معلمان رهبران فرهنگ
بسمه تعالی
معلمان رهبران فرهنگ
تعلیم یک امر ذاتی و فطری در درون انسانهاست که از زمان حضرت ادم اغاز شده است . معلمی شغل و حرفه ای است که حداقل در دوران نوجوانانی به جهت ذاتی بودن مورد علاقه اکثریت نسل بشر می باشد . هر کدام از ما ادمهای قر ن بیستم حداقل یک بار در کلاس درس و در عالم خیال معلمی را تجربه کرده ایم .و خیلی از ماها بدنبال ان رویاها شیرین دانش اموزی شغل معلمی را انتخاب و امروز به کسوت معلمان در امده ایم .و تعلیم را اغاز کردهایم تعلیمی که نه در عالم خیال ولحظات کوتاه بلکه سالهای سال و در کلاس درس تجربه کرده و از اموزش دیگران لذت برده ایم . لذتی که توانسته تمام خستگی ها به تن نشسته از نا ملایمات زندگی را از بین ببرد . بارها از درون به خود بالیده ایم که شغلی را انتخاب کرده ایم که صفت رسولان خدا بوده است و بی شک براین اعتقاد هستیم که اولین معلم ذات مقدس احدیت میباشد . که ادمی را حکمت اموخت و حکمت ان امر به تعلیم بود .
امروز برای بهره وری بیشتر از توان ادمها مبحث رضامندی شغلی در جوامع پیشرفته مطرح میشود رضامندی شغلی در هر فرد میتواند به دو شکل درونی و بیرونی ایجاد شود . رضامندی بیرونی حاصل محیط است. عوامل مختلف تاریخی وفرهنگی و جغرافیای و از همه مهم تر تعامل بین انسانها و ارزشگذاری یا تعیین طبقه شغلی عوامل محیطی را میسازد . رضامندی درونی حاصل شناخت است که از عوامل محیطی و و انگیزهای درونی نشئت می گیرد . در سالهای نه چندان دور معلمانی را به یاد داریم که آروزی تک تک ما به جای انها بودن بود . معلمانی که مورد احترام تک تک اقشار مردم بودند . داری پایگاه اجتماعی بسیار بالا، رفتار و منش انها سر مشقی بود برای محصلان و حتی مردم عادی کوچه و بازار . هنوز هم که هنوز است از سواد و سخت گیری انها با حلاوت وشور خاص صحبت می کنیم .شیک پوشی واقتدار انها را به یاد میاوریم راه رفتن با وقار علم وعمل سخت گوشی و تلاش انها را همچنین به یاد داریم . معلمانی را به یاد داریم که نه تنها اهل خانه خویش و اقرابا بلکه اهل محله هم به انها افتخار می کردند .حاصل این همه توجه رضامندی درونی معلمان را بدنبال داشت . و انها از دل راضی بودن که شغل تعلیم وتربیت را برگزیده اند.
وقتی کسی به دلیل شغل خود مورد احترام باشد . قطعا از انتخاب شغل خویش راضی خواهد بود و در پی ارتقا کیفت کار خود بر خواهد امد و چون پشیبان خوبی به نام انگیزه دارد به طور قطع موفق هم خواهد شد . این موفقیت رضامندی درونی را بدنبال خواهد داشت .
سالها پیش معلمان از انتخاب شغل خود راضی و از تدریس در کلاس احساس غرور و شادی میکردند . حاصل این رضامندی ها محصلانی بودند که افتخاراتی را برای این مملکت در عرصه های فرهنگی وهنری و حتی بیشتراز این در صحنه های شجاعت و غیرت و شهادت آفریدند .
شهرها شلوغ تر شد جمعیت افزونتر . نیاز به تعلیم و تربیت بیشتر احساس شد . مدارس جدید بنا شد و استخدام معلمان رونق گرفت . دولتها به علل مختلف با تورم و کسری بودجه ومسائل مالی روبرو شدند . گزارشها حاکی از ان بود که چون تعداد معلمان زیاد است اگر در حقوق اینها دست ببریم رقم قابل ملاحضه ای را میتوانیم در کسری ها جبران کنیم . سال بعد به حقوق فرهنگیان افزوده نشد تاکسری ها ی مالی جبران شود
عده ای ازروی کوتاه بینی و شاید جبر زمانه بهاین نتیجه رسیدند که اصلا چرا به معلمی که سه ماه بیکار است(در اصطلاح خودشان ) حقوق کامل بدهیم. طرح معلمان حق التدریس به میان امد.معلمان حقالتدریس جذب کار شدند اما مدتی نکذشت که معلمان حق التدریس ونحوء پرداخت حقوق انها معزلی شد برای کارشناسان وزارت اموزش وپرورش . در کلاس درس این معلمان علی رغم تلاش خوب به دلیل نامشخص بودن اینده شغلی خود چندان نتوانستند موفق باشند .
