اب بنوشید موفق میشود

بسمه تعالي

ماغازا

 رمز موفقیت

الان هر كه از راه ميرسد يك كتاب مينويسد ويا ترجمه ميكند با عناوين رمز موفقيت نمي دانم زندگينامه اين چون اون يا اون چون اين يا او چون او افرادي كه هر كدام در تجارت موفق بودند و صاحب كارخانه هاي مانند دوو و ميتسو بشي و امثالهم  را معرفی میکنند .واز روزهای فقر انها واستقامت انها مینویسند  برخي هم رازهاي موفقيت زناشوئي را مينويسند برخي هم راز موفقيت تحصيلي و غيره هيچ كدام از اين نويسندگان و مترجمان هم به پاي حضرت خودمان که  كمال  كامل عالم طنازي هسیتم  نمي رسند اصلا اكثر اين نوشته ها را از ما دزديدن يا اقتباس  كردند حال كه اينگونه بوده  مگر ما دستمان اينجوري است كه رموز موفقيت در زندگي اهم از اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي وهنري و و غيره را ننويسيم و عالم را بي بهره بگذاريم .

چند رمز موفقیت

اول : زياد  آب بنوشيد  .اما نه به اين دليل كه اب خوردن زياد باعث كاهش خيلي از امراض ميشود نه بلكه به اين دليل كه با خوردن اب زياد روتان گلاب بيشتر به دبيل يو سي(همان توالت يا موال يا مستراح يا دستشوئي يا سرويس بهداشتي و يا ....) ميرويد . وانجا است كه دور از دغدغه هاي زندگي كمي انديشه ميكنيد . ودر اين انديشه هاست كه شما را در زندگي موفق ميكند اصلا ميدانيد اكثر كشفيات بشر  در اين مكان بوده البته چون محل مناسبي از جهت علمي نبوده اكثر دانشمندان با چند قدم تحريف اختراعات و كشفيات خود را به ازمايشگاه و كتابخانه نسبت داده اند والما حقفيقت يك چيز ديگر بوده است اصلا اگر يك روز من مسئول شدم دستور ميدهم در تمام توالت ها وايت برد و و مازيك بگذارند تا كشفيات بلافاصله ثبت شود و فراموش شوند . ارامش را با خوردن آب بیشتر به خود برگردانید هر چقدر بیشتر اب بخورید بیشتر خواهید اندیشید و بشتر عمر خواهید کرد  

تبصره :براي تفكر هرگز از سرويس هاي عمومي استفاده نفرمايد چرا ندارد عزيزم تومشغول تفكر هستي يك با لگد مي كوبد به در كه زود باش انشتن هم باشي تا ده روز نميتواني خودت را جمع و جور كني

 

 دوم گوجه فرنگي (يا همان قرمزه بادمجان يا پاما دور  ويا طلا ي سرخ ) بخوريد. البته الان كه گوجه هزار وپانصد تومان است  بخوريد خوردن گوجه ارزان فواید ذیل را ندارد . سعيد اقاسبزي فروش محله مدرن باغميشه  ميفرمايد نبايد به گوجه از ان لحاظ كه گران شده توجه كرد اين ميوه نما (مانند تماشگر نما ) هزار تا خاصيت دارد كه نصد ونود  تاي ان مربوط ميشود به زمان گران بودنش  سعيد اقا ميفرمايد من با كلاسهاي محله را از روي گوجه فرنگي ميشناسم انها كه الان گوجه ميخرند و ميخورند ادم حسابي هستند داري شخصيت  ماه  مثل يك گوجه نارس یک جگر دار به تمام معنا  کسی که الان گوجه بخورد فردا هم میتواند تمر هندی بخورد  موز بخورد

تبصره :سعید اقا هرگز قیمت میوه ها را به مشتری نمی گوید او اعتقاد دارد که نباید روی اعصاب مشتری راه رفت

متوجه شده ايد بله خوردن گوجه فرنگي در اين فصل گراني به ادمي شخصيت ميدهد ادم خودش را باور ميكند و يك احساس غرور در ادمي ايجاد ميكند اصلا عزت نفس ميخواهد كه هزار وپانصد تومان بدهي گوجه املت درست كني شايد با خوردن دو يا سه كيلو از كنكور قبول شويد اگر چهار كيلو بخوريد شايد كاندداي نمايندگي مجلس شديدو ده کیلو کوجه در این مقطع شما را میگن شهرام جزایری دو

