براي يك كار مجبور مي شويم از جهنم بيايم بيرون و سوار اتوبوس بشويم شارژ كارتمان تمام شده است يك پنجاه توماني مي گذاريم كف دست  راننده . مي  گويد پول قبول نمي كنيم.و در ادامه مي گويد تازه اينكه پنجاه تومان است . مي فرمايم اگر پول قبول نمي كنيد مشتتان را چرا به آن سفتي بسته ايد در ثاني مگر بليط پنجاه تومان نيست . پير مردي از آخر اتوبوس بلند مي گويد آقايان دو برابرش كرده اند به دنبال حرف او همهمه اي ميشود .راننده مي گويد برو بشين قضيه را سياسي كردي حال همه اعتراض ميكنند و اعصاب ما را بهم مي ريزند. بابا به من چه من هم مثل شما يك همشهري  آقايون قيمت را دوبرابر كرده اند . با خود انديشه مي فرمايم اين آقايان و آقا زادگان  چه مصيبت ها بر سر اين مردم نمي آورند .راست مي رويم بغل دست پير مرد معترض مي نشنيم و ميفرمايم از كي گران كرده اند .عرض ميكند سلامت كو  بي ادب و ادامه ميدهد  از همين ديروز .مي فرمايم مدير عامل گران كرده عرض مي كند نه خير آقايان !مي فرمايم آقايان كيستند؟ . عرض مي كند شوراي شهر  مي فرمايم شوراي شهر كه منتخب خودتان است . پير مرد مي گويد براي همين دلمان مي سوزد . اينها بايد به فكر ما باشند .به فكر جيب دولت هستند .نامرد ها(اين قسمت رئال است و آن پير مرد گفت  نامردها وما تقصيري نداريم ) مي فرمايم اين را نگويد نمي توانيم بنويسيم. مصونيت دارندآقايان . عرض مي كند چه بنويسي؟ مي فرمايم هيچ و ادامه ميدهيم حالا بيست وپنج تومان گران كرده باشند چه فرقي برايتان مي كند شما هر روز هم از اتوبوس استفاده كنيد  سر برج روي هم ميشود هزار پانصد تومان . پير مرد نگاه غضب الوده اي به مامي كند و مي گويد مثل اينكه شما در اين شهر زندگي نمي كنيد . دردمان درد بيست وپنج تومان كه نيست بگذريم از اينكه كيفيت خدمات اتوبوسها پائين است .مي فرمايم پس دردتان چيست .عرض ميكند همين فردا سوار تاكسي بشوي كرايه دو برابر شده گوشت بخري گران شده . حرفشان را قطع مي كنيم ومي فرمايم گوشت چه ربطي به بليط اتوبوس دارد عرض مي كند در اين مملكت همه چيز به همه چيز ربط دارد . تازه گوشت كه بي ربط نيست گوسفند كه با پاي خودش به قصابي نيامده است . وانت باري آن را  آورده كه او هم با گران شدن بليط كرايه را برده بالا .ماست هم گران مي شود و انگشتانه هم . مي فرمايم اينها را اعضاي شورا شهرتان  نمي دانند عرض مي كند قبل از انتخاب شدن ميدانستند يعني خودشان نوشته بودند در آن شما چي ميگويد (منظورشان همان بروشر تبليغات است ) اما حالا را   نمي دانم . ما كه انها را نمي بينيم تا ازايشان سئوال كنيم كه ميداند يا نمي دانند . بايد سوار اتوبوس بشوند ببينيم من كه هيچ يك از اعضاي شورا را توي  اتوبوس نديده ام شايد هم سوار مي شوند و وجعلنا مي خواندند كه به چشم نيايند اگر سوار نشوند كه درد ما را نخواهند دانست . سر كوي و برزطن هم نديده ام بايد باشند كه ببيند تورم ايجاد مي كنند.

در همين حين متوجه جوانكي الا بلا (رنگارنگ )مي شويم كه به جاي كارت هوشمند كارت ملي كارت را  چند بار جلو كارت خوان  مي گيرد و عجيب كه كارتخوان هم صدا بيب  ميدهد  . به پير مرد مي گويم ديدي ملي كارت هم با اينها كار كرد. پير مرد مي گويد محال است .ميفرمايم خودمان ديديم كه صدا كرد . ميگويد گفتم كه تو مال اين شهر نيستي يكي عقب اتوبوس كارت گرفته  اينها مي دادنند چه موقع چه كاري بكنند . مي فرمايم اشكال ندارد ؟ مي گويد چرا اشكال ندارد اما خيلي ها اين كارها  را مي كنند . مي فرمايم به جاي گران كردن بليط اتوبوس جلو پرت بليط بها را بگيرند كه تورم زا هم نيست . پير مرد مي گويد حالتان خوب است هزيان كه نمي گويد .مي فرمايم هزيان نه اما شهر ما اولين شهري است كه پرت بليط بها دارد .

پير مرد يك نگاه عاقل اندر سفيه به ما مي كنند و مي گويد . من شما را يك جائي نديده ام . ميفرمايم ما كه خيلي مشهور هستيم اما شما  مرا  نمي دانم شايد در كاخ گلستان ديده باشيد . عرض ميكندد آفرين آنجا ديده ام شما فراش كاخ هستيد . غضب مي فرمايم و مي گوينم فراش كدام است ما ناصر الدين شاه هستيم . مي گويد با آن پدر سوخته كه امير را به قتل رساند نسبتي داريد . ميگويم نه خير تشابه اسمي است .و بعد به راننده امر مي فرمايم نگه داريد ما پياده ميشويم .