وزیر دستور دادندی

روزی وزیری شیخی را در خواب بدید.شیخ به او گفت :"که هر چه می خواهی از من همی پرس که لختی با تو نخواهم بود تو را رهنما همی باشم " .وزیر را که چند روز بود بی خوابی آزار  همی می داد .گمان بر این داشت که دیگران را نیز چون او  بی خواب همی  باشد که در جلسه دهان دره همی کنند خمیازه وار، از آن رو بود که  بگفت:"ای شیخ چه کنیم که بخوابیم "وشیخ به گمان اینکه وزیر خواب بیشتر می خواهد تا سحرگاه بیش بخوابد با خود اندیشید که به(بهتر ) آن  است که  وزیر به جای یک صبحگاه دو صبحگاه تا ساعت ده صبح بخسبد  لذا گفت "پنجشنبه نیز تعطیل کن " وبرفت . وزیر آشفته از خواب  بیدار شد آب طلب کرد  همسرش بگفتا:" این جا اداره نیست که دستور همی دهی بلند شو وخودت  از یخچال آب همی  بردار" .ناچار وزیر از جای خود  بلند شد  و به سوی یخچال همی روان ، در بین راه دو دیده به دفترچه یاداشت خود همی افتاد بنشست و بنوشت

از وزیر

به همه وزارت

"من بعد مدارس روزهای پنجشنبه تعطیل است"                     حاج بابا وزیر

واز آن روز قصه ما چنین آغاز شد . مدیر، معاونین تلاش همی کردند  برنامه" تپ چویر "همی کردند تا چیزی به نام برنامه همی نگاشتندودست معلم دادند فشرده .مدیران دو شیفته را مشقت فراوان شد و آبدارخانه مدرسه و انبار بالا پشت بام  و پائین موتور خانه را به کلاس مبدل همی ساختند و سی وچهل نفر در کلاس چپاندن وهمی فشار دادن و  درب ازبیرون ببستن کنسرو ماهی گونه .تا ناکرده خدا را  حرف وزیر به زمین نماند وزمان عاصی از عصیان زیر دست نگردد.

پس از آن سرویس مدارس بهم ریخت چون ریزش آبشار نیا گار، مدیران را زحمت دو چندان شد برای تامین سرویس ، چرا که دانش اموزندگان مقاطع ابتدائی تا دبیرستان همراه باکارمندان  و کارگران همی بیرون ریختند  ملخ وار، و سرویس کم شد چون نان شب .ایامی بگذ شت تا این معزل به دست با کفایت مدیران  مدارس محول گردید در ظرف زمان وبه دریت حل شد با اتول مدیر و اتول معاونین و معلمان .

کار برای معلمان و دانش آموزان و کادر مدرسه سخت شد چون محل زندان ژان وال ژان ،واز سپیده صبح تا خروج از مدرسه بخوانند و بنوشتند بی هیچ درنک و زنگ تفریح و چون به خانه همی باز آمدندی آش ولاش همی بودند ی و سر سفره ناهار همی خمیاز گونه به خواب رفتندی  چون سنگ  و مشق فردا را پدر یا مادر بنوشتندی  چون در خواب بشر نوشتن نتواند .

هفته بگذشت  تا رسیدندی به یک روز مانده به آدینه که اهل منزل هوای بیرون از خانه همی کردنیو گفتندی دو روز تعطیل هستیم وتا شمال راهی نیست  ومخارج خانوار افزایش همی یافتندی و کمر همه بشکستندی .افت تحصیلی همی آمدچون آمدن باد صبا هدهد وار .

و از آن روز هیچ دانش آموزی شب بی خواب نماندندی از زور خستگی و فشردگی آموزش .و ایضا بیخواب نماندندی هیچ معلمی شب را از زور خستکی .

 اما این همه سختی و مشقت را پیکره ی آموزش و پرورش بر خود تحمل  همی کشیدنی که حرف وزیر بر زمین نماندی

ومردم را نفرین بر شیخی همی کردندی که متوجه سوال وزیر نشدندی و کار خراب کردندی .