مرگ ن دوم اصرالدین شاه

یکی از چاگران درگاه با عجله بی اذن ورود، داخل می شود و عرض می کند قبله عالم  به سلامت یک سئوالی داریم . غضب ناگ به صورتش نگاه می فرمایم و می گویم اینجا که طویله نیست سرتان را انداخته اید پائین بی شیهه وارد می شوید. در گاهی گفتند کاخی  .عرض می کند مرا ببخشید با خواندن این خبر  ذوق زده شدم .آمدم از شما سئوال کنم ببینم این موضوع می تواند درست باشد .می فرمایم بدهید خبر را ببینم  .  روزنامه ای  را نشانم میدهند خبر این است مدرسه اقتصاد انگلیس کشف کرده  راز موفقیت در زندگی زناشوئی در کارهای خانه نهفته شده است . مردان که در کار خانه به همسران خود کمک  می کنند مثلادر امر بچه داری و برق انداختن کف خانه و غیره کمتر از همسران خود جدا میشوند .

می فرمایم  اینکه اظهر من الشمس است. لازم نیست انگلیس جماعت برایمان بگویند .  معلوم  است مردانی که به همسران خود کمک می کنند  در معرض آسیب های اجتماعی نیستند . عرض می کند منظور قبله عالم را نمی فهمم . می فرمایم اگر شما ظرف های غذا را بشوئید قطعا  سر مبارکتان از بلای به نام پاشنه ی کفش مصعون می ماند والا  سوراخی به عمق دو الی چهار سانت بستگی به نوع گفش در فرق مبارک ایجاد می شود  تا حالتان جا بیاید . این تنها بعد جسمانی قضیه است . بعد روحی هم دارد . از مسخره ی همگارتان(نمی شود پنهان کرد چون تمام مردان این زخم را می شناسند ) گرفته تا تحرکات ایزائی مادر محترم و همشیرگان مکرمه  و اعلان جنک خانوادگی و قشون کشی و بیا تا دادگاه و مقابل میز قاضی  والخ . واین همه تنها از نشستن ظروف  بر سرمان می آید . حال کدام آدم عاقل دوست دارد این همه بلایای را به جان  بخرد معلوم است . دیوانگان  ؛ وباز معلوم است سر انجام زندگانی دیوانه به انجام نرسد . تازه این که چیزی نیست اگر شما کف زمین را برق بیاندازید . اینقدری همسر محترم از شما رازی می شود که  تعریف شما را هم شاید بکند( بیزم کیشی ایش اهلی دیر ) .این کار کردن در خانه در حقیقت یک نوع بیمه است یک تضمین برای زندگی سالم وبی درد سر اصلا یک نوع مصعونیت سیاسی است . راز همسر داری در دو حرف نهفته شده است اول چشم دوم  با اجازه شما . عرض می کند. یعنی چه؟ می فرمایم ابله یعنی اینکه هر چه همسر محترمتان گفت می گوید چشم و هر کاری که می خواهید انجام بدهید اجازه می گیرد مثلا  ما خودمان به  انیس الدوله  فرمودیم با اجازه بانو می خواهیم تجدید فراش کنیم تا یکی بیاید کنیزی شما را بکند . ایشان هم مخالفت نکردند  .اما اگر بی اذن انجام میدادیم پدرمان را در میاوردند.  حال انگلیس جماعت بعد هزار سال به این رسیدند که چشم وبلی گفتن راز ماندگاری زندگی مشترک و ایضا حیات زندگی است . اصلا شما واقفید ریشه کلمه زن که مصدر است برای زدن به جهت همین خشونت زنانه  بوده است که در ابتدا لقب بوده برای  همسر یک مردی با عنوان  دست بزن  که در مرور تاریخ  تبدیل  شده به  زن .

اعلان

بدینوسیله به اطلاع  طرفداران ناصرالدین شاه می رساند پس از نشر این مطلب در وبلاگ  سید ناصرالدین شاه ،شاه قدر قدرت به طور مشکوک از صحنه روزگار محو شده است . به گزارش روابط عمومی جهنم  این اولین بار است که چنینین اتفاقی با وجود سیستم امنیتی  شدید در جهنم اتفاق افتاده است . بنا به گزارش

جهنم نیوز  در تمام مبادی ورودی و خروجی قبرستان ها  اکیپایست بازرس  فعال شده است تا از خروج ناصر الدین  از جهنم جلوگیری شود .

همچنین به گزارش همین خبرنگزاری یک خانم طی  تماس تلفنی با این خبر گزاری  با معرفی خود به عنوان نماینده گروه طایفه نسوان نسا ربوده شدن ناصرالدین شاه را به عهده گرفته است . ودر آخر این تماس ضمن هشدار به سایر مردان بیان داشته که با دم شیر بازی نکنید  .

خبرگزاری مذکور این موضوع را مرگ دوم ناصرالدین شاه  می داند.

با توجه به مسائل پیش آمده  از هفته آینده به جای مطالب ناصر الدین شاه منتظر نوع حدیدی از نوشته ها باشید.

 

 

چاپلين وطني

 

در سالهاي نه چندان دوريكي از معلمان خواسته بود به شاگردان خود فخر فروشي كند آن هم شاگردان دوره ابتدائي!!!

كتاب فارسي را بسته و به دانش آموزان گفته بود كه مي خواهد املا بگويد. يكي از دانش آموزان از وی پرسيده بود از  روي كتاب املا نمي گويد. معلم در جواب گفته بود كه همه كتاب را ازبر است و چشم بسته هم ميتواند املا بگويد .

املا را اين چنين آغاز كرده بود كه بنويسيد دو مرغابي با يك  بقيه متن  درس را فراموش كرده بود و هر چه زور زده بود كه به ياد آورد نتوانسته بود. در ادامه به دانش آموزان  گفته بود كه بنويسيد دو مرغابي با يك توس باغه (لاك پشت به زبان تركي ) در يك بركه اي زندگي مي كردنند .

دانش آموزي دست بالا برده و گفته بود بنويسيم توس باغه يا لاك پشت . معلم خودش را نشكسته بود و گفته بود فرق نمي كند در اصل لاك پشت همان توس باغه بوده  كه در زبان سانسكريت به تسه باغه و در زبان فارسي دري به لاكه پوشت تبديل شده و امروزه در زبان فارسي لاك پشت تلفظ مي شود .و شما هر كدام را كه ميخواهيد بنويسيد .

