ناصر الدین شاه وشب طنز جشنواره تابستانی
ناصر الدین شاه وشب طنز جشنواره تابستانی
دلمان گرفته بود . رفتیم به قسمت فرهنگی جهنم سری بزنیم اخر میدانید . قسمت فرهنگی جهنم با دیگرجاهای خیلی فرق میکند. انجا هم ادم هایش متفاوت است هم شکنجه هایش دیدنی ،ادم هایش متفاوتند چون همه فهمیده گناه کرده اند ادم های که تعدشان کم نیست از نویسندگان کرفته تا شاعران ، نقاشان و رقاصان عکاسان و کارگردانان و مدیران فرهنگی البته کرور کرور .
یکی از شکنجه های جهنم برای اهل موسیقی كه ديدنش خيلي كيف دارد و حال ادم را جا مياورد را برایتان تعريف می فرمایم . به آوز خوان میگویند بخوان او هم با وله شروع میکند به خواندن که وسط ابو عطا یا سه گاه صدایش تبدیل میشود به صدای بازار مسگران تراقا تروق تراقا تروق یا صدا کلاغ قار قار دیگر خواندن دست خودش نیست هر چه میخواهد نخواند نمیشود. یک دفعه می بینی عین قورباغه قور قور میکندیا عین صدای قوطی فلزی نوشابه زیرپای پسر همسایه سر ظهرخر می کشد از اين سو به ان سو .در قسمت فرهنگی از کشیدن ناخن و اب داغ خبری نیست .شکنجه ها توسط طراحان هنری جهنم (مانند سید رحیم) طراحی و توسط مشاوره تبلیغاتی(مانند طراحان نی ) اجرا میشوند . ما هر وقت دلما ن بگیرد میرویم انجا که یک درامبو درمبی بشنویم .
تازه رسيده بودیم با یک هنر پیشه اناس غربي از دهه شصت سر صحبت را باز کرده بودیم که چاکری سراسیمه امد چرتمان را پاره كرد و عرض ادب کرد و رخصت خواست. فرمودیم بگو چه شده است عرض کرد از ان دنیا یک نفر امده میگوید من مسئول فرهنگی هستم باید قبله عالم را ببینم. فرمودیم مگر میرازا اقاس نیست که مزاحمان را دست به سر کند.عرض کرد از ان هفت خط های روزگار است میرزا اقاسی سهل است اگر امیر کبیر را هم از بهشت بیاورم حریفش نمی شوند . ول کن معامله نیست ما هر چه گفتيم قبله علم وقت ندارد گوش نكرد .از وقتی هم امده مدام با ان غار غارک ادم مهمی در شهر تبریز نبوده که تماس نگرفته از فرماندار گرفته تا شهرداری و اعضاي شوراي شهر و نماينده مجلس ؛ هر چه تنمک زن و نقاش و اکتر هم بوده با او تماس گرفته که جشنواره را چه کنیم . مکلماتش را واحد ضد حراست (واحدی است در جهنم که نقش ضد جاسوسی را به عهده دارد )ضبط کرده و در حال برسی و تحلیل محتوی ان است (عین جلسات تحليل محتواي اقاي بهارلو در فرمانداري ). فرمودیم راه بیافتید برویم ببتنیم این عجوبه ادم دار چه کسی است یک نفر این همه اشنا داشته باشد باید استاندار باشد يا معاونين وي . وقتی رسیدم به تالار اتش فرمودیم که چاکران بگویند مسئول فرهنگی به حضورمان شرف ياب شود .
چاکران ورودش را اعلام کردند مردی بود لاغر اندام موی سیپید کرده اما هنوز جوان . او را شناختیم اما به روی مبارکمان نیاوردیم. بادی در غبغبه انداختیم و فرمودیم که نزدیک بیا و خود را معرفی کن و قصد خود از این مزاحمت را بیان کن .