سوم  نامنظم باشيد

  اين بند شامل كارمندان دولت است اگر ميخواهيد رئيس بشويد سعي كنيد دير به محل كار برويد و زودتر جيم شويد وسط كار هم صبحانه و ميوه و اين قبيل كارها و خودتان را كار نابلد نشانه دهيد  وقتي ديدن كه شما كارها را پيش نمي بريد مجبور ميشوند كه شما را بكنند مسئول يك جاي كه زيادبه چشم نيايد اولين مسئوليت افتادن در خط رياست است يك روز هم چشم باز ميكني مي بيني شده اي مدير كل يا رئيس سازمان

ميگويند يكي رفت پيش يكي كه دست اندر كار بود از همانهاي كه صحنه گردان هستند در خواست كاري ابرمند كرد و گفت اخر من تو نان ونم ك خورديم  دست اندر كار گفت يك پست وزير داريم كه عنقريب خالي ميشود گفت از عهده وزارت بر نمي ايم گفت معاون وزير فلان جا به دليل مشکل  جسماني که با دولت داشته  استعفا داده گفت نمي توانم معاون وزیر شوم  گفت مدير كل فلان اداره گفت نمي توانم گفت معاون اداره گفت نمي توانم  دست اندر كار عرض كرد شرمند از معاونت به پائين بايد كار بلد باشي 

چهارم به مقرارات و قانون  بي اعتنا باشيد  

تا حال ديده ايد يك نفر خوب رانندگي بكند به او بگوينند خوب راننده اي است هرگز اما كسي كه چراغ قرمز رد ميكند  ويراژ ميدهد و لاي ميكشد   را ميگويند خيلي زرنگ است . خيلي خوب رانندگي ميكند و فلان است وبهمان  . همين گفتن ها باعث ميشود كه شخص احساس كند زرنگ است و بي كدار به اب بزند در اين مملكت هر كه رسك كند  و نا سنجیده  عمل  کند موفق ميشود ادمهاي محتاط هميشه هشتشون گرو نهشون  است دائم  در حال برنامه ریزی هستند کی غذا بخورند کی بروند سر کار کی مزاح  کنند . به یادشت های دو نفر منظوم برنامه ریز قانون گرا  و بی منظم بدون برنامه اما زرنگ  قانون گریز توجه کنید

ادم با برنامه :ساعت شش صبح از خواب بیدار میشوم . وضو میگیرم ونماز میخوانم ساعت 6ونیم میروم نان سنگک میخرم و ساعت هفت صبح صبحانه میخورم ساعت هفت ونیم سوار  سرویس میشوم و ساعت هشت اداره هستم ساعت12 جلسه با رئیس دارم و......

شرح ما وقع امروز صبح ساعیت  شش بیدار شدم  خواستم وضو بگیرم اب قطع بود  این هفته بار هفتم است اب قطع میشود   رفتم سنگک بگیرم دیدم  به جای سنگکی که تا دیروز بود برج چند طبقه ساختند و شاطر قاسم هم شده مدیرپروژه صبحانه نخورده  رفتم پای سرویس اما سرویس  نیامد ساعت نه رسیدم اداره مسئول رفاه گفت دستور است سرویس ها را جمع کنیم تا از هزینه ها بکاهیم و قرار شده به هر نفر سی هزار تومان بدهیم پرسیدم مگر برای سرویس پانزده نفر چند میدادید گفت دویست هزار تومان ؟؟؟ رئیس رفته بود دیدن خاله اش جلسه اداری بر گزار  نشد .

بی نظم زیر ک: هیچ برنامه خاصی برای فردا ندارم

شرح ماوقع: ساعت ده صبح از خانه زدم بیرون بین راه سنگک پزی را دیدم که خلوت  است ده تا نان خریدم با یک سیر پنیر  بر گشتم خانه با بچه ها صبحانه خوردیم و بقیه سنگک ها گذاشتیم داخل فریزر ساعت یازده اسی زنگ گفت در یک فروشگاه طلا فروشی هستم یارو (منطور فروشنده ) میگوید شاید طلا بکشد بالا گفتم بخر گفت چقدر گفتم صد تا. بعد از ظهر اویک گران کرد قیمت سکه رفت بالا امروز فقط سه میلیون سود کردم ای بخشکی شانس اه

ادامه دارد

خاطرات عید

بسمه تعالی

خاطرات عید

سال نومشتران محترم ماغازا و حومه مبارک ومیمون باشد . روزگارتان به سختی سال گذشته انشا ا...نباشد صد سال به از این سالها و اما بعد