این داستان  تبدیل را  داشته باشید بیاید برویم به نمایشگاه کتاب انجائی که کتابی منتشر شده و در آن ادعا شده که چارلی چاپلین ایران الاصل است.!!!! شايد شما به اين ادعا  بخنديد اما من مدعي هستم كه تنها چارلی که ایرانی نیست  شکسپیر هم ایرانی است . در اصل نام شکسپیر مش عسگر بوده .مش عسگر  وقتی همراه نوكرش به انگلیس می رود از نوکر اسم اربابش را می پرسند  می گوید ولیم(سرورم )  مش عسگر. انگلیسی ها به چهت اینکه نتوانستند خوب وليم مش عسگر را  تلفظ كنند ناچار تغيرات به وجود آوردند ولی م را ویلیام  و مش عسگر را   شکسپیر تلفظ کردند.

  تازه باخ هم ایرانی است . در ايراني بودنش اصلا جای بحث نیست باخ  يك کلمه ترکی به معنی نگاه کن میباشد . اروپا ئی ها  که ترک ندارند پس باخ یا مغولی است یا ایرانی چون چشم بادامی نیست پس ایرانی است . وعلت نامگذاری باخ  این بوده که پدرباخ ؛ باخ را گرفته به طرف یکی از همسایگان و گفته باخ  نه گوزلدي از آن زمان به بعد اسمش مانده باخ .

ميكل انجيلو و پيكاسو  وساير هنرمندان هم ايراني هستند چرا كه فردوسي عليه الرحمه مي فرمايد هنر نزد ايرانيان است وبس

پاستور هم كه ايراني است اگر ايراني نبود در تمام شهرهاي ايران به اسمش خيابان نبود . احتمالا پاستور متولد همين خيابان پاستور خودمان باشد  و علت نامگذاري اسمش هم محل تولدش بوده  لوئي هم كه مخفف مش غضنفر است .

واما يكم نتيجه اخلاقي : مي شود همه را يك جوري به يك كسي وكشوري و  شهري و خياباني نسبت داد

دوم  نتيجه سياسي : چطور كه ما از دزديده شدن دانشمندان و اديبان خود ناراحت هستيم بر اساس عرف ديپلماتيك آنها هم بايد نارحت باشند

نتيجه كلي : بنده خدا تو كلاه خودت را سفت بچسب كه باد نبرد . بهتر است به جاي اين صغرا و كبرا چيدن مواظب مشاهير و صد البته مجسمه انها باشيم

سيب زميني سياسي ترين گياه

هيچ دقت كرده ايد كه سيب زميني تنها  گياهي است كه  فراواني و كمبود آن به مسائل اقليمي و آب وهوا ربط ندارد . باران كه الحمدا... امسال از همه بيشتر باريده  تگرگ هم كه نمي تواند به محصولات زير زميني(اين هم دليل  استراتژيك بودنش ) آسيب برساند . اما  با اين وجود سيب زمين  شده جن و ما بسم ا... و هر كيلو هزار تومان . حال مي فرمايد اين افزايش و كاهش قيمت و عرضه و تقاضا  وابسته به  چه چیزی  می باشد . عرض مي كنم .وابسته به مسائل سياسي و امنيتي  يادتان  كه هست همين سيب زميني كه توليدش سال قبل به فلاك رسيده بود وارد بازي سياسي  انتخابات هم شد . الان هم كه بحث يارانه پيش آمده قبل از تمام محصولات و خدمات  قيمت آزادش  سر به فلك كشيده . روي همه كالاها  هم اثر گذاشته همين  دوساعت پيش پنجر گير به جاي صد تومان  براي تنظيم باد چرخ هاي ماشين پانصد تومان گرفت .وقتي هم اعتراض كردم گفت با پانصد تومان فكر مي كني جند كيلو سيب زميني مي توانم بخرم . حال چرا امنيتي با توجه به مقدار مصرف سيب زميني در سبد خانواده با كمبود اين گياه امنيت سلامت خانوادها به خطر مي افتد . وقضیه می شود امنیتی

با توچه به مبحث بالا و اهميت سيب زميني  از يك كارشناس مسائل سياسي خواستيم كه به سئوالات خوانندگان  در خصوص سيب زميني جواب بدهند .

خواننده يك خانم ميانسال  از بالا شهر  : آقاي كارشناس با توجه به اينكه قيمت موز و سيب زميني يكي شده   مي توان در مهماني به جاي موز از سيب زميني استفاده كرد.لطفا نحوء سرو را هم بفرمايد  

كارشناس: البته  مي توان استفاده كرد  اما مواظب انگ مردم باشيد كه فردا حرف در نياورند برايتان كه اينها خوشه اولي هستند . در مورد سرو اين محصول بهتر است با پوست سرو شود

خواننده يك خانم از پائين شهر : آقاي كارشناس با توجه به بالا  بودن قيمت سيب زميني از قيمت موز  مي توان به جاي سيب زميني در آبگوشت موز ريخت

كارشناس : البته مانعي ندارد اما توجه داشته باشيد به جاي گوشت كوب از مخلوط كن استفاده كنيد .

خواننده سه آقا از زن ذليل آباد : اقاي كارشناس شما فكر مي كنيد من  روز زن به همسرم يك گوني سيب زميني بدهم  همسرم ذوق زده مي شود

كارشناس : صد البته  اما اگر همسرتان بيماري قلبي دارد و دكتر هيجان را غدغن كرده اينكار را نكيد .

ما هم سئوالات خود را در مورد سيب زميني از ما بپرسيد .

 

 

 

 

 

 

چگونه می توان مولف شد

 

برای مولف شدن و کتاب نوشتن و کتاب را در نمایشگاه بین المللی  شرکت دادن و به نمايش  گذاشتن  چند راه عملی وجود دارد . اول اینکه پنجاه سال  تلاش بكني بخواني و تحقيق كني تا بتواني بنويسي   روش بعدی یک میانبر بسیار ساده است که  اين روشرا برای عزیزان  آموزش میدهم . 

مواد لازم برای کتاب نویس شدن

یک دستگاه رایانه ، خط اینترنتی فرق نمی کند با سرعت باشد یا کم سرعت  بستگی به حوصله شما دارد ؛ یک عدد (نفر) استاد راهنما که حوصله خواندن پایانامه را ندارد  وكمي البته بي سواد است.  مقداري جسارت برای دزدیدنآثار ديگران   ؛وبی حیای  به اندازه لازم و دلخواه

دستور نوشتن یک کتاب

ابتدا باید استاد راهنما یا همان مدرس از شما بخواهد یک موضعی را انتخاب و در باره آن تحقیق کنید . در این مراحله نباید به استاد پیشنهاد موضوع را بدهید چرا که ممکن است برای  آن موضوع مطلبی را نتوانید از اينترنت پيدا  كنيد . بهتر است از استاد بخواهيد تا يك مهلت يك هفته اي به شما بدهد. حال برای این که کتابمان درست از آب در بیاید بهتر است  برویم سراغ رایانه ای که قبلا تهیه کرده ایم و در اتاق خودمان گذاشته ایم  .برخی از عزیزان رایانه شخصی ندارند .اینها می توانند از رایانه های موجود دانشگاه  ویا کافی نت ها  استفاده کنند .  در این مرحله کامپیوتر را روشن کرده و صبر می کنیم تا بالا بیاید  نویسندگان محترم صبر در این مرحله بسیار مهم است .بعد از اینکه کامپیوتر بالا آمد به اینترنت وصل می شویم و موضوع های مختلف را تفت ببخشید جستجو می کنیم .حالا نوبت می رسد به انتخاب موضوع  نویسندگان محترم باید دقت کنند که موضوعی را انتخاب نمایند که تنوع داشته باشد تک موضوع ها نویسنده را به دردسر می اندازد .اگر شما  زبان انگلیس را بلد باشید یا بتوانید از ترجمه گرها به خوبی استفاده کنید خیلی عالی می شود . حالا شما موضوع را انتخاب کرده اید میتوانید زیر  رایانه را کم  یا همان استان بای و یا خاموش کنید .

