وجعلنا بخوانند

 

یکی از مسئولین جدیدالمدیر  که در ایام شباب او را با ما  الفتی بود . به جهت پر روئی، هر بار پول ساندویچ را به گردن مبارک ما می انداخت و مشهور بود به  نخنه چی . دیشب مزاحمت ایجاد کرد با زنگ تلفن و گرفتن ربعی از ساعت عمر شریف  و گلایه داشت از مطالب نرده مسئولین در آذر پیام و داد از مردم میزد که در خیابان و کوچه و برزن از دستشان  خلاصی ندارد از باب سئوالات کاری  که میکنند   و چون به منزل میرسد از دست روزنامجات  اسایش ندارد . درخواستی از حقییر داشت که راهنمائی کنم ایشان را در باب مفارقت و جدائی از مردم که میگفت هر چه مردم مزاحم  ما نباشند  راحت تریم و به خدمت بیشتر مشغول می شویم؟ و اخر سر هم داد همی زد که بابا ما در سایز مردم نیستیم این را باید انها  بدانند  . ما مسئولیم  و انها  مردم عادی  و فرق است بین رئیس و مرئوس  و  بر طریقه ای   اصرار داشت که راه جدائی بیشتر بین مردم و مسئولین را ارائه نمایم . 

واما بعد برای جدائی مسئولین از مردم و عدم رویت ناس  بسیار راه است. که اکثر انها را مدیران مردم گریز میدانند مانند گذاشتند چند منشی دم در و دروغ، جلسه دارند ایشان  و  وقت ملاقات  روزهای سه شنبه است و سفر خارج میباشند و  از این حرفها  که هر بچه مدیری اینها را میداند  و اما راه کارهای جدید  و اساسی ماغا زا  برای خلاصی شدن از مزاحمت  مردم .

اول – بهتر است مسئولین  نرده ای (مردم کریز ) هنگام  خروج از منزل زره  اهنی پوشیده باشند که کلاه خود شوالیه ای  هم داشته باشد  و با استفاده از فن اوری نانو به  الکتریسیته والتاژ هزار هم  مجهز باشد  .تا  احد الناسی  به انها نتواند  نزدیک شود و روی لباسشان  بنویسند خطر مرگ نزدیک نشوید .

 دوم :  به هر یک  از  مسئولین نرده ای ،اتوبوس شخصی  خط  بی ار تی   بدهند . البته با وام کم درصد تا در مسیر راه هم داخل نرده طبقاتی  باشند .- چرا نمی شود عزیزم یادتان نیست تاکسی های فرودگاه را دادند دست مسئولین ند پایه ، بله همان  ماشین های  ژاپنی را عرض میکنم – اگر هم یک زمانی نشد اتوبوس بدهند  حداقل   اجازه بدهند اینها از مسیر بی ار تی تردد نمایند تا بین  ماشین انها و ماشین مردم  فاصله عرفی و شرعی  رعایت شود .

سوم : گریم کنند .مسئول وقتی میاید بیرون گریم کند . تا شناخته نشود  یک دستی به  سر و  صورت بکشد کافی است  راحت ترین راه  هم  استفاده از چادر حاجی خانم است  . این راه خیلی موثر است  شما که میدانید ما هر چی باشیم دیگر مزاحم نوامیس  مردم که نمی شویم  .

چهارم : اصلا با این همه پیشرفت چه نیازی است مسئول برود اداره یا اصلا تو شهرستان  باشد  که شناخته هم بشود . تهران خانه بگیرد با ویدوکنفراس  مسائل اداره و شرکت را  حل کند . با این روش علاوه بر فاصله  عرفی بین مسئولین و مردم فاصله مسافتی و طبقاتی و ..... هم حفظ میشود .

پنجم : با توجه به اینکه بیشتر مسئولین مردم را دشمن خود میدانند و سعی دارند از چشم انها مخفی بمانند . توصیه میکنیم . صبح هنگام خروج از خانه وجعلنا بخوانند تا به چشم دشمن  همان مردم نیایند .

ششم : یک اتیکت بیندازند دوره گردانشان  با این جمله  "من بیماری مسری  دارم نزدیک نشوید "

انشا...که افاقه میکند. بابا مردم  دست از سر مسئولین بر دارید انها را راحت بگذارید انها هم ادم هستند میخواهند دست خانواده را بگیرند یک سر بروند ناپل و میلان

 عید مجریان مبارک

ایام عید  راحت ترین  زمان برای ساخت برنامه های تلویزیونی است چرا که این ایام  برنامه های عادی که کار بر و سخت  است تعطیل میشود و  برنامه های مخصوص اعیاد ساخته میشود  . برنامه  سازی برای اعیاد هم  اصلا سخت نیست . کافی است برای ساخت برنامه عید تهیه کننده  تمام مجری های شبکه خودش و شبکه های دیگر را  بیاورد و مجری بازار راه بیاندازد  اخر مردم تشنه رویت این مجریان هستند !!!!! این مجری قربان صدقه ان برود و ان مجری  قربان صدقه این  برود.  ماشا... کم حرف هم که نیستند هر کدام را حساب کنید یک ونیم ساعت میتواند بی محتوا و ازبر سخن بگویند.  پنج نفر باشند میشود هفت ونیم ساعت نصف روز بیشتر اینطوری سپریمیشود . دو سه نفر هم هنرپیشه در پیتی  هم بیاورند از خودشان حرف  بزنند  ده ساعت را پر کرده اند.  کم و کسری  را هم برنامه طتز پردازان و لورل وهاردی پر میکند یک فیلم سینمائی بی نمک هم که باشد با دو تا سرود می شود بیست و چهار ساعت   والسلام نامه تمام  پروند عید غدیر هم  مثل عید قربان بسته میشود . هیچ شده روز عید از بی برنامگی سیما ده بار به یک  نوع خبر از شبکه های مختلف گوش کنید .

یک توصیه :من بعد به جای تبریک اعیاد مهم  بهتر است   پیامک بفرستید  عید مجریان تلویزیون  مبارک باد .

 

تبصره : تکرار کلمه مردم در نوشته بالا تر عمدی نبوده و بر حسب ضرورت تکرار  شده

 

نشست صمیمی

 

دینگ دینگ؛ صدای اس ام اس بود. پیامی که به موبا یل  همایونی ارسال شده بود . پیام را مفتحوح کرده  رویت نمودیم.  از طرف  این سید رضا بود  واسط ما با جرایده مکرمه ی سرخاب . عرض کرده بود به حضور انورمان  ، مقرر شده که  ارباب جراید با استاندار  جلسه بکنند صمیمی  . از ما هم  خواسته بود که اگر  ارده ملکونه میل   کند   در ا ن جلسه حاضر  شویم   . با خود اندیشه کردیم باشیم بهتر است یک هوای هم تازه میکنیم و می بینیم استانداری چگونه جای است و استاندار چگونه ادمی  .

ساعت یک دم درب نگهبانی استانداری  از  TRTفرشته که تازه برای رفاه حا ل جهنم  بر پا شده پیاده شدیم . سید منتظر ما بود  . امر کردیم برویم ما عادت به خلف قرارنداریم  .   نگهبانان   سیدرضا را سیم جیم کردن  و بعد راهش  دادن اما ما که به چشم خلایق  نمی ایم بی تشریفا ت وارد شدیم .

