در وزارت کشور علم بهتر بود یا ثروت بهتر است ؟

 

 لمیده بودیم و به اخبار بیست وسی نگاه میفرمودیم . که ناگه موبایل  همایونی به صدا در امد .گوشی را برداشتیم  ان ور خط نوه همایونی پدر سوخته بود . عرض کرد  در مدرسه به ایشان تکلیف کردند که در مورد  موضوع "در وزارت کشور علم بهتر است یا ثروت" انشائ بنویسید اگر امکان دارد شما مرقوم فرماید  . فرمودیم اولا ان کدام مدرسه است که جسارت نموده  و به نوه همایونی تکلیف می کند. که فلان چیز را بنویس. عرض کرد غیر انتفاعی زید ( این همان است که عمر را میزند )فرمودیم غیر انتفاعی  باشد هر کار میتواند بکند انها را  باکی نیست. در ثانی تکلیف برای شماست من بنویسم. مودبانه عرض کرد در کل فامیل قجر قلم بدستی چون شما خلق نشده و نخواهد شد اگر سایه شاهی شما برنویسندگی شما غالب نمی امد اینک به جای تولوستوی ،ویکتور هوگو؛  چوخف و احمد محود ، جلال ال احمد؛ بزرگ علوی  و حتی سید رضا علوی نام شما بر زبانها بود ای شاه بابای نویسنده بنویس که نوشته شما باعث فخر من ÷یش همکلاسی ها خواهد شد . با اینها حرف ما خام شدیم و فرمودیم نوه همایونی از حالا بگویم که این موضوع سیاسی است ها (های تاکید ترکی ) عرض کرد می دانم  شما مرقوم فرماید . وامابعد  قلم همایونی را بر داشته مرقوم فرمودیم

 علم بهتر است یا ثروت  ان هم در وزارت  کشور

 برهمگان مبرهن است  فضیلت  علم بر ثروت . چرا که علم سرمایه ای است   که دزدان بر ان مستولی نشوند  و هیچ زوالی بر ان متصور نیست. چون حکیم حکمت یافت د یگر از بین نرود . اما راستش این که درست نیست چرا که ما از اخبار شنیدیم که به عرض همایونی رساندند که یک نفر دکتر در عرض سه ساعت تا حد فوق دیپلم پائین امد و دیگر کسی او را دکتر صدا نمی کند . پس علم امروزی را با این مدرک ها  زوال  باشد . ورق را پاره فرمودیم واز اول نگاشتیم

برهمگان مبرهن است  که جای فاضل و دانشمند در صدر مجلس است اما ثروتمند را چنین جایگاهی شایسته نیست.در قدیم خواجه رشیدالدین طوسی که فاضل بود  وزارت در بار  را برعهده داشت  و امروز  چنانچه دیدم برمستند قدرت در وزارت کشور یک نفر بی پول اما دکتر نشست  . ای  بابا این هم که نشد استیضاح شد . ورق را پاره کردیم و دوباره مرقوم فرمودیم

 بر همگان مبرهن است که دانشمندان را مرتبتی است که  سایر اقشار به ان حسادت کنند .چنانچه اگر  فرزانه ای از خانه خارج شود . مردم به قدری او را تکریم کنند . که خود خجل شود من خود شاهد بودم که مردم دور یک نفر فو تبالیست  جمع شده بو دند و ..   ای بابا این هم که نشد ان که او را تکریم می کردند  فو تبالیست پولدار بود  نه دانشمند بی پول . ورق را پاره کردیم  حرصمان(عصبانی شدن ترکی )در امد  . از مواضع قبلی عدول کردیم مرقوم فرمودیم

 بر همگان مبرهن است که در حال ثروتمند را موقعیتی است که دانشمند را ان نباشد. غنی  چون به کوی برزن شود مردمان پیش او دولا و راست شوند و اگر بساز بفروش باشد او را اقای مهندس خوانند  و اگر غیر این دکتر نامند . در کارهای اداری شخص ثروتمند اگر هم کارمند باشد چشم به مال  دولت ندارد و از این حیث نفسش پاک است . و چشم داشتی از دولت ندارد .ثروتمند کار افرینی میکند و این برای کشور خوب است .ثروتمند اگر مرد باشد حداقل زوجه او بیش از چهار و پنج برسد  که این امار  ازدواج را بالا میبرد .

 حالا مسئله این است  کسی که خودش خود جوش بعد از  فراغت از کار دولتی با عرق جبین و نه لطف یاران ثروتی  بدست اورد ه  حلال تر از شیر مادر خمس پر داخته  و ذکات داده  چه اشکالی است که بر کرسی وزارت کشور تکیه زند. که اشکال ندارد هیچ حسن هم دارد. که  حسن ان فروان باشد . اول انکه از دولت حقوق مطالبه نکند و یکی دو میلیون تومان (همان واحد بی صفر )  دولت  از این جهت ماهانه صرفه جوئی کند  دوم حسن این باشد که اعضای کابینه را اگر سختی  افتاد  انشا..برای خیر اگر سفری داشت یا عروسی بود  از   وزیر کشور دست قرض ستاند  که وزرا را شایسته این نباشد که از معاونین و زیر دستان خود طلب قرض نمایند .سوم حسن این باشد که وزیر را چشم طمع به  مال دولت نباشد . چهارم حسن ان باشد که اگر کسی خواست با ثروت  بازی  سیاسی  راه بیاندازد  با ثروت وزیر کشور با او مقابله  کرد  و اخر حسن  که احسن الحسنین است انکه نمیشود با پول ارای مردم را از وزیر کشور خرید که ان پولها پیش وزیر پول خرد باشد .

 پس بر همه کس مبرهن است در هر حال ثروت بهتر است از  علم است ولا غیر

 ای کاش این محصولی که خوب حاصلی هم دارد وزیر کشور ما بود انوقت لازم نبود ما برای سفر فرنگ به این بی دین ها رو بیاندزیم که اهای تزار داری به ما یک کرور بدهی بچه ها حواس کردند پاریس را ببینند .