 حالا باید موضوع را بر داشته به سراغ استاد راهنما بروید .  وقتی استاد راهنما یکی از موضوعات پیشنهادی شما  را انتخاب کرد ودستور تحقيق را صادر نمود  می باید دوباره بر گردید  و رایانه خود را روشن کنید تا بالا بیاید . وموضوع مورد نظر را دوباره جستجو کنید و این بار مطالب را کپی و سپس در یک فایل  درج یا همان پست نماید. حالا می توانید از اینترنت بیرون بیاید تا هزینه پرداخت نکنید . در این مرحله یک ریزه کاری بسیار مهمی وجود دارد  که نویسندگان باید به آن  دقت کنند شما فکر کنید اگر میگو را خوب تمیز نکرده باشید اصلا خوردنی نمی شود حتی اگر با زعفران پخته شده  باشد . این جا شما باید آدرس اینترنتی  و نام نویسنده مطالب و مقالات مختلف را به كل پاک کنید  و نام خودتان را به جای آن بنویسید  این جا همان دل و جرعت گناه کردن به درد میخورد . بعد باید کمی در مقدمه و در برخی از مطالب دزدیده شده دستكاری کنید تا  استاد فکر نکند شما مطلب را از اینترنت بر داشت نموده اید .  حالا باید یک ماه الی سه ماه صبر کنید . اگر همین فردا پایانامه را به استاد بدهید می فهمد که از اینترنت بر داشته اید .گاهی هم سراغ استاد راهنما بروید و از ایشان در مورد موضوع های جستجو شده بپرسید و راهنمائي بخواهيد این کار برای محکم کاری می باشد كه استاد شك نكند  . پس از سه ماه به سراغ استاد رفته و از پایان نامه خود دفاع کنید . اینها مرحله اول  برای مولف شدن می باشد  در مرحله دوم اگر استخدام شده باشید باید روابط حسنه با رئیس  اداره  ایجاد کنید . پس از ایجاد رابطه در یک موقعیت مناسب حرف پایان نامه را پیش کشیده و به او پیشنهاد بدهید که اين اثر منحصر بفرد  را به چاپ برساند . و سعی کنید در روز بعد  دستور رئیس در خصوص چاپ پایانامه رابا بودجه اداره را  بگیرد . در این مرحله باید به سراغ چاپخانه رفته و مذاكره نماید . قبل از چاپ در پایانامه باید  دو تغیر عمده را لحاظ کنید اول به جای عنوان پایانامه بنویسید عنوان کتاب و نام استاد راهنما را از صفحه اول حذف کنید . بعد از یک ماه شما صاحب کتابی هستید که میتوانید آن را در نمایشگاه بین المللی  به نمایش در آورید .

واما اگر شما خودتان استاد راهنما هستید خیلی آسانتر از این  می توانید کتاب بنویسید . یک موضوعی را انتخاب و به ده نفر دانشجو بدهید تا برایتان تحقیق کنند . نمره انها را بدهید تا بروند پس از دو سال اسامی دانشجویان را حذف و به جای آن عبارت از ریاست محترم دانشگاه که در چاپ این کتاب من را مورد لطف قرار دادند را درج نماید و با پول دانشگاه کتاب را به چاپ برسانید . هر استاد با این روش میتواند حداقل پانزده جلد کتاب به نام خود به چاپ بر ساند.

روش دیگر که پر روی بسیار می خواهد این است که کتاب دیگری را بنام خود به چاپ برسانید .

 

درخواب دیدیم کفن ما را می دزدند

 

 

فكر مي فرموديم كه اگر ما مطلب ننويسيم كك كسي هم نمي گزد . در اين فكرت قصد فرموده بوديم به خودمان امر فرمايم ممنوع القلم شويم و ديگر هيچ ننويسيم .قلم بر داشته بوديم حكم ملوكانه را به خودمان مرقوم فرمايم كه پيامكي آمد از سوي دوستي .به عرض همايوني  عارض شده بود كه كه اين خلاف عقل است طنازی چون شما زبان در كام گيريد و قلم در نيام  وخلقي را حيران؛  مشهود شويد و آشكارکه خلقی منتظر هستند . خوشمان آمد در جواب مرقوم فرموديم  حضرت سعدي شما لطف داريد اما  مي بينيد كه  بد روزگاري است به مجسمه زبان بسته  رحم نمي كنند كه نيم تن وزن دارد ما اگر اشكار شويم كه اندر سه سوت ما را مي دوزند .خداي ناكرده  مگر عقل از سرمان  بیرون رفته كه چنين خامي بفرمايم . جواب آمد كه مگر شما هم برنزي هستيد كه خوف داريد فرموديم جنس ما از برنز با ارزشتر است . همه ي باستان شناسان جهان دنبال  دي ان اي ما هستند . تا راز حرمسراي ما را كشف كنند .تا بفهمند که  ما چه عوجوبی هستیم  یک زن برای دق دادن یک مرد کافی است ما چه بودیم که چهل زن حریف ما نشدهاند . يك پدر سوخته اي  استخوان وحشوي را به نام  استخوان ترقوه ما به خارجي ها فروخته بود كرور كرور پول ستانده بود . آنها هم ازمايش كرده بودند  ديده بودند اين در اصل ترقوه .... اينجا را نمي نويسيم تا به خودمان توهين نكرده باشيم . لحظه بعد يك پيامك ميايد كه نظر قبله عالم در خصوص  ربوده شدن  مجسمه ها چيست .

مرقوم مي فريم اينها مانور  قبل از عمليات اصلي است ما كمان داريم كه سارقين قصد دارند يك چيز بسيار بزرگي را به سرقت ببرند دارند عمليات ايزائي مي كنند. تا ذهن ماموران را مخدوش نمايند. اگر ما بوديم به نظميه دستور مي فرموديم مراقب ميدان آزادي ،برج ميلاد ويا تونل رسالت باشند .البته چشم از كوه سهند و سبلان هم بر ندارند و  دماوند را به زنجير كشند تا  يك دفعه دزديده نشوند .

