اوقات فراغت يا ايام فلاكت

در جهنم جلوس فرموده و  خيره شديم به فيلم سينمائي كه براي بار دهم از سيماي انور جهنم پخش ميشود وما  همه ديالو ك هاي ان را ازبر هستم  با خود انديشه مي فرمايم اگر نبودنند اين فيلم ها ما اوقات فراغات را چه ميكرديم كه ناگهان حاجب پا برهنه وارد ميشود در افكارمان و اعلام ميدارد نتيجه الدوله اذن دوخول ميخواهد . خودمان را جمع وجور ميكنيم مي فرمايم كداميك نتيجه الدوله  مجال نميدهد كه حاجب جواب بدهد خودش كه وارد شده عرض ميكند منم شاه بابا نتيجه فرانگيس الدوله . نگاهش ميكنيم از نوك پا تا سر هيچ يك از البسه اش قاجاري نيست  اما بروي مان نمي اوريم و ميفرمايم چه عجب ياد ما كرده ايد . باز صف كوپن است ماي پيرمرد عزيز شديم يا نانتان تمام شده عرض ميكند برايمانمان مسافرت فرنگستان پيش امده كسي نبود مواظبت كند از غلامتان گفتيم زحمت را بدهيم به شما  .فهميدم دردسر  بزرگي گريبان گيرمان شده  فرمودم عزيزم من كه اجازه خروج ندارم بچه هم كه لطيف است تاب  آتش جهنم را ندارد.نييجه الدوله كه از آن هفت خط ها روزگار است كاغذ مجوز خروج را نشانم داد و عرض كرد نوكرتان منظور شوهرش بود بيرون قبرستان منتظر است . چاره اي نداشتيم راه افتاديم

نتيجه الدوله كاغذي را برايمان  ارائه داد و عرض كرد شاه بابا اين برنامه غلامتان است همه چيز را نوشتم .گرفتيم ولي نگاه نكرديم فرموديم نگران نباشيد طبق برنامه پيش خواهيم رفت .بعد از راهي شدن نتيجه الدوله خواستيم كمي استراحت فرمايم كه نديده الدوله مثل اجل معلق بالا سرمان  ظاهر شد و عرض كرد شاه بابا كلاسم دير شد فرموديم ساعت شش صبح است ميخواهي كلاس كله پزي بروي عرض كرد نه خير كانون زبان وقت براي ساير اوقات نداشت  اين ساعت وقت به ما داده اند. با خود غور فرموديم زبان هم قسمتي از كله پاچه است   

دم در كانون يك ساعتي منتظر شديم تا كلاس تمام شد و ايشان تشريف اوردنند  فرموديم برويم صبحانه كوفت فرمايم عرض كرد شاه بابا كلاس دارم دير ميشود فرموديم چه كلاسي تابستان مگر وقت فراغت  دانش اموز نيست عرض كرد تقويتي رياضي

بعد يك ونيم ساعت امد فرموديم حال برويم صبحانه كوفت كنيم عرض كرد شاه بابا كلاس اسكيت فرموديم اين ديگر چيست زمان ما نبود توضيح داد برداشتمان همان سر سر  روي برف بود اما تعجبم از اين بود وسط تابستان برف كجا بود بعد هم كلاس تقويتي دروس شيمي بود و فيزيك و...نه شب كلاس موسيقي داشت مربي براي ان موقع وقت داشت ناهار را لقمه فرنگي(منظور قبله عالم ساندويج است ) خورديم ان هم سرپائي ساعت دوازده شب به خانه رسيديم به نديد الدوله فرموديم تابستان براي شما اوقلت فراغات است يا اوقات فلاكت  اين همه درس و دستك را توانستي در ان جسم نحيف ذخيره نمايد  ببينم نه كند تو از نسل عباس ميرزا يا امير كبير هستي كه فاميل قصد هلاكت ترا دارند بهتر است دو سه روز با من به جهنم بياي استراحت كني استراحت جهنم بيشتر از اينجا ست با اين همه كلاس فوق برنامه .  نگاهش كرديم ديديم براي هوا صحبت فرموديم طفل معصوم سر بر بالش نگذاشته خوابيده بود و از فرط گرسنگي و خستگي رودهاي مبارك سمفوني مرگ را مي نواخت با خود انديشه كرديم چه بهتر زمان ما اين همه كلاس تقويتي نبود والا ما به جاي بازي و تفريح با اهل اندروني بايد در اين كلاسها تقويتي  عمرمان هدر ميرفت !!!!!