نمايشگاه مد

براي سيروسفر  در شهر تبريز بيرون آمده بوديم چشم مباركمان افتاد به  كتيبه اي اويزان به ملازمان درگاه فرموديم اين ديگر چيست يكي  از چاكران عرض كرد تبليغات، فرموديم تبليغات چه، نمايشگاه   مكتوب شده  نمايشگاهي بر پا است از  انواع  مبل و صنايع چوب براي   بازديد از مردم دعوت شده است . فرموديم پس تبليغات نيست كارت دعوت است .رو كرديم به كار پرداز فرموديم انگار كه شما ميخواستيد براي تالار آتش  چند دست مبل بخريد  پيش مهمانان آبرويمان  نرود هماهنگ كنيد فردا برويم جهت باز ديد از نمايشگاه  و خريد .

روز بعد كار پردازآمد و عرض كرد قبله عالم اگر ارداه فرمايند برويم نمايشگاه  براي خريد . فرموديم ما حاضريم برويم تعظيم كرد و عرض كرد بايد لباس عوض كنيد با اينها نميشود خيلي ضايع است.  فرموديم جامه دار را بگويد بيايد لباس مناسب بدهد عرض كرد لباسهاي موجود به درد نميخورد برايتان لباس آورده  ايم . گفتيم بياوريد بپوشيم يك پيراهن بود استين كوتاه فرموديم مگر ميخواهيم شب را بيتوته كنيم كه لباس راحتي برايمان اورده ايد عرض كردند اين لباس رسمي نمايشگاه است راحتي كدام است. خيلي بحث كرديم بر سر هر كدام از البسه  كه به جهت ذيق  وقت ستون مباحث في مابيين را  نمي آوريم. خلاصه اطرفيان ما را مجاب كردند به پوشيدن شلوار لي با  پيراهن  استين كوتاه و كفش  كه اينها ميگويند اسپورت يا همان تخته خودمان  . رفتيم جلو ائينه سير خود را نگاه كرديم   خودمان از خودمان خوشمان امد شده بوديم شبيه الن دولن

وارد  محوطه نمايشگاه كه شديم چشمان افتاد  به مردمي كه براي خريد امده بودند و فروشندگان از ما بهترون  با يك سايز از ما اوپن تر به كار پرداز فرموديم پاسپورتها را آورده ايد عرض كرد پاسپورت براي چه فرموديم مگر  اينجا خارجه نيست عرض كرد شوخي نفرمايد ما در شهر  تبريزم فرموديم  تبريز يا اروپا اينها همه به سان غربي ها لباس پوشيده اند  كراوات ها را  سير مي كنيد اينكار كه تالار عروسي است  . هم شيره هاي محترم هم كه نيمه عريان هستند البته خواهر مادرمان باشند انشا ا...بتركد چشم هيز .  عرض كرد براي جلب مشتري اينگونه لباس پوشيده انداين روزها جلب مشتري سياست اقتصاد است   فرموديم ما سياست اقتصاد حاليمان نميشود انگار اشتباه آمده ايم  اينجا نمايشگاه مبل  است يا نمايشگاه مد ؟كارپرداز عرض كرد صدايتان را بياوريد پائين كلاس اينجا همين است بايد متفاوت بود خارجي ها هم ميايند براي باز ديد  ترا خدا   برويم قربان ما كه مامور منكرات  نيستيم  ترا جان انيس الدوله برويم  جان انيس كه قسم خوردند قبول كرديم راه افتاديم از يك دست مبل خوشمان امد ظريفه اي   بود شسته رفته  براي راهنمائي فرموديم ابجي خانم  جلوتر بيايد  اينها ساخت داخل است يا خارج عرض كرد قربان  اين چوبش مال ايتاليا است  پارچه اش هم مال تركيه است استيل هاي ان هم ما چك است  و ميخ ان سوئدي ساختش هم مال  كشور فرانسه  است. فرموديم يك دفعه بگويد مال سازمان ملل است بعد هم به مزاح فرموديم اين روسري شما به چه حيلتي در پس سرتان  چنين استوار شده است.   لبخند مليحي زد عرض كرد  شما خريدار مبل هستي يا مفتش بلديه .از لبخند  كه زد همراه با شيطنت  فكر كرديم سو برداشت كردند فرموديم ما ناصرالدين شاه هستيم به دل نگيريد شوخي فرموديم حال بفرمايد قيمت  اين يك دست مبل چند است عرض كرد براي شما كه شاهيد پنچ ميليون تومان  رو كرديم به كارپرداز  فرموديم اين بودجه چند سال كشور در زمان  ما بود ؟بعد هم براي اينكه خودمان را خراب نكنيم فرموديم ايشان كارپرداز ما هستند كارت ويزيت لطف كنيد شايد ده دست از اين مبل ها  را  بخريم. عرض كرد براي كجا فرموديم تالار اتش جهنم  رو ترش كرد و عرض نمود فكر ميكنيد خيلي خوشمزه هستيد پير بابا از اين پير بابا خيلي بدمان امد خواستيم بدهيم فلك كنند يادمان افتاد اينجا خارج از حوزه استحفاضي ما  ومسئولين شهر تبريز است

وقتي از نمايشگاه خارج ميشديم هر چه دنبال تابلو  ورود افراد با حجاب ممنوع گشتيم پيدا نكرديم !!!