 

یک اثر  ماندگار نشانه ای از سه استاد  فرزانه

یک اثر  ماندگار نشانه ای از سه استاد  فرزانه

بی شک  شهر تبریز  صاحب کنجینه های  ارزشمند دوران   کذشته  بخصوص دوران  معاصر میباشد . شهرهای هستند که اب و انباربی معمولی  را  تعمیر و  ان را به عنوان میراث گذشتگان معرفی میکنند.  این در حالی است که در محلات متعدد تبریز سردابهای با معماری  منحصر به فرد  وجود دارد . همچنین خانه های که داری معماری  ماندکار هستند و شاید تعداد انها به عدد هزار هم برسد . شهر تبریزدروازه  تمدن ایران بوده و علاوه بر  اثار معماری  اشیای کرانبهای   در برخی از خانه ها  وجود دارد . که میتوان با جمع آوری ان  موزهایی را تشکیل داد  . علاوه بر منازل ادارات نیز داری چنین کنجینه های هستند  ودر این میان مدارس قدیمی حرف اول را میزند.که صاحب  اشیا ارزشمندی هستند . که در برخی مواقع به علت عدم اطلاع مسئولین به راحتی از بین میروند .

در این مقال قصد بر اشنا نمودن  خوانندگان محترم با یک اثر هنری منحصر بفرد  می باشد که در خلق ان سه استاد فرزانه معاصر  همیاری داشته اند . لوح برنزی   در ابعاد 150 × 80 سانتی متر  حاوی اشعار ی از شاعر برجسته معاصر علامه جلال الدین همایی  بخط استاد فرزانه وعابد میرزا طاهر خوشنویس وبا کار درخشان و تحسین برانگیز استاد چهره نگار . این تابلو نفیس و ارزشمند به مناسبت  ساخت  بنای  دانشسرای تبریز در سال 1316  خلق شده است. متاسفانه در سالهای  بعد از انقلاب این اثر  به دلیل عدم اشنائی مسئولین وقت دانشسرا  از ارزش هنری ان تابلو  از محل نصب شده  برداشته و در انبار بشکل  نامطلوب نگهدری می شده است . در سالهای اخیر به همت  مسئولین مرکز تربیت معلم شهید باهنر این اثر هنری پس از مرمت در محل کتابخانه نصب شده است .

اشنائی با پدید اورندگان اثر

میرزا طاهر خوشنویس  تحریر کننده خط تابلو

استاد میرزا طاهر خوشنویس در سال 1306 هجری قمری  در روستای هلق جلفا متولد و سال 1309 به تبریز امد . از پنچ سالکی شروع به یاد گیری  سواد و خط نمود در نه سالکی جزء سی ام قران  را برای یکی از کتابفروشهای تبریز تحریر و  کتابفرشی این اثر را چاپ کرد .در دوازده سالگی  صرف ومیر و چهارده سالگی معالم را تحریر میکند در سال 1321  تحریر کل قران را شروع میکند  تحریر این قران چهار سال طول می کشد . استاد خوشنویس در سن هفده سالگی شروع به تدریس می نماید و سی وپنج سال  در مدارس تبریزتدریس می کند .

استاد خوشنویس در طول شصت وچهار سال فعالیت هنری به تحریر بیش از دویست اثر علمی ؛اخلاقی و دینی از قبیل مکاسب ؛مفاتیح ؛منهی الامال؛ کتاب رجال و قران کریم و.... موفق میشود  اخرین کتابی را که ایشان نوشته کتاب آسمانی قران بوده که در سال 1353 به اتمام رسانید.  استاد در سال 1355  دار فانی  را وداع کرده در بهشت زهرا  تهران  به خاک سپرده میشود .  در سال 1384 مقبره استاد به  محل مقبره الشعرا انتقال پیدا  می کند.

جلال الدین همایی

در سال 1317 هجری قمری در شهر اصفهان بدنیا امد . در سن چهار سالکی نزد پدر و مادر خود به  درس و مشق نشست هفت ساله بود که به مکتب رفت پس از درس مقدمات سال 1328 به مدرسه طلاب "نیم اورد" رفت و محضر آیه ا...العظمی آسید محمد باقر درچه ای طلب علم کرد به جهت نزدیکی ایشان با ایت ا...درچه ای وی از اهل بیتش محسوب میگردید .در ادامه از محضر بزرگانی چون آشیخ علی یزدی؛ حاج سید محمد کروندی ؛اخوند عبدالکریم؛ آمیزا احمد اصفهانی بهره جست و همزمان به استادی در حوزه پرداخت همایی در سال 1347به استخدام وزارت معارف در امد و مشغول تدریس در دبیرستان شد سپس به دانشگاه راه یافت و به تدریس پرداخت در دانشکده حقوق فقه اسلامی و در دانشکده ادبیات  صناعات ادبی برای دوره دکترا تدریس میکرد

همایی شاعر وارسته و عارف بود و چون صناعات خوب  میدانست شعر او بسیار غنی است شهرت همایی در سرودن "ماده تاریخها" میباشد که بسیار در این کار تبحر داشت .

از همائی خواستم تاریخ گفت

زنده از دانشسرا تبریز باد

 

دیوان اشعار وی بنام  دیوان سنا در دو جلد چاپ شده است. همایی از سال1310  به مدت چهار سال در شهر تبریز و در دبیرستانهای این شهر به تدریس مشغول بود ه است . استادهمائی در سال 1359 بدرود حیات گفت

استاد خلیل چهره نگار  پدید اورنده کتیبه

استاد خلیل چهره نگار در  سال   1300 هجری در شهر تبریز و در محله سرخاب بدنیا امد. شغل اجداد استاد قلمدان ساز بوده  که روی این قلمدانها مینیاتور کار میکردند  . به همین جهت به چهره نگار معرف بودند. استاد تحصیلات خود را در شهر تبریز و در مدارس نوین  به وجود امده ان زمان  به اتمام رساند. سال 1322 به  توصیه میرزا طاهر خوشنویس  به کسوت معلمی در امده ودر  مدارس  تبریز از جمله  فیوضات  ؛منصور  ؛سعدی و فردوسی  هنر خوشنویس تدریس کرده است . وی به قدری در هنر خوشنویسی و کتیبه تبحر داشته که میتوانسته از  چپ ویا وارونه بنویسد.  علاوه بر ان در کتابت خط  از انواع قلم استفاده میکرده بدون اینکه توزان خط بهم خورد. نمونه ای از این نوع خط استاد در مسجد کلکته چی موجود بوده که دعای نور را کار کرده است . ایشان اول کسی بوده که در شهر تبریز روی پارچه کتابت کرده و  اثار بسیار نفیسی را برای هیت های عزاداری حسینی بوجود اورده که نمونه های از ان هنوز در دستجات عزا داری موجود می باشد . از جمله  هئیت ششگلان تبریز. همچنین استاد اول کسی بوده که  که تابلو  فلزی برجسته را به طور ابتکاری  در شهر تبریز برای یکی از کارگاهای رنگرزی  (صاحب ان شخصی به نام جوان و محل تقریبی  ان حدود میدان قونقا بوده است ) به وجود اورده است . ایشان با استاد طاهر خوشنویس بسیار مونس بوده و بنا به قولی استاد طاهر خوشنویس را در کتابت خمسه نظامی همراهی کرده است . بی شک استاد خلیل چهره نگار یکی از بر جسته ترین کتیبه نویسان ایران می باشد که اثر متعدد او هنوز هم در کوشه های از بازار تبریز و راسته های متعدد  به چشم میخورد. بنا به روایتی  از استاد امیر خوانی نقل است که کتیبه نویسی چهره نگار حرف اول را در ایران میزند . ارامگاه ابدی استاد چهره نگار در قطعه هنرمندان وادی رحمت تبریز میباشد .