  زمان حکومت ملوکانه  ما وقتی میخواستیم صمیمت  خود را به زیر دستا ن نشان دهیم لقب میدادیم گاهی هم  یک حرف نیم رکیک می زدیم که نمی شود  ان را به قلم اوریم.   حتی یک بار ما برف گلوله کردیم پرتاب کردیم به  سوی یکی از  رعیت ها  خدم وحشم فهمیدند  که ما با او صمیمی هستیم. مشهور شد به صمیم الدوله  گاهی هم با رعیت جماعت مصاحفه میکردیم و دستی بر سر انها می کشیدیم .  فکر میکردیم استاندار هم برای نشان دادن صمیمیت خود به سوی  ارباب جراید گلوله برفی پرت خواهد کرد  و یا دست انها را خواهد فشرد .  که اینگونه نشد ما نشسته بودیم که یک دفعه استاندار امد بی هیچ اعلانی و خبری  همه بلند شدن الا ما که شاه بودیم و کمی کردن خود را خم کردند   برخی هم لبخندی زدن  زورکی . به هر حال صمیمتی را ما  بین انها لمس نکردیم .

یکی بود خوش صحبت  انکار کردیم  مشابه وزیر داخلی ما  باشد  پس از خوش امد گوئی گفت استاندار میخواهد بشنود .   اولی که  معلوم بود خود از مدیران است و پروای ندارد شروع کرد به سخن گفتند و  شکا یت کرد از شکایتهای ابکی  تشکیلات دولتی  و عدم جوابگوی مسئولین  به انتقادات  جراید  دومی پی حرف او را گرفت که مسئولین اصلا روزنامه خوان نیستند و طرح کرد اگر یک مسئو ل بتواند نام چهار تا روزنامه محلی را ببرد ارشاد به او جایزه بدهد. این همان سید خودمان بود  خم شدیم به گوشش فرمودیم یک دفعه بگوید مسئولین شما را به حساب نمی اورند و خلاص . سومی و چهارمی و پنچنمی هم گفتند که  پارتی بازی است برای  دادن اگهی و تقسیم یارانه  بر اساس چابلوسی  و گلایه داشتند  از عدم تمکین مالی و  نداشتن دفتر و دستک و  بی خانمان بودن خبر نگار و ذیق معاش  که مکرر تکرار فرمودن تا دل ما کباب شد با خود گفتیم ای کاش اینها زمان ما بودن به امیر دستور مساعدت می دادیم . این همه سخن دو ساعت طول کشید تا استاندار لب به سخن گشودن  و گفتند  که در خصوص زمین برای مسکن خبرنگار رئیس جمهور دستور داده و ما هم به بغل دستی دستور میدهیم که ایشان هم دستور بدهند تا دستور داده شود مشکل شما حل شود . در خصوص  مورد عدم اعتنای مسئولین به  روزنامه شما شاید شما مشکل دارید که خوب نمی توانید بنویسید ؟؟؟؟ و شاید خود سانسوری میکنید؟؟؟؟ .  وقتی دولت میگوید از ما بنویسید شما چرا واهمه دارید .  در این موقع بود که افکار ما از جلسه جدا شد   وزوم شد روی خبر نگار صدا وسیما و بیان این خبر که مردی با صد وبیست هزار شاگی خصوص  به عنوان پناهنده سیاسی  به کشور یونان رفته است ودر ادامه  بیان کرد  اقای  "الف "!!!!!(اسمش را نگفت تا ابروی دزد نریزد ) میلیاردها ریال پول مردم را خورده است.  نیش خندی زدیم  عاقلانه که این مردم بی نوا چگونه بنویسند کسی را که احتمالا خطا کار بود نش میرود    . بعد هم با خود اندیشه کردیم که واقعا  چرا خیلی از  مسئولین شما(علت قید شما به جایما این است که ما وجود خارجی نداریم ) از ارباب جراید واهمه ندارند  و  انها را به حساب نمی اورند و  دلشان نمی خواهد جواب بدهند و به  جای جواب دادن از نویسنده و روزنامه شکا یت میکنند . ملوکانه اندیشه کردیم و علت را مکشوف نمودیم و چند خط چنین نگا شتیم به  چند دلیل  مسئولین  روزنامه نمی خواند و یا دوست ندارند روزنامه بخواند و یا روزنامه میخواند ولی جواب نمیدهد .

اول احتمالا مسئول سبزی نمی خرد تا روزنامه در خانه داشته باشد و تکه های از ان را با پیژامه راه راه بخواند و به تفکر بروند حا ل مسئول چرا سبزی نمی خرند این باید  در همایشی علت نخریدن سبزی توسط مسئولین  برسی شود. –معمولا ما زورمان میاید که روزنامه را مستقیم بخریم  دوست داریم روزامه الوده به سبزی را بخوانیم -

دوم  چرا روزنامه محلی نمیخوانند  دور از چشم مسئولین طراز یک  ،  مسئولین ادارات شما  خود را  وابسته به استانداری و فرمانداری  نمی دانند بلکه  انها خود را وابسته به  تهران میدانند و فکر میکنند که باید روزنامه سراسری بخوانند و خواندن روزنامه  محلی  دور از شان مرکزی  انهاست به ما خبر داده اند حتی برخی ا ز  مسئولین شما دوغ محلی هم نمی خورند .

اما برخی که میخوانند و  جواب نمی دهند دور از جون  شما را ادم حسا ب نمی کنند.  اینها  اصلا به مردم اعتقاد ندارند چرا که فکر میکنند که مسئولیت انها از سوی مردم نبوده اگر یک نفر که در مسئولیت ایشان نقش داشته  سئول بپرسد شبانه انشتن رااز  دنیا مردگان  احضار و پاسخ جواب  مسئول  را میدهند . اینها نه اینکه به روزنامه اهمیت نمیدهند بلکه  خود را در مقام والی میدانند که هیچ کس حق سئوال از انها را ندارد

 به ما خبر داده اند یکی گفته که من را مردم انتخاب نکرده است  که من به انها  جواب بدهم نماینده (این نماینده منتخب مردم حتما نبوده و با  دوز و کلک  به مجلس راه یافته  ) سفارش ما را کرده  و او هم حامی ما است تازه دائی من فلان کاره است و یکی از دوستاهایم در وزارت است .

همین چند خط را نوشته بودیم که سید رضا زد به کمر مبارک همایونی و عرض کرد جوجه نمیخورید .  

بزرگان دانشسرای تبریز

 

نصیر پایه گذار

استاد نصیر پایه گذار  در تاریخ یازدهم اسفند 1311 در شهر تبریز چشم به دنیا گشوداست  .

به جهت شغل پدری که کارمند راه اهن بود.   دوران کودکی و نوجوانی را در شهر مرند سپری کرده  است . دوران دبستان را در مدرسه "خاقانی"  مرند  ودوران   دبیرستان را  در مدرسه "محمد رضا پهلوی" مرند به اتمام رسانده است   .   در سال 1330 وارد دانشسرای پسر ان تبریز شده و به مدت دو سال در دانشسرا تحصیل نموده . در دوران  تحصیل در دانشسرا بارها از طرف رئیس  دانشسرا به جهت جدیت در  کارها و امور درسی مورد تشویق قرار  گرفته است  .در سال 1332 با اتمام دانشسرا به کسوت معلمی در امده و در روستای دیزج مرند مشغول به تدریس شد ه است .سپس در مدارس شهر مرند  ازجمله  دبستان" فخری "و " انوشیروان" و  "دبیرستان محمد رضا پهلوی" به تدریس مشغول شده است  در سالهای بعدی استاد پایه گذار به شهر تبریز منتقل شده و ضمن تحصیل در  رشته  زبان فرانسه در دانشکده ادبیات به تدریس درس تربیت بدنی  در مدارس تبریز  نیز پرداخته .در مدرسه  اقلیت دینی "اسدی " علاوه بر تربیت بدنی  زبان فارسی و زبان فرانسه تدریس میکرده است  . وی مدتها در دانشسرای تبریز به عنوان مدرس تربیت بدنی مشغول به کار بوده است .

