برای حسین؟
بنرنصب شده نظرم را جلب میکند. ماشین را نگه میدارم . عکس بزرگی از یک مداح غير معروف و تبلیغ برای حضور در مراسم عزاداری .بی اختیار در گذشته فرو میروم و حماسه حسینی را یک بار دیگر از ذهنم می گذارنم .
غلام درگاه ابا عبداله این کلمه ای است که شاید بارهای بار از زبان نوحه خوانان یا به قول امروزی ها مداحان شنیده ام و ده ها بار در زیر اشعار شعراي نوحه سرا خوانده ام . نوکر درگاه امام حسین همين و ديگر هيچ . شان مجلس عزاداری به حسین (ع) است یا به مداح؟ کسی كه می خواند مهم نیست جاي كه ميخواند مهم نيست .برای چه میخواند مهم است . تو آمدی که خودت را مطرح کنی یا از کربلا بگوی و قيام حسين (ع) براي نهي از منكر این حرف را به مداح نقاشی شده روی بنر میزنم .
شب است و به خانه باز می گردم صدای عزاداران حسینی را می شنوم . اشک در چشمنان حلقه میزند نام حسين بي اختيارم ميكند . بی انکه متوجه بشوم نزدیك دسته عزا داري شده ام دوست دارم برای آقا گریه کنم .بغض گلویم را چون آب فرات می فشارد که جاری شود. صدای انفجار طبل مرا از وادی فرات به خیابان عباسی می کشند و به دنبال اولین ضربه ضربات پی در پی طبل با اهنگ غیر موزون وزجر آور که بیشتر به موسیقی فیلم های ترکیه ای می ماند مرا از محل گریزان می گرداند .واز میان صدها بوق ماشین که پشت سرم نوخته میشود به یک خلوت گاه در کنار یک خیابان خلوت می كشاند .
چشم هایم را آهسته بسته به جدال آن دو جوان فکر میکنم که تعداد طبل و مهتابی های هیت را به رخ هم می كشیدند و میگفتند که دیروز دسته ما بود که خیابان را بسته بود؟!!! .
گردش ذهنیم مرا به میدانگاه مسجد روستا برده . این جا دیگر کس مدعی نیست که سر دسته باشد .سادات باشد کسی آن راس نمی ایستد . فریاد میزنیم حسین و میاندار جواب میدهد شهید ما می گویم حیدر و میان دار جواب میدهد یا علی ما میگویم شاخصي(شاهحسين)میدان دار جوابی میدهد واخصي (واحسين ) ما میگویم عباس میدان دار میگوید دخیلم .گردا رد ما اهلی روستا ایستاده با چشمان گریان. نیک نظر کنی می بينی که واقعه کربلا را دارند در دل تجسم میکنند و گویا که یاد رجز خوانی حبیب ابن مظاهر می افتند که زینب را به رجز یاران حسین خوشنود میسازد در شب عاشورا
بلند گوی رو به آسمان مسجد روستایمان صدای نه چندان دلنشین اما بی ادعای شمس اله را به ستارگان آسمان که گویای از گریه براق تر شده اند میرساند. السلام ای علت کون ومگان السلام ای کنگر هفت آسمان و این ندا یعنی دسته زنجیر زن در درون مسجد مراسم خود را شروع کرده اند. سر دسته شاه حسین گویان ندا میدهد یاعل و میدان دار با گفتن حیدر اتمام شاخصی را اعلام میکند و دسته بندان شاه حسین گو بی هیچ ادعای چشمان اشک الودهاشان را در درون مسجد برای بارش تحویل زنجیر زانان میدهند .بي اينكه بگويند ما نيز سهمي از عزا داريم . اين جا كسي مدعي نيست همه دنباله يك بهانه هستند يك يا جسين يا يك يا ابوالفضل كه به ياد عشق گريه كنند و خود را تا وادي گربالا برسانند
مداحی با ریتم کند شروع میشود و با ضرب سه و هفت ادامه پیدا میکند تا شور گرفته میشود و دستمال های خیس در کف دستان پينه بسته از كار كشاورزي رو به آسمان جوابگوی آمین دعاهای سر دسته زنجير زنان میشود و مراسم با لعن نفرین بر یزیدیان (لعن بر موکلین آب فرات بر یزید پلید ابن ملجم ابن زیاد هر دم هر ثانیه مدام لعنت باد بیش لعنت) به اتمام میرسد .و حال مداح است كه كتاب را زمين گذاشته و سيني چاي را مي گرداند و آن دورتر هنگامي كه هنوز آب لوله كشي نبود سطل بدست راهي چشمه ده ميشد براي آوردن آب
دلم هواي خلوتي را ميخواهد كه گاهي زير پنچره مسجد روستا به آن ميرسيديم در زير نور فانوس رهگذاري كه به سوي مسجد شتابان بود .
صداي طبل نزديكتر ميشود و مرا از دسته عزاداران روستا جدا ميكند به اين فكر ميكنم كه در ترافيك گير نيافتم.