این سه استاد فرزانه داری دو ویِژگی مشترک بودند هر سه معلم و هر سه خوشنویس بودند هر چند در مراتب متفاوت

طنز اجتماعی یا طنز خوش خدمتی

طنز اجتماعی یا طنز خوش خدمتی

از قدمافلاسفه و ادیبان و نویسندگان  به جهت جسارت علمی  و از معاصریان  مدیران  به جهت قدرت بالفعل که دارند و مجاز هستند در هر زمینه اظهار نظر فرمایند . همواره بر سر معنی و مفهوم طنز اختلاف داشته ودارند و  هر یک  دیدگاه خود را برای معنای طنز مطرح وسعی میکنند که  بر کرسی نشانند . شاید بیش از صد تعریف و بیشتر از ان هزاران  مرز بندی برای طنز داریم.  در این مقال کوتاه قصد بر ان است که یکی و دو نوع از طنزها  بخصوص طنز اجتماعی  را بشکافیم .

 واما  بعد طنز از یک منظر  دو نوع است خوشایند و غیر خوشایند . اینکه بردارید هر چه به ذهن  مبارک خطور میکند. جاری کنی به قلم که روی کاغذ را سیاه کنی این طنز نیست این مسخره کردن است ناخوشایند است برای خیلی ها   . طنز باید به مذاق  مسئولین که ولی نعمتان ما سروران ما و سایه احدیت   در روی زمین هستند خوشایند باشد . نه اینکه انها را  ناراحت کند  . تو اسمت را می گذاری طنز نویس بر می داری مینویسی کلاس درس با تعداد چهل  نفر  مانند حمام های عمومی قدیم شده است وباید مازاد دانش اموزان را کشت   .      نتیچه اش چه میشود. عرض میکنم  باش  مدیر(مدیر کل ) ناراحت میشود . انروز تمرکز لازم برای امورات را ندارد یک حکم نا ثواب میدهد و رفتارهای ناشایست دارد  .  می ای خانه می بینی ناظم مدرسه  بچه ات را کتک زده. چرا  علتش خود تو هستی تو فکر مدیر کل  را خراب کردی اون هم یک چیزی به معاون گفته معاون به معاونتر از خودش یک چیز  گفته  تا امده رسیده به مدیر مدرسه انهم هم ناظم را مورد عتاب قرار داده ناظم هم بچه ترا زده.دستش درد نکند ان سیلی باید به گوش تو نواخته میشد .  حالا که حالیت شد گوش کن  ببین چگونه طنز خوشایند باید بنویسی  برای نوشتن طنز خوش آیند باید طنز اجتماعی را بشناسی . واما   طنز اجتماعی مطلبی است نیمه ادبی که در قالب سخن نغز  درد اجتماع را بیان میکند که شاید کوش شنوای پیدا کند  . اما طناز باید بداند که درد اجتماع همانطوری  که از اسمش بر میاید به اجتماع ربط دارد نه به مدیر مسائل را نباید پیچده کرد و به پای کار مدیر زد مسائل اجتماعی زاده اجتماع است و اجتماع یعنی توده مردم نه مدیر . به مثال توجه کنید. مدیر به ارباب رجوع جواب درست و حسابی  نمیدهد اگر تو بیایی بنویس  و انروز چون مدیر با یکی از همسران خود دعوا کرده بود و  عقده خود را سر ارباب رچوع خالی کرد. این عین بی انصافی است و رسالت خود راانجام نداده ای  .این  توهین تلافی میشود. و مسخره بازی است .باید بنویسی ارباب رجوع ادب نمی دانست  و به مدیر گفت اگر امکان دارد این ورقه را امضا کن  . کدام تربیت را در این دیالوک می بینید .مدیر حق دارد که  نارحت شودو نامه را پاره کند  .   ارباب رچوع می باید میگفت البته  بعد تعظیم  حضرت مدیر که اگر تو نباشی قسمتی از شهر فلج خواهد شد وهیچ واکسنی بر ان سازگار نخواهد بود . ای توئی که به خاطر ما از خانه و زندگی زده ای و تا دیر وقت در اداره هستی. ان هم مخفیانه که رئیس دفترت هم خبر ندارد به همین علت به عیال بزرگوارتان میگوید ادراه را ترک کرده .  تو میمانی برای کار کردن انهم برای  ما . در ان اتاق در بسته  خود میدانی و خدایت که چه زحمت های را متحمل میشوی . تو را به تنهائی زجر اورت قسم اگر صلاح میدانی این نامه مارا مزین کن به امضا نازنینت  که اگر کارمان هم راه نیافتد حداقل دست خط مبارک را داشته باشیم . انوقت اگر امضا نکرد بیا و  تف کن تو صورت من .