نزدیکتر شد خواست باز هم نزدیک بیاید که محافظان جلوش را گرفتند که از این نزدیکتر جایز نیستید .نیش خندی زد و گفت میترسید قبله عالم را بکشم او که يك بار مرده است . فرمودیم بگذارید نزدیکتر شود او یک مسئول فرهنگی است. مردان فرهنگی تنها میتوانند نقشه ترور را بكشند ان هم ترور شخصيت در عمل کاریی نیستند . بعد هم رو کرده به او فرمودیم مرگ برای ادم عادی یک بار است . ما که اهل ذوق وهنر هستیم ممکن است هر روز یک بار بمیریم ان هم با حرف مردمان که گاه روزی صد بار لعنتمان می فرستند . خواست روده دارزی کند که اجازه ندادیم امر به معرفی او دادیم. صرفه ای کرد و گفت من سید قاسم سید ناظمی هستم مدیر عامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز . فرمودیم همان که با متوالیان فرهنگی شرفیاب شده بودید. عرض کرد بله فرمودیم تابلو سازمانت را تعویض کردی اهی کشید و گفت قبله عالم به سلامت به دستور شما خواستیم اقدام کنیم اما از بد حادثه چون تابلو ما اندازه پلاک ماشین بود تعویض ان هم شامل قانون تعویض یلاک می شد.مي دانید که چقدر کار میبرد. فرمودیم بله ما یک فرشته بار داشیم از ان تیز پروازها ، نه خیال کنید که با ان بار کشی میگردیم نه برای استفاده از کارت سوختش خریده بودیم . در تعویض پلاکش انقدری اذیت شدیم که فرشته بار را بخشیدم به یکی از چاکران در قبال یک بسته توتون کاشان . حال بگذریم مقصودتان از این ملاقات و گرفتن وقت گرانبهای ما چیست .باز صرفه کرد (ظاهرا این رعیت عادت دارد که در اغاز هر سخن صرفه بکند )و گفت که سازمان رنگمان پرید حرفش را قطع کردیم گفتیم کدام سازمان، گفت سازمان فرهنگی هنری شهرداری نفس راحتی کشیدیم و گفتیم خوب( راستی رنگمان هم سر جایش امد)ادامه داد میخواهد شب طنزی بر گزار کند. امدیم از حضرتعالی دعوت کنیم که بیاید انجا یک مطلبی را بخوانید تا مردم به شما بخندند . با غضب فرمودیم مگر ما کریم شیری خودمان هستیم که بیایم موجبات خنده مردم بشویم خجالت نمی کشید به شاه مملکت این حرف ها را میزنید . صرفه ای کرد و گفت . مرا ببخشید قبله عالم، قصد ماتوهین تبود میخواستیم بگویم که بیاید مجلس ما را به انوار مطنززخود فرخنده لب کنید ان هم در صورتی که اراده ملکانه بر اي اين كار تمایل داشته باشد . از نوع حرف زدنش خوشمان امد. فرمودیم می ایم اما طنز نمی خوانیم عرض کرد قبله علم به سلامت یک چیزی هم میدهیم برای خرید توتون کاشان . عصبانی شدیم فرمودیم به ما طنز سفارش میکنید مگر ما ان شاعر سه گانه داود، هوشنگ، روشنک هستیم.که انچنان در اسمش مرد و زن را باهم قاطی کرده که جنسیت مجازی ان را با علم صرف و نحو هم نمی تواند مشخص كرد و هر چه شفارش میکنند می سراید . شما با پیشنهاد رشوه میخواهید ساحت مقدس طنز را به فروش هنر الوده کنید شما نه تنها به من به مرحومین حسن وحسین توفیق وصابری فومنی وعمران صلاحی هم توهین کردید مگر عبید زکانی موش وگربه را فروخت که ما ما ناصر الدین شاه را بفروشیم .
