به شهر تبريز شهر بدون گدا خوش آمده ايد ؟!!!

آدم هر كجا كه باشد دلش براي وطنش تنگ ميشود . آخر هفته مرخصي گرفتيم براي سياحت شهر تبريز كه دلمان سخت تنگ شده بود براي بازار مظفريه و عمارت شاه گلي (چون قبله عالم طاغوت است از كلمه شاه كلي استفاده ميكند ).پيامك زديم سيد رضا در ركابمان باشد . براي بيرون آمدن از دنياي برزخ  بايد مراحلي را طي كرد عين  خارج شدن غواصان از  زير دريائي كه بايد مدتي را درمخزن آب  هنگام  رفت و امد سپري كنند تا بدنشان آمادگي ورود و خروج داشته باشد  ما نيز قبل از ورود به دنيا زندگان بايد براي آمادگي بيشتر در قبر بخوابيم تا آماده شويم براي ورود. تازه از برزخ رسيده بوديم و دارز كش شده بوديم توي قبر كه نامردي يك سطل آب سرد ريخت روي قبر كه نصف بيشترش داخل شد از جرز هاي  كناره قبر و ريخت روي محاسن شريفمان وصورتمان را خيس كرد  .سرا سيمه امديم بيرون ببينيم سيلي چيزي آمده   ديديم سيد با يكي درگير شده است و ميگويد  كه بابا اگر  ما نخواهيم قبر آشناي مان را بشويد كي  را بايد ببينيم  .من نمي خواهم گل بگذاريد روي قبراگر گل ميخواستم خودم مي خريدم اصلا اينجا قبر نيست  ومرد كه معلوم بود كاملا رلكس است به سيد ميگفت شب جمعه اوقات خودتان را تنگ نكنيد .اب نمي خواهيد باشد سوره ياسين  برايش ميخوانيم .يواشكي  دست زديم به شانه سيد  و فرموديم سيد خدا چه شده است  سيد كه تازه متوجه حضورمان شده بود تعظيمي كرد و گفت قبله عالم ايشان گداي مدرن هستند يك شاخه گل دارند و يك  عدد بطري نوشابه به اين  وسيله  گداي ميكنند .سر قبر افراد مختلف  ميروند با گذاشتن شاخه گل و ريختن آب طلب پول ميكنند .

فرموديم شب چمعه است يك چيزي بدهيد برود. عرض كرد گدا پروري ميشود. فرموديم مرد مومن گدا پروري كدام است اين دارد كار آبرمند ميكند! زحمت ميكشد !براي گل كه پول داده؟  سيد عرض كرد پول كدام است قبله عالم  اين  گل را از روي قبر يكي از اين مرده ها  برداشته گل دزدي ثواب كه ندارد هيچ تازه شايد موجب عئقبت نيز بشود .  به سيد فرموديم ديرمان ميشود خسيس بازي نكنيد پول را بدهيد  برويم.سيد هزار توماني خرج كرد و اشاره كردبه تابلوي كه روي ان نگاشته بودنند به گدايان حرفه اي پول ندهيد .

سوار ماشين دودي سيد شديم  و راه افتاديم طرف  بازار مظفريه چهاره اولي چراغ سبز بود رد شديم چهار راه دومي چراغ قرمز بود ايستاديم چشمتان روز بد نبيند يك دفعه نميدانيم اين همه ادم از كجا پيداشان شد .يكي شيشه ها را پاك ميكرد و ان ديگري روزنامه دستش بود و ان ديگري كاغذ دستمالي ميفروخت و آن ديگري بيسكويت و جوارب و ... سيد عرض كرد قبله عالم شيشه را بدهيد بالا كه حريف اينها نمي شويم .دسته شيشه را چرخانديم وسط گير كرد زور زديم يكي گفت اخ ديدم دست يكي از اينها مانده بين شيشه دسته را رها فرموديم. گفت جون عباس ميرزا يكي بخريد فرموديم عباس ميرزا را از كجا  ميشناسي گفت افتخار ايران است  خوشمان امد دست كرديم جيبمان يادمان افتاد پول ما پول جهنمي است بايد ببريم دارائي تبديل كنيم به ريال فرموديم شرمنده پول نداريم عرض كرد خاك تو سر عباس ميرزا كه با آن ماهده نصف مملكت را به باد داد قاجاري بي غيرت. دست برديم  دستگيره درب را باز كنيم حسابش را برسيم كه سيد راه افتاد و گفت ولش كنيد شب جمعه اعصابتان را خرد نفرمايد .فرموديم اين جا ديگر كجا بود يادمان باشد به ناپلئون پز اين جا را بدهيم كه ما در سر چها راه هايمان كارواش ، سوپر ماركت ،گل فروشي خدمات هواپيمائي و دكه فروش نشريه و اخذ ويزا خارج  راه انداختيم  آن هم مخفي و نا مرئي

بازار به زور محل پاركي را سيد پيدا كرد پياده شديم . چند قدمي از ماشين دور نشده بوديم كه احساس فرموديم سمت راست بدنمان سنگين شده است و انگاري كه چيزي به لباسمان گير كرده نگاه كرديم ديديم يك پسر بچه گير كرده است به لباسمان البته كير نكرده بود آويزان شده بود فرموديم پسر جان اين لباس است افسار كه نيست عرض كرد يكي بخريد فرموديم  ما به شاهزادگان قاجار كول سواري نداده ايم شما كه جاي خود داريد لطف فرموده دامن رها فرمايد كه عنقريب جر بخورد و ابرويمان  پيش خلق ا... پاك برود. پسر كه تا ان زمان دامن را گرفته و روي زمين كشيده مي شد  . پايش را از زمين جدا كرد و اويزان شد به طوري كه ما تا بيست سانتي متر به سمت راست متمايل شديم .سيد كه متوجه قضيه شده بود دست پسر را گرفت به زور ميخواست دستش را باز كند كه فرياد زد اي دستم  با فرياد او افراد دورمان جمع شدن و هر كدام متلكي بارمان كردنند يكي گفت  نمي خريد دست بچه مردم را چرا مي شكيند ديگري گفت يك ادمس مگرقيمتش  چند ه. مرد كنده با ان لباس مسخره . ديديم اين پسر مثل ستون ساقز چسبيده و ول كن معامله نيست به سيد امر كرديم  دو دانه ساقز از او بخرد با خريد ساقز پسرك دست از دامان ما كشيد ما برگشيم سر وضعيت اول و خودمان را جمع و جور كرديم

به سيد فرموديم عجب شهري اين همه گدا سيد فرمود نگويد قبله عالم شهر تبريز شهر بدون گدا است!!! اينها دارند شرافتمندانه كار ميكنند!!!  خواستيم چيزي بگويم كه احساس كرديم در يك طلعه گيركرديم   نگاه فرموديم ديديم پسري دو دستي پاچه شلوارهمايوني  را گرفته و اصرار ميكند كه وزنتان را امتحان كنيد.