حال اگر مردم فرهنگ ندارند بلد نیستند کتاب بخوانند یا روزنامه مطالعه کنند این چه  ربطی به اداره فرهنگ دارد. باید مردم موخذ شوند نه  مدیر. جای نمایشگاه کتاب  امسال بد شده تقصیر چه کسی است  معلوم است مردم که بی رویه به شهر کوچ کرده اند اگر مردم تبریز دویست هزار نفر بود ایا این مکان کفاف نمی داد. اگر ترافیک است مقصر شهرداری است که نرده کشی میکند یا مردم که ماشین می خرند .انصاف بدارید که  از خصوصات طنز اجتماعی کوبیدن مردم همان اجتماع است  بکوبید این مردم را چون کوبیده  .  خدای ناکرده زبانم لال قلمم شکسته چشمم کور اگر بالای چشم مسئول و مدیر ابرو است مقصر کیست ابرو یا چشم. معلوم است که چشم که شان ان پائین تر است هرچند سلطان تن باشد ابرو چه گناهی کرده که کفایت لازم برای بالا نشینی را دارد. مقصر اصلی را بکوبید .

 در مقابل این طنز خوشایند و اجتماعی  طنز  ضد اجتماعی را داریم که کارش کره افکندن است  گیر دادن به رئیس جمهور و وزیر و وکیل و مدیر کل و رئیس اداره  و انها را به چالش کشیدن. تو کار نداری که این همه ریز می بینی  خدایت ترا بکشد که مسئولین از دست تو راحت شوند. (هزاربار بشمار امین) و به خدمت خلق ا...بپردازند . واما بهترین نوع طنز همان مدح  بزرگان است  که در این مقال مقصود از  بزرگان همان  مدیران می باشد .و دادن القاب شایسته .بگویم خدا  چکارت  بکند  امیر کبیر که این عادت پسندیده را منسوخ کردی . بهتر است که این القاب زنده شود القابی مانند قبله عالم ،تاج سر؛ سرور واقا ،  معین الفرهنگ ، معین الضعفا،  مدبر الدوله ، محول الحال (برای مدیرانی که ادعا ارتباط دارند )

 این مقوله میتوانست ادامه پیدا کند اما بنا به دلایلی غیر معلوم  ادامه پیدا نکرد.

چرا در کشور افغانستان خود سانسوری میکنند

 انطوری که می بینید این مقاله هیچ ربطی به کشور ما ندارد و مال کشور افغانستان است  .اگر کسی به خودش بگیرد بنده مقصر نیستم .

در کشور افغانستان وقتی یک نویسنده مطلبی را خودش سانسور نمی کند  دو حالت وجود دارد .

اول اینکه توسط مدیر مسئول  ،سر دبیر ،ممیزی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی افغانستان ، مصحح اداره کتابت  افغانستان و امثالهم قیچی میشود طوری که محتوی خود را از دست میدهد .

حالت دوم مطلب در کتا ب و یا روزنامه به چاپ میرسد  انوقت است که خیل تهدیدهای اداری و غیر اداری شروع میشود سهمیه کاغذ قطع میشود.  نامه پشت نامه که قانون این را گفته و تو در روزنامه ات به جای ویلکول نقطه ویلکول گذاشته ای. پس قانونا باید جواب بدهی. و اخر سر هم نویسنده برای ادامه قلمزنی  مجبورا   نامه ای  مینویسد و اعتراف به خیانت میکند .و می گوید  یا توسط ادارات داخلی  که حامی ما هستند برعلیه شما تحریک شده ام یا  ازپول خارجی برای من خرج شده  مرا ببخشید . توبه نامه مینویسد که دیگر بار اینگونه مزخرفات را ننویسد و مدیران را زیر سئوال نبرد . و ادم بشود

به این دو دلیل در کشور افغانستان خود سانسوری وجود دارد . که الحمداله  این خود سانسوری در کشور ما بخصوص شهر ما تبریز نمی تواند معنی داشته باشد.

راستی ما قسم حضرت ابوالفضل را قبول کنیم یا دم خروس را

بیمه روستائی خالا خاطرون قالماسو

بیمه روستائی خالا خاطرون قالماسون

زمستان که میاید هزار درد مرض هم با خود دارد. از انفلوانزا  مرغی تا شتر مرغی گرفته و سرما خوردگی  و ایدز مزمن . حال شما شاید ایراد بگیرید به ما که در دمای صد درجه  بالای صفر جهنم  سرما خوردگی  دیگر کدام صیغه است  و چه معنای دارد . اولا ما شاهیم و اگر قصد همایونی بر این باشد که سرما بخوریم ، میخوریم وبه رعیت جماعت ربطی ندارد . در  ثانی شما که نمی دانید. در جهنم چه بر سر مبارک ما می اورند یک دفعه یکی  از ماموران الهی  بی اذن دخول  وارد  میشود و میگوید که بلند شوید بروید صد مرتبه   دور قبرستان شاه عبدالعظیم(محل دفن همایونی همان عبدالعظیم حسنی  بعد انقلاب ) را بدوید . رضا زاده هم باشد سرما میخورد .

 امروز صبح عطسه فرمودیم سپس بدن مبارک مور مور شد و کلو درد پدر سوخته سراغمان امد.  عطار باشی را طلب کردیم که چاره کند .عرض کرد کار از دمنوش گذشته باید راهی  یکی از مراکز درمانی بشوید . در جهنم قانون  است هر کشور باید برای اتباع جهنمی خود خدماتبهداشتی  بدهد  از شانس ما بیمه روستای شامل حال  ما شده . پدر سوخته  هنری شانزده هم هزینه  درمانش مفتی است و دولت بریتانیا(یکی بشناسد ) هزینش را میدهد  .

