يك  ماه مانده به عيد نوروز اراده فرموديم سفري داشته باشيم به نقاط مختلف ايران در ايام عيد در اين ايام  معمول است دادن مرخص  دوزخيا ن را . امر فرموديم حاج نوري  ترتيب  مرخص  از  دوزخ  را  برايم  اخذ كند  . بعد يك ر وز خبر داد مجوز  خروج را گرفته است . مقرر فرموديم در يك شب كه كسي متوجه نشود از قبر مبارك بيرون بيايم بدون حكم و حشم . به  يكي از چاكران امر  فرموديم بليط قطار تهيه كنيد براي مشهد، ما يك بار در زمان حياط دنيوي  خودمان سوار قطار شده بوديم . بسيار خوشمان امده بود از زوزه آن (منظور قبله عالم سوت قطار است ). رفت و خبر آورد كه بليط قطار  اينترنتي فروخته شده و  امكان تهيه بليط  نيست.  فرموديم  به اطلاع  مسئولين ميرسانديد  كه براي مابليط ميخواهيد .  عرض  كرد گفتيم براي ناصر الدين شاه ميخواهيم خنديدند  و گفتندبرو عمو نكند دوربين مخفي  است  . فرموديم براي  تهيه بليط راه ديگري نيست. رشوه، تتميع، ايجاد وحشت . گفتند خيرهمه را ازما يش كرديم جواب نداد.  فرموديم به يكي از نوادگان اس ام اس بزنيد روز موعد را  اطلاع دهيدكه  كنار قبر ستان باشد با اتول انها  برويم . اين كار را  پيش كار مخصوص اعتمادالدوله انجام داد و به عرض رسانيد كه هماهنگ شده است براي امدن يكي از نوادگان و هماهنگ شده براي بيتوته ما بين راه  ا ولاد واليان دوران ما كه هنوز هم نان قجري ميخورند .

خاطرات روزانه

 روز بيست نهم اسفند

از قبر شريف آ مديم بيرون  تا دم در احتياط كرديم ديديم  كسي نيست از ما بترسد و فرياد زند روح . پيشتر رفتيم  اتولي انجاپارك بود نزديك شديم اسم رمز فرموديم "روددرودود تراختور " پسرك داخل ماشين كه خود رابيشتر شبيه ظريفه ها كرده بود پائين امد و به سوي ما شرجه رفت و عرض كرد بابائي مشتاق ديدار  خود را كنار كشيديم و گفتيم نزاكت نگه داريد مايم سلطان صاحبقران ناصرالدين شاه قاجار  نه  خاله حشمت الدوله .  خودتان را براي ما  لوس نفرمايد  . بعد هم فرموديم اين چه وضع است براي خودتان  درست كرده ايد فردا سفير روس يا بريتانيا شما را ببيند عيبمان ميكنند . و بعد سئوال فرموديم از از نسل چه كسي هستيد شما . عرض كرد  كامران ميرزا.  به اعتماد الدوله فرموديم نمي شد يكي از  فرزندان عباس ميرزا را هماهنگ ميكرديد . عرض كرد  قربانت ايشان هم پسر خوبي هستند فرموديم پسر  ؟   اعتماالدوله رو كرد به او و  پرسيد مارك ماشينتتان چيست .عرض كرد  405. فرموديم پياده ميشويم اعتمادلدوله عرض كرد  به قربا نت چرا؟  فرموديم براي اينكه نمي خواهيم زنده جزغاله شويم . پسرك كه بعدا فهميديم اسمش منوش الدوله است عرض كرد بابائي اين معاينه فني دارد  آتش نمي گيره  .سويچ را انداخت و  گرداند و  اتول را  روشن كرد تمام بدنمان به لرزه در امد از صداي مهيب كروپ كروپ  ضبط ماشين . فرموديم ببريد صداي ان راك  ضد فرهنگي را ما اينك درصفحه فرهنگي  روزنامه سرخاب هستيم  يك چيز سنتي بگذاريد  ملايم و ارام  مجوز  ارشاد هم داشته باشد .