يك نفر ديگر كه شمارش برايم نا آشناست پيامك مي زند كه نظر شما در اين مورد  این كه مجسمه دزدي كار سياسي و زير سر انگليس است  چيست . در جواب مرقوم مي فرمايم كار سياسي اگر بود مجسمه  سياسيون ربوده مي شدكه اينگونه نيست  تماما مجسمه ها ربوده شده مربوط هستند به شعرا و اديبان  اين هم كه مي فرمايد كار انگليس باشد توهين است به خودمان  يعني ما انقدري ضعيف شديم كه  انگليسي بيايد مجسمه ما را بدوزد ببرد براي موزه . اگر اينگونه باشد كه بايد بر سر زد و گريبان دريد .

يك نفر هم  كه شمارش معلوم مي كند از بند ارازل و اوباش  جهنم است برايمان پيامك ميزند كه قربانت فدويان

بند ،اخيرا دندان طلا بر دهان نصب كرده ايم خوف داريم كه ما را نيز بدوزند . مرقوم  می فرمایم خوف نكنيد اگر قرار بر  نمكي(کهنه پالتارچی)  كردن قضيه باشد كه  مجسمه ها دزديده مي شوند كه به اسگا تي فروخته  شوند .  آنوقت ريل  آهن و قطار و هواپيما هم در امنيت نيست . قضيه پيچده تر از اين حرفهاست اما اجالتن شما شب ها در گاو صندوق بخوابيد يا خودتان را به صندوق  امانت بانك ملي بسپاريد تا خطر رفع شود انشا... در همين حين يك پيامك ديگر هم آمد در جوابش مرقوم فرموديم مگر ما ويديو كنفرانس گذاشته ايم كه سئوال جواب مي كنيد تازه شما از كجا فهميديد كه ما باسعدي علیهم الرحمه داريم اس ام اس بازي مي كنيم . جواب زد كه شما انلاین هستيد يك شير پاك خورده اي همین الان پیامک های شما را  روي اينترنت انلاین كردهو همه می بیند . یا بهتر است بنویسم  اصطلاحان دارد پيامك شما را  مي دزد . دو دستي زديم بر سر همايوني كه ای وای بر من  آن از ميدان شهر كه روز روشن مجسمه چند تني ربوده مي شود اين هم از خلوت دوستان كه جهاني مي شود . در همين حين يك پيامك ديگر آمد كه قربانت بر سر مبارك چرا مي زنيد خون دماغ مي شويد . تازه اشتباه هم فرمودید  مجسمه ها را  شب مي دوزند نه روز   . يك نگاه به اطراف افكنديم كه ببينم دوربيني چيزي كار گذاشته اند كه متوجه نشديم  در جواب مرقوم فرموديم ابله تهران شبش هم مثل روزش روشن است . يك پيامك ديگر آمد كه فدايت چرا  فقط مجسمه هاي تهران دزديده مي شود وبه شهرستانها كاري ندارند . در جواب مرقوم فرموديم "اوغرنن يادنا داش سالما" اولا و ثانيا اين كه همه چيز در تهران جمع شده گاهي هم منفعت است برای شهرستانها  جرثقيل به آن بزرگي  كه بتواند مجسمه چند تني حمل كند در همه شهرهاموجود نمی باشد . باز هم از يك شماره ناشناس پیامک آمد كه شما خوف نداريد كه قبر همايوني دزديده شود .  مرقوم فرموديم به كامران ميرزا امر فرموده ايم كه  دور بر قبر همايوني نگهبان بگذارد . تازه مانند دوران سلطنت شب هنگام بستر خود را در قبر كس ديگري پهن مي فرمايم كه به ما آسيب تاريخي نرسد . يك نفر ديگر پيامك زده بود نكند  مثل كارتون  پلنك صورتي  زير مجسمه ها طناب بسته اند دارند و دارند  مي كشند پائین  . مرقوم فرموديم  مرد حسابی تا حال شنیدهای که زیر بگشند همه دارند بالا می گشند .باز هم صدای زنک پیامک به صدا در میاید .اینبار نوشته اند بلتوس همایونی را روشن فرمائید تا برایتان  یک فیلم خفن از مجسمه دزدی بفرستیم .موبایل همایونی را خاموش می کنیم و چشم هایمان را میبینیم در خواب میبینیم کفن ما را می دزدند.

 

 

این نوشته زمزمه دلتنگی است از یاد و خاطرات اردوی جنوب 89 تقدیم به بچه های جبهه:

همه در تلا طمند/در انتظار یک فرج/خدا کند یکی نیاد/اونام برند به کربلا/لبخند توی چشاشونه/صفای توقلباشونه/نمی دونید چه حالیه/وقتی می گن سوار بشید/اون اتوبوس که اون وره/اسمش شهید علمداره/هر اتوبوس یه اسم داره/رسم ورسوم خاص داره/با خود می گی خدای من/کی هستم وچه چیز می خوام/توی این اندیشه ها/یکی می گه یک صلوات/غوغا داره شروع می شه/با گفتن این صلوات/تو این سفر که دل می دی/دل به عاشقا می دی/عاشقایی که شهید شدند/شهید شهر خون شدند/این دلت جائی میشه/عاشق وکرببلایی می شه/کربلائی که تو ایرانه/می گند اسمش مهرانه/پا می ذاری به جعبه ها/به مرزهای عشق وجنون/جعبه هایی که هر کی رفت/خودش رو ساخت آدم رفت/راوی می گفت که هر کسی اینجا اومد آدم شد/زنده نموند شهید شد.

ما مریم به جبهه ها/ به سرزمین شهدا/با سر بند وپلاک/با چفیه وسجاده ها/مهر وتسبیح ونماز/با قلبهایی پر از نیاز/با دستهایی که خالی اند/فکرا همش پوشالی اند.

