اول هر زنگ با صداي خودش

در ادامه مبحث زنگهای مختلف مدارس بگفته یکی از عزیزان مطلع کویا وزیر ارشاد پس از رویت دست نوشته حقیر به فکر افتاده که چرا شیر پاستوریزه زنگ داشته باشد اما مولانا که سالش هم هست نه بنابر این زنگ زده(این زنگ با اون زنگ توفیر دارد )به وزیر آموزش وپروروش که یک جائی هم برای زنگ ما پیدا کن وزیر اموزش وپرورش گفته جون صفار    راه ندارد. لیست را تا اخر سال بستیم اگر یکی انصرف داد زنگ شما را جایگزین میکنیم  وزیر ارشاد هم کلی صغرا و کبری کرده که مولانا اصلا مال آموزش وپرورش است خلاصه پس از کلی برو وبیا واسطه معاون اول  دوم و سوم  قرار شده زنگ مولانا هم در مدارس زده شود. اما درد این جا است که همه زنکها یک صدا دارند(جرينك) لذا کاها دانش اموزان محترم متوجه نمی شوند که اين زنگ به چه مناسبت  است. ماغازا پیشنهاد میکند برای هرزنگ صدا مخصوص هم تبیه شود مثلا صدا زنگ انرژی هسته ای کلمب باشد زنگ روز جهانی نابينایان تارپ(صدا افتادن)روز جهانی هوا فس وروزجهانی مولانا درما درما (خر برفت وخربرفت ) وصدای روز شیر فیش فیش (صدای دوشیدن شیر وریزش ان برسطل باشد والخ 

دوم : امروز نقد فردا نسیه

 يادتان است عرض كرديم شهردار منطقه فاخر باغمیشه تابلوای زده بود که ما میتوانیم که در ان باب ما روده دارزی کردیم البته نوشته بودن ما میتوانیم وقرار شده بود روز عید فطرمسیر فهمیده به دانشگاه ازاد باز گشائی شود ديدن نميتواند  .دست به دامن ماه شدن فطر یک روز عقب افتاد بعد ان روز هم  نشد. دیگر نمی شد که ماه  رمضان سی ویک یا دو یا سه یا حتی چهل روز باشد اینبار نوشتند ما میتوانیم. در چند روز اینده شاهد افتتاح این مسیر خواهید بود(كه چند روز تا بي نهایت ميتواند باشد)  برخي از اين بقالهاي زرنگ يك تابلو زده اند بالا سرشان امروز نقد فردا نسيه كه هرگز به نسيه انها نميتوان رسيد مثل تابلو شهرداري 

سوم: شهریار ان شهریار نیست

من می گویم برنامه ساز تلویزیون حالا كه يك برنامه ساختي چه عيبي دارد كه يك نام خوب و راحت هم براي برنامه ات انتخاب كني  که هی مجبور نباشی هر روز توضیح دهی که منظور ما از شهر یار(مثل مجریه محترم تا میتوانید بگشید ) شهریار نیست ما میگویم شهر یار شما بگوید شهریار (مثل انف گفتن استاد که میگفت من  میگویم انف شما نگوید انفبگويد انف) بدبخت مجری که هر شب باید به این موضوع بپردازد که منظور از شهر یار نه استاد شهریار است نه شهر شهریاركرج نه شهریاری مجری نه ذاکر شهریار (ایشان از دوستان بنده است وهیچ معروفيتي ندارد ) نه شهریار اغباشلو که ایشان راهم من نمی شناسم.

 

 

  ترا خدا اگر وقت کردید به برنامه شهریار(تا ميتوانيد بگشيد ) امشب نگاه کنید ببنتد ان خانم مجری چقدر در عذاب است

