در چهنم جلوس کرده بودیم که مامور پست جهنم اذن دخل خواست  اجازه فرمودیم تا شرفیاب شود تعظیم کرد و نامه ای  مهر شده را  تقدیم کرد و اجازه مرخصی خواست فرمودیم  اضال اول (معادل فارسی ندارد به معن دفع شر کن ) نامه را گشودیم از سازمان عریض و طویل  فرهنگی وهنری شهرداری بود  دعوت شده بودم  برای افتتاحیه جشنواره عکاسی فیرو زه . یکی از چاکران را خواستم خبر کند واحد فرهنگی و هنری جهنم را بیایند در این خصوص توضیح عرض کنند خدمتمان تا ببینم رفتنمان  به این افتتاحیه  توجیه فرهنگی  دارد یا خیر  اخر میدانید برخی از افراد مقرض هستند که مسئو لین را  زیر زیر بین نگه داشتن و مراقب هستند که کجاها میروند .فرد مسئو لی را دعوت میکنید میگوید می ایم بعد نمی اید و بهانه میاورد که از  تهران  خواستند بروم یا یک مسئله مهم پیش امد نتوانستم بیایم  اینها همه بهانه است مصلحت سیاس نبوده که بیاید و در انجا رویت شود  نئو محافظه کار . بگذریم

مسئول فرهنگی امد با کلی توضیحات که این سازمان به همراه سازمان میراث و  حوزه هنری و  منطقه ازاد  ارس  میخواهند برای شناساندن جاذبه های گردشگری استان بخصوص بازار تبریزعکاسان را بیاورند تبریز و جشنواره راه بیاندازند . دیدیم انصافا کار خوبی است و هیچ نقدی ندارد الا  اینکه این چهار سازمان  خودشان باتمان یارم هستند و به جز خدای واحد زیر سلطه هیچ اداره ای در استان نیستند و تابعیت  تهرانی واقامت تبریزی دارند .  خیلی و قتها هم فارسی حرف میزنند و میگویند ما از تهران دستور می گیرم  البته که  همه نه . حقیقتا خیلی تعجب کردیم که چگونه اینها  دست به دست هم داده اند شاید موضع تبریز باعث شده است .  

میرزا اقاسی را فرا خواندیم و فرمودیم ما به دو جهت بدانجا باید برویم اول اینکه ما شاهیم و این سازمانها به غیر ما مسئولی را به رسمیت نمی شناسند و دوم اینکه این هنر عکاسی  توسط قاجار به ایران اورده شده و تعصب ان به ما بر میگردد .  بفرماید فرشته رو  ما را اماده کننده و یک مرخصی از   برایمان اخذ کنید   عرض کرد به چشم و رفت  . دیدیم تنهایم و کسر شان نمی شود  یک احسن به بر گزار کننده فرمودیم که چه فکر بکری  ما هر جور میخواستیم این بازار را تبلیغ کنیم یک انکی میخوردیم تمثیلا انک حمایت از سرمایه داری یا نمی دانم حس ناسیونالستی    اما عکاسی فارس و ترکی ندارد . ما یادمان هست اول باری که در فرنگ عکس ما را انداختند فکر میکردیم چون دوربین فرانسوی است ما را  شکل انها در خواهد اورد اما وقتی نشانمان دادند دیدیم  پدر سوخته عکسمان هم عین خودمان ملیح است و ایرانی الاصل .

روز موعد  در جلسه حاضر شدیم  یک باری همان  اول کار گذاشیتم که خدا را شکر کسی متوجه نشد  و اقتدا کردیم به عبالمجید نجفی که نماز غفیله میخواند   اخر میدانید ما هر چند شاهیم اما برای خوداز بین رعیت مرشید داریم که یکی همین عبدالمجید است که الی پاتب  به اخذ جایزه  اول  کتاب سال و هر سال برنده میشود  خدا میداند کی جلوش را می گیرند که نوشتن برایت مضر است .

هنوز جلسه شروع نشده بود که یکی از مسئولین جشنواره را به کنار کشیدیم و فرمودیم که دقت کنید نگذارید عکاسان برخی از جاها بروند و عکس بگیرند  که ابرویمان میرود   عرض کرد مثلا کجا فرمودیم ارک بگوید ارک را بردند تعمیر کنند دو هفته بعد  می اورند . عرض کرد دیگر کجا فرمودیم چای قراغن چوخ یره . مقبره العشرا را هم قبلا چند نفری را بفرستید سفارش کنند  به انها که گل و پوچ بازای میکنند . ان دو سه روز کار فرهنگی کنند .  به میراث فرهنگی هم بگوید  به جای ان سرباز اهل کهکولیه ئی حداقل یک نفر ترک بگذارند برای توضیح موزه قاجار و باغ گلستان را هم قرق کنیم برای معتادان

برنامه شرع شد یک بلند کوی 8000 وات گذاشته بودند که ما را یاد شکنجه های جهنم انداخت یکی از شکنجه های جهنم برای افرادی که تو گوش  دیگران پچ پچ کرده و تفرقه  انداختند  همین نوع بلند گو است . که پدرشان را در میاورد یک کوشمان را کرفتیم و کوش کردیم خلاصه یکی دو نفر  حرف زدند یکی گفت سید قاسم  یکی از محصولات  فرهنگی  شهر تبریز است  ما هر چه نگاه کردیم برچسب تولید و مصرف و مهر استاندارد را در ایشان ندیدیم .

بعد اتمام برنامه هم چند نفری از مریدان چاکران به دست بوسی حضورمان  رسیدند کلی از حرافی های  ما  تعریف و تمجید کردند که ما تا نیمه شب هندوانه به بغل  در گذر جهنم ایستاده بودیم و فکر می کردیم که خیلی مهم هستیم تا مامور حق امد و فرمود که نوبت شکنجه دست بوسی است از رعایت جماعت .

 وامابعد  راستش دیدیم همه چیز این برنامه خوب است مورد انتقاد ندارد با خود گفتیم اینکه نمیشود ما مطلب بنویستم و انتقادی در   ان نباشد اندیشه کردیم گیر بدهیم به تابلو سازمان فرهنگی و هنری  شهرداری که ای  ای برادر تا حال دیده ای که عینک افتابی مورچه را به چشم فیل بزنند . به قول ان عزیز تا دو ماه پیش  قرار بود  دیمز سلمز کار کنید و شاید هم فاتحه شما خوانده میشد . اما  الان که  با  جشنواره تابستان احیا شده اید و عمر جاوید گرفته اید   خودی نشان بدهید  مردم دوست دارند که بیایند به سازمان شما پیشنهاد دهند انتقاد کنند   یک تابلو ده متری بزنید تا گیرایتان مشخص شود هر چند شما هم افتاده اید ان ور نردها ( اقا حرف تو دهان مردم نگذارید منظور قبله عالم نردهای خیابان شل است نه نرده زندان )