سلام ما بر شماها/بر همه شهدا/بر باکری ها همتها/بر ناله های بی صدا/سلام ای نخلها/ای نخلهای سر جدا/سلام ای شهر خونین/سلام بر جهان آرا/کجائید ای مردان خدا/ای عاشقای بی ادعا/ای رفقا،برادرا/بسیجیای سر جدا

آخ چه لحظه قشنگیه/نماز صبح خوندنا/زیارت عاشورا رفتنا/ذکر یا حسین یا اخا گفتنا/سینه وگریه کردنا/سراپا عاشق شدنا

ظلمت شب که می رسد/روز دلت شروع می شه/تمام سرو دعا میشی/انگار نه انگار خسته ای/کل سرزمین شهدا/کویر وآب نداره /تا چشم داری خاک می بینی/خاکی که سنگ هم نداره/می گن این خاک حرفا داره/حرفای ناگفته داره/کافیه که سکوت کنی/سکوت پر معنا کنی/چشما تو خوب وا بکنی/ندیده ها را ببینی/طلا ئیه،شلمچه/اروند رود چزابه/خرمشهر،فکر/بستان وهونیزه/پادگان دژ،حمید/میش داغ،پادگان زید/نصف صفا،محل صفا/جای جای دو کوهه،عصاره جبه ها، تکه ای از کرب وبلا

آی ای شهدا/ ای از زنده هم زنده ترا/بعد شما امام ها/طاقت نیاورد بمونه/فرمانده کل قوا،در عقب همه شهدا/آمد پیش شماها/ خلاصه اشو برات بگم/اونجا با خود فکر می کنی/یعنی ما هم آدم می شیم/همراه این یاران می شیم/یه روز می شد شهید بشیم/شهید راه دین بشیم

نمی دونم هدف،کسب رضایت خداست/هرچه اون بخواد همان سرنوشت ماست/وقت جدایی رسیده/ موقع والعصر خوندنه/باور کنید که بچه ها/اخرین دعای قلب ما/دوباره جبهه رفتنه/

((روزگاران عجیبی آمدند /نسلهای نانجیبی آمدند))

 

نوشته ی :نیلوفر قوس نشانی

تو زدن بلد نبودی

تو زدن بلد نبودی

تقدیم به معلم شهید یعقوب احدی

در گوچه باغ حروفی که یادم دادی دنبال ساختن کلمه ای هستم که بتوانم وصفت کنم . اما هیچ معنای از کلمات ترا نمی تواند وصف کند .مهر و مهربانی تنها کوشه ای از  فضای کلاست را پر کرده است و نگاه همراه با نگرانی تو در صورت نحیف حمید گره خورده و در ذهنت به دنبال بهانه ای هستی تا  لقمه درون کیفت را به او بدهی و چه آسان این کار را انجام میدهی به بهانه درس طعم مواد .یادم نمی رود که دنبال کار حسن هم هستی وبرای اینکه رضا به کلاس درس بیاید دست پدرش را می بوسی و او را از کوره آجر پزی به کلاس باز می گردانی  صداقت را هرگز به دروغ آغشته نمی کنی و  ریا را برایمان درس  نمی دهی  یادمان مانده است که در طول یک هفته چندین و چند بار واژه مرد را به مردانگی یادمان  دادی وگفتی که مردان مردن بهتر است از زندگی با ذلت و خواری  .ظلم را نمی تابی هیچ نمی دانستیم آقا معلم بلد است دعواهم بکند . آنروز که به خاطر داوود  کت از تن بیرون کردی  فهمیدیم که مردی  .هرچند هیچ وقت به سر و صورت ما سیلی نزدی  و هیچ دعوایمان نکردی .و ما فکر می کردیم تو زدن بلد نیستی

با تو روزگار خوبی داشتیم با تو زندگی را  مردانه تجربه می گردیم.

صدای مهیبی آمد .فریاد زدی بروید حیاط  انگار کردی که زلزله آمد .

 وصدای هواپیمای دشمن را در همان روزه های اول شناختیم .لعنت بر هواپیمای دشمن .ازآن روز به بعد نگرانی را در نگاهت شناختم . به آسمان که می نگریستی دیگر دنبال چلچله نبودی تا نشانم بدهی که پرواز چیست . این بار از پرواز گرکس سخن می  گفتی.

 آن روز های آخر حرف هایت نگرانمان می کرد . از رفتن  می گفتی از جدا شدن  حرف های که بوی غریبی میداد  بوی مسافرت  بوی هجرات

و آن روز که ای کاش هیچ وقت خلق نمی شد. با ساکی به کلاس آمدی گفتی ،از خیلی  چیزها گفتی ؛ گفتی که باید  درس بخوانیم، گفتی که باید هوای همدیگر را داشته باشیم، گفتی که لاله های خاک مان را دوست داشته باشیم و تو به فگر پرندگان هم بودی گفتی کبوترها را با تیر نزنیم و گفتی که دشمن کیست و گفتی که باید بروی وبرای ماندن ما باید بروی،  رفتن را برایمان توجیه کردی ما گفتیم دیگران تو گفتی من !

ما گریه کردیم تو بغض، ما پاهایت را بغل کردیم  تو بر سرمان دست گشیدی،  ساکت را همه ده نفر کلاسمان بر داشیم تا در رفتنت سهیم باشیم . مینی بوس را تا انجائی که می دیدم با چشمان اشک بار بدرقه کردیم . آن شب را هیچ نخوابیدم . فردادیگر کلاس برایمان معنی نداشت

نامه ات که می آمد دورش جمع می شدیم حسن می گفت اسم مرا ننوشته می گفتم صبر کن. علی می گفت بر نمی گردد نامه را تا می گردم و می گفتم نه

 وتو هیچ وقت نیامدی تا ساکت را از مینی بوس برداریم ودر آمدنت هم سهیم شویم  

می گفت در جبهه هم بچه ها  را جمع می کردی و مشق می دادی می گفت این بار مشق عشق .می گفت تکیه گاه کردان بودی ، می گفت هیچ وقت به دشمن پشت نکردی ، می گفت  این را  که گفت بغض بیست ساله ام ترکید . اشک هایم  بارانی شد که به اندازه تمام عمرم کریه کردم

 میدانی چه گفت  می گفت شب بود  اما تیرها  شب را  چون روز کرده بود. هیاهوی بر پا شده بود  عباس بدو،  تیر بارچی اون طرف اونجا  از اونجا می زنند .،حمید  ببین اون تیرهای که از پشت سر می زنند  از کجاست مگر انجا را پاک سازی نکرده اید. من زخمی شدم اقا رضا ،  کجا میری پس کمک هایت کجایند  شهیسد شدند .  میرم پائین  پائین  آن پائین تر یک دو راهی یک دو راهی بود  می گفت  انجا افتاده بودی  روئیت به سوی حرم آقا بود  می گفت هنوز خودکاردر جیبت بود  .

واژه ای را پیدا نمی کنم حال دیگر هیچ کلمه ای جز این "معلم شهید " نمیتواند ترا توصیف کند . می نویسیم معلم شهیدم به  اندازه همه ی دنیا دوستت دارم

 

لالايي براي بيداري

لالايي براي بيداري

 بگذار اين بار براي تو بنويسم براي تو كه شبو از قصه  ي من جدا كردي و باور تلخ مرا با حضور روشنت خط خط كردي وباراني شدي كه روي جاي پايمان چكه كردي.براي تو كه دنيايت هميشه ي خدا خيس بود و پاهاي گلييت رد پاي خاطرات باراني.خاطراتي كه بي رنگي روزهايمان رابا مداد رنگيهاي يادشان رنگ ميزنيم.

