طنز اجتماعی یا طنز خوش خدمتی
طنز اجتماعی یا طنز خوش خدمتی
از قدمافلاسفه و ادیبان و نویسندگان به جهت جسارت علمی و از معاصریان مدیران به جهت قدرت بالفعل که دارند و مجاز هستند در هر زمینه اظهار نظر فرمایند . همواره بر سر معنی و مفهوم طنز اختلاف داشته ودارند و هر یک دیدگاه خود را برای معنای طنز مطرح وسعی میکنند که بر کرسی نشانند . شاید بیش از صد تعریف و بیشتر از ان هزاران مرز بندی برای طنز داریم. در این مقال کوتاه قصد بر ان است که یکی و دو نوع از طنزها بخصوص طنز اجتماعی را بشکافیم .
واما بعد طنز از یک منظر دو نوع است خوشایند و غیر خوشایند . اینکه بردارید هر چه به ذهن مبارک خطور میکند. جاری کنی به قلم که روی کاغذ را سیاه کنی این طنز نیست این مسخره کردن است ناخوشایند است برای خیلی ها . طنز باید به مذاق مسئولین که ولی نعمتان ما سروران ما و سایه احدیت در روی زمین هستند خوشایند باشد . نه اینکه انها را ناراحت کند . تو اسمت را می گذاری طنز نویس بر می داری مینویسی کلاس درس با تعداد چهل نفر مانند حمام های عمومی قدیم شده است وباید مازاد دانش اموزان را کشت . نتیچه اش چه میشود. عرض میکنم باش مدیر(مدیر کل ) ناراحت میشود . انروز تمرکز لازم برای امورات را ندارد یک حکم نا ثواب میدهد و رفتارهای ناشایست دارد . می ای خانه می بینی ناظم مدرسه بچه ات را کتک زده. چرا علتش خود تو هستی تو فکر مدیر کل را خراب کردی اون هم یک چیزی به معاون گفته معاون به معاونتر از خودش یک چیز گفته تا امده رسیده به مدیر مدرسه انهم هم ناظم را مورد عتاب قرار داده ناظم هم بچه ترا زده.دستش درد نکند ان سیلی باید به گوش تو نواخته میشد . حالا که حالیت شد گوش کن ببین چگونه طنز خوشایند باید بنویسی برای نوشتن طنز خوش آیند باید طنز اجتماعی را بشناسی . واما طنز اجتماعی مطلبی است نیمه ادبی که در قالب سخن نغز درد اجتماع را بیان میکند که شاید کوش شنوای پیدا کند . اما طناز باید بداند که درد اجتماع همانطوری که از اسمش بر میاید به اجتماع ربط دارد نه به مدیر مسائل را نباید پیچده کرد و به پای کار مدیر زد مسائل اجتماعی زاده اجتماع است و اجتماع یعنی توده مردم نه مدیر . به مثال توجه کنید. مدیر به ارباب رجوع جواب درست و حسابی نمیدهد اگر تو بیایی بنویس و انروز چون مدیر با یکی از همسران خود دعوا کرده بود و عقده خود را سر ارباب رچوع خالی کرد. این عین بی انصافی است و رسالت خود راانجام نداده ای .این توهین تلافی میشود. و مسخره بازی است .باید بنویسی ارباب رجوع ادب نمی دانست و به مدیر گفت اگر امکان دارد این ورقه را امضا کن . کدام تربیت را در این دیالوک می بینید .مدیر حق دارد که نارحت شودو نامه را پاره کند . ارباب رچوع می باید میگفت البته بعد تعظیم حضرت مدیر که اگر تو نباشی قسمتی از شهر فلج خواهد شد وهیچ واکسنی بر ان سازگار نخواهد بود . ای توئی که به خاطر ما از خانه و زندگی زده ای و تا دیر وقت در اداره هستی. ان هم مخفیانه که رئیس دفترت هم خبر ندارد به همین علت به عیال بزرگوارتان میگوید ادراه را ترک کرده . تو میمانی برای کار کردن انهم برای ما . در ان اتاق در بسته خود میدانی و خدایت که چه زحمت های را متحمل میشوی . تو را به تنهائی زجر اورت قسم اگر صلاح میدانی این نامه مارا مزین کن به امضا نازنینت که اگر کارمان هم راه نیافتد حداقل دست خط مبارک را داشته باشیم . انوقت اگر امضا نکرد بیا و تف کن تو صورت من .
