مظلوم عاشورای1330 تبریز

اشاره

شهید ثقه الاسلام تبریزی  در دهم وبنا به روایتی در یازدهم دیماه  سال1290 شمسی که مصادف بود با عاشوری سال 1330قمری  در محل سرباز خانه قدیم  همراه با هفت نفر دیگر توسط سربازان روسیه به دار آویخته شد. نویسنده کتا ب تاریخ فرهنگ آذربایجان آقای صفوت ذیل عنوان تصادف حیرت انگیز مینویسد عجیب است محل  نصب چوبه دار اکنون در تالار سخنرانی دانش سرای تبریز(تربیت معلم شهید باهنر فعلی )جائی است  که منبر خطابه  گذارده شده است . این نکته را نگارنده به آقای رجوی دبیر ادبیات تذکر داده و او ضمن چند شعرچنین گوید

در زمینی کاندر آن احرارآذربایجان                 بر فراز چوب دار دشمنان دادند جان

از پی آموزش اولاد آن ازادگان                     این چنین دانشسراها سر کشد بر آسمان

(0نقل از کتاب فرهنگ آذربایجان صفحه 156)

امسال در یک تقارن زیبا بار دیگر زمان شهادت  شهید ثقه الاسلام قرین با ایام محرم شده است . اما صد حیف که  هیچ یک از سازمانهای مرتبط  هیچ برنامه ای در خصوص تجلیل و معرفی این شخصیت انقلابی ندارند . ومحل شهادت ایشان مثل سالهای ماضی  در یک سگوت مطللق سوگوار این روحانی بزرگ میباشد .  از این شهید بزرگوار مرات الکتب در هفت جلد تالیف که تنها سه جلد ان توسط کتابخانه ایت ا...نجفی مرعشی به چاپ رسیده است و چهار جلد آن چاپ نشده است.  رساله لالان که بقطع جیبی در اسلا مبول به چاپ رسیده و ایضح الانباء و تاریخ امکنه شریفه ورجال برجسته  وکتاب تسهیل زیج هندی  و مجموعه تلگرافات و ترجمه بث الشکوی میباشد .از اشعار به جای ماننده وی قصیده حمامیه میباشد که برای اولین بار قسمتی از آن  در کتاب تذکره القصایدحجت الاسلام محمد کمالی وحدت آورده شده است . در ذیل مقال شرح واقعه  شهادت ثقه الاسلام به نقل از  موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران تقدیم میگردد.

ميرزا علي آقا ثقة‌الاسلام تبريزي از آزاديخواهان به نام عصر مشروطيت در دهم دي ماه 1290 مقارن با روز عاشوراي سال 1330ق در شهر تبريز توسط متجاوزان روسي به دار آويخته شده به شهادت رسيد. ثقة‌الاسلام فرزند حاج ميرزا موسي ثقة‌الاسلام در رجب 1277ق در تبريز متولد شد و پس از پايان تحصيلات مقدماتي در علوم ديني و حوزوي در سال 1300ق جهت تکميل تحصيلات ديني خود راهي عتبات عاليات شد و در محضر درس شيخ محمدحسين فاضل اردکاني و شيخ زين‌العابدين مازندراني تلمذ کرده و به مقام اجتهاد نايل شده در سال 1308ق به تبريز بازگشت. ثقة‌الاسلام که عالمي روشن انديش بوده مطالعاتي در مسايل سياسي و اجتماعي داشت سالها در رفع اختلاف شيخيه و متشرعه در تبريز کوشيد. با آغاز جنبش مشروطه‌خواهي در صف مشروطه‌خواهان قرار گرفت. او همواره از افراط و تفريط در مسايل سياسي دوري مي‌کرد و از خودسري‌ها و تندرويهاي انجمن‌ها و گروههاي مختلف سياسي در تبريز و آذربايجان سخت بيزاري مي‌جست. با اين احوال مورد احترام بسياري از گروههاي سياسي مشروطه‌خواه بود.

شرح  واقعه

در سال 1329 ماجراي داستان اولتيماتوم روسيه به ايران در مورد مورگان شوستر امريكايي، مستشار مالي پيش آمد كه خواهان اخراج او از ايران بودند. اين اولتيماتوم منجر به تعطيلي مجلس دوم و اخراج شوستر شد. در اين اوقات كفالت حكومت بر عهده ضياءالدوله بود و تبريز در محاصره شجاع الدوله و در شهر آذوقه نبود. مجاهدان مسلح و سالداتهاي روس در شهر فراوان و به دنبال بهانه براي درگيري روسها خواهان خلع سلاح مجاهدان بودند و به همين منظور به ضياءالدوله فشار مي آوردند تا اين دستور را صادر كند اما ضياءالدوله چندان تمايلي بر اين امر نداشت. درگيري بين اين قوا در شهر آغاز شد اميرحشمت نيساري كه رياست نظميه را برعهده داشت از ثقه الاسلام چاره جويي كرد و ثقه الاسلام كه هميشه به دنبال راهي براي گفت وگو بود اين دخالت مستقيم قواي اجنبي را تاب نياورد و خطاب به اميرحشمت گفت « عليكن بالدفاع يعني بر شما باد دفاع كردن. »

