ناصرالدین شاه و شرایط مدیران برای ماندن
ناصر الدین شاه و شرط ابقاء مدیران
در جهنم جلوس کرده بودیم که روزنامه ای از بلاد فارسستان بدستمان رسید ملاحضه فرمودید جناب خاتمی شرط گذاشته بودند برای سکان داری مملکت ان هم دو تا .به ما که میگویندطاغوتی هستیم برای امورات مملکت شرط که نمی گذاشتم هیچ بر سر قدرت خون همدیگر را هم می ریختیم.ان هم برای اینکه ما به خلق ا... خدمت کنیم ؟.
این بماند شنیدیم که استاندار جدید هم برای مدیران شرط وشروط دارد وتهدید کرده که اگر کار نکنند برکنار خواهند شد با خود اندیشه کردیم شاید این سر مقو له هم یعنی مدیران برای ادامه همکاری با استاندار جدید شرایطی داشته باشند . که بد نیست حال که استانداری سر زده تمام مناطق استان را زیر پا می گذارد و وقت گوش کردن ندارد ما حرف اینها را بشنویم ویک جوری راپرت انرا به استاندار بدهیم . یکی از چاکران را فرا خواندیم فرمودیم بروید به حراست جهنم اخذ مجوز کنید اولا برای خروج ما به عالم برزخ در ثانی اجازه ورود مدیران به عالم برزخ از برای گفتکو با حضرتمان . حالا چرا نخواستیم در جهنم جلسه داشته باشتم . میدانیم که این مدیران بدنبال مناطق خوش اب و هوا هستند اگر جلسه در کویر لوت باشد یکی دو نفر از مدیران میایند اما اگر جزیره کیش باشد همه میایند ان همن با خانواده . یک بحث اعتقادی هم هست که برخی از مدیران جهنم را اخ میدانند و حاضر به حضور نیستند هر چند احتمال میرود که روزی به اجبار انجا رحل اقامت کنند . فرمودیم مکان جلسه را هم نزدیکی باب بهشت بگذارند برای رفاه بیشتر .
روز موعد فرا رسید ملزمان توانستند بودند چندیدین مدیر را راضی کنند که شرفیاب بشوند . خیلی ها هم ترسیده بودند و بهانه اورده بودند هر چند چاکران کفته بودند که مثل فیلم حسرت میرود و بر میگردید اما نیامده بودند . فرمودیم جلسه را بر عکس زمینیان سر موقع شروع کنند . بعد از سرود رسمی جهنم که همان اهنگ غور گرفتن اتش است جارچی (مجری فعلی ) حضورمان را اعلام کرد. جناب ناصر الدین شاه معقول العقول وارد میشود. چون داخل شدیم عده ای فقط به یک یا ا... گفتند قناعت کردند. غضب کردیم و با هیبت و شاهانه نگاهشان کردیم تمام قد ایستادند .از هیبت خومان خوشمان امد در دل گفتیم خیال میکنند ما هم ارباب رجوع هستیم که ادم حسابمان نمی کنند . شرح ما وقع را گفتیم و فرمودیم شما برای ادامه کار با استاندار جدید چه شرطی دارید بفرماید تا ما به ایشان ابلاغ کنیم . خیلی بلوشور شد مدیریت کردیم اخر سر این بو د نتیجه
رئیس سازمان آموزش و پرورش گفت اولا شرط من این است که ساعات کار اداره ما را کمی عقب بگشند مثل ماه رمضان تا ما صبح کمی بیشتر بخوابیم هیشه خدا چشمانمان از بی خوابی خمار است در ثانی اجازه بدهند ما مدارس دولتی را جمع کنیم به جایش غیر انتفاعی بزنیم شما نمی دانید در غیر انتفاعی چه نفعی است همین وزیر اسبق از خطه غیر انتفاعی بود خود ما تازه هزینه ها دوئلت به نصف کاهش پیدا میکند
مدیر گل ارشاد کفت اگر به من اجازه بدهند چند تا از هنرهای هفتگانه مستهجن را منحل کنم و دلم خنک شود و به جایش چند تا هنر اسلامی ایجاد کنم و نمایشگاه کتاب را هم سال بعد در یکی از مساجد بر پا کنم شاید بمانم اگر اصرار کنند
مدیر گل بازرگانی گفت اگر قول بدهند در مورد گرانی روغن وقند وشگر و امثالهم از من سئوال نشود حاضر به ادامه همکاری هستم و یا اینکه اجازه بدهند بازرگانی در امور استانداری و سایر ادارت دخالت مستقیم داشته باشد .
مدیر گل جهاد سازندگی گفت از من مرغ و گوشت ارزان نخواهند هستم یکی هم قول بدهند که دعا کنند خشکسالی نشود من که حرفی ندارم می مانم
مدیر گل صدا و سیما گفت اگر به من اجازه دهند مانندزمانهای خیلی قدیم(منظورش اول ایجاد تلویزیون ) ساعت نه شب برنامه را تمام کنم و سرود اخر شب را پخش کنم تا مجبور به ارائه تولیدات ضعف نباشم و این همه حرف نشنوم حاضرم بمانم
شهردار گفت ما به استانداری ربط نداریم ما را شورای شهر انتخاب کرده است فرمودیم فکر نکن اینجا شهر تبریز است این ما هستیم که میگویم شما به که ربط دارید ما که شاه بودیم به استانداری ربط داریم بماند شما که شهردار هستید کمی هم عصبانی گفتی عرض کرد اگر به من اجازه بدهند جلو سیل را مثل سیل ترافیک با نرده بگیرم شاید بمانم یکی هم اسفالت خیابانها را از ما بگیرند بدهند به فرمانداری
رئیس سازمان اب گفت شر ط من به استانداری ربط ندارد مردم اگر اجازه بدهند من طرح هزار چشمه را در تبریز به اتمام برسانم می مانم اگر قول بدهند که دیگر زنک نزنند اب لوله کشی در حال فواران است می مانم یواشکی از چاگر بغل دست پرسیدیم طرح هزار چشمه چیست .عرض کرد هر کجا لوله ای نئشت میکند . میاند فشار ان قسمت را کم میکنند به جای تعمیر اب زینه زینه(آب باریکه ) میاید تا شبیه چشمه جوشان میشود در این مورد قرار است جناب ماغازا بیشتر بنویسد و طرح را بیشتر معرفی کند(رجوع شود به آذر پیام )
رئیس دانشگاه ازاد گفت ما ازادیم که بمانیم یا برویم ما پشتمان به گوه است فرمودیم میدانیم که دانشگاه چسبیده به کوه است شرطتت را بگو والا نفرین میکنم فرزندت در دانشگکاله ازاد قبول شود . عرض کرد تمام عراضی بایر استان را بدهند ما دانشگاه بزنیم و بگذارند شهریه را به دلار بگیریم می مانیم
برخی هم گفتند ما به چشم نیستم سالهاست که ماندیم یکی از این مدیران هم اهی گشید و گفت ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
فرمودیم شرح جلسه را مکتوب کنند بفرستند به روزنامه وزین سرخاب جهت چاپ به رعیت مدیران هم اجازه دادیم که مرخص شوند چند نفر هم میخواستند به بهشت سرک بگشند ببیند چه خبر است که توسط ماموران الهی ممانعت شد .