نمادهای از کربلا در دفاع مقدس
نمادهای از کربلا در دفاع مقدس
وقتی به مادرش گفت می خواهم به جبهه بروم.مادرش جواب" نه" داد و گفت من که راضی نیستم . این همه جوان آنها بروند تو چرا .
خندید! به مادرش گفت تو مگر آرزویت نبود که من فدائی علی اکبر حسین باشم . مگر نمی گفتی که ای کاش در کربلا بودیم حال که این موقعیت پیش آمده پا عقب می کشی نکند.... .بقیه حرفش را به احترام مادر را خورد و چیزی نگفت
مادر بر گشت به سوی کربلا نگریست . چشم هایش پر از اشک شد . گوی که صدای شنید . "کسی است که مرا یاوری کند ".اشک جاری شد .بر گشت و به فرزند خود گفت می روم که ساکت را ببندم .
اینکه کربلای ایران با کربلای حسین (ع) رابطه نا کسستنی دارد در آن هیچ شکی نیست . کربلای ایران یک نماد کوچک از کربلای حسین (ع) بود . نشانه ها و مظاهر آن همان نمادهای کربلا ست نشان همان علم عباس است .
تعداد کثیر دشمن به جهت ادوات و تجهیزات وحتی در برخی از موارد نفرات یکی از نشانه هاست . تانکهای که از روی جنازه فرماندهان و نیروها عبور می کردند یاد آور نعل سنگین اسب های جاهلت بر روی نعش مطهر امام رحمت است . تیرهای که به ناحق در طول عبور از مسیر تاریخ از تیر سه شعبه حرمله تبدیل به موشک های دور برد شده بود و گلوی نوزدان ایرانی را در دور ترین نقطه از جنک به بهانه عطش نشانه می رفتتند . همان داغ رباب است برسینه مادر ایرانی
راز قمقمه ی پر از آب بر بالای سر شهیدان که از عطش به شهادت رسیده ند راز شرمندگی آب فرات است در مقابل قمر منیر بنی هاشم بزرک مرد وفا حضرت ابوالفظل .
دور چون بر آل پیغمبر رسید
اولین جام بلا اکبر چشید
اکبر آن آئینه رخسار جد
هیجده ساله جوان سرو قد
در مناى طف ذبیح بى بدا
ذبح اسمعیل را کبش فدا
برده در حسن از مه کنعان گرو
قصه هابیل و یحیى کرده نو
دید چون خصمان گروه اندر گروه
مانده بى یاور شه حیدر شکوه
با ادب بوسید پاى شاه را
روشنائى بخش مهر و ماه را
و چون حسین علیه السلام اکبر را روانه میدان کرد .
شاه دستار نبى بستش به سر
ساز و برگ جنگ پوشاندش به بر
کرد دستارش دو شقه از دو سو
بوسهها دادش چو قربانى بر او
گفت بشتاب اى ذبیح کوى عشق
تا خورى آب حیات از جوى عشق
اى سیم قربانى آل خلیل
از نژاد مصطفى اول قتیل
حکم یزدان آن دو را زنده خواست
کاین قبا آید به بالاى تو راست
زان که بهر این شرف فرد مجید
غیر آل مصطفى در خور ندید
رو به خیمه خواهران بدرود کن
مادر از دیدار خود خوشنود کن
و چه پدارانی که در دسته با فرزندان خویش هم رزم بودندو حسین کونه فرزند به میدان قتلگاه روانه ساختند با این فرق که حسین آن لحظه بی کس بود اما این پدر حسین (ع)را به همراه خود داشت .
و نامه ای از فرزند برای مادر و خواهر ان و برادران در دستان پدر بود و دود خمپاره و دیگر هیچ .
و چون ترکش خورد سعی کرد روی پاهایش بایستاد .چهره مادر را به خاطر آورد . چهره مادر را در هر ظهر عاشورا که چون میشنید نوحه سرا از زبان سجاد به زیب خواند "سولئدی الدور دلر بسم لله " مادر به سوی کربلا بر می گشت
او نیز رو کرد به سوی حرم آقا و دیگر طاقت نیاورد . کوی که کسی در افتادن او را در آغوش کشید . لبخندی زد و سلام کرد . السلام علیک یا ابا عبدالله
پی نوشت :اشعار نیر تبریزی