 

حال ديگر ميدان جنگ بود و مجاهدان در برابر قواي متخاصم روس بي هيچ حمايتي از تهران. در آغاز نيروهاي اميرحشمت بر روسها غلبه يافتند و جنگ به سختي در محلات تبريز جاري بود تا آنكه در نشستي كنسول روس و كنسول انگليس و فرانسه در مقابل ضياءالدوله و ثقه الاسلام به مذاكره نشستند. در اين مذاكره قرار بر اين شد كه مجاهدان و افراد اميرحشمت خلع سلاح و از شهر خارج شوند تا جنگ پايان يابد اما روسها خدعه كردند و نيروهاي تازه نفس خود را به شهر بي دفاع وارد كردند. ثقه الاسلام براي مذاكره با كنسول روس به كنسولگري رفت، شهر زير باران آتش بود. مذاكره با كنسول روس نتيجه اي نداشت و ثقه الاسلام از همه ياران و نيروهاي مجاهد خواست تا شهر را ترك كنند و چون از او پرسيدند « پس شما چه مي كنيد؟ پاسخ داد من كار خود را به خدا مي سپارم؛ افوض امري الي الله.» او تنها در ميان دشمنان بيگانه به انتظار بود، شهر را قواي روس در اختيار داشتند، تا اينكه در روز تاسوعا، ثقه الاسلام از خانه خود خارج شده بود كه در ميان راه توسط صاحب منصبان روس دستگير شد و او را به بهانه آنكه در كنسولگري جلسه اي برپا است به كنسولگري بردند. كنسول روس در اين ديدار از او خواست تا استشهاد دهد كه قواي روس در اين بلوا سهمي نداشته و گناه بر گردن مجاهدان بوده است اما ثقه الاسلام از پذيرش اين تقاضا سرباز زد و براي آنكه مبادا از مُهرش استفاده شود مهر عقيق خود را زير پاي گذشت و شكست. در اين ميان ميلر كنسول انگليس نيز حضور داشت و او نيز به اين كار اصرار داشت و مي خواست تا ثقه الاسلام حقانيت روسها را در اين نبرد تاييد كند اما باز هم جواب منفي شنيد. او براي راضي كردن ثقه الاسلام منشي ايراني كنسولگري را به مذاكره با ثقه الاسلام دعوت كرد منشي سفارت به ثقه الاسلام هشدار داد كه در صورت  امضا نكردن اين گواهي اعدام خواهد شد. پاسخ شنيد : « ميرزا علي اكبرخان تو كه مسلمان و ايراني هستي چگونه مي خواهي من سندي امضاء كنم كه دشمنان اسلام را براي كشور خود مسلط سازم.»

 

هيچ راهي براي به راه آوردن ثقه الاسلام وجود نداشت. به او بسيار بي احترامي كردند و با اهانت بسيار او را به دادگاه باغ شمال بردند، در صبح عاشوراي 1330ق در دادگاهي كه قاضي آن روس بود محاكمه و به اعدام محكوم شد. ثقه الاسلام خطاب به ياران محكوم ديگرش گفت: « ... براي حيات دنيا خود را در مقابل دشمن حقير و مخوف نشان ندهيد و هيچ وقت واقعه كربلا را فراموش نكنيد كه خانواده رسالت آن مصائب فوق طاقت را با چه متانت و بردباري استقبال نموده و به تمام شدايد متحمل شدند... اگر سرگذشت آل علي را در شب عاشورا درنظر گرفته باشيد آن وقت به اين اندازه مضطرب و متوحش نخواهيد شد. امشب شب عاشورا است، ما هم بايد در چنين شب به تمام شدايد و مضايق صبر و افتخار بكنيم كه اين همه شكنجه و آزار كه به ما مي رسد در راه حب وطن و در راه ملت اسلام است.»

 

سرانجام ثقه الاسلام به همراه هفت تن ديگر در عصر عاشورا در ميدان مشق به دست جلادان روس اعدام شد. او قبل از شهادت دو ركعت نماز به جا آورد و خطاب به شيخ سليم گفت: « چه سعادتي بالاتر از اينكه در اين ايام به فيض شهادت نايل مي شويم و همه با شهيدان كربلا محشور خواهيم شد. »