این قضیه وام دادن وام گرفتن هم برای ملت شده است درد سر. ما از کچا می دانستیم  که ضمانت وام این همه دردسر دارد. عکاسی باشی شهر حضورمان شرف یاب شدند  و عرض کردند  که قبله عالم  یک جوانی که تازه ازدواج کرده میخواهد از یک موسسه مالی و اعتباری وام دریافت نماید . موسسه گفته باید دو نفر ضامن  بشوند تا وام پرداخت  شود  .اگر قبول زحمت نماید ضامن ایشان بشوید . فرمودیم اشگال ندارد کار خیر است .  زمان خودمان یک دست خط میدایم به تجار و سفارش میکردیم رعیت را مراعات نمایند در دریافت بدهی و ضمانت میکردیم باز پرادخت بدهی را. البته میدانیستیم که هیچ پدر سوخته ای جراعت نمی کند  که از ما طلب بدهی  رعیت را نماید . باشد برای ایشان هم دست خط میدهیم  که برای این جوان وام بدهند .

عرض میکند  قبله عالم حال کمی فرق کرده است باید  یک گواهی حقوق بگیرید از حسابداری جهنم که اگر طرف پولش را نداد از حقوق شما کسر شود . می فرمویم یعنی کسی ما را هم ضمانت کند  اینکه نمیشود کسر شان دارد برای ما؛ ما خودمان شاهیم  .عرض میکند  قبله علم کار خیر دردسر هم دارد .  اینقدر ارشادمان  میکند  که قبول  میکنیم  و یکی از چاکران را  می فرستیم جهت  اخذ فرم ضمانت از حسابداری جهنم  .

فرم ضمانت را دادیم  دست عکاس باشی که ببرند به آن موسسسه. چند روز بعد موبایل همایونی به صدا در امد و جمال عکاس باشی را در صفحه موبایل رویت شد .کوشی را برداشتیم عکاس باشی عرض ادب کرد و گفت جسارتان برای امضا چند برگ باید تشریف بیاورید به موسسه مالی اعتباری .... فرمودیم برک ها را ارسال کنید تا به امضا همایونی برسانیم . عرض کرد نمیشود  رئیس  موسسه  میگوید باید خودشان حاضر شوند فرمودیم ما از بانک استقراضی روسیه وام گرفتیم  چهت سفر فرانک ؛ خودمان که نرفتیم هیچ وزیر هم نفرستادیم فراش باشی رفتند و پول را آوردند  . حال این چقدر وام است که خود شاه باید قدم رنجه فرماید . عرض کرد سه میلیون تومان.فرمودیم حیف در دست بالمان پول نداریم والا  این پول را میدادیم خلاص

وارد موسسه  که شدیم عکاسی باشی به همراه ان جوان که رنک رخساره از دست داده بود به جهت تلاش مستمر برای اخذ وام پیش آمدن و عرض ادب کردند . فرمودیم کجا را باید امضا کنیم .عرض کردن  باید برویم پیش رئیس. فرمودیم اشکال ندارد . سر میز رئیس که رسیدیم یک تکانی هم بخود نداد . ما هم بی اذن جلوس کردیم . جوان رنک از رخساره پریده با تردید و شک و دو دلی یواش گفت جناب رئیس ضامن  ها را آوردیم . رئیس زیر چشمی به ما نگاه کرد و گفت  بروید پیش فلانی بعد بیاید همینجا .بلند شدیم  انجا که رسیدیم عرض حال کرد ان جوان .کارمند یک نگاهی به ماکرد و گفت سرت را بالا بگیر همچین غضب ناک شدیم فرمودیم برای چه گفت میخواهم عکس بگیرم فرمودیم برای عکاسی دو چیز لازم است اولا مجوز از شخص ثانیا   دوربین  .عرض کرد مگر نمیخواهید ضامن باشید باید عکس گرفته شود  ثانیا دوربین بالا سر ما نصب است عکاس باشی نگاهی کرد و گفت با دوربین  مدار بسته عکس پرتره میگیرید . کارمند گفت نه خیر عکس صورتتان را میگیریم ما به پرتره شما چه کار داریم . دیدم طرف خیلی از مرحله پرت است فرمودیم پرتره در فرنک به عکس  صورت گفته میشود اما شما مجوز این کار را ندارید عرض کرد مگر شما نمیخواهید ضامن باشید (تاکید روی این کلمه را سیر فرماید )فرمودیم میخواهیم اما برای عکس از صورت ما  همین عکاس باشی سه ماهی در نوبت بودنند . شما میخواهید با این دوربین فسقلی جما ل شاهانه بگیرید اصلا برای چه .کارمند عرض میکند مگر شما ضامن نیستید فردا اگر این جوان  وام خود را ندهد  ما باید ضامن را بشناسیم  و عکسش را داشته باشیم تا پی او باشیم یا نه . میفرمایم  این جوان وام را باز پرداخت نکند مگر اداره ما باز پرداخت انرا را تضمین نکرده یا خدای ناکرده شما عکس ما را به شر خر خواهید  داد  میخواهید یک سو پیشنه هم بیاوریم بعلاوه آزمایش سلامت جسمانی و اعتیاد و خودمان را در قبال وام شما بیمه بکنیم . یک دفعه بگوید نمیخواهیم وام بدهیم و خلاص .

 رو میکنیم به عکاس باشی و میفرمایم که این قضیه عکس  گرفتن را از بانک مرکزی استعلام کنید ببینید آیا این موسسه که  کوره نشده مویز شده  حق این کار را دارد یا نه

پی نوشت: اگر مسئولی بخواهد پی گیر این قضیه باشد نام موسسه در دفتر روزنامه موجود میباشد