 تعطیلات که میشود سوژه  سازان(دولتمردان و سیاستمداران ) هم کار را رها میکنندو میروند پی زندگی خود و مسافرت از این حرفها  وسخت ترین روزگار برای یک نویسنده طنز همین دورا تعطیلات میباشد نمیشود که طنز را تراشید . هیچ سوژه ای پیدا نمیشود نه وزیری نه وکیلی موجود میباشد که حرفی بزند ما هم صد تا رویش بگذاریم وتحویل خوانده محترم بدهیم . البته ارامش نسبی در این ایام  در مملکت پدیدار میگردد و انگار که تعطیل شدن دولت زیادبد نمیشود .همه چیز  در دوران تعطیلات بهتر از زمان کاری است  مثل ترافیک صف نانوائی پمپ بنزین و غیره اصلا میدانید من اگر جای دولت بودم یکسال امتحانی مملکت را تعطیل میکردم ببینم چه میشود شاید تورم هم خوابید  . بگذریم عرض میکردم که در این ایام سوژه پیدا نمیشود البته سوزه دولتی لذا خودمان اندیشه کردیم که حضرتمان چه از ناصر خسرو و مارکوپلو کم داریم چه بهتر است که خاطرات نوروز وسفرهای نوروزی را  ان را برایتان بنویسیم پس نوشتیم

خاطرات مولانا سید رضانا علوی نا ماغازچی فی اطرف و اکنافا استانا

یکروز مانده به عید

عیال هوس کرد که هفت سین درست کند شش قلم  جنس سین دار پیدا کرد و در اخرین سین ماند . رو کرد به بنده که یک چیزی کم دارد عرض کردم سند خانه را بگذار فرمود در گرو بانک است گفتمم عیب ندارد نمیخواهیم که وثیقه بگذاریم کسی هم تفتیش نمی کند که سند وام دارد یا نه گره به ابرو انداخت و گفت مرا مسخره کردی عرض کردم بنده غاط فرمودم سند ازداواج را بگذار گفت مرد تو غیرت نداری من سند ازداوج را بیاورم بگذارم یکی نگاه کند ببیند چهارده سکه ابروی من نمیرود دختر های امروزی به عدد تاریخ تولدتولد مهر دارند   گفتم بله حق با شماست تعداد سکه ها  چه ربطی به غیرت دارد که یادمان افتاد سکه نگذاشتیم یک دانه سکه بیست و پنج توانی اوردیم وهفت سین ما کامل شد سکه و سماق وسیر و سوسک گش نایلونی  نان سبوس دار و یک قاشق سیمان و سی دی سبیل جان  

روز اول عید

 اولش عیال نمی گذاشت که دست به اجیل ومیوه بزنیم که مهمان میاید بعد که به جای مهمان اسsmsیا همان پیامک یا همان پیام کوتاه یا پیامچه زر زر پشت سر هم امد  مجوز حمله به میوه ها هم صادر شد و من ومهدی وهادی کلی میوه خوردیم . برای دست بوس و پا بوس هم خدمت بزرگان شرفیاب شدیم. جالب ترین پیامک هم مال حسین ولیزاده بود که نوشته خودمان را در وصف بهار به نام خودش ارسال کرده بود . شب همپ یامک از دیار باقی را دیدیم حالمان خراب شد .

روز دوم عید :

اصلا قرار نبود مسافرت برویم این تصمیم قاطع  اعیال بود  اما برنامه های تلویزیون حوصله یمان را سر برد و تصمیم گرفتیم که یک سر به دور و اطراف بزنیم و استان و همجوار گردی کنیم لذا صبح زود بار وبندیل بستیم وشال وکلاه کردیم و  سوار بر توسن  دوصد شش شده به سوی شهر بانه حرکت کردیم . جاده ها همان بود هیچ الحمداله بزنم به تخته تغیر نکرده بود و بهبودی حاصل نشده بود که گاهی چاله های فراوان هم از اسمان افتاده بود وسط جاده و به دلیل ارزش فوق العاده ان کسی به ان دست نزده بود . جاهای استراحت وروم به دیوار سرویس بهداشتی و امثالهم هم بهتر نشده بود  اما جاده پر بود از پلیس جریمه کن .