سایر معلمان هم با پیشرفت جامعه صنعتی احتتیاجاتی را حس کردند که نمی شد با حقوقی که به دلیل تعداد جمعیت معلمان همیشه خدا کم بود رفع نیاز کنند و معلمان به کار دوم فکر کردند . معلمان اشفته وارد کلاس شدند . و اشفته درس تحویل دادند .
هر چند معلم نمی خواست مشکلات خود را به کلاس بیاورد اما چشمان خسته را از تیز بینی شاگردان نمی شد مخفی کرد چند سئوال کافی بود که او همه چیز رابه دلیل خستگی روحی بگوید و شب در خانه دانش اموزان حرف و حدیث معلمانی بود که برای معاش بیش از انداز توان خود کار میکردند .این حرف و حدیث ها نوع نگاه مردم را به معلم عوض کرد .ارزش معلم بقدری پائین امد که اولیا دانش اموزان در روز معلم به جای شاخه گل پول جمع کردند تا معلم ان پول را به زخم خود بزند . در بازار گفته شد اگر معلم هستید یک تخفیف ویژ ه برایتان میدهم ما که میدانیم حقوق شما کم است . حاصل این نوع نگاه فرار ازشغل معلمی برای افرادی بود که دنبال رضامندی شغلی بودن تلاش برای هیئت علمی شدن ولو در دانشگاه ناکجا اباد و شد انچه که نباید می شد عدم رضایت از شغل به دنبالش بی رغبتی تعلیم و نارضایتی درونی از شغل را بدنبل داشت . با این اوضاع عا شق شدن به شغل معلمی فراموش شد . و سالها است که حتی در عالم خیال کسی معلم نمیشود .
ودر یادشهای که در دفاتر دانشسرای تبریز یافتم به یک اصطلاح خوب از یک فرد خارجی در مورد معلمان برخورد کردم. ایشان معلمان را رهبران فرهنگی جامعه نامیده بود . رهبران فرهنگی انصافا تعریف خوب ومعنی دار است برای معلمان، پر نغز و با معنا فرهنگ هر کشور شخصیت ان کشور را میسازد . ایرانیها مردمان فهیم هستند ایرانیها مردمان با دین و اعتقاد هستند ایرانیان مهمان نواز هستند این نوع صفات تیپ شخصیتی را ساخته اند که امروز فرهنگ وتمدن ایرانی اسلامی نامیده میشود . فرهنگی که رهبران ان معلمان جامعه بوده و هستند .برای ماندگاری ایتن نوع فرهنگ و فرهنگ سازی باید هزینه کرد . هزینه های بسیار و بسیار تا بتوان هویت یافت هویتی که بدنباش مقبولیت بین المللی را در پی داشته باشیم . و بالاتر از بتوانیم به قرب اللهی برسیم .
ایا زمان ان نرسیده که با بررس مشکلات ومعزلات که خود در راه معلمان ایجاد کرده ایم و رفع انها رضامندی شغلی را به معلمان برگردانیم تا شاهد هویت سازی فرهنگی باشیم تا کجا باید اشتباه کنیم اگر ما پالایشگاه نداشته باشتم اگر ما کارخانه نداشته باشتم اگر ما خودرو سازی نداشته باشیم با داشتن معلمان خوب میتوانیم انها را بدست متخصصان همان دانش اموزان تعلیم یافته بدست بیاوریم اما اگر معلم خوب نداشته باشیم معلمی که خوب اندیشه کند خوب ببیند وخوب بگوید هویت فرهنگی خود را ازدست خواهیم داد و پالایشگاه جای هویت و فرهنگ را نمی تواند قطعا پر کند . اگر سنگر فرهنگ را که سنگر بانان ان معلمان هستند تقویت نکنیم در مقابل تهاجم فرهنگی بی دفاع خواهیم شد . و اسیب فرهنگی خواهیم دید که جبران ان غیر ممکن خواهد بود .