گزارش مخفیانه ناصر الدین شاه ازتجلیل خبر نگار
برخی مواقع از مسئولین کاخ آتش جهنم اجازه می گیرم و یواشکی و مخفیانه در کار مردم سرک می کشم .البته می دانید که ما روحیم و کسی قادر نیست ما را بیند و چون نمی بیند ریا نمی کند . آی دنیای است دنیای پشت دیوار خصوصی مردم بخصوص برخی از مسئولین، چه کارها که نمی کنند و چه چیزهای که نمی گویندو چه توطئه های که نمی چینند .
امروز به یکی از ادارات دولتی سر زدیم . بعد از ظهراست و همه کارمندان رفته اند . رئیس مانده و روابط عمومی و مسئول دفترش گویا که برای روز خبر نگار دارند تدارک می بینند .
گزارش همایونی از پشت پرده این مراسم را به طور زنده بخوانید .
مدیر اداره رو می کند به مسئول روابط عمومی و می گوید : ببینم همه چیز آماده است . لوح های تقدیر را حاضر کردی
روابط عمومی : بله قربانت آماده است فقط شما باید امضا کنید
مدیر مشغول امضا می شود دو سه تا را که رد می کند یه دفعه با عصبانیت می گوید
مدیر اداره : این هم که هست مگر قرار نبود اسم این مردیکه را خط بکشی مگه بهت نگفتم که تو جلسه از من چه پرسید؟؟ بی حیا برگشته به من می گوید مدرک شما چیه ،تازه وقتی من گفتم رستورانداری ول نکرد وپرسید چه ربطی به مسائل فرهنگی دارد.من چه بدونم مردیکه احمق آقا حذف کنید این نامرد را
روابط عمومی: قربان عصبانی نشود من با ایشون صحبت کردم توبه کرده تازه مبلغ هدیه ایشون نصف بقیه است .قول داده دیگه از شما بد ننویسد تازه یکی را هم دعوت کردم اما بهش هدیه نمیدهم تا دلش بسوزد اون از این هم جریتر بوده است و علیه شما چیز میز نوشته
مدیر اداره : بقیه هم مثل همین دو هستند اصلا این خبر نگاران را اگر بدهند دست من قیمه قیمه می کنم .می فرستم سیبری، یه چیز زائد هستند برای جامعه . ادعا هم دارند که ما حلقه اتصال هستیم بین مسئول و مردم ، مردم هر وقت بخواهند در اتاق من یکی که باز است خودشان میایند و حرفشان را می زنند.
مسئول دفتر که تا اینموقع ساکت نشسته است نگاه زیرکانه می کند و می گوید قربان آن مرد باز هم اومده بود همون که دو ماه است میخواهد باهتون حرف بزند در مورد ...
مسئول نگاهی تند می اندازد و می گوید قبول نکن من حوصله ندارم
مسئول دوباره ورقه لوح ها را امضا می کند . بعد از چند تا باز هم دست ازامضا می کشد و به روابط عمومی می گوید .
این هم که است این همان نیست که دم به ساعت علیه من و اداره من مطلب می نویسد اینو دیگه امضا نمی کنم نگو هم که توبه کرده میدانم . این از اونهای است که توبه اش مرگه توبه نمی کند .اصلا این ضد ارزش است ضد نظام است ضد اداره من یعنی مفسد فیالارض. این باید فرستاد سیبری با اعمال شاقه
روابط عمومی :قربانت این که نباشد نمی شود پیشکسوت است . نمی شود دعوت نکرد انوقت مراسم ما معنایش را از دست میدهد .
مدیر اداره :پیشکسوت کدام است . بگردد دنبال چند نفر که مویشان سفید شده بهشون لقب پیشکسوتی را بده
روابط عمومی : نمی شود قربان هر گردی که گردو نمی شود باید قلم زده باشد . اینها هم دیگر را خوب می شناسند مدرسه نیست که به جای پدر کارگر سر گذر را ببریم .امضا کنید امضا نکنید برایتان بد میشود
مدیر مسئول :"یاپ زحلم گدیر اما نیلیم؛ الا منیدا امضالادم ". اما فردا مواظب باش بهش وقت ندهی باز سئوال پیچمان کند . ببینم برای اینها چه خریدی
روابط عمومی : پتو
این را که می شنوم خنده ام می گیرد این بد بخت سید رضا یک اتاق پتو دارد ایالش تهدید کرده که من بعد اگر پتو بیاری خانه ازت طلاق می گیرم . حوصله همایونی هم از این مسئول سر رفته بیرون میایم تا ببینیم فردا در جلسه تجلیل این مسئول چه خواهد گفت !!!
فردا است (ایراد نگیرد چون ما مجازی هستیم به فردا هم میتوانیم برویم ) مسئول با دبدبه و کبکبه می آید و می نشیند و با سر اهالی خبر را مورد تفقعد قرار میدهد .سپس چنینسخن آغاز می کند .
خبر نگار یعنی کره ،عسل ، یعنی چشم مردم زبان گویا ، اصلا شما نباشید ما نیستیم دنیا بی خبر مانند زنبور بی عسل است وبی خبرنگار مانند، مانند، مانند(چیزی برای گفتن پیدا نمی کند ) اصلا نمیتوانم تصور کنم روزی من در اداره باشم و حداقل یک خبر نگار را نبینم . همین آقای که اینجا نشسته از من هم انتقاد کرده انتقادش موجب آرامش است و به شکر اندرش مزید نعمت اقا این خود نعمت است ذات نعمت جوهرش اصلش پیشکسوت خبر . دست من بود ایشان را میفرستادم سیبری روابط عمومیش صرفه میکند . اقا چرا سیبری؟ برای تهیه خبر این روس ها مرموز که خبر پس نم نمیدهند . مثل این شخص مگر بتواند برود خبر بیاورد برای سلامتیش هم کف بزنید هم صلوات بفرستید . من اجازه میخواهم که دست این را از همین راه دور ببوسم و ....
بعد از پایالن مراسم
مدیر اداره رو میکند به روابط عمومی یاخچی سریه بیلدیم