دور کاری

هر سال ماه رمضان چند تا دعوای حسابی راه می افتد .یکی دعوای زن و شوهر سر عوض اشما (اروج اشما .مهمانی افطاری )و دومی دعوای بین دولت و مجلس وکه امسال البته شورای نگهبان هم اضافه شده و آن  هم سر موضوع کم کردند  ساعات کاری  کارمندان دولت  .و امسال با طرح دور کاری دولت که توسط معاون اول اعلام شد وارد فاز جدید ی  شد .  مقررگردید کارمندان ادارات و  شرکت های دولتی قسمتی از کارهای اداری را در منزل انجام دهند تا جبران کسری کار شود و نون حلال  گردد!!!.

  با اجرای این طرح من بعد احتمال مراچعه افراد مختلف برای شکایت از کارمندان دولت  به مراچع قضائی شاید افزایش چشم گیری پیدا کند به چند نمونه از شکایت های احتمالی  توجه فرمائید .( خواهشمند است موارد ذیل را به صورت نمایشس رادیویی بخوانید )

آقای قاضی من از دست همسرم شکایت دارم . آخر میدانید ایشان تلفنچی  اداره است . شماره تلفن اداره را انتقال داده به تلفن  خونه هر  صبح  هزار نفر زنگ میزند منزل و دنبال  رئیس اداره است من ده دقیقه وقت پیدا نمی کنم با اباجیم حرف بزنم ترا خدا آقای قاضی حق من را از این نامرد بگیرید .

آقای قاضی من از دست همسرم شکایت دارم ماتو خونه دو تا اتاق بیشتر نداریم  که همسرم ماشین تراش شرکت آورده  گذاشته اونجا و دارد قطعه سازی میکنه من و بچه ها هیچ داد همسایه ها  هم در آمده  

آقای قاضی ما از دست این همسایه  جونمان به لبمان رسیده .ایشان اسفات کار شهرداری است کلی مصالح  ریخته داخل کوچه و دارد اسفالت آماده درست می کند  تا موقعش بشه برود سر کار اینها راهم با خودش ببرد  

آقا قاضی من و بچه ها از دست زنم داریم دیوانه میشم ایشان معلم کلاس اول است شاکردش را آورده خونه و اتاق را  کرده کلاس درس و دارد دور کاری میکند

اقای قاضی همسر من پلیس است  از دستش عاصی شدم هر چه خلف کار است را می گیرد و در خانه باز داشت  و باز جوئی میکند اخر این که نمیشود .

آقای قاضی من از دست بابام که رئیس اداره است شکایت دارم روزی چهل وپنجاه بار من باید برم دم در نامه ارباب رجوع را بیارم برای امضا مگه من منشی ادارش هستم

 مرد آخه هر که شکایت داشته باشد میاید پیش تو که قاضی هستی من چه گناهی کردم این همه پرونده را ریختی وسط اتاق  خدا بگم این دور کاری را چکار کنه

واما موضوع اول که همان عوض اشما است و چه بر سر درآمد خانواده و از آن بدتر سر تقوا در میاره  (لطفا متن زیر را هم به صورت نمایش رادیوئی بخوانید )

صدای زنگ تلفندر میاید  عصمت خانم گوشی را بر میدارد  پشت خط مهین خانم است

عصمت:الو  سلام

مهین: سلام عصمت خوبی من که اصلا حوصله ندارم  دیشب دیدی من میگم بابا ندارید چرا افطاری میدهید . ترا خدا دیدی همش من شمردم شانزده قلم مربا بود  درست نصف مهمانی تو

عصمت : مربا را ولش کوکو  دو نوع آن هم معمولی نه اندونزای نه ماداکسکاری  خاک بر سرت بکنم با آن نه تا خورش

مهین . کبابش را اندازه گرفتم  اری خواهر متر برده بودم درست نصف اندازه کباب های من بیست وهشت سانت  و دو میلی  بود بگومجبوری

عصمت : چه خودش را هم گرفته بود با آون لباس اج و وجقش  مرغش هم که ما ل زمانی بود که قیمت مرغ هنوز به سه هزار تومان نرسیده بود  وا چی میکی از طعمش معلوم بود

تازه اون کدا کوشنه (کرسنه )ها کی بودند دعوت کرده بود  هم شان ما که نبودند دیدی ماشینشان  پراید بود

مهین : خواهر خودت را نارحت نکن  امروز روزه ای

عصمت : اکه خدا قبول کنه  دیشب که چیزی نخوردم دلم ضعف میره  نمیدانم تا شب دوام میارم یا نه

اجرکم عند ا....