چهارم : از کرامات شیخ ما این بود که

اشاره: داشتیم این مطبوعات محلی را تورق میکردیم درهفته نامه ساقی  به یک ستون مثلا طنز برخوردیم که نکارنده بی نام ونشانه بود و در باب فرمانداري تبریز مطالبی را به قول خودش شوخی کرده بودکه به همان اشارت فوق الذکرعنوان  شبیه بود که از کرامات شیخ ما این بود که عسل را می چشید و میگفت شیرین است که شیرینی عسل  برای همه اشگار است و نیاز به کرامات ندارد. مرقومه فرموده بودند که فرماندار روز تعطیلی به شهر زنجان میرود که این اشکال ندارد ان که جمعه به اداره میرود و ان کار دیکر میکند اشکال دارد هر عاقلی جمعه به استراحت می پردازد و به قول خودشان مرقوم همی فرموده بودند که فرماندار نان را به تنهائی گران کرد گران کردن نان وظیفه فرماندار است وبرای ان لشگر لازم نیست نان بریدن بد است و مرقوم فرموده بودند که فرماندار را فرزندی است که اورا اب ونان میدهد این نیز عیب نیست از وظایف پدری  از سفره نسوان خود ریزه خواری را عیب باشد مرقوم فرموده بودند که حق یکی از کاندیدهای زن برای شورا را ضایع کرده است این همه صغری وکبری چیدن نمیخواهد عزیزم بجای مص مص کردن بگو مصطفی  این را بگو درد درد خود است نه جامعه بدبخت فرماندار چکار داشت جنک شورائیان بود که مغلوبه هم به همراه داشت اما مرقوم شده بود مدیر پروازی این را به شما حق میدهم اما مابین تبریز وزنجان ارتباط هوائی نیست بهتر است بنویستد مدیر ریلی یا مدیر جاده ای  وای عزیز هرچه راکه زن در باشد منسوب به نسوان نیست مانند زنجبیل زنخدان زنجیر

مصاحبه با یک مسئول فر هنگی به مناسبت نمایشگاه کتاب

جای شما خالی امسال وضع نمایشگاه از پارسال هم بد بود نه کتاب جدید نه شور حال البته من ظهر رفته بودم میگویند شبهایش قشنک تر است  یک مسئول فرهنگی را پیدا کردیم با ان مصاحبه کردیم که توجه فرماید

ماغازا: جناب مسئول ایا وقت کرده ایدکه از نمایشگاه کتاب بازدیدفرمائید

جواب :مگر در نمایشگاه دائمی(فکر میکند نمایشگاه کتاب هم دائمی است) نیست  حالا فرصت است

سوال:اخرین کتابی را که مطالعه فرمودید

جواب :همین مجله شما این ستون خوبه خندیدیم

ماغازا عرض کردم کتاب  بگذریم شما در روز چقدر مطالعه میکنید

مسئول : بستگی به حجم نامه های اداری دارد دو الی سه ساعت برخی از ازاین بخشنامه عین رمان هستند راستی من رمان جنک وصلح را تا نیمه خواندم

ماغازا: میشود قسمتی از اخرین کتابی را که خوانده اید برایمان تعریف کنید

مسئول:شعرچوپان وشعبان را بخوانم خوب بلدم ها

ماغازا:شعر موس وشعبان را بخوان ای عزیز

مسئول: کتاب من یار  مهربانم دانا وخوش بیانم گویم سخن فروان با انکه بی زبانم

توضیح تشابه برخی از کلمات با کلمات ادعا شده  برخی مسئولین  کاملا اتفاقی است

بلیت دوستی

بنزین راسهمیه بندی کردیم که صرفه جوئی کنیم و حمل ونقل همگانی را گسترش دهیم  بنا بر این اهل شورا به خلصه رفته تصمیم شجانه گرفتند و گفتند هرچه باد باد بلیت  اتوبوس سیو پنج تومان دولتی ها مشکل ایجاد نکرد بلیت است دیگر بخش خصوصی با کمبودپول خرد مواجه شد مردم هم طبق معمول غر زدند غر مردم را ولش میدانید حسن بلیت سی وپنج تومانی چیه

اول :ایجاد غرفه ادامس وکبریت وشکلات در سینه اتوبوس مینی سوپر سیار عقل هیچ اروپائی سرمایه دارتا حال به این نرسیده که  از فضای سینه  اتوبوس برای تجارت ان هم  از نوع اجباری (مثل پفک همراه شیر) پرداخت

دوم :یک پنجاهی من یکی هم او گذاشت کف دست راننده او هم یک بیست وپنجی گذاشت کف دست او و اشاره کرد به منو گفت  تقسیم کنید. گفت دوازاده ونیم داری گفتم نه گفت کجا پیاده میشوی  گفتم ایستگاه شورا به خاطر بقیه پولم مثل چریش چسبیدم به او دو سه مغازه را باهم سر زدیم برای پول خرد پیدا نشد اینقدری باهم بودیم که رفیق شدیم امشب هم مهمان دوست اتوبوسیم هستم جا شما خالی