در جهنم جلوس فرموديم كه ناگهان زنگ موبايل همايوني  به صدا در مي آيد . اين روزها به تبع شهرمان تبريز و روزنامه سرخاب با ويژه نامه  كرنر ما هم مثل همه سرخابی ها  تراختوري شده ايم و زنگ موبايلمان اهنگ  رودرودود تراختوار ميباشد.القصه گوشي را برداشته جواب ميدهيم پشت خط نويسنده ستونمان سيد رضا میباشد  .مي فرمايم اين وقت شب چه شده يادي از ما كرده ايد باز سوژهای پیدا کرده اید؟ عرض ميكند نه خیر  يك سفر كاري پيش آمده كه همزمان شده با عروسي يكي از اقوام و مجبوريم با عيال به پاي تخت برويم.  ميان كلامش مي پريم و مي فرمايم عروس پيش آمده و ماموريت اداري چاشني آن شده كه خرج خورد و خوراك  سفر در بيايد يا به عكس ؟عرض ميكند چه فرقي ميكند قبله عالم این چاشنی آن شده باشد یا این چاشنی اون  مي فرمايم فرقش در ماهيت ماهو قضیه است که اگر اولی باشد دولت متضرر میشود واگر دومی باشد خوش به حالش   .عرض مي كند فلسفه نمي دانم لذا نمیتوانم جواب بدهم  .مي فرمايم نمي دانيذ يا نميخواهيد بدانيد؟ حال مشكلات چيست پول ميخواهي به شهرام (جزایری ) یا  قارون بگويم بدهند بعدا پس میدهید . عرض ميكند مشكل مشكل دو قلوها هست میدانید که مدرسه می روند . همراه خود نمی توانیم ببریم  تنهایشان هم که نمیشود گذاشت . فك وفاميل هم همه گرفتار هستند الا شما  تقاضاي داريم اين چند روز مراقبت فرمايد  تا ما برگرديم . مي خواهيم بگويم ما هم گرفتاريم مي بينم اي بابا اين كه خودش نويسنده ما  است  از كل احوالات ما خبر دارد  نمي شود بهانه الکی  آورد.   مي فرمايم كه پسرانت را بياور جهنم مواظبشان هستم . نويسنده عرض ميكند  قبله عالم مزاح مي فرمايد هادي ومهدي بيايند جهنم كه پر پر ميشوند تازه  مسير سرويس مدرسه  از جهنم نمي گذرد هر روز انها را ببرید مدرسه معذب  میشوید .ناچارآ  ميفرمايم  به جهنم ما مي آيم منزل شما  بعد هم سئوال میکنیم ماهواره و دی وی دی دارید خودمان را مشغول کنیم ؟

روز اول بچه ها را صبح زود از خواب بيدار مي كنيم و كيف و كتابشان را آماده كرده  مي فرمايم برويد هادي ميگويد  كجا برويم بايد بيايد تا پاي سرويس ما را راهي كنيد . مي فرمايم مگر شما از مقامات گشوری  هستيد تا دم در ماشين بيايم و راهیتان نمایم  عرض ميكند  اگر نیاید به بابام مي گويم به چاي شما مظفر الدين شاه را  بنويسد  مي فرمايم داريد تهديد نرم ميكنيد؟ عجب روزگاری شده   به عواقب نافرمانی که می اندیشیم  می فرمایم  باشد تا پاويون  همراهتان مي آيم .  پای سرویس  مي بينيم اكثر پدر و مادرها هم آمده اند ياد  فیلم  بدرقه می افتیم  . بچه ها را سوار  سرويس  کرده خود  و بر مي گرديم  خانه

ظهر كه ميشود بچه ها را بنا به توصيه خودشان از دم در سرويس با احترامات فائقه  تحويل مي گيريم  راننده سرويس به مهدي مي گويد بابا بزرگتان هست مهدي ميگويد نه  اين ناصرالدين شاه است راننده سرويس نگاه عاقل اندر سفي به ما مي كندو ميگويد خودش هستيد يا بدلش چيزي نمي فرمايم    

 ناهار بچه ها را داده بعد  ناهار مي فرمايم بياوريد مشق هايتان را بنويسيد مي گويند مشق ديگر چيست مي گويم  همان تكليف عرض ميكنند  یک صفحه بود  در كلاس نوشته ايم .فقط مانده کاردستی  که شما باید انجام بدهید . می فرمایم مابايدانجام دهیم مگر ما رعیت شما هستیم مهدی عرض میکند این کارها را مادر انجام میداد حال که انها نیستند شما باید انجام بدهید. خیلی به قبایمان میخورد که ما را با طایفه نسوان مقایسه میکنند اما  به ذوی خود نمی اوریم ومیگویم حال چه باید بسازیم  می گویند بادبادك ميفرمايم چه بكنيم باد بادك بسازيم مگر ما  خليل نجاريم عرض ميكنند خانم معلم فرموده كه بايد درست كنيدفردا بياوريد  مي فرمايم به شما گفتند يا به ما؛ عرض ميكنند قبله عالم شما كه شاه بوديد اين حرف ها را نزنید که به شما می خندندما هفت سال بيشتر نداريم چگونه بادبادك بسازيم .ميگويم حال ما باد بادك بسازيم چه فايده اي برای شما دارد ميگويند فایدهاش این است که فردا آنرا هوا میکنم و کیف می بریم  مبینیم چاره نداریم مشغول می شویم   تا شب مشغول ساختن بادبادك هستيم  بلاخره به زور ساعت یک نصف شب تمام میکنیم .

فرداي ان روز بچه ها مي گويند بايد ترازو بسازيد مي فرمايم مگر شما دكان بقالي ميرويد ترازو براي چه مي گويند وسيله كمك آموزشي است

روز سوم ماشين درست ميكنيم و روزهاي بعدي  وسايل ديگر ما نمي دانيم اوليا در حال تحصيل هستند يا محصلين هر روز خدا يك تكليف شب داريم .اینطور باشرد به ما هم باید مدرک بدهند. با خود اندیشه میکنیم انهای که مدرک مشکل دار دارند نکند برای همین تکالیف شب بوده  که خودشان را محقق میدانند و اعلام مدرک میکنند !!!!!

يك اتفاقی برایمان افتاده در دوران شاهی که بی ربط با این قضیه نیست البته خود سانسوري ميكنیم و انرا به شكل مودبانه خدمت خوانندگان  مي فرمايم يك روز  ما مريض بوديم گفتيم پزشك بيايد   پزشك در بار  عرض كرد بايد آمپول(در اصل .....) بزنيم فرموديم به ما  آمپول بزنید از ترس عرض كرد نه قبله عالم امپول را به ما ميزنند به شما افاقه ميكند

حال مانديم اين تلاش اوليا چه ثمري به حال دانش آْموزان  دارد؟؟؟؟