قادر نعيمي

تنهايي ام ، درحيات خلوت زندگي،مرا بسوي خاطرات روزهاي قشنگ كودكي ام دعوت ميكند ، آرام و آهسته در كوچه هاي آن قدم برميدارم ،روزهايي را مي يابم كه سفيدتر از برف بودند وپاكتر از زلالي آب ،هيچ فكر وخيالي را نمي يابم جز غصه خوردن در نبود مدادرنگي وپاك كن                                                                                   وهيچ خبري رانمي يابم از اين همه هياهوي هول انگيز زندگي وحتي پيچيدگي وتوهمات زندگي رامي بينم كه شجاعت پرسه زدن در كوچه هاي كودكانه را ندارند

به هر جا مي نگرم رنگ بي خيالي و شادكامي برهمه جا سايه انداخته وخنده هاي از سرشوق عطرآگين خانه وكاشانه گشته.           

اما ناگريز از گردش ايام،پا به پاي آن سوار بر موج خروشان، چند صباحي را گذرانده ايم همه چيز را مي بينم كه دركالبدي نو بر ما عرضه شده اند كه هيچ با آنها نشست وبرخاستي نداشته ايم:  زندگي ومرگ ،دوست داشتن وجدايي ، موفقيت و شكست

همه چيز رنگي دگر بر خود گرفته است،ديگر اين چرخ هميشه سيار ،نگراني از آدم ها واتفاقات رابر ما ناگزير كرده است، لابد زماني نخواهد بودكه با آرامشي راستين سر بربالين بگذاريم . به دور و اطراف كه دقيق ميشوم رنگ باختگي، همه چيز را تحت سلطه ي خود درآورده ، نگاه ها سنگين است  و گفتگوها رنگين . بازار داغ سرگرمي ها جاي در نيستي و نبود دارد و بي صفايي خبر دست اول مردم كوچه وبازار شده است.

بااين حال كه ما را در اين طوفان سهمگين زندگي گريزي نيست،

يادمان باشد : اعتماد كنيم به هر چيزي كه برلبانمان گل لبخند را مينشاتد و نهال هاي باور و مهرباني و صداقت و رويا را دروجودمان آبياري ميكند

يادمان باشد : اشتباهايمان رادر صف مقدم فراموشي بگذاريم و خنده اي از بي خيالي رانثار آنها كنيم

 يادمان باشد:در مسير شكفتن قدم درمسيري سبز نهيم كه نشانه ي سرزندگي ازچشمه سار آن جاري  است  

يادمان باشد :همچو پرنده اي خود را درآسمانها رها سازيم وبا تمام وجود هواي آزاد را در اعماق خود فرو بريم ولذت جاودانه را بچشيم .

ويادمان باشد :در اين روزهاي بي تكرار ،ثانيه هاي بي همتا و احساس هاي ناب يك بار زنده ايم ويك بار زندگي ميكنيم پس لبخند بزنيم و شيرين و بي مثل زندگي كنيم.