ناصرالدین شاه  مو طلائی

همش تقصیر این آقا خان نوری است . این مرد از اول هم ترسو بود . آن زمان هم از انگلیسی جماعت می ترسید وبدترما را هم می ترساند .خدا لعنتش کند آن همه بلا آورد سر همایونی ما . بی سیاست و کفایت بود الان هم است.

آن مطلبی که در باب نسوان محترم در دو سه هفته قبل نوشته بودیم به تحریک ایشان بود که باعث متواری شدنم شد . بعد از مرقوم فرمودن  آن مقاله که به تحریک خودش بود آمد  بیخ گوش مبارکمان وز وز کرد که  انجمن زنان نابودت خواهند کرد.بهتر است فرار کنیم .

 برایمان نقشه کشید که با لباسو آرایش زنان  از  جهنم خارج بشویم و برویم  جهنم کرات دیگر مثلا کرات جنیان .فرمودیم این نسوان آنجا هم شعبه دارند .چه فرقی میکند راپرات بدهند انجا هم روزگارمان سیاه می شود .

 هر چه گفتیم برایمان بد می شود لباس زنانه به تن کنیم .ترسانیدمان .فرمودیم لو برود آبرویمان می رود . عرض کرد  آبرو به چه درد می خورد وقتی زندیمان نمی گذارند .

 بهش گفتیم از امامیه تبریز بیایم بیرون .عرض کرد  باید از یک محل دیگر و شلوغ  فرار کنیم که زیاد به چشم نیایم .

 یکی از قبرستانهای تهران  را انتخاب کردیم و آمدیم به  دنیای زندگان  . یک تاکسی گرفتیم که خودمان را به جای امن برسانیم .هنوزدرست و حسابی جابجا نشده بودیم  که جلوی ماشین را گرفتند و به ما گفتند پیاده شوید   . تا پیاده شدیم یک نفر که مسئول بود  گفت  اینها راسوار ماشین بکنید ببرید بازداشتگاه .فرمودیم برای چه؟ عرض کردند این چه لباسیی است که پوشیده اید . خیال فرمودیم لو رفتیم گفتیم : لباس زنانه . خنده ای کرد و گفت: نه بابا ما خیال کردیم لباس مردانه است هر چند این دامن کوتاه و شلوارک برازنده ی یک خانم نیست اما مردانه هم نیست .  بعد هم گفت موهایت هم که بیرون است .  ما خنددیدیم . گفت: نیشت را ببند و روسریت را بکش پائین . فهمیدیم که قضیه چیزی دیگری است هنوز لو نرفتیم . فرمودیم  یعنی بر داریم گفت نه خیر یعنی موهایت را بگذار زیر روسری . که باعث انحراف جوانان نشود . فرمودیم شما اشتباه می کنید  آن که شما فکر می کنید من نیستم می دانید من چه کسی هستم؟  تا این را فرمودیم یکی گفت :این از آنها ی هست که کم نمی آورد میدانیم کیستید هر که گیر بیافتاد اولین حرفش همین است که من دختر فلان مدیر یا پسر فلان مسئول هستم  .  فرمودیم منظورم چیز دیگری است .بابا من مردم و این لباس مبدل الکی است برای رد کم کنی . پوز خندی زد وگفت :مردی با آن روژ لب وپای عریان  و ابروان تاتو. فرمودیم ناتو دیگر چیست. گفت: ناتو نه تاتو مرد مگر ابرویش را بر می دارد یا لبانش را جگری می کند  . فرمودیم زمان ما خیر این کارها قبیح بود ریش هم نمی زدند اما الان مد روز شده  است و اکثر هنرپیشه گان و مجریان همین تلویزیون  خودتان  ابرو بر میدارند که هیچ گاهی ما می بینیم که سایه هم زدند و .... . گفت: نکند تو هم ادعا داری که سر یالهای تلویزیون منحرفت کرده اند و یک دفعه بگوید همه چیز تقصیر ضرغامی است دیگر  .  تازه  فرض کنیم ابرو مال خودتان خدا دادی تاتو  است امدادی برداشته شده این صدای زنانه چیست .فرمودیم  خدا لعنت کند آقا خان نوری را او مجبوریمان کرد سرمه بخوریم تغیر صدا حاصل شود بلکه کسی شک نکند . گفت: صدا مال سرمه است این ناز و ادعای زنانه چیست . فرمودیم ما در دوران حکومتمان نسوان بی شماری را در حرمسرا داشتیم . میدانید که از نظر روانشناسان اثر می گذارد. با آن همه زن ما تغیر جنسیت ندادیم لطف الهی بوده است  .گفت :این گیسوان چیست آو یزان کرده ای ؟فرمودیم کلاه گیس به خدا ما کم مو هستیم در اصل  . گفت اینگونه که نمی شود باید بفرستیم آزمایش ثابت شود شما مردید تازه بعد از ان هم باید جوابگو باشید که به چه نیتی خودتان را به شکل غیر در آورده اید . دیدیم کار بیخ پیدا میکن فرمودیم که فرض زنیم. گفت : باید عکستان را بگیرم . فرمودیم برای چه مگر ما مدل عگس هستیم یا مانکن معرف گفت :برای تکمیل پرونده فرمودیم  اولا عکس گرفتن از دیگری بی اذن غیر قانونی است در ثانی اشکال شرعی دارد از کجا تزمین میکنید که عکسمان بلوتوثی جهانی نشود این عکس دست ناپلئون بیافتد  روزگارمان  را در جهنم تار می کند  . گفت :ناپلئون اسم دوست پسرت است . فرمودیم تاریخ هم که نمیدانید پادشاه فرانسه  است ایشان .

یکی را صدا کرد که بیاید این را ببرید آزمایش معلوم است مواد مخدر هم مصرف کرده که دارد هذیان می گوید . فرمودیم مواد مخدر کدام است حراست جهنم پدرمان را در می اورد انجا سیگار هم غدغن است .گفت باشد عکستان را نمی گیریم اما یک چیز میاندازیم دور گردنتان تا همه بدانند که بد حجاب هستید . فرمودیم آن را که عیان است چه حاجت به بیان است . گفت :یکی بیاید این  را ببرد سوار ماشین کند . دیدیم هوا خیلی پس است دست بردیم روسری را از سرمان باز کردیم .فریاد زد مقابل مامور قانون داری  عناد میکنی مفاسده در ملع عام . نگذاشیم دیگر چیزی بگوید کلاه گیس را هم از سر مبارک برداشیم و ماسک صورت را کندیم .

هاج مانده بودند روی صورتمان گفت :اسم فرمودیم ناصر الدین شاه  .گفت یکی بیاید این را ببرد آزمایش ببیند ایکس نخورده است .

از ان طرف مامور دیگری  که آقا خان را به گوشه ای کشیده بود آمدو گفت  این مرد که دوست اون خانم مو طلائی است  دیوانه میباشد  میگوید من آقا خان نوری هستم وزیر ناصر الدین شاه .

ماموران دست بردار نبودند که از غیب عنایتی شد و  همان لحظه مامورین جهنم پیدایمان کردند وبا یک ورد برمان گرداندند به جهنم