استاد پایه گذار  همچنین مدتها مربی ژیمیناستیک تیم  دانشگاه تبریز بوده و در حال حاضر در دانشگاه ازاد تبریز به تدریس ادبیات فارسی مشغول می باشد .

 استاد پایه گذار از همان دوران کودکی  راغب به سرون شعر بود  تحصیل او در دانشکده ادبیات و در رشته زبان فرانسه  نشان دهنده علاقه او به ادبیات در حین فعالیت در رشته های  ورزش می باشد.  فعالیت جدی ایشان در زمینه شعر  به سال 1361بر می گردد از  این سال  وی  به طور جدی وارد دنیا  ادبیات شده و  در زبان فارسی و ترکی شروع به سرودن اشعار نغز نمود.  در سال 1369 دو مجموعه شعردر یک کتاب  به زبان ترکی و فارسی با عناوین " تاریمین تئللری" و "اشک شمع " را به چاپ رساند.  سال 1379 جلوهای  جناس  در شعر فارسی  را به زیر چاپ برد .

در سالهای بعدی کتب" باللی بیا تیلار" " اشک اسب"   "قیزیل سالخیمی"  را به چاپ رسانید . شهرت استاد نصیر پایه گذار در سرودن شعرهای جناس است . او در این  امر بسیار توانمند  است به طوری که  فی البداهه   میتواند برای هر موضعی شعر جناس بگوید . به جرعت میتوان گفت در حال حاضر شاعری که بتواند در شعر جناس با او برابری کند وجود  ندارد . به همین جهت  استاد پایه گذار معرف است به پدر جناس و از سوی دوستان ادیب به این نام خوانده میشود .  

نمونه ا ی از شعر استاد برگرفته از کتاب ایپک خیالار که در انها جناس بکار رفته استذیلا معروض میدارم .

نازلی چیچک کیمی جاوان قال ؛آنا       ای کاش قوجاقینا چیچک قالانا

دونیا منه زیندان اولوب  اناسیز     مگرحایات  وار ؛اناسیز قالانا

                              ××××××

معلم دن آلیر ائلهم      ایلهامی.                  اونو گونش کیمی تانیر؛ ائل ؛هامی

معلم دیر علمین چیراق توتانی                        اونو عزیز له ریک؛گون؛ ای ؛ ایل ؛هامی   

          

نصیر

 

 

اولین اثر سلیم نیساریدر سال 1315 صفحه دوم

سلیم نیساری2

اولین اثر سلیم نیساریدر سال 1315

سلیم نیساری

بند حاجیان

بند حاجیان

روز عید قربان بود حاج نوری خدمت رسید و عرض کرد. روز عید قبله عالم نمی خواهند برخی از  حاجیان را مورد تفقد شاهانه قرار دهند. فرمودیم ما که اذن خروج نداریم . چگونه رعیت رامورد تفقد قرار دهیم .عرض کرد با اس ام اس .فرمودیم ان دیگر چیست .عرض کرد  همان پیامک  یک چیزی مانند تلگرام (تلگراف )که میتوانید با دستگاه موبایل ارسا ل کرد .  فرمودیم با موبایل پیام بفرستیم که حاجی  حاجیونتان مبارک مگر این حاجیان  دشمنانان ماهستند که پیام بفرستیم ما قبلا ها به دولت روسیه پیام جنگ و صلح می فرستادیم  تازه پیام را فرستادیم چه سود ما را  اصل ان است که بروی خانه حاجی قرابیه بخوری با شربت ترنجبین و ناهار هم شاهانه پلاس شوی و الا از دور چه سود . عرض کرد  همه  این کار را میکنند . دید و بازدید منسوخ شده است. فرمودیم یک حکم بنویسد من بعد هر که به جای بازدید از حاجیان پیام بفرستد می دهیم دروازه قزوین سلاخ دو شقه اش کند  وارونه اویزان کند . عرض کرد قربانت ما دیگر نباید حکم بنویسیم نه انگار که این جا دنیای دیگری است  یادمان افتاد حالمان کلی گرفته شد.  حاج نوری گفت قربانت چرا به حاجیان جهنم سر نمی زنید . فرمودیم انها اگر حاجی بودند اینجا چکار میکردنند الان در بهشت قرین امیر کبیر بودند نه ور دل مبارک همایونی .

 اما یک دفعه به ذهن مبارکمان خطور کرد برویم انها را ببینیم میدانید در د نیای مجازی ما برای انها جایگاه عجیبی  است  که بین ما دوزخیان  به بند حاجیان مشهور است. میرزا نوری اولین بار بود که به ان بند میرفت فرمودیم کمی  کمپوت  تهیه کنید با هم برویم .