 به یکی از عیالات (جمع عیال نه جمع ایالات  )فرمودیم دفترچه ما را بدهید یکی از نوکران ببرد پزشک روستا مهر کند بیاورد . رفت و امد . دفترچه را برداشتیم . فرمودیم زنک بزنید یک فرشته تلفنی بیاید  که حوصله  رانندگی را نداریم . زنک زدند امد سوار شدیم خودمان را رساندیم به ساختمان پزشکان. اولین مطب ردمان کرد که با بیمه روستای قرار داد نداریم  دومی و....دهمین پزشک قبول کرد که نسخه را توی دفتر بنویسد اما پول ویزیت بگیرد . دارو نوشت و ازمایش . برای گرفتن دارو به بیست داروخانه سر زدیم گفتند  با بیمه روستائی قرار داد نداریم. یکی راهنماییمان کرد رفتیم داروخانه بیمارستان دارو گرفتیم .برگشتیم  رفتیم به ازمایشگاه  متصدی که خواهرم باشد ناز دختری بود . خود را شبیه  کرده بود به جولیا  با دیدن دفترچه روستای عرض کرد یا باید برکردید روستا دوباره  دفترچه را مهر کنید(اقا این توضیح دارد  برو اخر مطلب ) یا ازاد حساب کنید. فرمودیم خانم جولیا ازاد چند.  انکار از حرفمان همان نسبت جولیا لبخند ملیحی زد  و گفت سی هزار تومان.  فرمودیم اگر قجر سی هزار تومان داشت کمک میکرد به مرحوم مغفور شاد روان خلد اشیان عباس میرزا  که او یقینا از مسکو هم عبور میکرد و امروز به جای دیمیتری مدودوف، شاید سید رحیم رئیس جمهور روسیه بود  . با خود اندیشه کردیم دیدیم تا برکردیم جهنم هم وقت همایونی تلف میشود هم کرایه فرشته تلفنی  زیاد میشود .گفتیم جهنم؛ بنویس ازاد  حساب می فرمایم  .  عرض کرد به چشم  و تق و توق کرد (بابا صدای  دکمه رایانه ) برای انکه با جولیا بیشترمانوس بشویم  رو کردیم به او فرمودیم که شما که ماشاا...دکتر هستید (این واقعا دکتر بود اخر سفید پوشیده بود ) و معلوم است از وجنات تان که با شعور و پر فراست هستید  بفرماید این دفترچه روستائی که احد الناسی انرا  قبول ندارد چرا داده اند دست مبارک مان .یحتمل  این هم شکرد تازه شهریان است برای تمسخر روستائیان . عرض کرد چه با مزه سخن می رانید  لازم است به استحضار همایونی برسانم ما در اصطلاح ترکی مثلی داریم که میفرماید‍" خالا خاطرون قالماسون" محض خالی  نبودن عریضه

 که مسئولین ما بفرمایند همه روستائیان دفترچه دارند .

زیر نوشت یک:برای استفاده از دفترچه روستائی حتما باید برک ان توسط پزشک معتمد روستا ممهور شود .پزشگان روستا میگویند  ما اجازه نداریم بیش از یک برک دفترچه را مهر کنیم  برای همین بیشتر مریضان بد حال روستا در راه رفت و امد برای مهر دفترچه جان به جان افرین تسلیم میدارند

من وزیر کشور نمی شوم

من وزیر کشور نمی شوم

منفصل الخدمت شنیده اید حتما و میدانید یعنی چه  اما فکر میکنم منتظر الخدمت را یا  نشینیده باشید یا اگر  شنیده باشید .  کار برد آن در سلسله مراتب قدرت را نمی دانید من که نمرده ام برایتان عر ض میکنم. منظر الخدمت فردی است وابسته به گروه  ان هم گروه خاص سیاسی که  قبلا مدیر ارشد بوده که  بنابه دلایل عدیده از جمله  عدم کار ائی و عدم رضامندی از قدرت منفک  شده و    حالا مدیر ارشد نیست .این افراد به  مصداق ضرب المثال ترکی که می فرماید امیر بازار یانسن من بیر دستمال یتشسن (بازار امیر بسوزد به من یک دستمال برسذ ) منتظر هستند که وزیری خدا ناکرده بمیرد. یا بدتر از مردن  استیضاح شود یا استعفا کند  که جای انها را  بگیرند. اینها  مانند اتش زیر خاکستر  با یک نسیم غور می گیرند و خودی نشان  دهند که ما هستیم  .میشود گفت این کونه  افراد  مانند زاپس  دست دوم  هستند که با پنچر شدن لاستیک   خوششان میشود غافل از اینکه شاید لاستیک  تویبلس باشد .

از زمانی که وزیر کشور استیضاح شده و رای نیاورد  بلکه هزاران نفر مدعی شده اند که  وزیر کشور خواهند شد. حتی تعداد مدعیان از مدعیان دروغین  دینی که امروزه مد است بیشتر شده .کدخدای روستای فسقندس عضو شورای روستای قبچا ق شهردار وزیر اباد اولیای دوم و رئیس اداره اب و فاضلاب  اصغر اباد سفلی و خیل عظیمی از افراد مدعی هستند برای وزارت کشور به انها پیشنهاد شده یا خواهد شد و خودشان را به انواع مختلف مطرح میکنند از چمله اینکه مانند جمهوری های خود خوانده اعلام برائت از پذیرش  وزارت کشور را میکنند . که اقا ما قبول نخواهیم کرد . و این شکردی است که ما در اصطلاح ترکی می گویم دادش منده وارم ها . (ای وای بر رئیسی کز یاد رفته باشد )

 واما این جانب فخر عالم طنازی  ذات الرئیس  کشور دان و کشور شناس  اعلام میدارم که جناب ریاست محترم جمهوری  روی بنده برای تصدی وزارت کشور حساب باز نکنید به  دلایل منطقی  ذیل

یک :  بنده داری مدرک کامله و مستدل  از داخل کشور هستم و نمی توان جنجال افرینی کنم

دو : بنده داری هیچ رتبه پروازی ( مثلا پریدن از فوق دیپلم به دکترا )در مدارج علمی نبوده و متاسفانه مانند یک شخص عادی ابتدا دبستان و بعد  راهنمائی سپس دیپلم و پس از ان فوق دیپلم و در اخر سر لیسانس گرفته ام  و داری هیچ کرامتی در این خصوص نیستم

حواشی 1: در کتاب کرامات دولتیان  فی دوران  دوران  نوشته حقیر  در باب هشتم معجزات مراحل تحصیلی  امده است از کرامت شیخ ما این بود که عسل را با خامه تناول میکرد  ودر هر لقمه مدارج علمی را  همی طی میکرد به اندازی که یکی از مریدان می فرماید که ما دیپلم بودیم فی الحال برای صبحانه زانو خم کردیم و چون بر خواستیم شیخ را اطرافیان دکتر  صدا کردند و ایشان به دانشگاه همی شد با  مرکبی بنام پاترول  

سه : بنده کت و شلوار مناسب برای این پست ندارم از جمله کت و شلوار سفید رنک

چهار : بنده نمی توان بدون حقوق دولت  زندکی سر کنم و ظاهر قضیه این است که اعضای دولت هیچ کدام از دولت حقوق دریافت نمی کنند  و مدعی هستند که خدمت خلق  دد سی خیرین انجام میدهند

و اخر اینکه بنده حوصله استیضاح و سیم و جیم را ندارم  . استاندار اشتباه میکند وزیر کشور جواب باید  بدهد فرماندار اشتباه میکند وزیر کشور  باید جواب بدهد بخشدار  اشتباه میکند وزیر کشور  باید  جواب بدهد دیگران تقلب میکنند وزیر کشور  باید جواب بدهد.یکی را خواب می گیرد  وزیر باید جواب بدهد . این که نمیشود  اقا من وزیر نمی شوم .

