مجری کارشناس

مجری کارشناس

در همه جای عالم رسم بر این است. که مجری برنامه ها بخصوص برنامه های  کارشتاسی کمتر حرف زده به چند سئوال بسنده میکنند. درست بر عکس مجریهای  ما که مجالی برای کارشناس نمی گذارند  و خودشان بریده و می دوزند  البته برخی از برنامه ها است که از کارشتاس مجری هم استفاده میشود . همین شبکه چهار خودمان که بحثهای کارشناسی خوبی ارائه میدهد . اما سایر شبکه ها که معمولا هر چند وقت یک مجری  بخت مبارکش باز میشود و میشود همه کاره آن شبکه   دو سه تا اصطلاح و چند کلمه یاد میگیرد و فکر میکند که از اسرار عالم خبر دارد و میشود مجری پر چانه که از سخن خود لذت می برد.   اصلا به یک نمونه از این برنامه ها توجه کنید .

عنوان برنامه :علت گران شدن سیب زمینی

 معرفی مجری: همان همیشگی(مجری برنامه های کودک ، نوجوان ،علمی ، اجتماعی ،مذهبی و .... )سطح سواد دیپلمه

 معرفی کارشناس : دکتر مهندس دهقان زاده فوق تخصص در تولید سیب زمینی

مجری: سلام عرض میکنم خدمت بیندگان عزیز امروز با ماهمراه باشید با بررسی گران شدن تدریجی سیب زمینی برا کنکاش  این مسئله  دعوت کردیم از یک مهمان عزیز دکتر مهندس دهقان زاده فوق تخصص در تولید  سیب زمینی آقای دکتر خواهش میکنم که با بیندگان سلام و علیکی داشته باشید

دکتر دهقانزاده : من هم .....(نقطه به معنی پریدن مجری در حرف کارشناس است)

مجری : ببخشید آقای دکتر همکاران به من اشاره میکنند که یک برنامه را ببینیم بعد در خدمت شما هستیم

اگهی پخش میشود

مجری: بله آقای دکتر به نظر من علت گران شدن بی رویه سیب زمینی خشک سالی سالهای قبل بوده که به درختان آ سیب جدی رسانده و ما خودمان مقصر بودیم چرا ما در تهران روزانه این همه اب  هدر میدهد اصلا چرا باید ماشین را در خانه شوست مگر این کارواشها نباید نان بخورند ببیند اقای دکتر چرا اصلا ما جوان بیکار داریم همین من وشما خودمان  را متخصص حساب میکنیم و دست به هر کاری میزنیم در را روغن کاری میکنم سیم اطو را وصل میکنم ماشین میشوریم و از همه بدتر قرص را خود سرانه مصرف میکنیم  به نظر شما اینها در روند  گران شدن سیب زمینی نقش نداشته است

دکتر دهقانزاده : نه بنده با...

مجری : اقای دکتر ببخشید همکاران به بنده اشاره میکنند که در این رابطه یک برنامه داریم اول انرا  ببینیم  بعد در خدمت شما هستیم

یک برنامه دررابطه با سیب زمین تنوری نشان داده میشود

مجری :بله اقای دکتر دیدید که سیب زمینی تنوری را با چرغ نفتی میپزند و این یعنی عدم بهداشت  این سیب زمینی ها بوی نفت میدهد من یک بار هنوز مجری نشده بودم که از اینها خوردم مادرم راه نداد به خانه که بوی نفت میدهی لبو هم همینطوری است اصلا وقتی لبو پخته میشود امگا 3 ان از بین میرود چه بهتر مردم به جای سیب زمینی شیر مصرف کنند که ماست هم از شیر است راستی اقای دکتر شما تا به حال ماست کم چرب دیده اید  . میخواستیم در این مورد که چرا ما سیب زمینی را بیشتر از گوشت میخوریم برایمان توضیح دهید

دکتر دهقانزاده : البته تخصص بنده در ......

مجری : بله اقای دکتر همکاران به بنده اشارمیکنند که سی ثانیه زمان داریم بنابرین اجازه میخواهم که از شما تشکر کنم به خاطر نظرات مفید و خداحافطی با بیندگان محترم خوش باشید .