برگ تردد را دادیم دست مسئول بند وارد شدیم . فرمودیم نوری اولین بارش بود اما من چند بار امده بودم و راهنما شرح ما وقع را گفته بود لذا ما شاهانه تواضع کردیم و به حاجی توضیحاتی را دادیم . اولین  سلول مال یک حاجی بود گناهش عظیم  رفته بود مکه اما زیارت نکرده بود پدر سوخته انجا یک رکعت نماز هم نخوانده بود . همش به خاطر اینکه بگویند  این حاجی شده رفته بوده ان هم چند مرتبه از مکه بازارها یش را بهتر از کعبه می شناخت.   سلول  دوم یک حاجی بود  مسئو لین بند میگفتند وقتی این رفت مکه شیطان رجیم از محل رمل جمرات    مرخص شد تا مردم به این سنگ بزنند ربا خوار بود ه . برای سر پوش این عمل شیطانی رقته بوده  میرزا نوری شناخت و گفت یک بار هم ما ازش قرض خواستیم برای کسری بودجه گفت  ده سه حساب میکنم دیدیم از دولت روسیه  قرض بگیریم بهتر از این است   مامورین مقرر کردند  که پول بریزد به اتشدون خودش تا با پولهای خودش بسوزد  هر بیل پول که می ریزد هزار بار می میرود و زنده میشود . نفر سوم یکی از مسئو لین اداره بوده که بهش میگفتند حاجی فامیلی   این نامرد ناکس خودش هم حکم میداده وهم اجرا  می کرده ازکرامت او بوده که افاضه فرموده پارتی برای اقرابا عین ثواب است .میگفته از باجاناق نزدیکتر به ادم چه کسی است .اینها همه به کنار ده سال رئیس بوده دوازده بار رفته حج ان هم با پول اداره . میرفته مکه همان ماه هم برای خودش  اضافه کار می زده . یک بار  یکی از کارمندان حسابداری او را که  در مکه دیده بوده  سند  اضافه کاری را می برد پیشش که حاج اقا این اشتباه شده ما این تاریخ با هم مکه بودیم .خودش زده به اون راه که ما خرج سفر را دادیم عروسی یک نفر  خودمان انجا نبودیم شاید  خدا  خواسته روح ما هم طواف کرده!!!!! مامورین به این گفته اند عوض ماههای که مکه بودی برای هر روز یک سال سند باید امضائ کنی . سلول چهارم یک حاجی بود معرف در دنیا به حاج ارزونی  جرمش فریب مردم بوده  الخصوص طایف نسوان  هر ده متر پارچه نیم متر کم میداده گرانفرش و کم فروش علاوه بر ان دروغگوکه سر هر طاق پارچه صد بارقسم میخورده "کتدیم بیت اند اولسون "  هیزم ان پارچه های است که کم فروخته  سلول بعدی ضد دولت احمدی نژاد بوده  این حاجی بد حاجی بوده ضد عدالت ، عدالت را بین همسرهایش رعایت نکرده هر کجا  رئیس  شده با منشی که معمول خودش پیدا میکرده از بین مادر و خواهرم باشند خوشرویان و ملیحان  ازداوج مخقی  میکرده  هر روز هم  به بهانه  جلسه ازخانه غا یب بوده .شکنجه این قابل نوشتن نیست . این یکی هم معرف است به حاج انزلی این نامرد اصلا مکه نرفته مردم را جمع کرده خانه اش که میروم سفر حج  رفته انزالی خوش گذارنی  علت را هم جویا شدن گفته  توی بازار هرکه حاجی نباشد به او اعتماد نمی کنند . حاجی اخراجی ها از رو این شخصیت ساخته شده است  . شاهانه و معقول به حاج نوری فرمودیم  نگاه کن این حاجی  با مردم رو راست نبوده  هر کجا میرسیده از ماهواره و فرهنگ ترویجی ان بد میگفته  یک ریش هم گذاشته بود اندازه ریش تو  میدانی چطوری مرده از بالا پشت بام پرت شده پائین  اون هم هنگام نصب ماهواره برای مشتری  خانواده ش به مردم گفتند که در سقوط ازاد مرده  عذابش هم تو این دنیا این است که یک ماهواره داده اند دستش هر طوری تنظیم می کنه  شبکه معارف را میگیرد  و مجبور است اون را تماشا کند و  نت برداری  هم باید بکند  و به مامورین تحویل بدهد.  تا چشم کار میکنند این بند سلول  دارد.بازدید از انجا کار یکی دو روز نیست یک ماهی وقت میخواهد برای دیدن انواع حاجیان  حوصله شاهانیمان  سر رفت  به حاج نوری گفتیم بر گردیم   اما قبل از رفتن به تالار اتش  یک سری هم به حاج واشینگتن خودم بزنیم  حاج نوری گفت  اون کی قربان فرمودیم اولین سفیر ایران در امریکا که  اگر دوست داری زندگانیش را بدانی من فیلم ش را دارم میدهم نگاه کنی .

بعد ازظهر عید قربان بود که من و حاجی نوری فیلم مرحوم حاتمی را نگاه میکردیم حاجی واشینگتن

نصیر پایه گذار

نصیر

دخالت شهرداری در مسائل امنیتی برای حفظ میراث فرهنگی

سخت است اقا سخت

خبر :اعلام شد که  کار در   بنیاد شهید و امور ایثارگران جزء مشاغل سخت محسوب میشود و کارمندان این اداره میتوانند با بیست سال  سابقه کار بازنشسته شوند .

سئوال : چرا کار در بنیاد سخت است

جواب : چون جانبازان  و شهدا در جنگ سخت جنگده  اند . لذا  کار کردن با انها سخت است .

 چون  قانون جامع ایثار گری  در مجلس و شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام به جای سختی بر خورد کرده   است .لذا کار با ایثارگر سخت است ‍.

چون برخی از جانبازان داروهای ضروری خود را به سختی و از ناصر  خسرو پیدا می کنند .لذا کار با انها سخت است .

 چون برای جانبازان قطع نخاع و قطع پا  عبور از موانع خیابانی سخت است .لذا کار با انها سخت است .

برخی ازجانبازان بیش از سی بار عمل جراحی شده اند پس اینها افراد  جان سخت هستند لذا کار کردن با افراد جون سخت سخت است .

حتی برخی از انها مانند من فیلم جان سخت را دیده اند  لذا کار کردند با افرادی که فیلم جان سخت را دیده باشند . سخت است ؛ سخت است اقا سخت !!!

دخالت شهرداری در مسائل امنیتی برای حفظ میراث فرهنگی

خبر : قبلا ها یک عده نااگاه ـــ البته نا اگاه درس خوانده و دارای  کودکستان و مدارس و دانشگاه غیر انتفاعی  ـــ تبلیغاتی را روی دیوار دانشسرای تبریز  که ثبت ملی شده و جزء میراث فرهنگی شهر تبریز به حساب می اید  را  تبلیغات نوشته بودنند .  البته قسمت های عمده ای از سنگ های قدیمی دیوار زیر نوشته ها معلوم بود  . خدمات شهرداری منطقه هشت که خدایشان از بلایای سماعی و عرضی  بدور دارد  . در یک اقدام شجاعانه و نا سنجیده  غیر منطقی و البته شبانه  قسمتی از بنای تاریخی را با رنگ سفید کل مال کرده اند.

 علل کل مال کردن دیوار  قدیمی به تحلیل کارشناس کل مالی دیوارهای کهنه  واحد  اطلاعات و اخبار  ماغازا را  در ذیل با صدای خودتان بشنوید .

کارشناس : چند دلیل بوده که  این بنای قدیمی به شکل فجیع و ناجوانمردانه  رنگ امیزی شده است

دلیل اول: چون ریاست محترم جمهوری از این مسیر قطعا رد می شده (امکان ندارد  کسی بیاید تبریز از میدان دانشسرا رد نشود ) اگر روی تبلیغات رنگ نمی شد با دیدن تبلیغات موسسه های  غیر انتفاعی به بغل دستی خود که احتمالا  استاندار بوده  می گفته جناب بیکی شما ماشا... چقدر غیر انتفاعی دارید نکند وضع مردم شهر تبریز از سایر شهرهای بزرگ دیگر  خوشتر  باشد اگر اینطوری است بگوید یارانه این شهر را قطع کنیم. و احتمال قطع یارانه فرهنگی شهر می رفته

دلیل دوم :  این روزها مد شده که سنگ های ارزشمند و قدیمی به سرقت میرود. مانند سنگ نوشته محراب آذر شهر ، شهرداری با این اقدام  امنیتی خواسته تا سنگ ها را از چشم سارقین بی ناموس دزد  دور نگه دارد. اگر یکی از این سنگ ها دزدید بشود میدانید چه توان ی برای باز گرداندان ان باید هزینه شود .این در حقیقت یک ترفند امنیتی بوده است . تا مقابل سرقت گرفته شود

در صورتی که این دلیل حقیقی  گل مالی  کردن باشد  . باید منتظر رنگ شدن مابقی  ساختمان های قدیمی شهر مانند  ارک علیشاه    ؛مسجد کبود ؛ عمارت شهرداری و مقبرة الشعرا و.......باشیم  

دلیل سوم : رنگ شده است تا افتاب ان سنگ ها را خراب نکند ومیراث فرهنگی افتاب نخورده به دست نسل بعدی برسد

 و شاید میخواسته اند  ابرویش را درست کنند زده اند  چشمش را در اورده اند

1-رنگ امیزی ناشیانه  راکل مال گویند

رئیس جمهوری بد موقعی می اید  

این حرف من نیست  مردی میانسالی این حرف را در  داخل تی ار تی میگفت. عرض کردم چرا حاج اقا  فرمود: چون اکثر مسئولین شهر برای بار دهم در حال زیارت خانه خدا هستند .  در غیاب مسئولین چه کسانی گزارش خادمان ملت ؟! را به حضور ریاست محترم جمهوری خواهند رساند . بهتر بود چله زمستان می امد که اینها همه تو شهر بودندو می توانستند گزارش خدمات ارزنده را بدهند .  

