سفر نامه نوروزي ناصر الدين شاه قسمت دوم
توجه آنهاي كه قسمت اول را نخوانده اند حق خواندن قسمت دوم را ندارند . براي خواندن قسمت اول به وبلاك حقير مراجعه فرمايد
چادر را بر داشتیم عازم شودیم به سوی کمپ . به متصدی کمپ فرمودیم ما سفر کارت هم داریم میتوانیم پولتان را با آن پرداخت نمایم .بی صفت بر گشت به ما گفت طرف قرارداد با سفر كارت نیستیم . فرمودیم مگر داروخانه است که طرف قرار داد نباشيد . هر کجا هم بعدا رفتیم سفر کارت ارائه دادیم همین را برایمان گفتند که طرف قرار داد نیستم . مانديم كه چرا اين را گردشگري جهنم به ما داده
روز دوم فروردين
صبح اللطلوع منو ش الدوله را از خواب بیدار کردیم که تا جاده شلوغ نشده راه بیافتیم .غر زد با لگد مبار ك کوبیدیم به پهلویش جیغ زد مامان جان . به اعتمادالدوله فرمودیم می بینید چگونه فرهنگ سازی میکنند با این فیلم های اجق وجقشان منظورم هما ن مرد دو هزار چهره ایرانی بر گرفته از فیلم اگر میتوانی مرا بگیر امریكائی بود (امريگائي انرا واحد فرهنگي برايمان نمايش داده بود ). ساعت شش صبح بود كه راه افتادیم تا دلتان بخواهد میان راه اجان (اجودان يا همان پلیس ) بود به منو ش الدوله فرمودیم قرار است کسی از مقامات کشوری از اینجا رد بشود این همه اجان اینجا ایستاده . عرض کرد نه خیر اینها را گذاشته اند اگر ما خلاف كرديم جریمه نمايند و خودرو را متوفق كنند و برايمان آژانس بگيرند پس بفرستند خانه . زدیم پس گردنش فرمودیم خلاف ان هم پيش ما ، ما همیار پلیس هستیم پدر مبارکتان را در میاوریم .تازه پول اژانس هم نداريم .
شب از نیمه گذشته بود که به مشهد رسیدیم . به هر جا سر زدیم برای رحل اقامت قیمت های عرض كردند که دود از کله همایونی مان بیرون آمد . فرمودیم کسی بر این قیمت ها نظارت نمی کند . مرد خانه دار که اهل ذوق و ادب هم بود عرض کرد حالا که میگوید شاه هستید باید به عرضتان برسانیم که عید است و اعیاد همه جا تعطیل است ناظر هم در راه سفر شمال بعد هم اين شعر مرحومه مغفوره شاد روان خلد آشيان جنت مكان پروين اعتصامي را برايمان قرائت كرد "محتسب گفت: میباید تو را تا خانه قاضی برم ..... مست گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست" و بعد ادامه داد تازه خودشان اجازه دادن كه بيشتر بگيريم . با این کلمه اشنا بودیم همان که در شمال برایمان گفته بودند . اتحاديه نرخ تعين كرده .به اعتماد فرمودیم اینطو ر باشد باید برویم مسجد بخوابیم. خانه دار گفت "محتسب گفت: تا داروغه را گویم، در مسجد بخواب ..... مست گفت: مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست "
فرمودیم اینکاري شما آنروی سگ ما را میخواهید در بیاورید. هر چه میگویم يك شعر بارمان میکنید .ببینم سفر کارت قبول میکنید. عرض کرد از این جور قرطی بازیها نداریم پول نقد. فرمودیم مردک قرطی بازی کدام است دولت الکترونیک جناب دكتر .عرض کرد چک مسافرتی هم قبول نمی کنیم به غضب فرمودیم تاج شاهی را بدهیم خدمتتان قبول ميفرمايد عرض کردد ارزانی خودتان پول نقد بهتر است. مقداری پول دادیم به اعتماد الدوله گفتیم خواب چشمهایمان را در آورد بدهید به ایشان فردا میرویم از عابر بانک پول می گیریم براي بقيه سفر .
سوم فروردين صبح زود از خواب بيدار شديم به اعتماد فرموديم اين منوش الدوله را بيدار نكنيد خودمان برويم . اعتماد هم گفت سمعا و طاعتا راه افتاديم خيابانها عين روز شلوغ بود به هر عابر بانك سر زديم كه پول بگيريم با اين نوشته مواجه شديم با عرض پوزش به علت نبود اسكناس از ارائه خدمات معذوريم تاكس گرفتيم برويم حرم هنگام پياده شدن پول غير متعارف از ما خواست اعتراض كرديم نامه اتحاديه را نشانم داد كه دستور داده بودن تا ميتوانند بكشند روي نرخ تاكسي با خود فرموديم عجب غلطي كرديم عيد آمديم بيرون زمان ما عيد مردم مهربانتر بودند حالا همه براي هم كيسه دوختن . رفتيم پا بوس اقا و عجز كرديم واسطه بشود ما از جهنم راهايي پيدا كنيم بر گشتيم به منزل منوش الدوله را بيدار كرديم تا ان زمان خوابيده بود . فرموديم يك سر بزنيم به وكيل اباد زمان شاهي آنجا يك بار بوديم . او هم از خدا خواسته قبول كرد . آمديم يك جا نوشته بودن طرح طرافيك اجازه نميدادند اتو ل ها وارد شوند . خواستيم بر كرديم ديديم قبض ميدهند به دو هزار تومان و اجازه عبور . با خود فرموديم اين طرح ترافيك است يا تله پول . وكيل آباد را ديدم برايمان خاطر بود اخر پدر بزرگ ان شير بزرگ با ما هم عصر بودند پدر سوخته عين بابا بزرگش قوي بود و يال و كوپل دار .
چهارم فروردين به سوي تهران عازيم شديم و در راه همان بلا ها بر سر مباركمان امد كه در رفتن امده بود رسيديم تهران منوش الدوله را مرخص كرديم و از قبر مبارك خودمان وارد شديم به جهنم . در تالار آتش پايامان را دارز كرديم و به اعتماد الدوله فرموديم هيچ كجا دنيا خانه خود آدم نمي شود سفر كارت را هم از جيب در آورديم داديم به اعتماد كه بدهيد به صاحبش