روز اول  فروردين

 صبح بلند شديم اعتماد را فرموديم اين منوش الدوله را بيدار كنيد برويم.  يك ساعتي اعتماد  طول داد و بعد هم امد عرض كرد بيدار نميشود. ميگويد تا نصف شب رويم سياه با يكي از طايف اناث چت ميكرده  فرموديم اين ديگر  كدام صيغه است . (اين قسمت به علت بد اموزي توسط مير مسئول  حذف شده  )

رفتيم بالاي سرش با لكد مبارك كوبيديم به   شكم بر امدش  نعره فرموديم پدر سوخته چت كردنت بس نيست  حالا دم مي كشيد . سراسيمه بلند شد . نيم ساعتي جلو ائينه بود براي رديف كردن  موها  جهت سيخ سيخي كردن

ساعت نه راه افتاديم به سوي نوشهر  منوش  الدوله عرض كرد دوساعته شماليم  از تهران كه خارج شديم   ديديم قطاري  انجا ايستاده بسيار طويل . فرموديم چرا امده ايد ايستگاه را آهن .عرض كرد ايستگاه كدام است بابائي اينها ماشين هستند در ترافيك  گير كردند.

 راه دو ساعته را در نه ساعت طي فرموديم به اعتماد فرموديم يادتان باشد اين طي مسافت را در  كتاب ركورد جهاني به نام ما ثبت فرمايد .

 گرسنه شده بوديم . نان روغني ديدم فرموديم نكه داشتند پياده شديم و  از نانوائي يك قرص نان طلب كرديم پيچده به روزنامه داد دستمان فرموديم چند عرض كرد هفتصد تومان فرموديم اينكه در محله ما سيصد تومان است عرض كرد يا شما رئيس جمهور هستيد كه محله ارزاني داريد يا اينكه از يك قرن پيش داريد ميايد عمو! ما فروشمان همين نوروزاست الان كاسبي نكنيم كي؟ اتحاديه گفته بكشيد رويش  فرموديم ان بليط اتوبوس است  نه  قرص نان  عرض كرد چه فرقي دارد . نخواستيم ا رعيت جماعت دهن به دهن شويم

يك ساعت بعد نوشهر بوديم  به اعتماد فرموديم برويد فكر مكاني باشيد براي بيتوته شبانه ديگر حال گرگان رفتن را نداريم . اعتماد  خانه والي گرگان را براي شبمان مهيا كرده بود عرض ادب كرد و رفت  بعد از زماني امد عرض كرد يك باب منزل براي يك شب  دويست هزار تومان  فرموديم  نميخواهيم بخريم ميخواهيم يك شب بيتوته كنيم  . عرض كرد  براي بيتوته يك شب همين را ميخواهند. فرموديم اينكه نمي شود كارپرداز جهنم پنچاه هزار تومان تن خواه در اختيارمان قرار داده براي كل سفر  برويد فكر جاي د يگري باشد  . رفت و  آمد گفت كمپي است شبي ده تومان (ده هزار تومان ) مي گيرد ميگذارد چادر بزنيم  . فرموديم چادر كجا بود ؟منوش الدوله كه تكيه داده بود به ماشين و مداوم چيز مي نوشت وميخنديد را خطاب قرار داديم فرموديم پدر سوخته چادر داري با لحنه د خترانه كه ما بسيار بدمان امد فرمود اوا بابائي چادر مال  خانم ها ست ما تازه خانم هم با شيم  ازاديم مانتوئي  .غضب كرديم چشم غره امديم فرموديم  چادر براي بيتوته  عرض كرد همه چيز پشت ماشين مهيا است ذغال   ماشه چادر همه چيز فرموديم پس برويم همان كمپ

 اگر دلتان بخواهد  ادامه دارد