عروسی مردگان
بعد از چهل روز، سر دبير محترم با روابط عمومي جهنم تماس گرفته و مرقومه اي گذاشته كه روز شنبه ستون «زور نوشت» داير است و رعيت روزنامه خوان مشتاق اوامر و انديشه هاي ملوكانه؛ در صورت صلاحديد منت بر سر ما گذاشته، چيزي بنويسيد و ارسال فرمايید.
چقدر از اين كلمه صلاحديد بدمان مي آيد. امير هم مدام از اين كلمه استفاده مي كرد . يك نوع خام كردن يا همان حمار فرض نمودن بالا دست است و راهي براي فرار از امر زير دست نمي گذارد .
چهل روز آدمي يك جا بنشيند، ستون فقراتش خشك مي شود وديگر قادر به حركت نمي باشد. بماند كه روحی مثل من چهل روز ننويسد! آن وقت مغز مبارك هنگ مي كند و انديشه همايوني مانند تینر خشك شده به درد دور ريختن مي خورد. بايستی روغن كاري بشود تا انديشه به كار افتد.
با دريافت پيام سر دبير در انديشه فرو رفته ايم كه چه بنويسیم. اخبار را هم گوش مي كنيم تا سوژه اي پيدا كنيم .مخبر در خصوص بالا رفتن سن ازداوج مطالبي را عرض مي كند كه توجه ملوكانه را به خود جالب مي نماید. در همين حين سعيد آقا از رعيت ميوه فروشان كه قرار داريم در هفته يك بار شرفياب شود به حضور، تا ميوه تازه البته ايراني بياورد. مزاحم مي شود و جارچي با آن صداي نتراشيده اش كه از سوي فرشتگان براي شكنجه ما تحميل شده بانگ برمي آورد كه سعيد ميوه فروش اذن دخل مي خواهد. براي اينكه بار دوم آن صوت كمثل حمار را نشنويم اجازه ورود را بلافاصله صادر مي فرمایيم.
خبر بالا رفتن سن ازداوج ذهنمان را مشوش كرده و انديشه مي كنيم كه در اين خصوص بنويسیم. به ميوه فروش مي فرمایيم شما مي دانيد چرا سن ازداوج در كشور بالا رفته و جوانان ميل به ازدواج ندارند؟ عرض مي كند بله كه مي دانيم در اين مورد من تحقيقات هم دارم. مي فرمایيم تو كه خود هنوزعزب هستي.« گر طبيب بودي سر خود دوا نمودی ». عرض مي كند: شما اگر در بين اطبای مو؛ مردي را پيدا كنيد كه مو بر سر داشته باشد ما لام تا كام تا آخر عمر سخن نمي گويم. مي فرمايیم بناليد ببينم مشكل كجاست! زير لب هم مي فرمايیم« گورنه اوزن تاخچا باشینا قويور»! عرض مي كند قبله عالم سابق به سلامت، مشكل اول در مهريه است كه خيلي ها به علت سنگينی آن وارد گود نمي شوند ما مي دانيم چاره چيست: ماليات!
مي فرمايیم: ماليات برای چه و برای كه؟ عرض مي كند: ماليات از پدر زن آينده.
دولت اگر قانون بگذارد كه ابو زوجه موظف به پرداخت ماليات براي مهريه دخترش است؛ آن وقت مهريه پایين مي آيد. مي فرمايیم طرح خوبي است. اما بايد يك اسمي روي اين نوع ماليات بگذارند كه مثل آن دفعه بازار تعطيل نشود. اسمش را چه بگذارند تا جنجال آفرین نشود، اين مهم است. ماليات بر درآمد يا ارزش افزوده يا ماليات بر شير يارانه مادر. اين خوب است مادراني كه شيريارانه دولت را خورده و به فرزند خود شير داده اند با توجه به طرح تحول اقتصادي حالا كه شير بها يا مهريه مي خواهند بايد يارانه دولت را به صورت ماليات پس بدهند. دهك بالا بيشتر صدك پایين كمتر. بعد از تاملي فرموديم وبعد؟
عرض كرد: قبله عالم به سلامت! مشكل بعدي در سوا كردن داماد است. انگار كه داماد ميوه هست كه پدر زنهاي آينده پاكت گرفته اند دستشان آنها را سوا مي كنند. داماد من بايد دكتر باشد، داماد من بايد مهندس باشد. مگر مي خواهي بساز بفروشي راه بياندازي كه دنبال مهندس هستي؟ داماد من بايد كارمند دولت باشد . من به بقال و ميوه فروش و عكاس و مكانيك دختر نمي دهم.
مي فرمایيم: اين رعيت چه فكر مي كند مگر دختر شوهر دادن وام بانكي است كه دنبال كارمند جماعت مي گردند. اگر من يا از نوادگان من دوبار حكومت را به دست بگيرند امر مي كنم جار بزنند كه دختر داران موظف هستند به اولين خواستگار به شرط داشتن كارت معاينه بهداشتي مبني بر عدم اعتياد و عدم داشتن بيماريهاي مستهجن و به شرط عقل معاش دختر بدهند ولا غير.
مي فرمايیم ديگر؟ عرض مي كند مشكل مسكن البته در حال حل شدن است. بحمداله بعد ازگذشت دو سال از طرح مهر، زمين شناسایي شده مانده كه زمين را بخرندو آماده سازي بكنند و بعد هم بسازنند و بعد هم ان شاءاله تحويل بدهند كه اميد است اين مشكل در نود ونه سال آينده حل بشود و از اين بابت هم ملالي نيست .
مي فرمایيم همين؟ عرض مي كند: همين. مي فرمایيم: اگر اين سه موضوع حل شود آمار ازداوج بالا مي رود و سن ازداوج پایين مي آيد؟ عرض مي كند گمان مي كنم اگر اين مشكلات رفع بشود، ما هم سر وسامان مي گيريم و ان شاءاله به مباركي دست عيال آينده رامي گيريم مي رويم خانه بخت.
سعيد از رعيت ميوه فروشان رفع زحمت مي كند با خود انديشه مي كنيم آن سال كه ما ازدواج كرديم نازخاتون دوازده سال داشت. حال مي گويند سن ازدواج دختران بيست و سه سال شده ناز خاتون بيست سه ساله مادر بزرگ هم شده بود. اين طور پيش برود تا يكي دو قرن بعد در قبرستانها بايد تالار بزنند براي عروسي مردگان!