حال اگر مردم فرهنگ ندارند بلد نیستند کتاب بخوانند یا روزنامه مطالعه کنند این چه ربطی به اداره فرهنگ دارد. باید مردم موخذ شوند نه مدیر. جای نمایشگاه کتاب امسال بد شده تقصیر چه کسی است معلوم است مردم که بی رویه به شهر کوچ کرده اند اگر مردم تبریز دویست هزار نفر بود ایا این مکان کفاف نمی داد. اگر ترافیک است مقصر شهرداری است که نرده کشی میکند یا مردم که ماشین می خرند .انصاف بدارید که از خصوصات طنز اجتماعی کوبیدن مردم همان اجتماع است بکوبید این مردم را چون کوبیده . خدای ناکرده زبانم لال قلمم شکسته چشمم کور اگر بالای چشم مسئول و مدیر ابرو است مقصر کیست ابرو یا چشم. معلوم است که چشم که شان ان پائین تر است هرچند سلطان تن باشد ابرو چه گناهی کرده که کفایت لازم برای بالا نشینی را دارد. مقصر اصلی را بکوبید .
در مقابل این طنز خوشایند و اجتماعی طنز ضد اجتماعی را داریم که کارش کره افکندن است گیر دادن به رئیس جمهور و وزیر و وکیل و مدیر کل و رئیس اداره و انها را به چالش کشیدن. تو کار نداری که این همه ریز می بینی خدایت ترا بکشد که مسئولین از دست تو راحت شوند. (هزاربار بشمار امین) و به خدمت خلق ا...بپردازند . واما بهترین نوع طنز همان مدح بزرگان است که در این مقال مقصود از بزرگان همان مدیران می باشد .و دادن القاب شایسته .بگویم خدا چکارت بکند امیر کبیر که این عادت پسندیده را منسوخ کردی . بهتر است که این القاب زنده شود القابی مانند قبله عالم ،تاج سر؛ سرور واقا ، معین الفرهنگ ، معین الضعفا، مدبر الدوله ، محول الحال (برای مدیرانی که ادعا ارتباط دارند )
این مقوله میتوانست ادامه پیدا کند اما بنا به دلایلی غیر معلوم ادامه پیدا نکرد.
چرا در کشور افغانستان خود سانسوری میکنند
انطوری که می بینید این مقاله هیچ ربطی به کشور ما ندارد و مال کشور افغانستان است .اگر کسی به خودش بگیرد بنده مقصر نیستم .
در کشور افغانستان وقتی یک نویسنده مطلبی را خودش سانسور نمی کند دو حالت وجود دارد .
اول اینکه توسط مدیر مسئول ،سر دبیر ،ممیزی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی افغانستان ، مصحح اداره کتابت افغانستان و امثالهم قیچی میشود طوری که محتوی خود را از دست میدهد .
حالت دوم مطلب در کتا ب و یا روزنامه به چاپ میرسد انوقت است که خیل تهدیدهای اداری و غیر اداری شروع میشود سهمیه کاغذ قطع میشود. نامه پشت نامه که قانون این را گفته و تو در روزنامه ات به جای ویلکول نقطه ویلکول گذاشته ای. پس قانونا باید جواب بدهی. و اخر سر هم نویسنده برای ادامه قلمزنی مجبورا نامه ای مینویسد و اعتراف به خیانت میکند .و می گوید یا توسط ادارات داخلی که حامی ما هستند برعلیه شما تحریک شده ام یا ازپول خارجی برای من خرج شده مرا ببخشید . توبه نامه مینویسد که دیگر بار اینگونه مزخرفات را ننویسد و مدیران را زیر سئوال نبرد . و ادم بشود
به این دو دلیل در کشور افغانستان خود سانسوری وجود دارد . که الحمداله این خود سانسوری در کشور ما بخصوص شهر ما تبریز نمی تواند معنی داشته باشد.
راستی ما قسم حضرت ابوالفضل را قبول کنیم یا دم خروس را