وقتي بدنيا اومديم آغوش مادر شد بستري براي آرامش.صداي قلبش لالايي بود كه نغمه ي شيرنش راهنوز در عمق جانمان مزمزه ميكنيم مادر اي الهه  ي عشق !اين بار بگذار معلمم را بيشتر از تو دوست بدارم چرا كه او براي من لالايي براي بيداري خواند

پدر !تو براي من به جاي من رنج كشيدي اين بار پدري كن وبگذارمعلمم را دوستت دارم چرا كه او به من آموخت رنج نام ديگرزندگييست وهمچنين چگونه زيراين آوار كه زندگي نام دارد برپا

معلمم!تنها هنر تو عشق بازيست كه تاوان آن يك عمر خون دل خوردن به خاطر ماهاييست كه ازنردبان دقايق عمر تو بالا بالا ميرويم وشايد هم  هرگز يادمان نباشد كه در خونمان گذر سانيه هاي تو جريان دارد.

تاوان اين عشق شايد مثل شمع آب شدن است تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتواند 

باشد معلمي تنها قصه اييست كه شمع آن پروانه ندارد و

تنها سهم معلم     

از اين قصه ي باراني بي پروا سوختن ...

 ام البنین کوهی

تركي دزدي

شیر تو شیر

هفته گذشته شير يارانه (شير يارانه شيري نيست كه از حيواني به نام يارانه بدست بيايد بلكه  شيري است كه يارانه به آن تعلق مي گيرد.)پنچاه درصد افزايش قيمت داشت . از آنجائي كه به طور معمول در همه جاي دنيا افزايش قيمت با كاهش عرضه و يا افزايش تقاضا همراه می باشد. در مورد افزایش قیمت شیر یارانه می بايد ريشه يابي شود كه آيا افزايش تقاضا باعث وبانی  بوده كه بعيد به نظر مي آيد یاكاهش عرضه که مورد اخیر  محتمل است . به طور معمول عادت ما ايرانيان  اين است  كه دنبال مقصر به جاي علت مي گرديم  در ذيل مقصريان احتمالي كاهش عرضه ي شير یارانه  به طور احتمال حضور خوانندگان محترم معرفي ميگردد.

مقصر اول گاو :شايد گاو به دلايل مختلف شير به حد كافي توليد نمي كند .

احتمال اول: شايد سيستم گاوي دوچار فرسودگي شده است و در مراحل مختلف توليد شير پرت شير داريم .مثلا شير دان ترك بر داشته است . (اين مورد در موارد مشابه پرت آب و برق قبلا به دليل فرسوده بودن شبكه مشهود بوده است )

احتمال دوم: كاهش توليد از طرف گاو به دلايل سياسي بوده است  .مي فرمايد گاو نمي تواند سياسي باشدآن هم به این  دلیل که  گاو است . من که می گویم میتواند  مگر همين چند وقت پيش در همين تلويزيون خودمان نديديم گاوها ي دولت هاي غربي به همراه كشاورزان آمده بودن راهپيمائي!! مگر گاوهاي ما از گاوهاي اونها كم فهم ترند كه سياسي نباشند.شايد گاوها خواسته ي سياسي يا صنفي داشته باشند . اصلا شاید گاو به فاطله طبقاتی اعتراض دارد که شیر یارانه او به قیمت دویست تومان اما همان فراورده  شرکت خصوصی هزار تومان است

احتمال سوم: كاهش شير به دلايل مسائل  فمنيستي :شايد گاو به اين وسيله مي خواهد نشان دهد كه قدرت در دست خانم گاوه است نه اقا گاوه و اقتصاد هم روي شير  گاو است .

مقصر دوم دستگاه شير دوشي :شايد دستگاه شير دوش از عوامل خارجي پول گرفته باشد  تا شير گاوه ها را ندوشديا كم بدوشد .

 مقصر سوم آدم  :شايد به گاو خوب نمي رسند كه شيرش كم شده در اين مورد خطاي انساني مي تواند محتمل باشد مانند علت سقوط هواپيما كه خطاي انساني  همیشه مفروض است

مقصرچهارم : شايد گاو خوب توليد مي كند اما سطل شير دوشي اشكال دارد

مقصر پنجم :شايد اصلا به گاو وشير و سطل ارتباط نداشته باشد و يارانه خراب شده باشد.

و  حرف آخر اینکه  شايد اوضاع شير تو شير شده و قيمت شير و شركت واحد افزايش پيدا كرده است.

دوم تركي دزدي

همين ديروز پنجشنبه(9/2) در خبر ها آمده بود كه مجسمه  استاد سخن شهريار از پارك  دانشجوي تهران مقابل تئاتر شهر  دزديده شده (پارك دانشجو مركز شهر تهران واطراف آن شلوغ و به طور معمول پر است ازمامور ) ماغازا بر اساس شمع پليسي خود  چند فريضه پواروئي را به عنوان سرنخ  ارائه مي نمايد.

اول : قطعا دزد يا دزدان آشنا بودند . چون ميدان را مي شناختند و ارزش شهريار را مي دانستند .

دوم :دزد يا دزدان علاقه شديدي به ادبيات معاصر داشتند چرا كه در همان نزديكي مجسمه امير كبير و كمال الملك هم بوده اگر دزدان علاقه به سياست يا نقاشي داشته اند  حتما آنها را مي دوزديدند .

سوم :دزد يا دزدان تركي دزد بودند چرا كه با همين روش چندي پيش مجسمه ستار خان و باقزخان هم دزديده شده است .دو احتمال ا ز اين تركي دزدي حاصل است اول اينها پان تركيسم بودند . دوم پان فارسيسم بودند

چهارم :دزدان ابزار برش و جرثقيل همراه  داشته اند

پنجم : با توجه به اينكه در سالهاي  قبل خيلي از كشورهاي دوست و برادر مدعي شده اند كه شهريار مال انهاست شايد دزد و دزدان كاردان ویا سفراي برخي از سفارت خانه ها بودند .

 ششم :شايد دزد و يا دزدان كلكسيون دار مشاهير آذربايجان هستند .

نتیجه :الحمداله امنیت برقرار است و حای نگرانی نیست اما عقل حکم می کند که اولا بهتر است مقبره الشعرا منطقه نظامی اعلام شود تا بتوان از جنازه استاد محافظت شود و در ثانی مواظب جیبتان باشید .

 

 

 

تركي دزدي

اول:شير تو شير

در هفته گذشته شير يارانه (شير يارانه شيري نيست كه از حيواني به نام يارانه بدست بيايد بلكه  شيري است كه يارانه به آن تعلق مي گيرد.)پنچاه درصد افزايش قيمت داشت . از آنجائي كه به طور معمول در همه جاي دنيا افزايش قيمت با كاهش عرضه و يا افزايش تقاضا همراه است  بايد ريشه يابي شود كه آيا افزايش تقاضا بوده كه بعيد به نظر مي آيد پس كاهش عرضه بوده . به طور معمول عادت ما ايرانيان  اين است  كه دنبال مقصر به جاي علت مي گرديم  در ذيل مقصريان احتمالي كاهش عرضه ي شير  به طور حتمال حضور خوانندگان محترم معرفي ميگردد.