 

حالا به یک مصاحبه تحمیلی  توجه کنید

مجری : اقا ببخشید به نظر شما علت گران شدن سیب  زمینی عدم تولید است یا صادرات یا عدم مدیریت بازار به نظر میرسد که هر سه اینها دخیل باشد یعنی کارشناسان به نتیجه رسیده اند که علت همین هاست ولاغیر  هر که هم چیز دیگری بگوید اشتباه میکند حال نظر شما چیه

عابر : بله همان که شما فرمودید همین طوری است علت این سه مورد است .

برخی موارد هم کتر بر عکس ان چیزی است که خدمتتان عرضه شد یک کارشناس پیدا میشود که همه چیز دان است برای برنامه سینمائی از متخصص سی تی اسکن دعوت میشود وهمتن کارشناس مولوی بخت برگشته را که امسال سال اوست تجزیه میکند  همچنین این استاد محترم تاریخ را به خوبی جغرافیای بیان میکند

اصلا میدانید به قول مادر بزرگ من خدا به ادام شتنس بدهد اگر همای اقبال در شانه کسی لانه کرد  مشکل کویائی هم دتشته باشد میشود سخن کوی  طنز پردازان

 

 

 

اول: داش باشوا

اول: داش باشوا

برخی وقت ها برخی شاهکارهای هنری است. که مردمان ان دوره عاجز از درک ان اثر میباشند. یک چند صد سالی میخواهد که اعماق ژرف آن اثر هنری کشف شود. مثل  مثل همین اثر حجمی که در میدان دانشسرا به تازگی نصب شده. اگر  ندیدید بشتابید که ممکن است خدای ناکرده یکی بیاید این اثر فاخر را بدوزد .بله همان سنک بزرگ روی لوله فاضلاب یا یا لوله کاز یا هر لوله بزرک راستش ما سه نفر که به غیر حقیر دو دوست دیگر از مفاخیر هنر هم اتفاقا میباشند. یک ده دقیقه ای در این اثر غرق شدیم اما نتوانستیم به نتیجه برسیم یکی از آن دو نفر گفت  اینکه اثر هنری نیست شاید با ان سنک میخواستند لوله را به زمین بگوبند  خسته شدن رفته اندبرمیگرددند و کارشان را تمام میکنند .ددیگری گفت شاید انجاآبی نفتی ارتزین کرده ان سنک را گذاشتند سر نرود. بنده هم گفتم این نماد است اثر هنری است شهرداری نما د داش باشوزا (معادل خاک به سرتان باکمی غلضت) را این جا تعبیه کرده تا بگوید داش باشوا نمی دانی این چیه پس بدان گر خدای من ان است که میدانم- سنک را بالای لوله نکه میدارد

یکی گفت اقا سید یک چیزی بگو بخوانیدیم البته ایشان از مسئولین بود دستش را گرفتم بردم میدان دانشسرا گفتم نگاه کن نیم ساعتی خندید

دوم :اعتبار نداریم مریض نشود

 سالهای جنک یک فرماندهی بود که الان  هم هست و مشغول خدمت در شورا(اسمش را به عمد نتاوردم تا دلش بسوزد ) دیده بود که بچه ها  به بهانه مریضی مرخص میروند  عملیات هم نزدیک بوده  است صبح در صبگاه امر فرموده بودند که  از فردا مریض شدن ممنوع  کسی حق ندارد مریض بشود. که اتفاقا از ان روز به بعد کسی مریض نشده بود (البیه راوی میگوید بچه ها فهمیده بودند که عملیات دارند )  مدیر کل محترم پیشگیری از اعتیاد هم امر فرمودند که  فعلا معتاد نشوید. چون اعتبار نداریم (بعد آمدن اعتبار بیاید برایتان مجوز اعیاد  صادر می کنیم ). حرف مدیر کل را کوش کنید چند ماهی صبر کنید بعد بگشید البته این روش خوبی است. فعلا دست نکه داریم تا ببینیم چه میشود ای کاش سایرین هم دل این مرد را داشتند تا میگفتند فعلا سفر نروید جادها امن نیست و اعتبار نداریم فعلا درس نخوانید کسری بودجه داریمپول معلم را نمیتوانیم بدهیم . فعلا وارد شهر نشود طرحهای  شهرینیم کاره  رها شده واعتبار نداریم فعلا مریض نشوید بیمارستان کافی نداریم  و اعتبار نداریم فعلا 

