از خواندن يك خبر در لب تاب مبارك كه ازطريق شبكه جهنم وصل است  به  شبكه اينترنت بسيار آشفته شده بوديم. كه اين مرد خبيث كه خداون او را  عذب ما قرار داده است  در جهنم. و همسايه ما شده اقا خان نوري را مي فرمايم بي هيچ اذني وارد ميشود . وكرنش ميكند بي حد، تا اندازه اي  كه ما كه معمولا از اين قبيل حركات خوشمان ميشود زحليمان( بدمان ) ميرود و به ياد برخي زير دستان  ادارت مي افتيم و دلمان ميخواهد قي كنيم  القصه . عرض ميكند كه قبله عالم را اشفته مي بينيم  .بي اعتنا مي گويم از كار مردم قرن اينترنت   در حيرانم . عرض ميكند چه چيزي از رعيت سر زده كه خاطر شما را مكدر كرده . ميفرمايم فال بازي و رمالي خبر را سير كنيد بيش از صدهاهزار صفحه مرور گر  فال وكف بيني  در اينترنت وجود دارد . ميگويد خوب ! مي فرمايم شما كه عمق مطلب  را درك نمي كنيد امير بود مي فهميد. عرض ميكند مگر فال بد است ميگويم ياوه مباف  عرض ميكند كه آدم از آينده  خودش خبردار شود بد است . اين رمالان و دعا نويسان اگر نبودند.. ميزنيم توي دهنشان و مي فرمايم شما صدر اعظم  نمي شديد . حاشيه ميرود و مبحث را به خام باجي ها مي كشاند و اخر سر هم عرض ميكند فال بيني است بسيار حاذق، كه اهل ذوق وهنر به پيش او ميروند تا از اينده خود خبر دار شوند . ميفرمايم ما كه فعلا در عالم برزخ هستيم و اينده ما كاملا معلوم و مكشوف

. عرض ميكند براي تفريح هم شده برويم كف قبله عالم را ببيند . غلغلكمان ميشود كه يك تفريحي بكنيم  . امر ميفرمايم يك پدر سوخته اي بيايد دستورات لازم را براي او ميفرمايم تا خروجمان را مهيا كند . اقا نوري هم زنگ ميزند از فال گير وقت مي گيرد .

 از قبرستان اماميه خارج ميشويم تاكس مي گيريم در بست و ميريم در خانه ي فال گير . خانه بسيار مجللي است به نوري ميفرمايم  خانه جن گير اينجا  است؟اين كه از كاخ ما شيك تر است !عرض ميكند همين جا است. ميفرمايم اين جا كه كوچه پرپيچ وخمي  ندارد و خانه اندروني بيروني هم كه  ندارد درش هم جر جر نمي كند .عرض ميكند اينها لازم است كه باشد ؟.ميفرمايم زير زمين و پستو نباشد جن جماعت كجا مخفي مي شوند . القصه زنگ درب را به صدار در مياوريم وارد ميشويم اين جن گير نوبراست واله منشي دارد ميفرمايم آقا خان نكند اشتباه آمديم اين جا مطب دكتر است نه خانه رمال . اقا خان عرض ميكند درست آمديم اين رمال كلاس بالاست . منشي بعد از برانداز كردن ما سر صبحت را باز ميكند . مي فهميم كه اطلاعات ميخواهد از ما جمعآوري  كند به عمد مي فرمايم آقا خان شما فكر ميكنيد اين رمال بتواند بخت كور ما را باز كند . آقا خان نيش خندي ميزند و ميگويد شايد .

منشي اذن دوخول ميدهد  وارد ميشويم رمال يك ابجي خانم است بزك كرده شبيه به هنر پيشگان هاليودي نه موي بلند نه ناخن دراز  به همه چيز شبهات دارد الا رمال و جن گير   يواشكي به آقا خان ميفرمايم اين ظريفه هفت قلم آرايش كرده اين را جن هم ببيند  مجذوب ميشود نه مخروج .

 با ادعا و عشوه عرض ميكند كف ببينم يا فال قهوه ؟ ميفرمايم از قهوه خوشمان نميايد بخصوص قجري باشد . ميگويد پس كف ميبنيم . به عرض ميرساند كه كف همايوني را جلو ببريم  اطا عت ميكنيم دست مان را ميخواهد بگيرد كه ميفرمايم حدود مطبوعاتي را رعايت فرمائيد فردا ببينند ما دست در دست نامحرم داده ايم، در ستونمان را، گل مي گيرند محرمي گفتند نامحرمي  .عرض ميكند فال گير جماعت محرم مردم است عرض ميكنيم فتوا ندهيد آن كه شما ميگويد دكتر است . منشي كاغذي رابه رمال نشان ميدهد و رمال سر تكان ميدهد ما مي فهميم كه برداشتهاي منشي است از گفته هاي اتاق انتظار . رمال يك نگاهي اندر كف همايوني ميكند و ميگويد بخت شما را بسته اند راهي است بسيار گشاد  كه آخر ان بسته است رو ميكنيم به آقا خان ميگويم اين اتوبان تبريز زنجان را ميگويد و الا دست ما باريكه راهي بايد باشد . ادامه ميدهد زني را دوست داريد .عده اي مانع هستند تا اين سن ازدواج نكرده ايد .  نگاهي به رمال ميكنيم و در دل ميفرمايم اخر ابله ما كه ركورد دار تعداد زوجات هستيم بعد از مرحوم مغفور فتعلي شاه  . زابانا ميفرمايم ازدواج كرده ايم درد چيز ديگري است . نگاهي دوبار مياندازد و ميگويد  يك مرد يا يك زن مانع است  ميفرمايم به غير مرد و زن جنسيت ديگري هم وجود دارد كه شما از آن ميان دو حدس ميزنيد ما كه قاطر نداريم معلوم است كه  بايد يا مرد باشد يا زن . عرض ميكند  شما را طلسم كرده اند و اجاقتان را كور اما من براي شما دو فرزند در طالعتان  ميبينم . البته سخت است شكستن اين طلسم  اگر قبول كنيد مشغول كار شويم ميفرمايم مشغول كار بشويد عرض ميكند هزينه اش شش ميليون تومان ميشود . ميفرمايم در جنگ ايران و روسيه  ما شش كرور خرج نكرديم  با اين پولي كه شما ميفرمايد ميتوانيم به موسسه رويان سفارش ساخت بچه بدهيم. اگر اين پول را داشتيم نزد شما نمي امديم . ميگويد طلسم شما را به قورباغه بسته اند و درماهواره ي سايوز گذاشته اند و به ايستگاه فضاي بين الملل فرستاده اند من براي باز كردن ان بايد به ايستگاه فضاي بين الملل بايد  بروم . ميفرمايم حال اين طلسم را باز كنيد ما بچه دار ميشويم  عرض ميكند حداقل دو پسر ويك دختر .. ميفرمايم شما فال پيشاني هم مي بينيد ببيند روي پيشاني همايوني نوشته شده بع بع و و بعد ميفرمايم هيچ ميدانيد ما كيستيم ناصرالدين شاه  داري شصت همسر و كروركرور فرزند .

بيرون كه ميايم اقا خان ميگويد ديد قربانت اين ظريفه همه چيز را ميدانست !!!!!!!