وپادشاه در یک اقلیم

روزهای چهارشنبه یک فرشته پست در خانه را میزند و نوشته های قبله عالم راتحویل حقیر میدهد. تاما هم انرا در وبلاک بگذاریم تا سردبیر محترم انرا بردارد و بکوبد در زور نوشت . حال چرا قبله عالم خود  انرا در وبلاک نمی گذارد  عرض میکنم  . به جهت تزکیه روحی که برای اهلی جهنم در نظر  گرفته شده استفاده از اینترانت برای انها  مضر تشخیص داده شده و قدغن است. یک بار ازاد کردند  مامور امد دید همه رفته اند به سایت های رو به دیوار مستهجن و غیر اخلاقی . داشتم عرض میکردم که قرار ما با قبله عالم این بود که روزهای چهارشنبه مطلب بدستمان برساند  دیروز خبری از  فرشته پست نشد . از این طرف هم بگویم که سر دبیر زر زر  زنگ میزد و تهدید میکرد اگر مطالب روز پنچشنبه دست من نباشد یک مطلب دیگری را به جای ناصر الدین شاه خواهم رفت  .

 اینکه نمیشود ما این همه برای دست اوردن یک ستون  زحمت بکشیم و انرا به همین اسانی از دست بدهیم  . مجبور شدیم  جهت حفظ ستون حضورا خدمت قبله عالم شرفیاب شویم و  مطلب بستانیم .

چون ما از خاصگان  درگاه هستیم نیازی به  تشریفات معمول از قبیل وقت گرفتند و  قبلا اطلاع  دادن نداریم .خدمت رسیدیم و عرض کردیم قبله عالم مطلب  نفرستاده اید  گفتیم شاید فرشته پست پیدا نکرده اید . حضورا امدیم مطلب را بگیریم . فرمود  پست در دسترس بود خود نفرستادیم. عرض کردم چرا؟ فرمود  دو پادشاه در یک  اقلیم نکنجد. عرض کردم یعنی چه. فرمود تا زمانی که ریاست جمهوری شما در شهر  تبریز است من مطلب نخواهم فرستاد. عرض کردم شما را به ایشان چکار  عجب حرفی میزنید  چه ربطی دارد  کارهای شما هم عجیب است .فرمود عجیب نیست  ان شیخ که یک بار هم حکومت بدستش نبوده  و در اینده میخواهد اگر رعیت به او رای بدهند  رئیس جمهور شود سفر خود را به دلیل حضور رئیس جمهوراصلی  لغو میکند. نا سلامتی ما پنجاه سال در این مملکت شاه بودیم برای ما روا نیست  به چشم ایم .مردم چه میگویند .عرض کردم  قبله عالم کار ان شیخ تبلیغاتی است ترسیده تحت الشعاع قرار گیرد . ان فرق میکند . تازه  شما که حضور فیزیکی در تبریز ندارید نمی خواهید با کسی دیدار  کنید. فرمود بس است شما که نمیدانید حضور  اثری (همان نوشتاری )مهم تر است از حضور فیزیکی  بهتر است بروید غاز بچرانید .

عرض کردم شاید قبله عالم سوژه ندارند که بهانه میاورند میخواهید سوژه بگذارم کف دست مبارک .  این را بنویسد که  با امدن رئییس جمهور همه جا را رفت و رو کردن  حتی زیر سنگ ها را هم جارو کردند .میگویند یکی هم در یک جلسه گفته: نمیشود بدهیم اسمان تبریز را یک دستمال بکشندشفاف تر بشود   . قبله عالم  اینحا که می امدم  از مامور شهرداری که مشغول  جارو کردن میدان فهمیده بود پرسیدم رئیس جمهور این جا هم میاید  گفت بدبختی ما همین است که معلوم نیست ایشان کجا خواهند رفت تا انجا را جارو کنیم  یک دفعه دیدید اینجا هم امد  دستور است همه جا را نظافت کنیم . این را بنویسید . فرمود عجب ما همیشه فکر میکردیم چرا تهران تمیز تر از شهرهای دیگر است نگو به خاطر رئیس جمهور بوده که  انجا ان همه امکانات دارد که یک زمان اگر رئیس جمهور  خواست یک جای سر بزند انجا باشد  که سر بزند !! مسئو لین شما چه مردمانی هستند  به خاطر رئیس جمهور کار میکنند یا مردم .امیر کبیر به خاطر مردم با ما درگیر شد و جانش را فدا کرد  .سوژه خوبی است اما  من نمی نویسم .

عرض کردم  در مورد افتتاح این نیرو گاه دم در منزل ما بنویسید که الان بیش از ده سال است که ما هر روز از مقابل ان رد میشویم. اما عجیب است. که دیروز افتتاح شد. یعنی قبلا افتتاح نشده بوده است  . فرمود ان نیرو گاه نیست  شما  تقویت کننده برق  باغمیشه را می گوید . عرض کردم بله . فرمود یادم است انجا دو بار هم بدست با کفایت خودمان در دوران قجر افتتاح شده بود.  چه اشکال دارد  باز هم افتتاح بشود . چیزی از کسی کم میشود . من جاهای را دیده ام که هم در حکومت افشار وهم در حکومت زند و هم در حکومت قجر و هم در حکومت پهلوی ملعون افتتاح شده است . این سوژه کهنه است اما اگر نو هم بود من نمی نوشتم .

عرض کردم در مورد این نامه های که به رئیس جهمور میدهند بنویس به نظر قبله عالم این ضعف سیستم اداری نیست که  مشکلات مردم مستقیم  بدست رئیس جمهوری قابل حل است . این همه هزینه برای دولت و ادارات و وزارتخانه برای چیست  چرا کار مردم کره خورده  است. اگر قانونا مشکلی دارند که رئیس جمهور هم نباید از قانون تخطی کند. اما اگر مشکل کره است رئیس جمهور باید کره افکن ها اصلی  را ازبین ببرد  . نه اینکه بنشیند تک تک کره مردم را باز کند . روی این موضوع پرداخت کنید. فرمود( البته با عصبانیت) اینکاری که شما حرف حالی تان  نمیشود. من میگویم دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجد. تو هی زور بزن که بنویس.  عرض کردم جهنم چه ربطی به تبریز دارد شما اینجا می نویسد  ایشان انجا هستند.  فرمود  حرف شاه یکی است ربط دارد که می فرمایم ما اصلا حوصله نوشتن را نداریم .عرض کردم هان این را بگو

 

   

هشت راز مهم خانه دار شدن

 

وزیر محترم مسکن افاضه فرموده بودن که برای خانه دار شدن یک خانوده ایرانی به  چهل سال وقت  نیاز است .که بعدا در یک اقدام انقلابی این چهل سال را به بیست سال تقلیل دادن و البته تبصره گذاشتن برای اقشار کم در امد که این مدت ممکن است قدری (قدری در این جا به معنی ده الی پانزاده سال است ) طولانی بشود .

