دست مسئولين را باندپيچي كنيم
ادامه «اس ام اس به جاي صله رحم»
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد. ما همه جورش را ديده بوديم الا اين نوع بخصوص كه مثل خيلي از پديده هاي ديگر، منحصراً مربوط به كشور ايران است. در تعريف جهاني «اس ام اس» يا همان «پيامك» آمده است: ارتباط نوشتاري بين دو يا چند نفر در يك لحظه معين و مشخص. (اين تعريف جهاني از ماغازا است!) به عبارت خودماني، يعني يكي مي خواهد يك چيزي را بگويد و حوصله گفتن ندارد. پس، آن را مي نويسد و مي فرستد و آن پيام عيناً مانند ارتباط تلفني بايد سريع السير باشد كه در ايران ما اينچنين نيست. طرف باباش مرده پيام تسليت مي فرستي؛ در عروسي پسرش بدستش ميرسد و شروع مي كند به گريه كه «بابا جان! جاي تو در عروسي نوه ات خاليه». القصه، برخي از پيامک هاي تبريك عيد همين ديروز رسيد. از آنجایی كه برخي از اينها براي ادامه مطلب شماره پيش ايده آل بودند يك نمونه را تعبير و تفسير نموديم تا حق اينها هم ضايع نشود. بماند اينكه ظاهراً اين تعبير و تفسير اس ام اس هاي ما _ كه در شماره قبلی چاپ شده بود _ كار خودش را كرده و از آن زمان افراد مختلفي با ما تماس گرفته اند. بعضی ها گفته اند فال قهوه هم مي گيريد؟ يكي گفته دعا هم مي نويسيد؟ ديگري فرموده بخت باز مي كنيد؟ بايد خدمت مشتريان ماغازا عارض شوم كه بابا اين يك علم است كه _ همانطوري كه در نوبت پیش گفتم _ به زودي دانشگاه آزاد آن را راه اندازي خواهد كرد. نه رمالي است و نه فال بيني؛ بلکه يك شاخه از روانشناسي مدرن ارتباطات مي باشد که منحصراً دکترایش در اختیار ماست. و اما اس ام اس مورد نظر:
«تحويل، تغيير، تبديل... تبريك»:
تعبير: اين آقا اگر بيايد عيد ديدني _كه بعيد است بيايد چرا که معلوم است وقت ندارد و مشغله فراوان دارد_ از اول ورود به منزل، يك دستمال کاغذی دستش مي گيرد و عرق پيشاني اش را پاك مي كند. از بس که محجوب و ماخوذ به حياء است. ازدواج نكرده چون عرض كردم وقت اين كارها را ندارد. از پيام تلگرافي اش معلوم است که این بابا مردي است فلسفي كه مي خواهد آدم ها را به تفكر وا دارد. تعمداً هيچ توضيحي در پيام نياورده تا طرفش به تكاپو بيافتد. احتمالاً معلم است و روش «جان ديویي» را در كلاس اجرا مي كند. در عید دیدنی چيزي نمي خورد چرا كه اعتقاد دارد اگر او شيريني يا ميوه بخورد، بايد به تمامي افراد محلات فقيرنشين نيز شيريني و آجيل تعارف شود. قلم خوبي دارد چرا كه موجز مي نويسد و مفيد. قاطع است، چرا كه در نوشتن كوتاه مي نويسد اما كوتاه نمي آيد. شايد سردبير هم باشد و آن هم سردبير يك هفته نامه محلي. «درنگ» را هم خیلی دوست دارد [اين یکی حتماً او را لو مي دهد]. اما جهت استحضار شما عرض می شود که ما هم در جواب ايشان مرقوم فرموديم كه «آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟»
دست مسئولين را باندپيچي كنيم
یکی از مريدان آمده بود براي عرض ارادت. روزنامه اي هم در دست داشت. نشانم داد و توضيح كه باز هم اين مسئله دست دادن و دست ندادن ما با خارجي ها مشكل ساز شده. دست مي دهي در داخل ايجاد شبهه مي كند كه فلاني فلان جور است. دست نمي دهي در خارج جو ايجاد مي شود كه اينها ما را نجس مي دانند. يكي جلوی شما سماع (رقص عرفاني فاقد قر) مي كند، بلند مي شوي مي روي يك مشكل ايجاد مي شود و روابط بين دو كشور تيره. نمي روي مشكل ديگر در داخل ایجاد می شود كه اين بابا از اول رقاص بوده و... حضرتعالی بفرمايید که اين مردان سياست چه كنند؟ دست بدهند با اجنبي يا دست ندهند؟
عرض كردم خدمتشان، ما كه بچه بوديم در مدرسه گاهي براي در رفتن از امتحان و يا نوشتن مشق، مي آمديم دستمان را باندپيچي مي كرديم كه بهانه اي باشد براي ننوشتن. اينكه يكي دست دراز كند سوي ما و ما رد كنيم كمي بد مي شود و بي ادبي محسوب مي گردد. بايد معقول تر عمل كنيم. من پيشنهاد اولم اين است كه مسئولين هنگام سفر به خارج، دست راست خود را گچ بگيرند. در اين صورت مسئله حل مي شود و كسي با آنها دست نمي دهد و اگر دست هم بدهد مانع گچي دارد كه جلوگيري مي كند از فعل حرام سياسي. پيشنهاد دوم اين است كه مسئول پيش بند ببندد و اگر كسي به سويش دست دراز كرد كه نمي خواهد با او مصافحه نمايد، بگويد: ببخشيد «اللريم فابليدی» [دستهايم پودري است] خانم مريض بود داشتم ظرف مي شستم. پيشنهاد سوم اين است كه مسئولين «خارج رو» [آنها که زیاد به خارج از کشور می روند] را از بين افرادي انتخاب كنيم كه دست نداشته باشند و از پروتز دست به جاي دست طبيعي استفاده مي كنند! البته اين روش باعث مي شود كه قانون سه درصد استخدام معلولين جسمي _كه هركز به طور كامل اجرا نشده _ اجرا شود. پيشنهاد آخر اينكه هر مسئولي، يك عدد دست مجازي داشته باشد كه به جاي دست حقيقي از آن استفاد كند. دست مجازي هم كه قابل ايراد نيست.
خط مشی آذرپيام «چيني» است
تيم ملي مي بازد، آن هم به آن شكل فجيع، هيچ كس از مردم عذرخواهي نمي كند. هواپيماي خبرنگاران سقوط مي كند، كسي عذرخواهي نمي كند. طرح دو ساله در بيست سال آن هم نيمه تمام! تمام مي شود، كسي عذرخواهي نمي كند. هواپيما دير مي پرد، قطار دير مي رسد، جاده آدم مي كشد، باز هم كسي عذرخواهي نمي كند. اين از ويژگي هاي منحصر بفرد سياستمداران ايراني است. اما وقتی در چين و ژاپن زلزله هفت ریشتری مي شود و دو نفر كشته مي شوند، رئيس جمهور از مردم عذرخواهي مي كند كه ببخشيد زلزله شد! و گاهي به علت كشته شدن دونفر استعفاء هم مي دهد.
سردبير محترم نشريه هم به علت چند خطاي جزئي در آخرين شماره سال ماضي، رسماً از خوانندگان عذرخواهي مي كند. از اين اقدام سردبير چنین استنباط مي شود كه خط مشی هفته نامه آذرپیام، «چيني» است!