 

امر میکنیم   به ثبت نام درکلاسهای نهضت سواد اموزی

امر میکنیم   به ثبت نام درکلاسهای نهضت سواد اموزی

از انجائی که طرح تکریم ارباب و رجوع بنا به دستور حضرت اشرف ناصرالدین شاه، در جهنم  هم اجرا میشود. این حقیر روابط عموم الدوله  دوست ناصر  وظیفه دارم که هر چند وقت  یک بار نامه ها ی  رسیده از سوی خلق ا.. را به رویت ذات ملکونه برسانیم  تا توشیع فرمایند  و دستوراتی را در هاماش نامه مرقوم فرمایند   برای چاکران و رعیت زادگان . برای اطلاع رسانی یا همان پیشیک بزماغ (گربه توالت کردن ) یا همان تبلیغات برای خودمان عین نامه های ارسالی رعیت و دستورات ملکونه حضرت  ناصرالدین شاه  مخلص الدین در ستون حضرتش چاپ میشود که بدانند ما رعیت راچقدر دوست داریم .   کسانی که در مورد عامه و خاصه  سئوال یا در خواستی دارند  میتواند به وبلاک همایونی  سر زده و سئوالات خود را مطرح کنند  .  

تبصره :توضیح اینکه به جهت ذیق  ستون تعارفات  معمول  اولیه نامه ها حذف شده است

نامه شماره یک

بزرگ مر دا سلام  من رعیتی هستم از بلاد تبریز  در تابستان چون  باران کم بارید نصف بیشتر تابستان را در خاموشی بودیم  و برق نداشتیم همچنین سال ماضی کمبود گاز داشتیم چاره ای بیاندیشید که  زمستان در راه است و خوف تلف شدن  رعییت از بی گازی و سرما  میرود .            فدوی رعیت الدوله کارمندیان

فرمان همایونی : امر میکنیم شما را به کوچ چون پرندگان که زمستان از سیبری به بلاد ما هجرت میکنند شما هم زمستان  را بروید خوزستان که گرم است  و تابستان انها بیاند اذربایجان که سرد  است  اینطوری هم دور هم هستید و هم میتوان به ترکمنستان گاز صادر کنیم

نامه شماره دو

مکتب داری هستم  واقع شده در وسط ابان ماه وزیر آموزش و پرورش حکم داده  به تقلیل  دانش اموزان کلاسها تا زیر چهل نفر  این در حالی است که برنامه نوشته شده و معلمی موجود نیست فدایت چه کنیم .که در منجلاقیم

فرمان همایونی :از انجائی که نمیشود این فصل سال معلم تولید کرد  یا از چین وارد کرد حکم میکنیم به قتل مازاد دانش اموزان تا عدد چهل. مقتولین بهتر است زیر فقیرها باشند تا اقتصاد  رونق گیرد  نمی شود که حرف وزیر زمین نماند

نامه شماره سه

مردی هستم خیره سر دوست دارم به من بگویند دکتر اما مدرک نهضت را هم ندارم

چه کنم که از عطش دکتر بودن می میرم .و هر شب کابوس می بینم

فرمان همایونی :  امر میکنیم به کسوت امپول زنی یا نسخ پیچی یا وزیر کشور  در اید

نامه چهارم

فدوی زنی هستم شوهر مرده که از دولت مستمری می گیرم هر ماه وزیر تعاون  اعلام می فرماید که چند صد هزار تومان به حقوق ما افزون شده اما بانک  دار همان حقوق سالهای پیش  را پرداخت میکند  چاره چیست صاحب خانه هم میفرماید چون حقوق افزونتر شده کرایه هم باید بالا رود. فدایت چاره کن  

فرمان همایونی :امر میکنیم به جلاد باشی سر بانکدار بی غیرت را بزند که وزیران شما همه راست گو هستند و شعار نمیدهند .در ضمن جناب خواستگار الدوله تحقیق فرماید اگر این خانم ملیح است حیف است تنها بماند  ما هم اینجا تنهایم

نامه پنجم: فدوی حوصله  تلمذ را ندارم  می خواهم درس نا خوانده مدرک  دکترا داشته باشم  اگر از چاکران در این امر دخیل هستند  حاضریم سبیل مبارکشان را چرب کنیم     فدایت بی حیا الدوله

 فرمان همایونی : حیا فرماید ما کار خلاف نمی کنیم مدرک سازی و جعل استغفر ال... اما در این مورد توسعه میکنیم یک چند ماهی بروید پیش جناب کردان  راه و چاه را یاد بگیرید

نامه ششم :اعلاحضرتا مردی هستم  نوکر دولت  در رادیو و تلویزیون شرا شار اعلا م میکنند که بن رمضان  میدهند. برای رفع سو تغذیه  امروز از ان ماه مبارک دو ماهی است گذر کردیم اما  هنوز مرغ بد ست ما نرسیده اعلا حضرتا در عرض دو ماه مگر تخم مرغ به جوجه و جوجه به مرغ تبدیل نمیشود . می ترسم بمیرم و اروزی خوردن مرغ بن دار  را به گور ببرم  چاره ای فرماید  در این حسرت نمیرم

جواب همایونی : امر میکنیم به خرید یک عدد تخم مرغ و گرفتن بیست ویک روز مرخصی و خوابیدن روی  تخم مرغ  و گاهی غود غود  کردن تا  تخم مرغ به جوجه تبدیل شود و امر میکنیم به پاشیدن برنجی که با بن گرفته اید و روی دسستان مانده  به جوجه تا مرغ شود  و انشا ...تناول فرماید و بن هم به امید نکه دارید که امید  نشانه زندگی است  و بن نشانه  امید

نامه هفتم: نمی توانم اسم خود بر ملا کنم  چه کنم که اگر دوبار وزیر شدم استیضاح نشوم