سوم :صادرات و وتردات پزشک

 فعلا از این بیماریهای  دم دستی مانند سرما خوردگی و از این جور چیزها بگیرد. دست نکه دارید برای بیماریهای که به متخصص نیاز دارد . که متخصص نداریم بردار من در عرض چهار ماه کسی که بیماری سختی گرفته و به پزشگ متخصص مراجعه کرده یا می میرد یا خود به خود خوب میشود.  این را یکی از مریض ها  به منشی اقا دکتر که با فخر میگفت هر که پیش این دکتر بیاید خوب میشود. تو هم برو چهار ماه بعد بیا  میگفت .جالب این است که وزیر محترم بهداشت و آموزش پزشک عمومی دم به ساعت اعلام میکند که ما از نظر پزشک خود کفا هستیم قصد صادارات را داریم  ای کاش سه دکتر عمومی بدهیم یک متخصص بگیریم تا مشکل حل شود .(راه اول)

در شهرستان میانه دکتری هست (البته ایشان متخصص نیست ولی بسیار حاذق  است )که خودش مریض هایش را انتخاب میکند. مریض ها در حیاط مطب  جمع میشوند  اقا دکتر  میاید قبل از شروع به ویزیت  به یکی شماره میدهد به دیگری میگوید تو هنوز مردنی نیستی برو دکتر معمولی   ای کاش متخصصان ما هم حداقل این کار را بکنند به اون که مردنی است نوبت زودتر بدهند. تا دست واسطهای به نام منشی قطع شود .(راه دوم )

چهارم:یارانه کندم برای کشورهای افریقائی

اقا این روزنامه وزین سرخاب که خدایش از بلا نگه دارد.چند روز پیش  تیتر کرده بود که هزینه تولید کندم در ایران خیلی بیشتر از قیمت چهانی است. حال بحث خود کفائی و خارج شدن از وابستکی خود حرفی است معقول پسندیده عام وخاص به هر قیمتی هم که باشد باشد . اما این صادارات کندم را بنده یکی نمی فهم  بازار جهانی  بازار داخل ایران که نیست هر که هر قیمتی بفرشد و کسی کارش نداشته باشد(جالبی بازار ایرانی این است در برخی موارد قیمت زیر قیمت کارخانه هم به فروش  میرسد ) هرچیزی قیمتی دارد به جهت کیفت پس نتیجه اخلاقی اینکه دولت مجبور است برای صادارت کندم سوبسیت یت  همان رایانه ببخشید یارانه بپردازد. مثل یارانه شیر، بنزین،  آب و برق و امثالهم.  من میگویم حال که قرارا است یعنی مجبوریم که یارانه بپردازیم چه بهتر صادارات را به کشورهای فقیر افریقائی داشته باشیم تا حداقل اجر معنوی ببریم سود اقتصادی که نمی کنیم  . ای بابا اگر انها پول برای خرید داشتند که فقیر نبودند کارش نمی شود کرد به یک جای صادر کنید اسم ما در صادرات کندم هم باشد .

ینجم :کارت سوخت شیره

 شما یکی دست نکه ندارید که در رنکینک جهانی عقب میافتیم .بلاخره ما هم در یک چیزی اول شدیم امروز مفتخر  هستیم به اینکه در مشرف شیره بابام همان تریاک مقام اول را داریم ماشاله به بافور ماشاله به منقل ماشا اله به ماشه (این جا را نعشه بخوانید ).

حالا چکار کنیم مصرف زده بالا  مصرف هم تنها مال یک عده است. دولت هم بلاجبار در این مورد هزینه میکند.  درمان وپیشگیری و ..

ما که یک بار تجربه کردیم و توانستیم جلو مصرف بی رویه بنزین را بگیرم چه بهتر تریاک را هم کارتی کنیم  برای قهوه خانه های (پروانه باطل ) دستگاه کارت خوان بگذاریم. اینطوری دیگر تریاکی مزاحم اهل و عیال نمیشود که بابا کاژ بیارمنقل بیار صبح کارتش را برمیدار راهی میشوددر اولین قهوه خانه کارت را در کارت خوان اندخته شیره تحویل میگیرد. اونهای هم که مصرف ندارند سهمیه خود رابه قیمت بالا میفرشند  چون فروش کارتی است ربطی به به مواد مخدر هم ندارد و جلو قاچاق هم گرفته میشود.(یک قسمت از مطلب تریاک برداشت ازاد از برنامه صبح ایرانی)