یک قسمت از راه که خوشبختانه دو بانده هم بود و جاده صاف و عین دل مومن و تا کیلومترها از دور بدون چشم مسلح هم  پیدا تابلو حداکثر سرعت 90کیلومتر دم به کیلومتر هشدار میداد. و کلی اعصابمان را به هم مریخت  به اعیال عرض کردم که متوجه شدهاید که از تبریز تا اینجا هم در پیچ وخم ها و گردنه ها و ناهمواری ها و هم در این جاده دو طرفه و اتوبان نما (مانند تماشگر نما ) همش همین تابلو 90کیلومتر  است فرمود بله عرض کردم میدانی چرا فقط همین است  فرمود من از کجا بدانم مگر من وزیر ترابری هستم عرض کردم  بنده عرض میکنم دیدن یکجا تابلو  بخرند صرف میکند همش از همین گرفته اند  که ارزان در بیاید .بعد هم غر زدم که فکر میکنند تنها امنیت جاده به فروانی پلیس است راه سازی راهداری نصب تابلو نصب  راهنما   پلیس که نمیتواند گردنه را بکشد صاف کند یا تعریض نماید یا تابلو راهنما بزند در حال غر زدن بودم که یک دستگاه ماکسیما سبقت گرفت  بعد هم پژو پارس تا نوبت رسید به پراید که دیگر دوام نیاوردیم که پراید از 206 سبقت بگیرد پا را گذاشتیم رو پدال گاز و از پراید سبقت گرفتیم و چشمتان روز بد نبیند اکیب پلیس  دستور ایست فرمود ما هم که زیاد اهل خلاف نیستیم و  رعایت میکنیم خواستیم به افسر محترم توضیحاتی برای تبرئه بفرمایم که امر فرمودند مدارک و بعد هم جریمه را مرقوم فرمودند باز خواستیم که حرفی بزنیم سرباز دم دست حضرتشان فرمودند چیزی نگو که گواهینامه ات را هم میگیرد بعد هم یواشکی گفت این افسر قطار را هم که سرعت زیاد داشت جریمه کرده .جریمه را بگیر و برو  ای لنت به پراید جریمه اول سال را دشت کردیم . خدا را شکر به معصیبتی دوچار نیامدهایم .

به عیال گفتم چه فرقی بین پیکان و بنز الکانس است زمانی که  اخرین سرعت نود است . از شهرهای بناب و ملکان و میاندواب و بوکان وسقز عبور کردیم هر کدام متفاوت و دیدنی بود اما وجه مشترک  شان این بود که  در کمر بندی شهر هر صد متر سرعت گیر کذاشته بودند با خود اندیشه کردم که فلسفه کمربندی چیست زمانی که سرعت گیرها ترافیک ایجاد میکنند و مانع عبور سهل هستند .   خلاصه رسیدیم شهر مرزی بانه و بازار معرف ان از چادر راهنمائی مسافران نقشه گرفیتم . بازار بانه پر بود از جنس چینی  ما که برای خرید نرفته بودیم زیر شلوار کردی گرفیتم و اسباب بازی چینی بعد دوساعت راه رفته را برگشتیم در راه برگشت در یکی از شهرهای استان خودمان نقشه خواستیم که فرمودند تمام شده ان هم روز دوم عید  یاد ان شخص افتادم که برای ریاضت به هندوستان  رفته بود و در اولین مرحله چهل بادام به او داده بودند که چهل روز باید با این سر کنی  هر روز یک بادام بخور و ذکر بگو بعد هم گفته بودند که در این چهل روز کسی رال نباید ببینی در را به روی تو خواهیم بست حرفی و سئوالی نداری گفته بود  نه همین که در رابسته بودند محکم به درکوبیده بود  در را باز کرده بودند که سئوالی داری گفته بود بادام تمام شد باز هم بدهید  .

روز سوم :

در خانه بودیم که مهمان بیاید کلی sms امد

روز چهارم

اعیال فرمود که دست بچه ها را بگیر ببر بیرون تا من خانه را جارو کنم . شاید مهمان بیاید .  رفیتم کوه عون ابن علی خسته رسیدیم بالای کوه  متاسفانه برعکس شهرهای دیگر که برای جاهای مثل زیارتگاه عون ابن علی کلی مایه میگذارند و راهنما وعکس و برشور هیچ  خبری نبود.چند نفر مهمان از فروشنده جلو امازاده پرسیدن که میتواند کمی در مورد این زیارتگاه  توضیح بدهید که ایشان فرمودند که واله من  اینجا بیست سالی است  این جا زیارتگاه است(احتمالا ایشان بیست سال تود که انجا چیز میز میفروخت) این قدیم است ان هم جدید (منظورش مزار  شهدا گمنام بود )نمی دانم این جا یک قبر است که میگویند قبر یک امامی است . دیگر ایستادن و گوش کردن را جایز ندانستیم و  برای مهمانان توضیحاتی را دادیم  . بلند گوی محوطه اذان پخش کرد مهمانان گفتند میشود این جا نماز خواند عرض کردم چرا که نه این جا مسجد است و به زور ابی پیدا کردیم ووضو گرفتیم  امدیم مسجد شروع کردیم به نماز  نماز÷یشین  را که تمام کردیم پیر مردی فرمود مقدمات میخواندی عرض کردم نه خیر نماز ظهر بود فرمود هنوز که اذان نشده گفتم اخر اذان پخش شد گفت اذان تهران بود . جریان را به مهمانان گفتیم و عرض کردیم که شاید نماز انها اشکال نداشته باشد چرا که انها تهرانی بودند خلاصه ضایع کاری مسئول پخش اذان ر با طنز لا پوشینی کردیم پیر مرد میگفت همیشه اذان  تهران را پخش میکند گفتم نکند ایشان  تهرانی باشند . با خود گفتم چه میشد ما هم میتوانستیم از داشته هایمان استفاده بکنیم .  امدیم پائین  رفتیم خانه ابگوشت خوردیم  جای شما خالی ان هم با نان سنگک بدون نوبت بفرماید