فرمان همایونی : حکم میکنیم به ثبت نام در کلاسهای نهضت   

رازهای مخوف سرزمین من

رازهای مخوف سرزمین من

هر کسی درسینه  خود رازی دارد . هر خانواده هم برای خود رازی دارد و هر گروه هم ایضا و کاها در دل یک شهر رازهای نهفته است که  ان شهر را مرموز میکند و شاید ان را جذب و دیدنی شهر من تبریز شهر هزار راز است . این کهن شهر در دل خود رازهای دارد که هرگز کسی بر سر  ان  واقف نشده است برخی از رازهای این شهر  مخوف تر و مرموزتر از رازهای اهرام ثلاثه مصر است .  و هنوز کسی قادر به حل معما های پیچده ان نشده (هنگامی که تنها هستید یا سن شما کمتر از چهارده سال است این متن را نخوانید )

راز اول موجودی خبیث که سالی دو بار نفس می کشد  :شهرک مدرن باغمیشه روبروی اتش نشانی  ایستگاه اتوبوس  هشت سال است که هر سال  سالی دو بار انجا توسط نمی دانم شهرداری  یا اداره  اب یا یک گروه فوق سری حفاری میشود و پس از چند روز بدون اینکه کاری  صورت بکیرد  روی انجا را پوشاند و اسفالت می کنند . من نمی دانم انجا چه رازی نهفته شده که هرسال  سالی دو بارانجا کنده میشود.شاید انجا  موجودی زندگی میکند که سالانه دو بارنیاز  به هوای بیرون  داشته باشد  و اگر این هوا به او نرسد او  از  زمین بیرون بیاید   

 راز دوم  کد اطلاعاتی  :  راز سیاسی من نمی دانم چه حکمتی در این سخن است که تمام استانداران استان در اولین مصاحبه مطبوعاتی  خود اعلام میکنند که وابسته به هیچ حزب و گروهی نیستند  و وام دار هیچ کسی نمی باشند . ولی عجیب است افرادی که دور انها جمع میشوند فقط از یک حزب و گروه میباشند. دکتر سبحان اللهی ، مهندس معمار زاده و دکتر بیکی  این حرف را  در اولین مصاحبه فرمودند  شاید این حرف یک نوع کد امنتتی باشد برای شروع کار که باید به مرکز ارسال شود شاید اگر نکویند حکمشان لغو شود    

راز سوم  کارگرانی از جنس مردان نامرئی : سالهاست که ارک را داربست زده اند وبه ظاهر  کارگاهی است برای مرمت  اما هرکزدر محوطه  کارگری دیده نمیشود . همچنان پل معرف سعد اباد در کیلومتر 30 جاده تبریز تهران که سالی ده ماه بسته میشود به بهانه تعمیر   شاید پیمانگار این پرو ژه ها از کرات دیگر باشند که به چشم ما نمی ایند  و شاید از اجنه

راز چهارم ساختمان زیر ساختمان  : من نمیدانم چه رازی است در اتمام پروژه مجتمع سنمائی یکی میگفت  ان زمان که کلنک زنی میکردند من ازداوج نکرده بودم اما امروز عروس پسرم است .

شاید مجتمع سینمائی که ساخته میشود زیر ساختمان  بیرونی  باشد  ا و کارکران انجا مشغول هستند(این مجتمع هر سال بودجه جذب میکند) ویک هو از  زیر زمین در خواهد امد   

 

راز پنجم   تخم قوقنوس : بازار بزرک چرم تبریز که هر سال ماه رمضان اتش میگیرد  شاید ققنوس انجا تخم میگذارد (درمورد راز بازار چرم تبریز من مفطل نوشتم به وبلاک مراجعه کنید )

رازششم لوله های محکم کننده اسفالت  : من نم دانم چه رازی در این کار است که بعد اسفالت خیابان دو روز بعد انرا را می کنند و لوله گذاری میکنند شاید اینکار برای دوام اسفالت باشد  وشاید به این دلیل است که اسفالتهای ما چهل تکه باشند  تا کسی نظر نزند

راز هفتم  بشکه انفجاری   : من نمی دانم چه رازی در بشکه وسط خیابان ایدلی است که  چهار ماه است که کس به ان دست نمی زند نه شهرداری نه مردم شاید ان بشکه یک بشکه انفجاری باشد شاید

راز ششم تبلیغات برای نا یافتنی ها (راز ملی ):شیر کمبود است چه رازی برای تبلیغ ان در صدا وسیا است

واما یک راز ملی وفرا استانی مهم  من نمی دانم چه رازی در  رای  اعتماد به وزرای آقای  احمدی نژاد نهفته است که بعد دو ماه همان کسانی که  رای اعتماد داده اند وزیر را استیضاح میکنند مانند وزیر اموزش و پرورش و ماجرای  وزیر کشور  شاید هنگام دادن رای اعتماد  یک نیروی خارق العاده نمایندگان را مسخ میکند که چشم بر روی حقایق  می بنند ند و بعد از اتمام اثر بخش  این نیرو به خود امده و میبیند که کار از کار گذشته است  شاید .

راستی نمیشود برای این وزیر محترم از دانشگاه ازاد یک مدرک دکترا جور کرد  وزراتخانه حاضر است بهایش را بپردازد

به علت ذیق وقت برخی از رازها را برایتان تیتر میکنم  راز نیامدن رئیس جمهور و تمدید ماه به ماه ان  راز افتتاح نکردن اتوبان  پیامبر اعظم،  راز  مردانی که همیشه مدیر هستند، راز  نردهای خیابان  راز  اتوبوسهای فرسود راز تیم تراکتور سازی  راز خرس که در دانشکاه ازاد مردان مرد اما حاضر به پرداخت شهریه نشد .راز پل عظیم جثه روبروی دانشگاه  راز صدور برق به  نخجوان  راز نقاط کور شهر تبریز برای دریافت  تصویر تلوثزیون در عصر ارتباطاعات  راز ساخته شدن سریالهای که کسی تا به حال مفهوم انر  را درک نکرده راز سهام داران شرکت طوبی و هزاران راز دیگر

 لباس فرم دانشجوئی

رئیس دانشگاه تهران افاضه فرمودند که طرح داده اند مامان  کل  نبات و ان این است که لباس فرم برای دانشجویان  تهیه شود و الزام شوند دانشجویان  به پوشیدن ان   حالا داشته باشید مخلفتهای که با این طرح خواهد شد. اما ماغازا معتقد است به چند دلیل این طرح خوبی است