مقصر اول گاو :شايد گاو به دلايل مختلف شير به حد كافي توليد نمي كند .

احتمال اول: شايد سيستم گاوي دوچار فرسودگي شده است و در مراحل مختلف توليد شير پرت شير داريم مثلا شير دان ترك بر داشته است . (اين مورد در موارد مشابه پرت آب و برق قبلا به دليل فرسوده بودن شبكه مشهود بوده است )

احتمال دوم: كاهش توليد از طرف گاو به دلايل سياسي بوده است  .مي فرمايد گاو نمي تواند سياسي باشد چون گاو است  نه عزيزم  مگر همين چند وقت پيش در همين تلويزيون خودمان نديديم گاوها ي دولت هاي غربي به همراه كشاورزان آمده بودن راهپيمائي!! مگر گاوهاي ما از گاوهاي اونها كم فهم ترند كه سياسي نباشند.شايد گاوها خواسته ي سياسي يا صنفي داشته باشند .

احتمال سوم: كاهش شير به دلايل مسائل  فمنيستي :شايد گاو به اين وسيله مي خواهد نشان دهد كه قدرت در دست خانم گاوه است نه اقا گاوه و اقتصاد هم روي شير  گاو است .

مقصر دوم دستگاه شير دوشي :شايد دستگاه شير دوش از عوامل خارجي پول گرفته باشد  تا شير گاوه ها را ندوشديا كم بدوشد .

 مقصر سوم آدم  :شايد به گاو خوب نمي رسند كه شيرش كم شده در اين مورد خطاي انساني ميتواند موثر باشد مانند علت سقوط هواپيما كه خطاي انساني مفروض است

مقصرچهارم : شايد گاو خوب توليد مي كند اما سطل شير دوشي اشكال دارد

مقصرپنجم  : شايد نفوس گاوي افزايش پيدا كرده و توليد شير به مصرف دروني گوساله ها مي رسد

مقصر ششم :شايد اصلا به گاو وشير و سطل ارتباط نداشته باشد و يارانه خراب شده باشد.

و آخرين مقصر شايد اوضاع شير تو شير شده و قيمت شير و شركت واحد افزايش پيدا كرده است

دوم تركي دزدي

همين ديروز پنجشنبه در خبر ها آمده بود كه مجسمه  استاد سخن شهريار از پارك  دانشجوي تهران مقابل تئاتر شهر  دزديده شده (پارك دانشجو مركز شهر تهران واطراف آن شلوغ و به طور معمول پر است ازمامور ) ماغازا بر اساس شمع پليسي خود  چند فريضه پواروئي را به عنوان سرنخ  ارائه مي نمايد.

اول : قطعا دزد يا دزدان آشنا بودند . چون ميدان را مي شناختند و ارزش شهريار را مي دانستند .

دوم :دزد يا دزدان علاقه شديدي به ادبيات معاصر داشتند چرا كه در همان نزديكي مجسمه امير كبير و كمال الملك هم بوده اگر دزدان علاقه به سياست يا نقاشي داشته اند  حتما آنها را مي دوزديدند .

سوم :دزد يا دزدان تركي دزد بودند چرا كه با همين روش چندي پيش مجسمه ستار خان و باقزخان هم دزديده شده است .دو احتمال ا ز اين تركي دزدي حاصل است اول اينها پان تركيسم بودند . دوم پان فارسيسم

چهارم :دزدان ابزار برش و جرثقيل همراه  داشته اند

پنجم : با توجه به اينكه در سالهاي  قبل خيلي از كشورهاي دوست و برادر مدعي شده اند كه شهريار مال انهاست شايد دزد و دزدان كاردانان و سفراي برخي از سفارت خانه ها بودند .

 ششم :شايد دزد و يا دزدان كلكسيون دار مشاهير آذربايجان هستند .

هفتم :شايد سفارش دزدي به وسيله ساير مجسمه هاي محوطه از جمله شعرا بوده است تا رقيب را بدر كنند.

 

 

ریط بلیط اتوبوس با گوشت

براي يك كار مجبور مي شويم از جهنم بيايم بيرون و سوار اتوبوس بشويم شارژ كارتمان تمام شده است يك پنجاه توماني مي گذاريم كف دست  راننده . مي  گويد پول قبول نمي كنيم.و در ادامه مي گويد تازه اينكه پنجاه تومان است . مي فرمايم اگر پول قبول نمي كنيد مشتتان را چرا به آن سفتي بسته ايد در ثاني مگر بليط پنجاه تومان نيست . پير مردي از آخر اتوبوس بلند مي گويد آقايان دو برابرش كرده اند به دنبال حرف او همهمه اي ميشود .راننده مي گويد برو بشين قضيه را سياسي كردي حال همه اعتراض ميكنند و اعصاب ما را بهم مي ريزند. بابا به من چه من هم مثل شما يك همشهري  آقايون قيمت را دوبرابر كرده اند . با خود انديشه مي فرمايم اين آقايان و آقا زادگان  چه مصيبت ها بر سر اين مردم نمي آورند .راست مي رويم بغل دست پير مرد معترض مي نشنيم و ميفرمايم از كي گران كرده اند .عرض ميكند سلامت كو  بي ادب و ادامه ميدهد  از همين ديروز .مي فرمايم مدير عامل گران كرده عرض مي كند نه خير آقايان !مي فرمايم آقايان كيستند؟ . عرض مي كند شوراي شهر  مي فرمايم شوراي شهر كه منتخب خودتان است . پير مرد مي گويد براي همين دلمان مي سوزد . اينها بايد به فكر ما باشند .به فكر جيب دولت هستند .نامرد ها(اين قسمت رئال است و آن پير مرد گفت  نامردها وما تقصيري نداريم ) مي فرمايم اين را نگويد نمي توانيم بنويسيم. مصونيت دارندآقايان . عرض مي كند چه بنويسي؟ مي فرمايم هيچ و ادامه ميدهيم حالا بيست وپنج تومان گران كرده باشند چه فرقي برايتان مي كند شما هر روز هم از اتوبوس استفاده كنيد  سر برج روي هم ميشود هزار پانصد تومان . پير مرد نگاه غضب الوده اي به مامي كند و مي گويد مثل اينكه شما در اين شهر زندگي نمي كنيد . دردمان درد بيست وپنج تومان كه نيست بگذريم از اينكه كيفيت خدمات اتوبوسها پائين است .مي فرمايم پس دردتان چيست .عرض ميكند همين فردا سوار تاكسي بشوي كرايه دو برابر شده گوشت بخري گران شده . حرفشان را قطع مي كنيم ومي فرمايم گوشت چه ربطي به بليط اتوبوس دارد عرض مي كند در اين مملكت همه چيز به همه چيز ربط دارد . تازه گوشت كه بي ربط نيست گوسفند كه با پاي خودش به قصابي نيامده است . وانت باري آن را  آورده كه او هم با گران شدن بليط كرايه را برده بالا .ماست هم گران مي شود و انگشتانه هم . مي فرمايم اينها را اعضاي شورا شهرتان  نمي دانند عرض مي كند قبل از انتخاب شدن ميدانستند يعني خودشان نوشته بودند در آن شما چي ميگويد (منظورشان همان بروشر تبليغات است ) اما حالا را   نمي دانم . ما كه انها را نمي بينيم تا ازايشان سئوال كنيم كه ميداند يا نمي دانند . بايد سوار اتوبوس بشوند ببينيم من كه هيچ يك از اعضاي شورا را توي  اتوبوس نديده ام شايد هم سوار مي شوند و وجعلنا مي خواندند كه به چشم نيايند اگر سوار نشوند كه درد ما را نخواهند دانست . سر كوي و برزطن هم نديده ام بايد باشند كه ببيند تورم ايجاد مي كنند.