 بی خود و  بی جهت دل مبارک را صابون نزنید  که بعد از بیست سال بتوانی صاحب خانه بشوی میدانی که در ایران عزیز برای  عملی شدن هر امر  شرایطی  فرعی متعدی  باید محقق شود  . که اگر شرایط لازم را بتوانی بدست بیاوری یا بالفعل داشته باشی میتوانی به   هدف اصلی  دست پیدا کنی.  در مورد  خانه دار  شدن هم باید شرایط و اگر و اما ها ی  را  بتوانی پشت سر  بگذارنی انوقت است که   انشا ... میتوانی بعد بیست سال دست خانم و بچه ها را بگیری ببری  منزل 

واما اگرهای مانع

 اگر اول :هنگام ازدواج  زیاده روی نکنی و بتوانی با چند میلیون تومان  سر بندی کنی این خیلی مهم است که اول زندگی  بتوانی در مقابل خواسته دیگران  نه بگوی  چون من بعد باید به اهل خانوده دائما  نه بگوی

اگر دوم : خدای ناکرده  با مشکل نازائی روبرو نشوید در این صورت با توجه به مخارج فراوان درمان نازائی باید فکر خانه دار شدن را از سر بیرون کنی اینکه نمی شود هم خانه دار بشوی هم بچه دار

اگر سوم : نباید هیچ یک از اعضای خانواده  دوچار بیماریهای خاص شوند.

اگر چهارم : نباید هریک از اعضای خانواده بیش از یک یا حداکثر دو بار نیاز به ترمیم دندان داشته باشند .

اگرپنجم : فکر اینکه بچه ات در غیر انتفاعی درس بخواند را باید از سر بیرون کنی . مدرسه دولتی برای فردی که میخواهد دراینده  خانه دار بشود بهترین گزینه است حتی در یافته های اریکسون و پیاژه به این موضوع اشاره شده است.

اگر ششم :نباید بیش از یکی و دو نفر از نزدیکان درجه یک فوت کنند . میدانید که هزینه کفن و دفن وبرداشت گاهی اوقات از مخارج یک عروسی بیشتر میشود .

اگر هفتم : نباید هیچ یک از فرزندان موفق به  ورورد به مدارس تیز هوشان یا نمونه  بشوند که مخارج تحصیلی انها بالا می باشد. ایضا نباید فرزندان  در رشته های فنی تحصل کنند .

 اگر هشتم و مهم تر از همه : نباید هیچ یک  فرزندان  در دانشگاه ازاد اسلامی قبول بشوند این موضوع برای خانه دار شدن به قدری مضر است که حکما  انرا به مصباح خوردن عسل برای سرما خورده میدانند . البته لازم به ذکر است که خانه داران محترم هم مراقب باشند بنده خودم شاهد بودم که دو فرزند در دانشگاه ازاد ملک سیصد متری در ولی عصر  تبریز را تبدیل کرده به یک اپارتمان چهل متری در نا کجا اباد . تو صیه میشود  برای  عدم تفکر در مورد شرکت در دانشگاه ازاد هر ماه یک جلسه بد گوی از این دانشگاه  بین اعضای خانواده  تشکیل شود . وبهتر است جهت یاد اوری به فرزندان گفته شود که هر روز ده بار با خود این جمله را تکرار کنند که برای خانه دار شدن  دانشگاه ازاد را باید از یاد ببرم.

اگرهای جزئی : لازم است برای خانه دار  شدن حتی المقدور به مسافرت نروید اگر هم خواستید بروید شهرهای اطرا ف که بتوانید بر شب را به خانه برگردید . رستوران رفتن سالی بیش از یک مورد قدغن است . تولد برای بچه ها  خودمانی باشد با کیک خانه پز . مهمانی اصلا  ،عیدها در را به روی خود از داخل قفل کنید .  و بهتر ان است که یک دوره جزوات مر تاضان هندوستان را جهت ریاضت مطالعه فرماید وصد البته پس انداز برای اخذ وام از بانک  را فراموش نکنید

 امیدوریم با رعایت این نقاط انشا ...بعد بیست سال بیایم خانه دیدنی

 واما بعد

برای اینکه این مدت کاهش پیدا کند و اصلا مشکلی بنام مسکن نداشته باشیم پیشنهاد میکنم قید زندگی شهری را زده و چون انسانهای کمان اولیه به غار نشینی رجعت کنیم یا  زندگی چادر نشینی  همان کوچ نشینمی را احیا کنیم .

 

 

ارزش واقعی اد امها در ایران بالاتر است از اروپا؟

 

 

دندان مبارک درد میکرد. امر فرمودیم اقا نوری زنگ بزند  یک مرکز درمانی  دولتی برای  وقت معاینه.

 تا از این دندان درد لعنتی خلاص شویم .دندان درد تنها چیزی است که شاه و رعیت نمی شناسد وقت هم نمی شناسد . وسط یک معامله کلان دولتی هم باشی که همه چیز  از قبل طراحی شده یک دفعه می بینی بدون اینکه اجازه بخواهد شروع میکند به درد . ما شاهان را دو چیز بیش از همه اذیت  نموده اند . یکی دندان درد  یکی هم قیام های مردمی که یک دفعه شروع میشود .

می فرمودیم اقا نوری امد گفت تعیین وقت شد ساعت هفت مرکز هلال احمر.   فرمودیم انجا چرا عرض کرد  هلال احمر یک سازمان خیریه جهانی است. انجا شاید که  کمتر برایمان اب بخورد. فرمودیم ما بیمه روستائی داریم .عرض کرد در مورد دندان که یکی از  اعضای باند   خوردن است   بیمه جواب نمی دهد .فرمودیم ایهام عرض کردید برای  خوردن مطلب را سیاسی نکنید .  ان خوردنی که شما معروض میدارید نیاز به دندان ندارد  انجا بحث بلعیدن است .

ده دقیفه مانده به ساعت هفت  فرشته رو را در ان شلوغی ابرسانی پارک کردیم. که سر موقع داخل مطب باشیم . وارد که شدیم گرمای غیر مطلوبی صورت مبارکمان را  نوازش داد  جای تنگ برای  منتظران  . عده ای سرپا  ایستاده و عده ای نشسته پاویون جهنم را یادمان اورد .  این رعیت جماعت هیچ  محل سکمان نگذاشتند که  نه اینکاری که ما یک زمان شاه بودیم . به اقا نوری که همراهیمان میکرد فرمودیم میبنی   رعیت قدر مسئولین را  چگونه به جا میاورند . عرض کرد قربان تحمل بفرماید چند دقیقه بعد  می رویم داخل وقت  نوبت ما ساعت هفت است .

