يك  روز بعد از هفته بسيج

دانمشندان علوم تربيتي به اتفاق بر اين باور هستند. كه يكي از عوامل مهم تاثير گذار بر رشد وتربيت عوامل محيطي ميباشد .خانواده‘ مدرسه‘ اجتماع‘ شرايط زماني و مكاني همه در كستره محيط تعريف ميشوند  . وبنا به عقايد فلاسفه امكان تگرر يك پديده ناممكن است و وانچه كه  تكرر حس ميشود در حقيقت  تشابه است نه عينيت در سالهاي نه چندان دور  به اقتضاي شرايط زماني و محيطي پديده بسيار مبارك به نام بسيج متولد شد كه در داير  وجودي ان مردان و زناني  قرار گرفتند. كه همگان را در تعجب و بهت قرار دادند. مرداني از جنس علي و زناني از جنس فاطمه  كه بيشترين نمود خود را در جبهه هاي جنك و مسائل پيرامون ان  نشان دادند . مرداني و زناني كه هر تك تك انها ميتواند. يك الگوي بسيار خوب براي تفكر بسيجي باشند. چه در عرصه جهاد و شهادت و ايثار و چه در عرصه سازندگي و علم وعمل  كه ميتوان به هزاران نمونه از انها اشاره كرد . شهيد مهدي باكري يكي از هزاران شهيدي است كه هم رزمنده خوبي بود هم شجاع و ايثار گر بود هم داري فكر نو در عرصه طراحي جنك وهم يك شهردار خوب براي مردم  و بايد قبول كنيم كه ديگر مردان چون او را نخواهيم دا شت . جوانان ما به دنبال سمبل و نشانه هستند تا خود را با او تطبيق كنند بي شك شهيدان الگوي بسيار خوب و مناسب ميباشند.  اما صد حيف كه از وجود انها بي بهره هستيم ليك بودند افرادي  كه عطر نفس شهدارا  استنشاق كردند و در حال حاضر در بين ما وبا ما زندگي ميكنند . 

ميگويد كه چند نوع بسيجي داريم عرض ميكنم فعال است و نيمه فعال و عادي    ميخواهي چكار  ميگويد يكي را يادت رفت عرض ميكنم. نه همين هاست ميفريد اضافه كن بر انها بسيجي فراموش شده را  بعد هم بغض سالهاي فراموشي را مي تراكاند و لب به سخن مي گشايد كه سالها در كنار مردان بزرگ  زندگي كرده ام  هفته بسيج كه ميشود احساس ميكنم كسي سراغم خواهد  امد. نه به اين خاطر كه پتو هديه بياورد و تبريك بگويد. نه بلكه اروزيم اين است كسي بيايد و بكويد از شهدا برايمان حرف بزن از زندگي با انها بگو از خاطرات دوران دفاع مقدس از پايگاهاي پشتيباني از خيبر از بدر از مجنون از فاو برايمان بگو.  اما در همه اين سالها كسي سراغ ما نيامده روزها بوده كه دلم براي خودم خاطره تعريف كرده و دو تائي نشسته و براي  روزهاي مردانگي كريه كرديم . نمي دانم با عكس و پوستر و چند حلقه فيلم بي روح چگونه ميتوان لحظه هاي مردنگي را نشان داد.

چگونه صحنه هاي را كه دوربين اجازه ضبط ان را نداشت را بيان كرد. ايا بعد  از مرك ما كسي خواهد بود كه حديث عشق را بيان كند .

در گفته هايش عميق ميشوم  دور نيست  كه مردان چون او را هم از دست بدهيم  او كه برود خاطرات او هم خواهد رفت نه خاطرات خودش بلكه خاطرات هزاران زن ومردي كه به عنوان اولين بسيجي ها  حماسه افريدند  و تاريخ ساختند تاريخي كه اين بار نه مثل گذشته هاي  كه دوست داشتم سريع از ان عبور كنيم تركمنچاي كلستان و نبرد با عثماني افغانيها  مغول هاو ..... نه اينبار دوست داشتيم تاريخ خرمشهر را نه در يك جلسه بلكه در يك ترم بخوانيم تاريخ هويزه تاريخ بستان  نبرد ابادان‘ بيت المقد س ‘رمضان‘  فتح المبين ‘ نصر‘ فتح و نبرد مردان مرد  را . او كه برود ديگر كسي  نخواهد بود كه برايمان از نمازهاي جماعت دو نفري  از وضوهاي شبانه از  نيازهاي دل شب از شبهاي غريبي  از ناله عاشقان از پاره صورتهاي خاكي از دستان بريده شده از سرها شگافته از يك سينه پر از سنجاقهاي فولادي بگويد .حديث او حديث كربلا است

راستي چرا ما در هفته هاي مثل بسيج سراغ انها نمي رويم . چرا انها را بيكانه از وجود بسيج مي انگاريم مگر انتظار داريم كه او هم مثل نوجوانان بسيجي هر روز بايد به پايگاه سر بزند نگويم كه بسيج خانه انهاست . باور كنيم كه ما به وجود انها نياز داريم  باور كنيم كه انها از من تو و او خيلي بسيجي تر هستند  شايد اگر من بودم  واگر تو و او  هرگز دوام نمي اورديم اين همه بي مهري      . ميدانيد او را كجاها ميبنم روزهاي كه واقعا احساس ميكنذد كه به وجودش نياز است.   انجائي كه بايد  باشد او هست .ميداني يك چيزي او دارد كه من تو نميتوانيم داشته باشيم چون زمان تگرار پذير نيست او عطررا دارد .