دو شاه در یک انجمن

شب ژانویه بود.  دور از چشم مامورین جهنم یک سیم از ماهواره ناپلئون انداخته بودیم به اندرونی ومشغول تماشای برنامه های ماهواره بودیم . که ناگه یکی از چاکران وارد شد .وچون تشت مسی آواز سر  داد که  جوانی به تظلم خواهی آمده است. فرمود یم  زهرمان ترکید یک های و هوی ،مثل ویروس کامپیوتر بی اذن وارد می شوید . خودمان را جمع و جور کردیم وبار دگر  فرمودیم مگر این جا خانه قاضی است، بگوید خوابیده ایم . هدایت کند به بهشت برود نزد قاضات . عرض کرد که اصرار دارد از آن تظلمی های سمج است . می گوید کار او شخصی نیست کار ، کار فرهنگی است . فرمودیم در فرهنگ مرتبه ای برای ظلم نیست الا سرقت؛ حاجب مثل دزد محبوس مبهوت در ما نگریست و عرض کرد قبله عالم یعنی بگویم بیاید یا برود ساده تر  سخن برانید  معنی حرف شما را نفهمیدم . فرمودیم  بگوید بیایدتظلم خواهیش را بگوید ببینیم دردش چیست . با رفتن حاجب سیم ماهواره را کشیدیم زیر فرش قایم  کردیم  تا ابرویمان نرود .

جوانی داخل شد با ادب و معقول و متین   اذن جلوس دادیم به دو زانو نشست . فرمودیم درد تان چیست . عرض کرد  انجمن ما دو پادشاه و دو حکومت دارد.  فرمودیم از کشور ساحل عاج که دو رئیس جمهور دارد آمده اید اگر اینگونه است چرا رنگ پوستتان سیاه نیست ؟  عرض کرد خیر،از انجمن خوشنویسان خدمت رسیده ام   فرمودیم نام کشور شما را نشنیده ایم  نکند مانند جی بوتی یا بولکینا فاسو باشد  که وزارت خارجه ما   آن را تازه  کشف کرده و هنوز در نقشه جهان  ثبت جهانی نشده  . عرض کرد ما ایرانی هستیم قربانت  انجمن کشور نیست یک تشکل  است . یک تشکل کاری  است برای آموزش خط .  فرمودیم مگر زمان    افشاریه است  که هر شهری را حاکم خود خوانده باشد و هر محلی را، و در هر محله خانه ای را . عرض کرد انجمن که شهر نیست همه اعضا آن به دویستنفر هم  نرسند فرمودیم سر ریاست  دویست نفر  جنجال شده است ." سرچه نمندی اونون  کله پاچاسی نمنه اولا".  عرض کرد که نمی دانم اما این وسط به ما که هنر جو هستیم ظلم شده است . تا کلمه هنر جو را شنیدم او را فراوا ن نصیحت کردیم که از این کار دست شوی و به کار دیگر آی که هنرمندان را دراین دیار عاقبت نباشد و به فقر بمیرند هر چند بعد از مرگ صاحب فروان  پیدا کنند . اما به گوش آن جوان نرفت  فرمودیم شرح ما وقع کنید . عرض کرد انجمن ما در حال حاضر دو رئیس از دو جا دارد یک مدعی است که من حکم از استاد الااساتید دارم و دیگری می گوید من منتخب شورا هستم . فرمود یم اولی که شبیه حکومت ما و دومی شبیه این جمهوریت است  عرض کرد  ما دانشجویان که وسع مالی کافی نداریم تا  خارج از این دعوا وفارغ از آن  پیش یکی از اساتیدخط تلمذ کنیم پناهنده شدیم به انجمن که شهریه پائین دارد . آخر دوره مرسوم است که اوراق ما به دفتر  انجمن تهران  فرستاده شود که متاسفانه به انجمن خود خوانده فرستاده شده و این رئیس  نمرات آن انجمن را ملاک نمی داند و آن رئیس به کل آن انجمن را .مهردست یکی است و امضا دست دیگری  فرمودیم پس" قیزن ایک اداغلسی وار"   و بعد باز فرمودیم شنیده بودیم که برخی از  دراویش از ترکستان سر در می آورند به جای کعبه  اما اوراق را هرگزنشنیده بودیم که ره گم کنند  .عرض کرد ره گم نکرده اند به عمد جای دیگر فرستاده شده اند.  حالا این همه تلاش ما بر باد رفته  به هر کس هم رجوع کردیم می گویند صبر کنید بگذارید مشکل حل شود  فرمودیم مگر غوره است که با صبر حلوا شود  خود  شما طرفدار کدام رئیس هستید عرض کرد ما کاره ای نیستیم و برایمان فرق نمی کندچه کسی رئیس باشد  مهم این است که از ما رفع ظلم شودو ما بتوانیم در محیط آرام ادامه خطاطی بدهیم .

فرمودیم به مراجع ذی صلاح باید می رفتید . عرض کرد هزار بار رفتیم  اما بی حاصل این رئیس  در را  قفل می کند آن یکی می شکند و قفل دیگر سوار می کند فرمودیم این که خوب است  ایجاد شغل است برای قفل ساز تا از این آب گل آلود ماهی بگیرد هیچ نباشد فرزندان قفل ساز این دو پادشاه را دعا می کنند . برای همین است که حکومت انها مستدام شده است . عرض کرد قفل ساز را برانیم مشکل ما حل می شود . فرمودیم قفل ساز که یکی دو تا نیست این نباشد ان دگر را می آورند مهم  این است که دنبال کسی  باشد این بخت کور شما را درمان کند . شیخ آجل سعدی بزرگ می فرماید ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.چاره  این است که هر دو این حاکمان را سر ببرید که مدعی صاحب عشق نیست و خوشنویسی خواهان عشق است  (با مدعی نگوید اسرار عشق ومستی ) و دیگری را تعین کنید . زمان ما بود دستور میدادیم   حاج علی خان فراشباشی حاجب الدوله(قاتل امیر کبیر) این کار را برایتان انجام دهند اما حیف که امر و نهی از ما ساقط شده است من به جای شما بودم خطاطی را  وا می نهادم و به خط سیاسی در می آمدم که هم نان دارد آن هم غیر یارانه ای هم روغن از نوع چربی بالا.. با ترانس پائین .