ساعت یک ربع مانده به هشت عصبانی شدیم رفتیم سراغ  مسئول پذیرش شرح ما وقع را گفتیم و فرمودیم وقت ما ارزش دارد . بدون اینکه به روی مبارک  نگاه کند با ان صدای زیر  روتوش نشده با سرفه عرض کرد  کور که نیستید میبیند مشتری زیاد است . تازه به من ربط ندارد من چه بدانم . دیدیم این در باغ نیست که وقت ما ارزش  دارد  فرمودیم  چه خانم بانمکی هستید شما  به روی مبارکمان  نیم نگاهی فرمودند

هشت بود که یک سفید پوش  ما را صدا زد ناصرالدین شاه  داخل شدیم بر روی تختی نشاندن  که ما در  سفر اروپا یک بار روی ان جلوس فرموده بودیم . دکتر نگاه کرد و به عرض همایونی رساند که یک دندان مبارکمان باید تخلیه شود و عصب کشی فرمودیم خدای ناکرده   رویم به دیوار چاه فلان جا است که تخلیه شود عرض کرد پوسیده باید هم تخلیه شود هم اعصاب کشی شود هم روکش  فرمودیم روی هم چقدر برایمان اب  میخورد عرض کرد  صد وبیست هزار تومان  فرمودیم کلهم  دندانها  عرض کرد نه خیر یک دندان فرمودیم کمتر نمیشود حساب کنید مشتری شویم  جواب نداد برای این سئوال اما  عرض کرد باید سوزن بزنم . فرمودیم مایم شاه مملکت میخواهید به ما سوزن بزنید   عرض کرد . درد شاه و رعیت نمی شناسد  فرمودیم نمیشود به اقا نوری سوزن (امپول ) بزنید  بی رو  گفت نه

در اتاق انتظار منتظر شدیم برای  بی حس شدن اقا نوری عرض کرد می بینی  اینجا اصلا به ادم ها ارزش نمیدهند یک دندان صد وبیست هزار تومان معادل هزینه جنگ  عباس میرزا با قشون روسیه  چه خبر است . ادمها این جا عجب کم ارزش هستند . فرمودیم بر عکس این  تعرفه ها ارزش انسانها را بالا می برد. ما نمی دانستم که داندنهای مبارک این همه ارزش دارد حساب کردیم  روی هم میشود  بالای سه میلیون تومان من بعد اگر بانک کرو خواست برای  وام  دندانهای  مبارک را گرو می گذاریم . تازه اگر شما سرطان بگیرد میدانید درمانش چقدر است بیش از ده میلیون تومان  این ارزش شما را نشان میدهد. به اقا نوری  فرمودیم  ما بر اساس تعرفه  درمانی محاسبه کردیم همه چیز را از زیمان گرفته تا عمل اپاندیس تا عمل قلب و عروق و بیماری های خاص  و عمل کچی بینی و پف دادن  لب و پاره کردن  لبه چشم و  ..... ارزش یک انسان در ایران بالای سه میلیارد تومان میشود این ارزش دادن است به انسان .  اگر  دکتری برای بر داشتن یک زگیل پانصد هزار تومان میخواهد ان دیگری بیست هزار تومان اولی ارزش انسانها را حفظ میکند که زگیل هم در بدن ایرانی ارزشمند است .  و باید به ان ارزش داد اروپای ها که درمان را مجانی کرده اند  ارزش ادم ها را پائین اورده اند انها نمی دانند که یک غده چرکین  زی ر پوست  پانصد شش صد تومان ارزش مالی دارد .

 ان شب خوب خوابیدیم .

  

طی الارض خودرو پژو 206

قحطی کارشناس

 اگر این مطلب به نظر آشنا می اید تقصر من نیست تقصیر  تلویزیونچی ها است که  بازهم از تک کارشناس استفاده میکنند . واما بعد

اقا برنامه خانواده پخش میشود.   از یک نفر کارشناس بنام دکتر  بدالتی   (این اسم حقیقی  کارشناس نیست اسم مشابه و  هم وزن است . خیلی مشتاق هستی نام ا صلی کارشناس  را بدانی همین الان  بزن شبکه سهند  حتما کارشناس را مشاهده میکنی ) داشتم عرض میکردم برنامه خانواده  یک نفر کارشناس که زیر نویس شده دکتر بدالتی کارشناس خانواده  کات / برداشت  اول برنامه  جوان ،  یک نفرهمان  کارشناس که زیر نویس شده دکتر بدالتی کارشناس امور جوانان  کات / برداشت  اول برنامه در خصوص  اعتیاد  همان  یک نفر کارشناس  که زیر نویس شده دکتر بدالتی کارشناس مواد مخدر  کات / برداشت اول  برنامه در خصوص  موشک های قاره پیما ایران  همان یک نفر کارشناس که زیر نویس شده  دکتر بدالتی  کارشناس چاشنی  موشک قاره پیما   کات / برداشت اول  برنامه ای در خصوص نوع شتر مرغ پرورش یافته در واحد دانشگاه  ازاد تندرلوی ترکمنچای میانه  ،  باز هم همان یک نفر کارشناس که زیر نویس شده دکتر بدالتی کارشناس تخم شتر شناسی  و ....

 دیالوک نویسنده /ایول به این همه  شعورو استعداد که یک نفر میتواند این همه تخصص را  ان هم در قرن تخصص ها تک بعدی  بدست اورده  یک نفردکتر و حل این همه مشگل علمی و تخصص ایول ایوال داش غلام و ایول .

چهت استحضار خوانندگان عرض کنم اینطوری هم نیست که سیمای سهند  همیشه از یک کارشناس استفاده کند دو سال یک بار کارشناس خود را عوض میکند. کارشناسان قبلی  استاد عسلچی و دکترفدیق  بودند که انها هم  برای همه برنامه ها کارشناسی میکردند .

  واما حرف حساب  علت استفاده از تک کارشناس (مانند تک مهاجم ) چیست . شاید

این دکتر  استاد یکی از تهیه کنندگان است که دارد از مقام استادیش  سو استفاده میکند و در همه برنامه ها حاضر میشود   .شاید این دکتر دم دست است تا میمانند میگویند زنگ بزنید دکتربدالتی بیاید  . شاید این دکتر پول نمی گیردو حق کارشناسی طلب نمی کند.  شاید این دکتر  قرار دادی بسته  که همه برنامه ها را کارشناسی کند  و شاید سایرین حاضر به همکاری با سیمای سهند نیستند .

طی الارض خودرو پژو 206

 فرمود درود ما بر  آسید  ماغازاچی . سرم را بالا گرفتم دوستی بود از ایام  نوجوانی  عرض کردم درود و سلام بر تو.  فرمود  میدانی طی  الارض چیست. عرض کردم بله  نوعی کرامت  است  که عارفانه و سالکان انجام میدهند .  وان حالت این است  بدون کام برداشتن   زمین طوری در زیر پای ادمی بتندی پیچده میشود  و او بمقصد خویش هر چند دور  باشد در مدتی بسیار کم می  رسد (1)    . بزرگانی بودند که چنین توانائی  را داشته اند و نامشان در تاریخ امده است.   فرمود ایا دیده و شنیده ای که اشیا هم طی الارض کنند عرض کردم حاشا.  برای طی الارض  قدرتی لازم است که ان قدرت به جز انسان  درحیوان و نبات و جماد  نباشد. انها را هدایت، هدایت عامه است نه هدایت خاصه که با سیر و سلوک بتوانند بر معقولات معلوم جهانی  غالب آیند  به این جهت برای اشیا که جماد هستند. طی الارض متربت  نیست.فرمود من اگر برایت ثابت کتم چه. عرض کردم این امر محال است و از بدیهات اولیه عقل به دور . کاغذی از جیب در اورد و  نشانم داد  و گفت  این عدم خلافی  ماشین بنده  است . دقت کن در تاریخ چهارم ماه مهر که من در تبریز بودم   در بندر جاسک خلف کرده و برایش برگ جریمه صادر شده  این در حالی است که من انروز ماشین را در کاراژ پارک کرده و درب کاراژ  را هم قفل کرده بودم . این معلوم میکند که ان ماشین هم توانسته از دیوار رد بشود  و هم طی الارض کند  و  مهم تر از ان یک ساعت بعد خودرو بنده در نقطه صفر مرزی  شمالغرب در بیله سوار هم   جریمه شده و حضور دردو جا که با هواپیما حداقل چهار ساعت راه است   در کمتر از دو ساعت بدون قدرت   طی الارض امکان دارد؟ . عرض کردم چه بگویم ما طی الارض عرفا را شنیده  بودیم طی المدارک  وزرا  راهم  دیده بودیم . اما حقیقفا طی الارض اشیا را ندیده بودیم . تو باید به ماشینت احترام بگذاری  شاید نظر کرده باشد مبادا بر او سخت گیری و بیش از انداز از ان کار بکشی  ماشینی که از دیوار رد میشود و طی الارض میکند ؟؟؟؟؟؟

