من کبک نیستم  

اوایل انقلاب برخی از دروس تغیر کرد .به جای تمجید از شاهان  که در دوره طاغوت مرسوم بود نقاط منفی آنها هم نوشته شد. یکی از این داستانها ی عجیب  کوباندن قلم دان به سر یکی از مشاوران توسط  انوشیروان به دلیل مخالفت با رای حضرت سلطان بود. که خود شاه با قلم دان انقدر به سر آن نگون بخت زده بود که مرده بود . نمی دانم الان آن داستان هست یا حذف شده است .

خدا را شاکریم که قلم دان از زیر دست روسای محترم جمع  شده و به جای ان لب تاپ آمده است که قیمت آن فراوان  است و بر سر کوبیده نمی شودجایگزین شده است .  والا هزاران نفر با قلم دان  از بین می رفتند .

 نمی دانم شما خواننده محترم رئیس هستید یا مرئوس اهل جلسه هستید یا نه ،جلسات  که باید جنبه شور و مشورت داشته باشد به جلسه تائید و تمجید از مسئولین  اداره تبدیل شده است . رئیس حرف میزند و حرف میزند بقیه هم تائید می کند و تائید می کند. اگر مردی(که این روزها نایاب شده ) هم مخالفت کند .عذر او به کل خواسته می شود و پست او به کسی که تائید گر محترم ترو مطیع تری است واگذار می شود.

 در یک جلسه اقتصادی که معزل تورم  بررسی می شده است .رئیس سرما خورده بوده  صرفه می کند و به ناچار از منشی خود طلب شربت صرفه ی خود را  می کند .فردی که بعد این درخواست  شربت صحبت باید می کرد می گوید: به قول آقای رئیس مشکل را میتوان با شربت صرفه حل کرد و مابقی ایضا تائید می کنند که تورم  را با شربت سینه میشود درمان کرد . داش اسمیت(آدم اسمیت اقتصاد دان معرف) کجائی  تورمت را شربت کشش کردند .

طنز یعنی انتقاد .اما به ذن برخی باید انتقاد را از دیگری کرد نه او .ما در دوره باطل گیر کرده ایم "الف"می گوید از "ب" انتقاد کن "ب" می گوید از جیم والا آخر تا "ی" می گوید  از الف  وما ماندیم در تسلسل باطل  ومجبوریم از امریکا  انتقاد کنیم که مجری فلان برنامه  در شهرستان فلان توپق زد .

 وقتی از کسی ومدیری انتقاد می کنیم جمله تکراری" اگر سازمان من مشکل داشت چرا با خود من مطرح نکرده ای ما که در اتاق مان به روی شما باز است "  را می شنویم حالت تهوع به ما دست میدهد.

  به جای قلمدان دیروز اگهی بر سرمان می کوبند که مستمریتان را قطع خواهیم کرد و فلان جا شما را دعوت نخواهیم کرد واز فلان یارانه دولت محروم  خواهیم ساخت .خوب است ابزار دست مدیران ما چون یارانه واگهی لطیف است و چون قلمدان سخت نیستند .

ای کاش ما روزنامه نگاران کبک بودیم و سر خود زیر برف پنهان می کردیم تا این همه کاستی را نمی دیدیم . اما ما کبک نیستیم .ما چشم تیز بینی هستیم که حرف های مردم را به گوش سنگین مسئولین می رسانیم. خدا را شاکریم که نان شبمان چلو وبوقلمون نیست که معتاد به آن باشیم و گاه نبود، به دنباله جیره برویم .طنز یعنی انتقاد از همه از تمام مسئولین در حدی که قانون اجازه میدهد .

دوم خاطره

روز چهانی تئاتر به تعدادی از ارکانها و سازمانها  هدیه داده شد واز آنها در این روز تقدیر به عمل آمد در حالی که عدهای از پیشکسوتان  دست خالی آمدند و رفتند .  با دیدن این صحنه یاد آن تیتر معرف روزنامه توفیق آفتادم که زده بود "برای رفاه حال فرهنگیان  حقوق ارتشیان اضافه شد "