روز یازدهم بود داستان

روز یازدهم بود

شب خوابید خواب پسر عمویش را که تازه از دنیا رفته بود دید. از پسر عمویش پرسید اون طرف چه خبر پسر عمویش گفت ده روز بعد خودت میایی میبنی

از خواب بیدار شد سعی کرد دوباره بخوابد . همش یاد حرف پسر عمویش بود ده روز بعد خودت میای میبینی

یک لیوان اب سرد خورد و صلوات فرستاد و فاتحه خواند اما باز هم خوابش نیامد

وقتی خوابش را برای همسرش تعرف کرد او گفت خیره صدقه بده اما مادرش از خواب او نکران شد

خودش هم نکران بود به اعمال خودش فکر کرد چیز زیاد خوبی نداشت چیز بدی هم نداشت

یاد فیلم زنگها برای که به صدا در میاید افتاد عرق کرد صلوات فرستاد.

بعد هم یاد حرف پیامبر افتاد که فرموده بود من پیامبر هم زمان مرگم را  نمی دانم کمی ارام شد

روز هشتم رفت سراغ مزار پدرش کلی کریه کرد

روز نهم رفت دو تا پیتزا خورد پیتزا را خیلی دوست داشت

روز دهم خواست سر کار نرود اما توی خانه هم ترسید بلند شد راه افتاد وسط خیابان یک چیزی مثل خار رفت کف پایش خواست همانجا در بیاورد یادش امد که روز دهم است سریع از خیابان رد شد .ان طرف خورد به دوچرخه سوار دوچرخه سوار افتاد . بلند شد خودش را تکاند و یک فحش ناموسی داد خواست دعوا کند یادش امد که روز دهم است رد شد. سر کار حواس درست حسابی نداشت امد خانه شام نخورد همسرش یک قرص خواب اورد که این را بخور و بخواب شیطان رفت توی جلدش که اگر قرص را بخوری شاید بمیری یواشکی قرص را از پنجره دور انداخت و دو لیوان دوغ خورد سرش را گذاشت روی بالش چشم دوخت به سقف یاد فیلم مردی که زیاد میدانست افتاد همینطوری که چشمش به سقف بود خوابید توی خواب پسر عمویش را دید پسر عمویش گفت ده روزت تمام شد و تو نمردی بعد هم کلی خندید

از خواب بیدار شد یک لیوان اب سرد خورد باز هم خوابید ساعت ده صبح بود که به زور از خواب بیدار شد روز یازدهم بود .  

روستاهای امنیتی

 روستاهای امنیتی

یک زمانی در ادارات دولتی برخی ازاتاق ها تابلو نداشت یادتان که هست . همه هم  می دانستند که این اطاق  یا حراست است یا گزینش.حال چه کسی این را مد کرده بود خدا میداند شاید هم یک ریشه اتفاقد داشت مثل خیلی از چیزهای دیگر که اتفاقی مد میشود .

در اتوبان جدیدالتاسیس پیامبر اعظم (بستان اباد به زنجان ) روستاهای از بد حادثه افتادن کنار اتوبان که نه زیر گذر مناسب دارند نه حتی یک راه انحرافی مناسب که به اتوبان دست رسی داشته باشند.بیشتر سر وصدا ماشین ها والودگی و اشغال غیر قابل جذب نصیب شان شده . اما بحث من اصلا این چیزها نیست بلکه موضوع سر یک اسم خشک وخالی است  که خرجش یک تابلو بیست هزار تومانی است برای معرفی روستا که ان هم زده نشده است .که این هویت مجهول روستاها  ادامی را به فکر می اندازد که نکند اینها روستاهای امنیتی باشند . که نمی خواهند هویتش معلوم بشه مانند اون شهر زیر زمینی روسیه .  این قسمت را یواشکی بخوانید من یکی شک کردم که شاید غنی سازی اورنیوم در همین روستاها صورت میگیرد .بحث نطنزو اصفهان برای ریز کم کردن باشد.

شورای شهر تبریز در یک اقدام خوب  وشجاعانه تصمیم به باز گرداندان اسامی قدیمی محلات و کوچه های شهر تبریررا گرفته اند . که متاسفانه خیلی از این اسامی هم به غلط تفسیر و تعبیر شده بود و ترجمه به غلط مانند میدان قطب و امثالهم که انشا الله به زودی شاهد نصب تابلوها با اسامی قدیم باشیم قونقا میدانٍٍ  دوچی  چوستوزلار و…….