اگر را با مگر تزویج کردند  کودکی امد کاشکی نام

من اگر یک زمان مسئولیتی داشته باشم فرمان میدهم هر که برای ملت شرط گذاشت سرش را از تنش جدا کنند . وزیر نیرو میگوید  ما دیگر قطعی برق نخواهیم داشت به شر ط اینکه اب فروان ببارد  چندین میدان عظیم نفت و گاز کشف شود و  مردم  قول بدهند با نور تلویزیون که اجبارا باز است منزل خود را روشن کنند و باز اگر شبها مردم زود بخوابند. وشب هنگام برای رفتن به دستشوئی کور مال کور مال  راه بروند و چراغ روشن نکنند قحطی برق نخواهیم داشت  .

وزیر نفت هم میگوید امسال در فصل زمستان قطعی گاز نخواهیم داشت به شرطی که مردم با  ما همکاری کنند پنجره ها را با پتو بپوشانند و سعی کنند همه خانواده یک بار از خانه خارج و داخل   تا گرما از درب خارج نشود و حرارت هدر نرود وبا یک خشکشوئی جهت استحمام قرار داد ببندند که خشکشوئی بشوند و  برای گرم کردن اب از گاز استفاده نکنند و از اب جوش اماده استفاده کنند. و به جای  روشن کردن بخاری از روشنائی استفاده کنند. که هم نور بدهد هم گرما و اگر باران وبرف نبارد و هوا ملایم باشد انشا ...قطعی گاز نخواهیم داشت

شرط وزیر نیرو برای خدمات اولیه  باریدن برف و باران است شرط  وزیر نفت  برای خدمات  اولیه  نباریدن برف و باران  نعوذ بالله تکلیف  باری تعالی چیست  بباراند یا نبارند

اعتراف : قسمتی از مطلب اگر را بامگر ... برداشتی است  ازاد از  برنامه جمعه ایرانی

 

 

 

وادی رحمت قطعه شهدا ....

وادی رحمت قطعه شهدا ....

دوست داری که بنشینی و هق هق گریه کنی به یاد تمام روزهای که با هم داشتید .اما اتش دشمن این مجال را نمیدهد.  برمی گردی و اخرین رگبار تیر بارت را به سوی دوشکا ی  دشمن  خالی میکنی  نوارت تمام شده و جعبه هایت خالی است  .  میدانی که نباید بنشینی اما می نشینی؛ حتی فرصت بوسه را هم نداری دستت را بر صورتی که به سوی کربلا نشان رفته می کشی . خاکی از پوتین هایش اخرین محل تماس دست تو با بدن اوست.  اتش شدیدتر شده کانال را سرازیر میشوی دوست داری که تیری به تو اصابت بکند تا   به ان  بهانه بنشینی  و÷یش دوستت بمانی، اما تیرها  همه از بغل گوشت رد میشود. دیگر رسیدی به انتهای کانال؛   از انهای که دیروز  اینجا بودند هیچ کس نیست.  نه خنده حبیب را می شنوی نه زمزمه های یعقوب را ظهر عاشورا را به خاطر می اوری. شاید انجا هم چنین سکوت هول ناکی ان لحظه حکومت میکرد .  تنها فرصت میکنی که بر گردی و اسماعیل راکه  سیاهی اطرافش را گرفته  تماشا کنی  اتش تند تر و نزدیکتر شده  کانال را به پایان رسانده ای و از  تندی کوه سرا زیر  میشوی هر لحظه تندتر از قبل . چشمهایت را که باز میکنی افتاده ای وسط ادم ها ادم های که تو شهر بودند ادم های که  زندگی می کردند . میخواهی بر گردی   نمیشود پیمان امضا شده است. دیگر قادر نیستی که شبیه خون بزنی سیم  خاردار دشمن را پاره کنی دیگر میدان مینی نیست که نگهبان داشته باشد و تو بتوانی شبانه سیخک بزنی و نوار عبور بر پا کنی  میدان مین دیگر با منور روشن نمیشود  انجا دیگر نگهبان ندارد .  وتو حق نداری به انجا بر گردی انجا خاک ما نیست  و افتاده انجا باید بماند

وارد هیاهو میشوی  همه با هم در حال حرف زدن هستند و جنب و جوش  تو هم با انها حرکت میکنی  شب های اول چون  رسم دوستان وضوء می سازی تا  حدیث را عمل کنی  اما چندی  بعد چشمهات از فرق خستگی بسته میشود و تو حیفت میاید که  اب به چهره بزنی مبادا که خواب از سرت بپرد .  مسیر برای تو تعیین شده تو مجبوری که  گاهی دروغ بگوی  اخر اگر دروغ نگوی کسی ترا را باور نمی کند  . سوار ماشینیهای  میشوی که اهنگ  زشت زیستن برای هیچ را  ندا میدهند وتو با انها هم مسیر هستی . روزهای  بعد تو به این زندگی عادت میکنی این اواخر هم میخواهی صاحب مقامی بشوی  تلفن را بر میداری تا به یک واسطه زنگ بزنی  که ریاست ما چه شد .

صدای اشنائی ترا  به خود جلب میکند  روای عشق از  روزهای بی غبار میگوید. احساس میکنی که تو انجا بوده ای  یک کانال که دیوارهای ان فرو ریخته گزارش گر گزارش میدهد. اینجا همان جائی بود که رزمندگان درشب...

چشمهات پر از اشک شده است  .می نشینی هق هق گریه میکنی اما آهسته که کسی نفهمد  دلت میخواهد که چفیه را از روی افتاده کنار بزننی ، تا ببینی این همان است . دیوانه میشوی  به خیالت  افتاده را بغل کرده ای  سیرگریه میکنی تا دلت از این همه نامردی خودت خالی شود .صدای کودکی که میگوید مادر بابا تلویزیون را بغل کرده و گریه میکند ترا  را به خود میاورد .

هیاهوی کانال سر وصدای بچه ها  بی سیمچی گردان  دانش اموزانی که فردا امتحان دارند پیر مردی که خبر نوه دار شدن را به او داده اند و عکس دخترک که   تیز خورده در جیب بابا.  تند تر میشوی وتندتر سربالای را  را تا ورودی کانال  می دوی نفس نفس میزنی  خس خس سینه صدای خمپاره را محو میکند  .  او هنوز انجاست یک بوسه بر پوتین های خاک  گرفته می زنی  خاک بوی کربلا را میدهد . چشماهایش هنوز به سوی کربلا است.

 دبه اب را  فرو می ریزی خاک  همراهع اب جاری میشود  نوشته ها در ان تاریکی  شب و سینه ان تپه  کاملا روشن میشود .وادی رحمت قطعه شهدا شهید گمنام فرزند روح ا.....