روزپنجم

سفر به ارومیه صبح زود راه افتادیم به طرف  اسکله یک ساعت بعد انجا بودیم  یک ساعت هم  معطل شدیم تا سوار کشتی بشویم  الان چند سال است که هر سال میگویند پل تمام خواهد شدعمر ما تمام میشود این پل نه میگویند چون شور است هیچ پایه ای دوام نمی اورد من نمدانم چطور میشود از ماکارونی پل درست کنند از خیار نشود یک ÷ایه خیاری حلال است وقتی هم خیار شور بفروشند  . کشتی خوب اما کم  بود مسافران زیاد هم بودند خوشبختانه افراد ی که انجا بودند خوب اطلاعات میداند . ارومیه شهر قشنگی بود بازار ارومیه پر بود از جنس چینی ما که برای خرید نرفته بودیم  یک شلور راحتی همان زیرشلوری برای خود و بچه ها خریدیم و اسباب بازی چینی برای طفلان  در راه برگشت تابلو از سازمان همیاری استان آذربایجان غربی نظرمان را جلب کرد نظر شما را به دیدنش جلب میکنیم .

روز ینجم و ششم وهفتم و....

منتظر مهمان بودیم که کلی اس ام اس رسید

روز دهم سفر به جلفا  

در شهر جلفا برعکس برخی از شهرها هنوز نقشه تمام نشده بود و در بسته های که از طرف منطقه ازاد ارس  تهیه شده  بود علاوه بر نقشه منطقه عکس و سی دی هم بود اما جالب بود که هیچ کدام از راهنمایان نتوانستدند محل سازمان منطقه ازاد و یا روابط عمومی را به ما بدهند  کنار اراز (ارس)چندجائی را از زیر  خاک بیرون کشیدند و کاروانسرای نظر ما  را جالب کرد و سریزیر شدیم جهت بازید البته چند نفری مهمان هم از شهرخرم اباد قبل ما بودند تا رسیدیم دو نفر مامور که نمیدانم  از کجا ما را دیده بودذندمثل قرقی بالا سرمان سبز شدن و مامور با احترام تمام گفت که حق بازدید از میراث فرهنگی خود به دلیل نزدیک بودن به ارس را نداریم  با اسرار بنده مامور قبول کرد که خرم ابادیها چند عکس بگیرندقبول نمی کرد گفتم عوض اینها من بروم  شما اجازه بده اینها چند عکس بگیرند  قبول کرد . کلیسا مریم ننه هم غیر قابل رویت بود به اعیال گفتم میراث چکار دارد که اینها را از زیر خاک در میاورد کسی که حق رویت ندارد. همان بهتر که زیر خاک بماند . وارد منطقه اذربایجان غربی شدییم خیلی ها کنار رود ارس چادر زده بودند انجا بود که فهمیدم اراز شرقی از نظر امنیتی با اراز غربی متفاوت است  البته در ان سوی مرز هم ظاهرا خیلی حساس به قضیه مثل ما نبودند  و حتی گاوهایشان از اب اراز میخوردند که من به چشم ان هم غیر مسلح دیدم .حتی قزارشان هم در حال حرکت بود و من میدانستم که مسافران به این سوی اراز نگاه میکنند . سد ارس هم زیبا بود .برگشتنی رفیتم بازار  .بازار جلفا هم پر بود از جنس چیتنی ما که برای خرید نرفته بودیم یک شلوار راحتی همان زیر شلواری برای خودم و دو عدد برای دو قلوها خریدم در اخر تعطیلات عید ما سه نفر 9 عدد زیر شلواری خریدیم

روزها بعدی هم در خانه منتظر مهمان  بودیم که کلی اس ام اس امد

سیزده بدر هم مقابل منزل دوربین بدست به شکار سوژها پرداختیم .