نامه به حضرت ملک الموت
نامه به حضرت ملک الموت
عزیزا تو خود بهتر از من می دانی که حقیر سراپا تقصیر از روی ناچاری وبه زور دوستان که دشمن بودندی به طنز روی آورده ام . تو خود اگاهی که از این نوشتن مرا سود دنیوی نبوده جز اینکه سوی چشم هایم کم شده است وتوان مغزیم خنده دار . تمام ارباب مسند نشین از من دل آزرده شدند. عده ای شکایت به دادگاه برده اند و عده ای دیگر گلایه به سوی دوستان و آشنایان که این سید چرا سیره رسول را نمی رود و دل می شکند آن هم دل رجال سیاسی و زحمت کش این دیار را که از خستگی کار و امضای فراوان و جلسه بسیار تاول بر دو انگشت، خود کار گیرشان افتاده و بازی با کودکان خویش را به جلسه کاری خانه تبدیل نموده اند . و عده ای تضرع به درگاه حق آورده اند که خدایا هر دو قلم این سید را بشکن هم قلم پایش را هم قلم نویسندگیش را . جناب ملک الموت این دنیا را شاید بتوان کاری کرد اما امان از عقوبت آخروی، حال که برکت پا به قدم برخی از مسئولین پرونده طنازان و نویسندگان بالاتر آمده و در الویت کاری حضرت عالی کار گرفته بنده عذر به درگاه حضرتت آورده ام که اعلان کنم ما در مقابل حضرات نویسندگان چون آرش و یالقز و امثالهم که ماشا... فراوان هستند و می تواند در نوبت کاری شما قرار گیرند طنز نویس که هیچ؛ عریضه نویس هم نیستیم .جناب ملک الموت اگر پرونده ما جز طنازان قرار گرفته اشتباه تایپی بوده از همین اشتباهاتی که ما زیاد می کنیم .شاید هم خیانتی در کار بوده که پرونده ما در آن فایل قرارداده اند . اصلا شما مرجمت فرماید به قیافه ما بنگرید به قیافه عبوس من می آید که طنز نویس باشم من بیشتر به میر غضب شبیه ترم تا طنز نویس . لذا از آن بزرگوار تقاضا دارم دستور فرماید پرونده ما به همان فایل معلمی و آموزگاری عودت داده شود تا فرصتی باشد تا مانند قهرمان سریال ترک مراد بتوانم از خلق ا..طلب حلالیت کنم .بسیار از بذل عنایت شما سپاسگذارم .ومن الله توفیق دست بوس شما معلم سید رضا علوی
پی نوشت :آقای مسئول ،بابا عمرشان به دنیا نبوده پا قدم چه حرف مزخرفی است که من نوشته ام عمر دست خداست
پی نوشت 2:مسئول نوشته من ایرانی نیست
پی نوشت 3: راستش بعد از فوت استاد یالقز ما دیدم همه طنازان شهربه هم می گویند استاد پیش کسوات دو ریالیمان افتاد و فهمیدیم این تعارف از آن تعارف های بفرما اون دنیا است و فوری به ذهنم رسید که نامه برائت ازطنازی بنویسیم
حرف آخر:خدا روحش را شاد کن استاد یالیقز را که حتی با رفتنش هول انداخت تو دل طنازان
دوم :تیم شایسته فوتبال
بارها این حرف را از گزارشکران ورزشی شنیده اید که تیم ما علیرغم شایستگی باخت و ایضا این جمله را شنیده اید که با اینکه ما امید زیادی نداشتیم توانستیم قهرمان باشیم .
آقا بهتر است تیم شایسته نبرید چرا که چون اینها فکر می کنند حریف از شایستگی اینها خواهد ترسید در میدان مانند برخی از شایسته ها که نمیتوانم بنویسم مثل میخ فیکور می گیرند و حرکت نمی کند به زن اینکه شاید از ایشان عکس برداری می شود و در همین زمان ها در عین شایستگی به علت ندویدن شکست می خورند . یکی به اینها بگوید بابا این نور موبایل ها است نه نور دوربین حسن سربخشیان
آقاتیم شایسته را چشم می زنند شما اصلا دیده اید یک نفر کریح الصورت را چشم بزنند و بگویند اقا بینی شما ماشا..شبیه کوره آجر پزی است . بینی آن کس را که از زیرش کوبنده اند رو به بالا شده نمی دانم چه میگویند را چشم میزنند. یه چند نفر مثل آقای ... باشد کسی چشمش می زند نه که نه . تیم زشت ببرید تا ببرید .
آقا ترا خدا تیم حرف و حدیث دار هم نبرید که می بازند
آقا ترا خدا خود بازیگر را ببرید . یعنی چه من چه بدونم اون فردوس پور توی گزارشش می گفت فلان بازیگر خودش نبود
خدایش این نام بود گذاشته بودید روی تیم، شاهزادگان پارسی مگر شما نمی دانید شاهزاده آب خوردنش را هم نوکر می آورد چه برسد یک شاهزادهای هشت کیلومتر بدود این رئوسای ما که شاهزده هم نیستند طوری دفتر کاریشان را طرحی می کنند که ماشین بیاید داخل دفتر اگر اسم تیم را می گذاشتیدپارتزیانهای دونده حتما برنده میشدیم .