در همين حين متوجه جوانكي الا بلا (رنگارنگ )مي شويم كه به جاي كارت هوشمند كارت ملي كارت را  چند بار جلو كارت خوان  مي گيرد و عجيب كه كارتخوان هم صدا بيب  ميدهد  . به پير مرد مي گويم ديدي ملي كارت هم با اينها كار كرد. پير مرد مي گويد محال است .ميفرمايم خودمان ديديم كه صدا كرد . ميگويد گفتم كه تو مال اين شهر نيستي يكي عقب اتوبوس كارت گرفته  اينها مي دادنند چه موقع چه كاري بكنند . مي فرمايم اشكال ندارد ؟ مي گويد چرا اشكال ندارد اما خيلي ها اين كارها  را مي كنند . مي فرمايم به جاي گران كردن بليط اتوبوس جلو پرت بليط بها را بگيرند كه تورم زا هم نيست . پير مرد مي گويد حالتان خوب است هزيان كه نمي گويد .مي فرمايم هزيان نه اما شهر ما اولين شهري است كه پرت بليط بها دارد .

پير مرد يك نگاه عاقل اندر سفيه به ما مي كنند و مي گويد . من شما را يك جائي نديده ام . ميفرمايم ما كه خيلي مشهور هستيم اما شما  مرا  نمي دانم شايد در كاخ گلستان ديده باشيد . عرض ميكندد آفرين آنجا ديده ام شما فراش كاخ هستيد . غضب مي فرمايم و مي گوينم فراش كدام است ما ناصر الدين شاه هستيم . مي گويد با آن پدر سوخته كه امير را به قتل رساند نسبتي داريد . ميگويم نه خير تشابه اسمي است .و بعد به راننده امر مي فرمايم نگه داريد ما پياده ميشويم .

مصطفی ؛مصطفی آقاست

به یاد شهید مصطفی الموسوی

سرفه  هایت شدید تر  شده است . وجسم نحیفت لاغرتر . مادر در پی طبیبی است . برای  یافتن درمان درد   می رود گربلا تا کیسوان سفید گشته اش را بریزد به پای آقا و شفای ترا بخواهد .

گربلا  حرم نور: مادری به دل بست بسته به ضریحش و اشک تقاضا می کند سلامت مصطفی را

جبهه : این بار هم می افتای رویت را سوی کربلا می گیری که شاید . ببینی که این بار  می آید . خون جاری شده  رمقاز تو گرفته  نمیتوانی یعنی اصلا نمیخواهی  بلند بشوی تا خودش بیاید .

 صدای از دورتر که حال نزدیک است را می شنوی سید مصطفی آقا مصطفی  ارتباط محور قطع شده است کجای  صدا را می شناسی صدای آقا مهدی ست. فرمانده لشکر عاشور . دستهایت را طاق می کنی و بر میخزی  کونه اشک آگینت  را پاک می کنی و به سوی کربلا دوباره  نگاه می کنی و بار دیگر بی انکه بخواهی دوبار اشک هایت جاری می شود .حال آقا مهدی روبرویت ایستاده . می گوید سید گریه کردی  باز هوا کربلا  کردی؟ و تو خاموش به چهرش نگاه میکنی .

وتو باز می جنگی و باز می جنگی  دوستانت کربلائی می شوند و تو هنوز کربلا را ندیدی و دیگر زمان باز گشت است باید که بر کردیم باید بیایم هر چند دل هایمان را به امانت می گذاریم شاید که یک روز حسین هنگام عبور دل هایمان را ببیند.

حرم آقا کربلا : مادرت هنوز به بست نشسته اقا را قسم میدهد به کیسوان سفید خواهرش زینب .که شفا ،شفا

مادرت میداند که حسین را به چه کسی قسم بدهد .

تبریز: مصطفی به نماز ایستاده  نماز را تمام می کند  دلش را می برد پیش مادر  دستهای چروکید مادر را در دست دارد  می گوید مادرم شفا نه شفاعت از آقا برایم شفاعت بخواه . از آقا برایم شهادت بخواه مادر با دست های مصطفی اشک هایش را پاک میکند .بلند می شود و می گوید پسرم مصطفی را کربلاتئی کن

مصطفی احساس سنکین می کند پلاکهایش آرام آرام بسته میشود .

میخوابد احساس غریبی دارد غریب نه آشنا ، انگار اینجا جای دیگری است . صدای بچه ها را می شنود علی؛  حمید ،کسائی ،پیش قدم ، قصاب و...

اما صدای جنک و خمپاره را نه  احساس دیگری  دارد .چشم هایش هنوز بسته است صدای می شنود آشنا‍ سید  آقا مصطفی آقا سید چشم هایت را باز کن منم مهدی   نگاه  کن مطفی چشم هایت را باز کن  مصطفی  ، مصطفی آقاست چشم هایت را باز کن

کربلا بین الحرمین : گوشی مادر زنک میزند .  آن سو کسی میگوید مادر مصطفی .....

پاهایش  سنکینی می کند  دلش غریبی  ، می نشیند . نگاهی به حرم آقا می کند بغضش می ترکد .بلند می شود می خواهد برود حرم ابوالفضل  اما نمی داند چه می شود آنی بعد خود را پائین تل زینب می بیند . صدای چاکا چک شمیشرها را می شنود و صدای که فریاد می زند  او مصطفی است .به مادرش بگوید مصطفی هم شهید شد و آقا میرود بالای سرش