گفتم تعبیر وتفسیر غلط در باره اسامی خیابانها و محلات اگر باور نمکنید روزنامه راببندید و بروید سر کوچه و از چند تا پیر مرد بپرسید که چرا اسم محله شما فلان است وبهمان از ده نفر بپرسی ده تا جواب میشنویم .از یکی پرسیدم حاج اقا چرا اسم این کوچه مدرس است گفت یک بار مدرس (منظورش شهید مدرس بود ) به این جا امده به این دلیل اسم این کوچه مدرس است .  در صورتی که نام مدرس به خاطر مدرس اول یکی از اولین نفرها که مدارس به سبک جدید  را ایجاد کرده  میباشد که خوشبختانه اخیرا تابلوی در ان کوچه نصب و توضیحاتی داده شده است . یکی میگفت علت میدان قطب این است که قطب را انجا گشته اند گفتم قطب که بود گفت از دانشمندان  اما علت این همه تعبیر و تفسیرچیه اولا مطالعه کم مردم وثانیا آزادی همگان در مورد اظهار نظر در موارد تاریخی و روانشناسی   و اخر عدم یک تابلو نوشته تحقیقاتی در مورد اسام که میتوان در محلات و کوچه ها نصب گردد .

حالا فکر کنید صد سال بعد  در مورد میدان جانبازان که مشرف است به دانشگاه تبریز یکی از یکی می پرسد که چرا اسم این جا میدان جانباز است . بعد طرف میگوید این جا را یک جانباز ساخته (مانند قار کورپسه)یکی دیگر میگوید نه یکی این جا جانباز شده و یکی دیگر چیز دیگر

می خواهید اصل قضیه را بدانید یک زمان یک بخشنامه امد برای بنیاد که برای تکریم مقام جانباز یک میدانی را در شهر بنام جانباز اسم گذاری کنید . ان زمان مدیریت فرهنگی بنیاد با شهرداری زمان که فکر میکنم هنوز هم زنده باشدجلسه گذاشتند و یک میدان را انتخاب کردند که انصافا جای خوبی هم بود و قرار شد که یک تندیس و نمادی از جانباز در ان میدان نصب شود بعد یک هفته پایه نماد نصب شد و حدودا بیست است که خود نماد وتندیس هنوز نصب نشده و یک سبد گل انجا یکی گذاشته که خالی نباشد .

ما یک زمانی در ستون ماغازا هم نوشتیم در مورد اسامی روستاها و شهرستانها بین راه  که انها هم سهوا

یا به عمد (از سیاستهای رضا شاهی ) به غلط ترجمه شده و یا شبیه سازی شده(این مثل شبیه سازی کوسفند نیست) که اصلا ربطی هم به اسامی  نداشته مانند قره چمن که به سیاه چمن یا اشین واشون که به اسب فروشان یا قران تپه(قران به معنی کشنده ) به قرآن تپه تبدیل شده است  نمیدانم استاندار ی یاشورای استان و یا هر مسئول دیگر بتواند مانند شورای شهر تصمیم به بازگرداندن اسامی واقعی مکانها را بگیرد واقعا یک خدمت بزرگی به تاریخ و فرهنک آذربایجان میکن جالب است بدانید در استان خراسان هنوز هم اسامی روستاها به همان نام قدیمی که اکثرا هم ترکی است ثبت شده است.

