بیمه روستائی خالا خاطرون قالماسون

زمستان که میاید هزار درد مرض هم با خود دارد. از انفلوانزا  مرغی تا شتر مرغی گرفته و سرما خوردگی  و ایدز مزمن . حال شما شاید ایراد بگیرید به ما که در دمای صد درجه  بالای صفر جهنم  سرما خوردگی  دیگر کدام صیغه است  و چه معنای دارد . اولا ما شاهیم و اگر قصد همایونی بر این باشد که سرما بخوریم ، میخوریم وبه رعیت جماعت ربطی ندارد . در  ثانی شما که نمی دانید. در جهنم چه بر سر مبارک ما می اورند یک دفعه یکی  از ماموران الهی  بی اذن دخول  وارد  میشود و میگوید که بلند شوید بروید صد مرتبه   دور قبرستان شاه عبدالعظیم(محل دفن همایونی همان عبدالعظیم حسنی  بعد انقلاب ) را بدوید . رضا زاده هم باشد سرما میخورد .

 امروز صبح عطسه فرمودیم سپس بدن مبارک مور مور شد و کلو درد پدر سوخته سراغمان امد.  عطار باشی را طلب کردیم که چاره کند .عرض کرد کار از دمنوش گذشته باید راهی  یکی از مراکز درمانی بشوید . در جهنم قانون  است هر کشور باید برای اتباع جهنمی خود خدماتبهداشتی  بدهد  از شانس ما بیمه روستای شامل حال  ما شده . پدر سوخته  هنری شانزده هم هزینه  درمانش مفتی است و دولت بریتانیا(یکی بشناسد ) هزینش را میدهد  .

 به یکی از عیالات (جمع عیال نه جمع ایالات  )فرمودیم دفترچه ما را بدهید یکی از نوکران ببرد پزشک روستا مهر کند بیاورد . رفت و امد . دفترچه را برداشتیم . فرمودیم زنک بزنید یک فرشته تلفنی بیاید  که حوصله  رانندگی را نداریم . زنک زدند امد سوار شدیم خودمان را رساندیم به ساختمان پزشکان. اولین مطب ردمان کرد که با بیمه روستای قرار داد نداریم  دومی و....دهمین پزشک قبول کرد که نسخه را توی دفتر بنویسد اما پول ویزیت بگیرد . دارو نوشت و ازمایش . برای گرفتن دارو به بیست داروخانه سر زدیم گفتند  با بیمه روستائی قرار داد نداریم. یکی راهنماییمان کرد رفتیم داروخانه بیمارستان دارو گرفتیم .برگشتیم  رفتیم به ازمایشگاه  متصدی که خواهرم باشد ناز دختری بود . خود را شبیه  کرده بود به جولیا  با دیدن دفترچه روستای عرض کرد یا باید برکردید روستا دوباره  دفترچه را مهر کنید(اقا این توضیح دارد  برو اخر مطلب ) یا ازاد حساب کنید. فرمودیم خانم جولیا ازاد چند.  انکار از حرفمان همان نسبت جولیا لبخند ملیحی زد  و گفت سی هزار تومان.  فرمودیم اگر قجر سی هزار تومان داشت کمک میکرد به مرحوم مغفور شاد روان خلد اشیان عباس میرزا  که او یقینا از مسکو هم عبور میکرد و امروز به جای دیمیتری مدودوف، شاید سید رحیم رئیس جمهور روسیه بود  . با خود اندیشه کردیم دیدیم تا برکردیم جهنم هم وقت همایونی تلف میشود هم کرایه فرشته تلفنی  زیاد میشود .گفتیم جهنم؛ بنویس ازاد  حساب می فرمایم  .  عرض کرد به چشم  و تق و توق کرد (بابا صدای  دکمه رایانه ) برای انکه با جولیا بیشترمانوس بشویم  رو کردیم به او فرمودیم که شما که ماشاا...دکتر هستید (این واقعا دکتر بود اخر سفید پوشیده بود ) و معلوم است از وجنات تان که با شعور و پر فراست هستید  بفرماید این دفترچه روستائی که احد الناسی انرا  قبول ندارد چرا داده اند دست مبارک مان .یحتمل  این هم شکرد تازه شهریان است برای تمسخر روستائیان . عرض کرد چه با مزه سخن می رانید  لازم است به استحضار همایونی برسانم ما در اصطلاح ترکی مثلی داریم که میفرماید‍" خالا خاطرون قالماسون" محض خالی  نبودن عریضه

 که مسئولین ما بفرمایند همه روستائیان دفترچه دارند .

زیر نوشت یک:برای استفاده از دفترچه روستائی حتما باید برک ان توسط پزشک معتمد روستا ممهور شود .پزشگان روستا میگویند  ما اجازه نداریم بیش از یک برک دفترچه را مهر کنیم  برای همین بیشتر مریضان بد حال روستا در راه رفت و امد برای مهر دفترچه جان به جان افرین تسلیم میدارند