ناصرالدین شاه و زائده خیابانی

برای مهمانی افطار  شرکت سخن نگاران طوبی دعوت شده بودیم از جهنم مرخص گرفتیم . بر عکس سایر افطاری ها در این افطاری ادم لشکری و کشوری و مهم از ان جهت نبود همه مثل خودمان که خدایم حفظ کند اهل ذوق و قلم  بودیم .مهمانی که تمام شد روح رشیدی به خدمت رسید و عرض کرد قبله عالم در مسیر  ما را  هم میرسانند .از سر عدالت محوری فرمودیم میرسانیم ادرس. عرض کرد بازاچه سیلاب کوچه ایدلی .ایدلی زمان ناصری هم بود شنیده بودیم یک بار هم رفته بودیم  با خود گفتیم تجدید خاطره میشود برویم ببینیم بعد حکومت ما انجا چقدر متحول شده. ابتدا رسیدیم به میدان گاهی که انوقت شب پر بود از ادم فرمودیم رشیدی این مردم اینجا روی ان دو نیمکت چه میکنند و عرض کرد  اینجا پارکی  یا محل تفریحی وجود ندارد مردم دلخوش کردند به این چند تا تخته پاره که به نوبت  روی ان لم دهند و سیر عبور و مرور خودروها را تماشا کنند نوبت انها حال رسیده . فرمودیم از سازندگی و اصلاحات و عدالت محوری همین چند نیمکت به اینها رسیده حرفی نگفت  رد شدیم کوچه ایدلی همان بود که در عهد ناصری بود هیچ دست نخورده هیچ متحول نشده  هیچ امکانتی افزده نشده  فرمودیم رشیدی اینجا ثبت ملی شده که هیچ به ان دست نزده اندعرض کرد ثبت ملی کدام است همه جا حاشیه شهر اینگونه است .

مشغول استماع سخنان رشیدی بودیم که ناگهان رشیدی رخصت خواست فریاد بزند رخصت دادیم فریاد زد و بلندگفت  قبله عالم مواظب چرخ اشغال  وسط خیابان باشید .  اگر خودمان را جمع و جور نمی کرده بودیم با کله ماشین میرفتیم داخل چراخ وارونه  وسط خیابان فرمان را چرخاندیم و میلی متری رد شدیم  فرمودیم رشیدی اینجور مواقع اذن رخصت نمی خواهد فریاد بزن وخبر کن  و بعد پرسیدیم که این زائده  عظیم وسط خیابان چه میکند . عرض کرد ظاهرا ان قسمت خیابان فرو ریخته این چرخ دستی  را گذاشتند که ماشین ها داخل گودال نیافتند فرمودیم چند ساعت است عرض کرد ساعت فرمودیم این جور کارها برای یکی دو ساعت باید باشد تا صبح شهرداری بیاید خیابان را  ترمیم کند عرض کرد بفرماید چند ماه است راستش تعجب کردیم که بلدیه چنیین خامی بکند فرمودیم چند ماه عرض کرد سه ماهی میشود فرمودیم شاید فلسفه ان چیز دیگر ی باشد شما نمی دانید ما در سفر فرنگ در بریتنای به محل رفتیم که هر روز دو نفر از اسکاتلند یارد میامدند  ان هم با دب دبه و کب کبه و از یک میز حراست میکردند فرمودیم این چه کار است گفتند این میز یک نفر مهم بوده که پانصد سال است  این مراسم اجرا میشود بعدها در جهنم روزنامه ای بدستمان رسید که انجا ملاحظه فرمودیم نوشته اند که  فلسفه این میز کشف شده  و ان این  بوده که میز مال پلیس بوده رنک کرده بودند برای تکرم ارباب و رجوع دو نفر سرباز گذاشته بودند که کس رنگی نشود همان روز اوضاع سیاس قارشمش میشود ومسئولین عوض میشودند  مسئول جدید از روی لیست نگهبانی دو نفر را  روز بعد هم مامور میز میکند بدون اطلاع از فلسفه ان . حال ان میز  منبع در امدی شده برای صنعت توریست  من جای شما باشم  کاری به کار این  چرخ وازگون نمی کنم  تا بلکه   بعد یکی دو سال توسط میراث فرهنگی ثبت  ملی  بشود و یک منبع درامدی بشود برای اهالی که دور و بر این بنای زائدالوصف  پفک و چیپس بفرشند مانند مقبره  اسمش را هم میگذارید چرخ  معلق مانند باغ های معلق بابل یک داستانی هم برایش می سازیم مثلا یک رفته گر با وجدان هنگام عبور از خیابان متوجه این چاله میشود یادش می افتد که فردا اتوبوس شرکت واحد از اینجا رد میشود رشیدی میان حرفم می پرد میگوید اینجا اتوبوس شرکت واحد نمی اید  غضب میکنیم و می فرمایم سرویس مدرسه عبور خواهد کرد اگر چرخ مینی بوس داخل چاله شود فاجعه به بار میاید  میخواهد چاله را بیشتر  بررس کند تا چاره بیاندیشد  که نگبهان سقوط میکند او به فکر خود نبوده تنها به سرویس فکر میکرده در حین سقوط چرخ را روی چاله واژگون میکند تا از فاجعه انسانی جلو گیری کند شهرداری هم به احترام او این چرخ را د یگر دست نمی زند تا برای چند نفر  درس عبرت باشد . هنوز هم ثدای ان رفته گر شریف را مردم برخی مواقع میشنوند  رشیدی اذ ن صبحت میخواهد بلافاصله ترمز میکنم که شاید کا نتینری چیزی را وسط خیابان وازگون کرده باشند میفرمایم چه شده باز هم زائده خیابانی داریم عرض میکنند من این بغل پیاده میشوم  .