چه كسي مولانا را دزديد

چه كسي مولانا را دزديد

امسال سال مولانا است همان كه  در بلخ  بدنيا امد  در تبريز و جوار شمس متحول شد و در تركيه وقونيه  ديده از جهان بست و به هر جا هم سر كشيد انصافا تقصير خودش هم بود كه دزد يده  شود وهر قوم ادعا كنند كه مولانا متعلق به ان كشور ميباشد . از روزي كه سال مولانا مطرح شده يكي از كارهاي روزمره وزارت امور خارجه اين شده است كه عليه كشورهاي متعدد از جمله تاجكستان گرجستان و افغانستان هندوستان و تركيه و الخ بيانيه صادر كند و ذكر نمايد كه ادعاي مالكيت برمولانا جلاالدين محمد  رومي(اين روم آن رم نيست)صحيح نمي باشد و مولانا ايراني الاصل و بچه پا منار ميباشد . حتي من شنيده ام كه قرار شده است يك معاونت در وزارت امور خارجه بنام معاونت دفاعيه از وجود مولانا تشكيل شود . بگذاريم از اينكه عرض شد خود مولانا هم در اين راه مقصر بوده كه همواره سيال بوده و سكنا نگزيده است . اما از سوي ديگر ما مردم ايران مقصر بوديم چه كلي بر سر مولانا زده ايم . كدام كنگره را براي او برپا كردهايم . چقدر كتاب مثنوي را خواندايم جالب است بدانيم كه همين چند روز پيش اخبار اعلام كرد كه پر خواننده ترين كتاب شعر ايالات متحده كتاب مثنوي مولانا  ميباشد اگر يك قرن ديگر  امريكا ئيان  مدعي مالكيت مولانا شدند تعجب نكنيم .  يك امريكائي به ايراني خواهد گفت اگر راست ميگوئي كه مولوي زاده كشور توست  نه يك مثنوي نه يك صفحه بلكه يك بيت از اشعار ان را بخوان كه اكثر ما نخوهيم توانست انوقت است كه بايد مولوي را واگذار كنيم

اصلا يك مثال عيني تر برايتان بزنم استاد علامه جعفري اهل شهر تبريز است . در شهر يزد براي گراميداشت  استاد قرار است مراسمي بر گزار شود در شهر تبريز خبري نيست حتي يك مجلس معمولي بزرگداشت همانند انچه كه بر مردم عادي گرفته ميشود . چهار سال مداوم اين مراسم در شهر يزد برگزار شود تذكره نويسان خواهند نوشت كه استاد محمد تقي جعفري درمحله تبريز شهر يزد بدنيا امد .

يادتان هست چند صباح قبل در مورد شهريار سخن محمد حسين بهجت تبريزي كشور آذربايجان ادعا كرد كه ايشان در ان سوي ارس بدنيا امده علت واقعا چيست از زمان رحلت اين شاعر سخنور در ان سوي ارس هر ساله مراسمي بر گزار شده است و اشعار شهريار ورد زبان كودكان و بزرگان و رجال فرهنگي وحتي سياسي انها است

چه اشكا ل دارد يك تابلو بزنيم در روستاي قره چمن و رويش بنويسم به طرف روستاي خشكناب و قيش وقرشاق( دو روستائي كه خاطرات كودكي استاد در انجا رقم خورده ومنجرب به تحرير حير بابايه سلام  شده است ) چه اشكال دارد كه شعر

حيدر بابا قرچمن جاده اسي

چوشلارين گلرسسي صداسي

كربليا گئد نلرين قادسي

دوشسون بو اج يولسوزلرين گوزونه

تمدنون اويدوخ يالان سوزونه

 

 

را روي يك تابلو نوشته و در همان جاده نصب كنيم و يا در محل قوري گول شعر معروف

حيدر بابا قوري گولون قازلاري

گديكلرونسازاقچالان سازلاري

كت كوشنين پاييزلاري يازلاري

         بير سينا پردهاسي در گوزمده

         تك اوتورب سيرائديرم ئوزمده

را نصب كنيم (خدا شهردار بستان را بيامرزد كه يك همچنين كاري را كرده است )

علامه اميني را چه كرديم علامه طباطبائي را چهاز اساتيد دانشگاه كه در يكي از كشورهاي اروپائي تحصيل ميكرد ميگويد روزي  يكي از همكلاسي هايم كه اهل كشور فرانسه بود نزدم آمد و گفت تسليت ميگويم گفتم چرا گفت امروز سالروز درگذشت فيلسوف بزرك محمد حسين طباطبائي است  ان استاد ميگكفت كه شرمند و خجل شدم كه به عنوان دانشجوي فلسفه  سالروز وفات علامه را نميدانستم

با اين اوضاع واحوال است كه ديگران به خود جسارت ميدهند كه مولانا را بدزند و انوقت است كه تازه ما به فكر باز پس گيري هستيم و دمبهدم بيانيه صادر ميكنيم كه مولانا شاعر فارسي گوي است و متعلق به  تاريخ ايران زمين  دريغا و درد كه داشته ها را سفت نمي گيريم تا بر از دست دادها تلاش كنيم 

