شیشه میراث را بشکنید

بچه که بودیم  گاهی اوقات از یک هم محله ای کتک مفصلی میخوردیم چرا چون اون از ما بزرکتر بود . زورمان به او نمی رسید. فکر نکنید ول کن معامله بودیم با قضیه  کنار  میامدیم .برادر کوچکش را یک جای گیر میاوردیم حسابی  عوض خوردها  در میاوردیم . برخی مواقع هم وسط های ظهر  طرف  میدید که شیشه پنجرهاش پائین اومدو یک سنگ اندازه یک کفتر نشست روی فرش خانه اش

حالا که قانون اجازه نمیدهد رحیم مشائی را استیضاح کنیم  . رئس جمهور هم نمی خواهد اون را عوض کند  ما نمایندگان هم تشکیلاتش را به هم میزنیم و شیشه اش راصلات ظهر میشکنیم و طرح یک فوریت میدهیم به سازمانی که همین دیروز خودمان  رای دادیم که اینطوری باشد  که دو شقه بشود یک شقه مال ارشاد یک شقه هم مال صنایع  . من اگر جای نمایندها باشم میروم شیشه های سازمان میراث فرهنگی را  می شکنم تا دلم خنک بشود  اما به ساختار دست نمیزنم که کلی زیان می کنیم . بابا اون کناه کرد ه  بچه ها سازمان  را چرا دو شقه میکنیم. البته من در  دوران زندگی خیلی دیدام که به خاطر عوض کردند  یک مدیر مدرسه پسرانه را تبدیل کردند به دخترانه که بهانه بیاورند که بابا تو دیکه نمیتوانی مدیر مدرسه دخترانه باشی  بیا و دست بردار .

 نمایندگان محترم شما این کار را نکنید که برایتان بد است .تازه رهبر معظم هم فرمودند که این قضیه را کش ندهید .

یک خاطره از یک عزیز برای هفته  دفاع مقدس

ناله برخی از رزمندگان در دل شب هنگام مناجات با خدا خویش  شنیدنی بود . ان شب در دل کوهها باختران اقا سهراب (شهید سهراب حسین نزاد) از من خواست که پاس بخش باشم . من از خدا خواسته قبول کردم . نفر اول پاس یکی از بچه های بود که تازه امد بود جبهه هنوز منطقه را نمی شناخت . با انکه منطقه یک موقعیت دور از خط اول درگیری  بود  اما خطر گروهک ها  همیشه تهدید میکرد. به همین دلیل  نخواستم که  تنهائی پاس  بدهد .

  دو تائی راه افتادیم  به اطراف چادرها  گردان سر می کشیدیم .  از یکی ازچادرها صدای ناله ای میامد  دوستم گفت این صدای چیه گفتم از این صدها  را اینجا خیلی میشنوی این صدا راز نیاز رزمنده است با خدایش . رفتیم طرف صدا . صدا از چادر فرماندهی بود. نزدیکتر شدیم .صدا  بیشتر شبیه ناله وفریاد بود تا تضرع و زاری   شیطان رفت تو جلدم که فرمانده را اذیت کنم با گفتن التماس دعا سیم ارتباطی را مخدوش کنم.  سرم را بردم داخل چادر گفتم برادر اسماعیل  التماس دعا ما را هم ادم حساب کن وداخل  چهل تا بشمار. ناله قطع شد اسماعیل اخلاص  گفت سید به دادم برس  داخل چادر شدم فرمانده  روی دو زانو نشسته بود و محکم با دو دست شکمش را گرفته بود . گفتم چه شده گفت   بو المشن سانچس تو تب(این صاحب مرده باز هم درد میکند ) به دوستم گفتم  بچه ها را خبر کند با کمک بچه ها اسماعیل اخلاص را رسانیدیم به درمانگاه

اسماعیل اخلاص  مجروح بود هم مجروح ترکشی هم مجروح شیمیائی گاهی درد  روده هایش بد جوری اذ یت میکرد  . اخر سر هم با همان دردوبه علت نوعی از سرطان روده که باعث ان کازهای شیمائی بود  در بیمارستان امام شهید شد .

روزها بعد هر گاه فرمانده  مرا  میدید میگفت   عاقل ادم قارن سنجسینان کجه نمازنن فرقین بلر0

(ادم عاقل فرق بین نماز شب را با درد شکم میتواند تشخیص بدهد)

موبایل مستهجن

چندی پیش یکی از مسئولین گفت که پلیس موبایل  برای اولین بار در کشور در شهر تبریز راه اندازی میشود سراغ هر که رفتیم نتوانست یا نخواست در این مورد توضیح بدهد ناچار خودمان فکر کردیم که  شاید اینگونه باشد

 در خانه نشسته ای که ناگهان  تلفن زنگ میزند صدای موبایلت میاید  که میگوید من را گرفته اند یک سند بیاور مرا ازاد کن بلند میشوی میروری کلانتری  جرمش را می پرس افسر نگهبان میگوید جرمش یکی دو تا نیست  از این موبایل به ناموس مردم زنگ زده اند  با این موبایل پیام کوتاه مستهجن فرستادند عکس و فیلم زشت هم که ماشا.... ریش گرو میگذاری ودست موبایل را می گیری می اوری خانه  عیال می پرسد چه شده بود ماجرا را تعریف میکنی و بعد هم میگوئی که منبعد   تو هم مواظب باش که موبایلت خلاف نکند  اگر خیابان پلیس موبالیت را از دستت گرفت و  هر کدام موارد را که عرض میکنم  مشاهده کرد موبایلت بازداشت میشود   .

اگر با موبایل به کسی زنگ زده باشی  و گفته باشی  عزیزم من  سر گوچه منتطرت هستم این جرم است  اگر با موبایلت زنگ بزنی به کسی و متلک پرانی کنی این هم جرم است اگر داخل موبایلت عکس  رو باز خانم باشد این جرم است  برای احراض هویت همسر و دخترت حتما باید کارت شناسائی انهارا همراه داشته باشی اگر برایت جوک فرستاده باشند یا لطیفه غیر اخلاقی این جرم است  موسیقی راک و از این قرطی بازها جرم است  رنک موبایلت شاد باشد جرم است . فیلم و عکس جن وپری جرم است . نگو که نگفتم من سند نمی گذارم که موبیلت را ازاد کنم .