  . فقط  ای کاش خود افراد فکر میکردند و  ادب را  رعایت می کردنند.  

دیگر مجالی نیست که ناصرالدین شاه را بنویسم سر دبیر هم که این  روایت  کوتاه را به تنهائی قبول نمی کند .لاجرم چند لطیفه  مذهبی تقدیم میدارم

 دیروز کتابی از  انتشارات مجلس شورای اسلامی را  ورق میزدم . در آنجا به زندگی شیخی از نزدیکان علامه مجلسی اشاره کرده بود که  بعد از تحصیل علم راه کج نموده و به خروس بازی  روی آورده بود.که خود حکایت شیرینی دارد .

 این شیخ روزه میخورده .از شاگردان علامه به او معترض می شوند که تو در اطراف  علامه شیخی  هستی چرا روزه خواری میکنی شیخ خروس باز در جواب گفته بود  من قصد اقامت در این دنیا را ندارم و روزه بر مسافر حرام است بدین خاطر است که روزه نمی گیرم .

ودیگر شخصی را در پانزدهم رمضان بگرفتند که تو روزه خورده ای .

گفت از رمضان چند روز گذشته است ؟

 گفتند پانزده روز ، گفت از رمضان چند روز مانده است ؟

گفتند پانزده روز ، گفت پس من مسکین از این میان چه خورده باشم ؟

و این لطیفه که به مردی که روزه میخورده است میگویند چرا روزه نمی گیری .می گوید

آی اوغلان اروج توتاندا اجرام (ای پسر زمانی که روزه می گیرم گرسنه میشوم )

و یک لطیفه از نماز

 

در جلسه یی به یکی از شعرای معاصر تکلیف خواندن شعری کردند . شاعر به رسم معمول شعرا تاًملی کرده و گفت : نمی دانم چه بخوانم که تا بحال نخوانده باشم .

شیخ الملک اورنگ که حاضر بود گفت : نمازت را بخوان !