بلیت دوستی

اول هر زنگ با صداي خودش

در ادامه مبحث زنگهای مختلف مدارس بگفته یکی از عزیزان مطلع کویا وزیر ارشاد پس از رویت دست نوشته حقیر به فکر افتاده که چرا شیر پاستوریزه زنگ داشته باشد اما مولانا که سالش هم هست نه بنابر این زنگ زده(این زنگ با اون زنگ توفیر دارد )به وزیر آموزش وپروروش که یک جائی هم برای زنگ ما پیدا کن وزیر اموزش وپرورش گفته جون صفار    راه ندارد. لیست را تا اخر سال بستیم اگر یکی انصرف داد زنگ شما را جایگزین میکنیم  وزیر ارشاد هم کلی صغرا و کبری کرده که مولانا اصلا مال آموزش وپرورش است خلاصه پس از کلی برو وبیا واسطه معاون اول  دوم و سوم  قرار شده زنگ مولانا هم در مدارس زده شود. اما درد این جا است که همه زنکها یک صدا دارند(جرينك) لذا کاها دانش اموزان محترم متوجه نمی شوند که اين زنگ به چه مناسبت  است. ماغازا پیشنهاد میکند برای هرزنگ صدا مخصوص هم تبیه شود مثلا صدا زنگ انرژی هسته ای کلمب باشد زنگ روز جهانی نابينایان تارپ(صدا افتادن)روز جهانی هوا فس وروزجهانی مولانا درما درما (خر برفت وخربرفت ) وصدای روز شیر فیش فیش (صدای دوشیدن شیر وریزش ان برسطل باشد والخ 

دوم : امروز نقد فردا نسیه

 يادتان است عرض كرديم شهردار منطقه فاخر باغمیشه تابلوای زده بود که ما میتوانیم که در ان باب ما روده دارزی کردیم البته نوشته بودن ما میتوانیم وقرار شده بود روز عید فطرمسیر فهمیده به دانشگاه ازاد باز گشائی شود ديدن نميتواند  .دست به دامن ماه شدن فطر یک روز عقب افتاد بعد ان روز هم  نشد. دیگر نمی شد که ماه  رمضان سی ویک یا دو یا سه یا حتی چهل روز باشد اینبار نوشتند ما میتوانیم. در چند روز اینده شاهد افتتاح این مسیر خواهید بود(كه چند روز تا بي نهایت ميتواند باشد)  برخي از اين بقالهاي زرنگ يك تابلو زده اند بالا سرشان امروز نقد فردا نسيه كه هرگز به نسيه انها نميتوان رسيد مثل تابلو شهرداري 

سوم: شهریار ان شهریار نیست

من می گویم برنامه ساز تلویزیون حالا كه يك برنامه ساختي چه عيبي دارد كه يك نام خوب و راحت هم براي برنامه ات انتخاب كني  که هی مجبور نباشی هر روز توضیح دهی که منظور ما از شهر یار(مثل مجریه محترم تا میتوانید بگشید ) شهریار نیست ما میگویم شهر یار شما بگوید شهریار (مثل انف گفتن استاد که میگفت من  میگویم انف شما نگوید انفبگويد انف) بدبخت مجری که هر شب باید به این موضوع بپردازد که منظور از شهر یار نه استاد شهریار است نه شهر شهریاركرج نه شهریاری مجری نه ذاکر شهریار (ایشان از دوستان بنده است وهیچ معروفيتي ندارد ) نه شهریار اغباشلو که ایشان راهم من نمی شناسم.

 

 

  ترا خدا اگر وقت کردید به برنامه شهریار(تا ميتوانيد بگشيد ) امشب نگاه کنید ببنتد ان خانم مجری چقدر در عذاب است

