مجردی جرم است

تابستان كه مي شود جهنم گرمتر مي شود اولين بندي هم كه صدايش درمي آيد  بند حاجيان است كه عادت به گرما ندارند از بس هميشه يكي را دا شتند که بادشان  بزند .  ديشب جمع شديم مقابل اتاق رتق و فتق امورات جهنم و عارض شديم كه بابا  ماهم ادم هستيم هر چند کناهکار  كولري چيزي  مرديم از گرما؛  مسئول خنديد و گفت كولر انهم براي جهنم  حالتان خوش نيست مجنون شده ايد شما براي تفريح و خوشگذارني اين جا نيستيد ما شلوغترش كرديم مسئول  ديد اینطوری پیش برود  اوضاع قارشمش ميشود برادشت موباليش را زنگ زد به مقام مسئول كه چه كنيم اينها كمي  امكانات رفاهي ميخواهند .بعد گوشي را گذاشت و گفت  فرشته مقام مسئول   دستور دادنند كه بهتان يك هفته مرخصي بدهيم برويد  آن دنیا خوش باشيد

برگشتيم تالار اتش امر فرموديم زنگ بزنند به  نويسنده كه ما يك هفته ازاديم برويم دنياي واقعي يك جاي خوب برايم بنويس برويم خوش باشيم و براي اينكه شيطنت نكند امر فرموديم اين يك هفته را بايد نویسنده هم با  ما باشيد

از قبرستان امديم بيرون ديديم سيد بنده خدا دم قبر ما ايستاده تعظيم كرد  فرموديم شما اهل قلم هستيد نبايد پيش ما شاهان  تغظيم كنيد  اينطوري ارزش اهل قلم پائين ميايد !!و بعد فرموديم  كجا را براي ما در نظر گرفته ايد عرض كرد  كيش وخارج از ايران كه هزينه زياد دارد اين نزديكي شمال ديدني  است  اگر  اجازه فرمائيد تني به اب  شمال بزنيم فرموديم اشكال ندارد سوار 206 سيد  شديم راه افتاديم  به سوي شمال مملكت اولين پليس راه نگه مان  داشتند و از سيد مدارك خواستند ما كه  به امور بازرسي حساسيم توجه كرديم ديدم فقط ماتفتيش  ميشويم بقيه را كار ندارند.   پس از بررسي مدارك رهايمان كردنند. فرموديم سيد نكند شما اهل خلاف وملاف باشيد نكند معتاد هستيد كه از ميان اين همه جماعت به شما گير داده اند عرض كرد قبله عالم به سلامت  ما و خلاف حاشا وكلا  ما به اين سفيدي و براقي به معتاد جماعت شبيه هستيم جرم ما اين است كه مجردي سفر ميكنيم  پليس راه هاي ديگر هم سيم جيم خواهيم شد فرموديم مگر در قوانين بعد مشروطيت مجرد جماعت ممون السفر ميباشند عرض كرد قانون نيست  اما محدوديت هاي است  كه از قانون سخت تراست .

چشم هیمان را بستيم  از بس  خسته بودیم باز كرديم سيد  عرض كرد رسيديم گردنه حيران  باغي را مي شناخت ما را به بيراهه!گشاند و چلو درب باغ   ترمز كرد . نگهبان  دم در  نگاهي به داخل ماشين انداخت و گفت امرتان سيد گفت ميخواهيم بيايم تو شب را اينجا بيتوته كنيم و مهمان شما باشيم نگهبان گفت ارباب گفته اجازه ورود به افراد مجرد ندهيد برگشتيم به سيد گفتيم مگر شما مجردهستيد ان دو قلوها  نكند شبيه سازي شده اند و تو هنوز عزب هستيد برگشت به ما عرض كرد قربانت شما كه همسر ما را ميشناسيد شبيه سازي كدام است قربانت شبيه سازي  مال جك وحونور است نه ادميزاد . برگشتيم طرف نگهبان و فرموديم مجرد  خودتي و اجداد ناكست كه حتما از قوم پهلوي هستيد كه به ما انك مجردي ميزنيد جد ما فتحعلي شاه ركورد دار تعدد زوجين است ما هم چهل خورده اي همسر داريم  يكي از يكي ماه تر  نگهبان گفت پس چرا يكي را با خود نياورده ايد من كه يك همسر بيشتر ندارم تا حال نتوانستم از دست او جيم شوم وبه  مسافرت مجردي بروم شما چگونه توانستيد از دست چهل زن فرار كنيد. خانم نباشد ما راه نميدهيم فرموديم غلط ميكنيد اي شور چشم مگر همسران ناصري پاسپورت هستند كه به وسيله انها داخل باغ شما بشويم   در را مي گشاي يا فرمان بدهيم كامران ميرزا بيايد پدرتان را در بياورد نگهبان برگشت به ما گفت چه لفظ قلم حرف ميزنيد كامران ميرزا را مي فرمايم انگاري كه ناصرالدين شاه هستند  فرموديم پس فكر كرديد كيستيم ما ناصرالدين شاهيم عرض كرد دوربين مخفي است جانم راستش را بگويد . سيد ديد مسئله بيخ پيدا ميكند  خون جوان را خريد و دنده عقب رفت  و از معرکه دور شدیم

بساط خيمه را سيد بر پا كرد و عرض كرد قبله عالم جلوس فرمايند ما نيز متكاي ناصري را بر داشتيم وارد خيمه شديم و لميديم چند لحظه اي نگذشته بود كه دو جوان چوب دستي به دست امدند که بعد فهمیدیم سرباز هستند  و به سيد گفتند مجرديد سيد گفت نه متاهل اما اين بار مجردي سفر كرده ايم يكي ازچوب سرباز گفت اينچا خانواده هست بهتر است چادر را جمع كنيد ببريد انور تر . صداي سيد واينها بالا گرفت ما هم قاطي شديم و به اون جوان گفتيم شما اصلا تاريخ مملكت خود را ميدانيد  هيچ ميدانيد ناصرالدين شاه چند زوجه داشت عرض كرد ما از  تاريخ تجديد شديم  شما بفرمايد ان ديگري گفت ناصرالدين شاه زمان جومونگ بود يا قبل آن  عصباني شديم فرموديم ما چهل زوجه بيشتر داريم حال شما انك مجردي به ما ميزنيد مگر مجردي پيسي يا مرضی است از ان گريزان هستيد  گفتند شما مزاحم ازادي مردم هستيد يك نگاه كرديم به اطرفمان ديديم همه از زن مرد ازاد هستند مردان شلوار  پاچه كوتاه(منظور قبله عالم شلوارك است ) پوشيده و زنان نيمه عريان به چاي روسري روبان (منظور قبله عالم روسری باریک است )بسته به موهايشان  يواشكي به سيد گفتيم جمهوري اسلامي به راه ها نظارت ندارد اين چه وضعي است  سيد گفت قربان سفر است ديگر نبايد محدود كرد بعد فرياد زديم سر سرباز كه اگر ما مانع نبوديم اين افراد لخت مادر زاد بيرون ميامدند شما اينگونه دوست داريد شور چشمان  سرباز ديگري گفت شما ازادي را فقط در  لباس ميدانيد؟  شما باشيد اينها راحت نيستند سيد ديگر نگذاشت ادامه بدهيم چادر را برداشت و در سينه كوهي كه ما بوديم و وحوش چادر زديم

فردايش كنار دريا همان ماجرا بود و هتل دار هم به مجرد اتاق نميداد  با خود انديشيديم يكي از جرايم سنگين مجردي است من نميدانم جوانان با اين همه محدويت براي مجرد جماعت اچرا زدواج نمي كنند ؟؟