ناگهان بغل دست مسئول يك چيزي حركت كرد که ما اصلا متوجه او نشده بودیم وقتی شروع کرد به صحبت متوجه شدیم حال چرا متوجه نشده بوديم می فرمایم موی سیاه، ریش به بلندی ریش میراز اقاسی حتی از ریش ملکانه ما دراز تر چهره هم که سیاه ، اتش جهنم هم به جهت صرفه جوئی کم نورترفتیله ان پائین تر و سايه مسئول فرهنگي هم بر روي او هاله گرفته . اگر حرف نمی زد و ما سرخی زبان و سفیدی دندانش را نمی دیدیم متوجه او نمی شدیم . جلوتر امد و خواست چیزی بگوید امر کردیم که دورتر شو که محاسنت اتش میگیرد و اینجا تا ارژانس بیاید چهل دقیقه طول می کشد انوقت تو با این همه مواد مشتعل که داری جزقاله میشوی . عرض کرد من مواظب هستم نگران نباشید . فرمودیم تو هم مسئول فرهنگی هستی عرض کردبا این سر وضع مگر به ما مجوز مسئولت میدهند. فرمودیم پس چکاره هستی گفت از عوامل جشنواره تابستانی ویک اکتر تاتر من یعقوب صدیق جمال هستم فرمودیم همان صدیق جمال دیگر ؛عرض کرد بله فرمودیم اما اسمتان به سیمایتان نمی اید بعد هم رخصت دادیم تا روده دارازی کند و کبری و صغرا بچیند که مردم میخواهند از مطالب شما مستفیض شوند . بعد از شنیدن حرفهایش بی توجه به اصل قضیه گفتیم شما در كوي و برزنتان سلمانی ندارید که به چنین وضعی افتاده اید من اگر دبیرپرورشی تو بودم میدانستم با تو چه کنم . گفت قبله عالم به سلامت اینها نشان هنرمند بودن است ما در مسلک عرفا در امدیم . هر هنرمندی نشانه خاصی دارد( به جمع شما نگاه کردم دیدم راست میگوید هر کدام از شماها یک انشلیک را یک جایتان دارید. ریش پرفسوری، جلقه نجات . کیف مدل داغارجخ رو م به دیوار برخی هم که ابرو برداشته اند ) کفتیم باشد حال که قصد خرید ما را نداریدوقصد کار فرهنگی است می ایم .مسئول فرهنگی باز هم صرفه کرد و گفت ما را منت دار فرمودید. تواضع کردیم فرمودیم خواهش میکنم راستی پسرم تو چرا اینقدری لاغر هستی مگر غذا نمی خوری عرض کرد درد فرهنگ است که من و مسئولین دیگر را چنین نحیف کرده است. فرمودیم دیگران چون تو لاغر هم نیستند همین مسئول دست اول تو جناب شهردار را ببین ماشاالله عین گلوله نمک می ماند ادم وقتی ایشان را می بیند دلش میخواهد از روی مبارکش یک بشکونی بگیرد . یا رئیس دست دوم تو معاونت فرهنگی هنری ماشالله میتواند با یک مشت ساختمان را تخریب کند بي هیچ تلفاتی جانی اي كاش سعادت اباد هم ايشان مسئول تخريب بود . تازه مسئولين كه شكم كنده هستند مگر درد مردم را نمي داند انها درد مردم است كه انجا جمع كردهاند والا بعد مسئوليت باد انها هم خالي ميشود . مسئول فرهنگی رنگش گچي شد و فورا حرفمان را قطع کردو گفت قبله عالم به سلامت این حرفها را نگوید که در جشنواره را چون جشنواره وحدت تخته میکنند .فرمودیم باشد اصلا در شان ما نیست که با اوزان جسمی کار داشته باشیم .حا لا بگوید این شب طنز کجاست به عرضمان رسانيدند سالن پترو شیمي. با شنيدن اسم پتروشمي عصباني شديم اخر ميدانيد بخشي از سوخت سوختنمان را در جهنم همين پترو شيمي تامين ميكند . فرمودیم ما شاه توده مردمی بودیم همچون جاهای لوکسی نمی ایم کدام فقیر را انجا راه میدهند. كه ما برايشان طنز بخوانيم طنز ما طنز توده ای است(نه از ان اودهای که حرف دارد ) من انجا بیا نیستم .
هرچه اصرار كردند قبول نكرديم .صديق به مسئول چيزي گفت مسئول زنگ زد و دقايقي بعد موبايل همايوني به صدا در امد بابا كرم دوست دارم
ان طرف صدای کسی را شنیدم که گفتم گوشی و به چاکران امر کردم که لغت نامه دهخدا را فورا حاضر کنند .چرا که اون ور خطی چنان ادبی صحبت میکند که اگر لغت نامه دستت نباشد متوجه حرفهای او نمی شوی. بعد رسیدن لغت نامه دهخدا امر کردیم جانم اقای ناصر دوست عرض بفرماید .
عرض کرد ساحت مقدس قبله عالم فخر عالم طنازی کوه نورتاج نادری مرید مرام مردانگی و پیر طریقت افتادگی از این دور می باشد که دعوت اهل هنر و ذوق را با دست غضب و کینه رد کند و موجبات تکدور ایشان را به غیر عمد موثر کرداند . شما کریم هستید و اهل کرم دست بر سینه سائل نزنند . حقیقتا دیدیم حریف این یکی نمیشویم امر کردیم ساده تر بگو چه میخواهد گفت اقا سید اوزو طاغچیا اوستنه قویما کل طنز اوخی قوی ملت شاد اولسن گفتیم باشد می ایم و امدیم
۱-هر گونه تشابه اسمی در این مقال عمدی نبوده است ومنظور ما انها نيستند
۲- در این مقال قصد شوخی با دوستان بود شما جدی نگیرید