چهارم : از کرامات شیخ ما این بود که

اشاره: داشتیم این مطبوعات محلی را تورق میکردیم درهفته نامه ساقی  به یک ستون مثلا طنز برخوردیم که نکارنده بی نام ونشانه بود و در باب فرمانداري تبریز مطالبی را به قول خودش شوخی کرده بودکه به همان اشارت فوق الذکرعنوان  شبیه بود که از کرامات شیخ ما این بود که عسل را می چشید و میگفت شیرین است که شیرینی عسل  برای همه اشگار است و نیاز به کرامات ندارد. مرقومه فرموده بودند که فرماندار روز تعطیلی به شهر زنجان میرود که این اشکال ندارد ان که جمعه به اداره میرود و ان کار دیکر میکند اشکال دارد هر عاقلی جمعه به استراحت می پردازد و به قول خودشان مرقوم همی فرموده بودند که فرماندار نان را به تنهائی گران کرد گران کردن نان وظیفه فرماندار است وبرای ان لشگر لازم نیست نان بریدن بد است و مرقوم فرموده بودند که فرماندار را فرزندی است که اورا اب ونان میدهد این نیز عیب نیست از وظایف پدری  از سفره نسوان خود ریزه خواری را عیب باشد مرقوم فرموده بودند که حق یکی از کاندیدهای زن برای شورا را ضایع کرده است این همه صغری وکبری چیدن نمیخواهد عزیزم بجای مص مص کردن بگو مصطفی  این را بگو درد درد خود است نه جامعه بدبخت فرماندار چکار داشت جنک شورائیان بود که مغلوبه هم به همراه داشت اما مرقوم شده بود مدیر پروازی این را به شما حق میدهم اما مابین تبریز وزنجان ارتباط هوائی نیست بهتر است بنویستد مدیر ریلی یا مدیر جاده ای  وای عزیز هرچه راکه زن در باشد منسوب به نسوان نیست مانند زنجبیل زنخدان زنجیر

مصاحبه با یک مسئول فر هنگی به مناسبت نمایشگاه کتاب

جای شما خالی امسال وضع نمایشگاه از پارسال هم بد بود نه کتاب جدید نه شور حال البته من ظهر رفته بودم میگویند شبهایش قشنک تر است  یک مسئول فرهنگی را پیدا کردیم با ان مصاحبه کردیم که توجه فرماید

ماغازا: جناب مسئول ایا وقت کرده ایدکه از نمایشگاه کتاب بازدیدفرمائید

جواب :مگر در نمایشگاه دائمی(فکر میکند نمایشگاه کتاب هم دائمی است) نیست  حالا فرصت است

سوال:اخرین کتابی را که مطالعه فرمودید

جواب :همین مجله شما این ستون خوبه خندیدیم

ماغازا عرض کردم کتاب  بگذریم شما در روز چقدر مطالعه میکنید

مسئول : بستگی به حجم نامه های اداری دارد دو الی سه ساعت برخی از ازاین بخشنامه عین رمان هستند راستی من رمان جنک وصلح را تا نیمه خواندم

ماغازا: میشود قسمتی از اخرین کتابی را که خوانده اید برایمان تعریف کنید

مسئول:شعرچوپان وشعبان را بخوانم خوب بلدم ها

ماغازا:شعر موس وشعبان را بخوان ای عزیز

مسئول: کتاب من یار  مهربانم دانا وخوش بیانم گویم سخن فروان با انکه بی زبانم

توضیح تشابه برخی از کلمات با کلمات ادعا شده  برخی مسئولین  کاملا اتفاقی است

بلیت دوستی

بنزین راسهمیه بندی کردیم که صرفه جوئی کنیم و حمل ونقل همگانی را گسترش دهیم  بنا بر این اهل شورا به خلصه رفته تصمیم شجانه گرفتند و گفتند هرچه باد باد بلیت  اتوبوس سیو پنج تومان دولتی ها مشکل ایجاد نکرد بلیت است دیگر بخش خصوصی با کمبودپول خرد مواجه شد مردم هم طبق معمول غر زدند غر مردم را ولش میدانید حسن بلیت سی وپنج تومانی چیه

اول :ایجاد غرفه ادامس وکبریت وشکلات در سینه اتوبوس مینی سوپر سیار عقل هیچ اروپائی سرمایه دارتا حال به این نرسیده که  از فضای سینه  اتوبوس برای تجارت ان هم  از نوع اجباری (مثل پفک همراه شیر) پرداخت

دوم :یک پنجاهی من یکی هم او گذاشت کف دست راننده او هم یک بیست وپنجی گذاشت کف دست او و اشاره کرد به منو گفت  تقسیم کنید. گفت دوازاده ونیم داری گفتم نه گفت کجا پیاده میشوی  گفتم ایستگاه شورا به خاطر بقیه پولم مثل چریش چسبیدم به او دو سه مغازه را باهم سر زدیم برای پول خرد پیدا نشد اینقدری باهم بودیم که رفیق شدیم امشب هم مهمان دوست اتوبوسیم هستم جا شما خالی