یکم :اگر دانشجوی در اتوبوس شلو غی کرد و حرف بی ربط زد میتوان از روی  رنک یونیفرم  دانشگاه او را شناسی کرد و به معاون دانشجوئی دانشگاه شکایت او را  کرد

دویم : سربازو بقال و راننده و پزشک ومهندس  غیره  نمی توانند سرشان را پائین انداخته  بروند داخل دانشگاه

سه یم :هیچ کس دیگر قادر به این نخواهد بود که دروغگی بگوید من فارغ التحیصل مثلا دانشگاه امیر کبیر هستم برای اثبا ت باید یونیفرم دوران دانشجوئی را رو کند  این موضوع سیاس نیست در مورد ازدواج هم صادق است 

چهارم :با پوشیدن این لباس  دانشجو احساس دانشجوبودن میکند و  دنبال کتاب و درس و مدرسه(همان دانشگاه ) خواهد بود نه دنبال پارتی و بنک و کراک (همه را نمی گویم یک درصد دانشجونما را عرض میکنم که انشا ..اصلاح شوند با این طرح )

پنجم و اخری : از همه مهم تر دیگر لباس شخصی در دانشگاه نداریم تا در جریانات معمول دانشجوئی  قاطی دانشجویان شده  و جریان معمول را به یک معزل اجتماعی تبدیل کنند

این یکی هم هست : با پوشیدن لباس فرم  معاونین دانشگاها  خواهند فهمید که این فرد  دانشجو  است نباید به بهانه  ترساندن از شورای انظباطی  او را وادار به .....( شرمند نمیشود نوشت.)..  کرد که دانشجو حرمت دارد.  اصلا هم قصد بنده جریان دانشگاهی در  زنجان نبوده ونیست

تازه پدر مادرها هم اولین روز دانشگاه دست  دانشجویان را می گیرند میاورند تحویل رئیس دانشگاه میدهند. به دانشجویان شیررایگان هم میدهند   

 

 

امر میکنیم برای بالا بردن امار ازدواج

 

 

 امر میکنیم برای بالا بردن  امار ازداوج

 در جهنم جلوس کرده بودیم و لم داده  بودیم  و اخبار را نگاه می کردیم . البته که در جهنم هم تلویزیون است. جهنم مثل خیلی از جاها ی تبریز نیست که نقطه کور داشته باشد و انتن ندهد .  من خودم ندارم اما برخی از افراد جهنم مانند ناپلئو ن  حتی ماهواره هم دارند. برخی از دانشمندان  هم ماهواره مجوز دار دارند که از بخش فرهنگی جهنم اخذ کرده اند  برای امورات تحقیقاتی.داشتیم خاطرات همایونی را عرض می کردیم که برهنه پا امدید وسط حرفمان با ان خیال کج که مگر در جهنم تلویزیون  هم هست بله هست و ما نگاه میکردیم که گوینده به عرض همایونی رساند که جوانان ایرانی باید سالانه یک ومیلیون پانصد هزار مورد  ازدواج کنند که نمی کنند و یا بهتر است بفرمایم نمی توانند  ازدواج کنند  و  تنها هشتصد هزار  مورد ازدواج ثبت میشود. این هم یکی از معزلات اساسی   کشور. اما علت چیست. همه میدانیم خرج زندگی خرج ازداوج و غیره که اینها مهم نیست  مهم این است که چگونه امار را ببریم بالا و ترفیع بگیریم  .

  بر همگان مبرهن است که در این یک مورد ما ید طولانی داریم(سند شماره یک ) و اسم مبارکمان  در رنگینک جهانی در رتبه اول ازدواج قرار دارد  . وما بهترین کس هسیتم برای راهنمائی وارشاد مسئولین  برای بالا بردن  ازداوج . بنابراین  تد بیر کردیم  زنگ زدیم فرمودیم کاتب بیاید برای مکتوب کردن  فرمان همایونی از برای افزایش  امار ازدواج در ایران  عزیز . بعد لحظاتی کاتب امد امر فرمودیم بنویس برای بالا بردن امار  ازدواج امر میکنیم

اول :  امر میکنیم در انتخابات بعدی  برای سکان داری مملکت به جای رئیس جمهور  شاه انتخاب کنند که خوی شاهانه طلب می کند تعداد زوجات را  و این عرف است برای شاه و شاهزاده اما  برای  رئیس جمهور میگویند بد است  حتی  اگر رئس جمهور  بیرون از کشور با یک خانم برهنه مو عکس بیاندازد  برایش حرف در میاورند به اندازه کتاب شاهنامه که خلف عرف کرد و مستحق سنک سار است (خوب است اینها در دوران ما نبودند  )

دوم : امر میکنیم  به جای رعیت زادگان  که امروزه متداول گشته برای تصددی امور اداری  شاهزادگان  و یا انهای که خوی و خلق شاهزدگان را دارند به کار گمارند تا امار ازدواج بالا برود پدر سوخته کامران میرزا ده بیست تا زوجه داشت  وقتی که حاکم تهران بود

سوم : امر میکنیم کاری کنند افراد عذب رئیس بشوند که امار نشان میدهد  هر مردی که رئیس میشود به خود جرئت میدهد که تجدید فراش کند . (همان قضییه دو تا شدن تنبان )

 

چهارم :  امر میکنیم منشی مسئولین افراد ملیح و نمکین باشد امار نشان داده که اغلب روسا با منشی خود سر ی دارند عارفانه و عاشقانه  و اگر اینان زیبا روی باشند قائله ختم به خیر میشود و امار ازدواج بالا میرود

پنجم : امر میکنیم  دولت برای اعطا  وام های میلیاردی و حتی پائین تر شرط بگذارد ازداوج را مثلا وام قرض الحسنه ضروری فرهنگیان را به کسی بدهند که علاوه بر خرج ان در راه صحیح قول بدهد که  تجدید فراش کند  وامر میکنیم تعداد زوجات برای هر وام  اینگونه باشد برای قرض الحسنه   یک زوجه  طرحهای زود بازده  دوزوجه  وام های انبوه سازی مسکن سه زوجه  وام های صادارتی ده زوجه وام های که به ما بهتران میدهند حداقل چهل زوجه  چرا که انها زندگی شاهانه دارند

ششم: امر میکنم به  جدا کردن دختران و پسرهای دانشگاهی از هم  ادم ادم باشد نمیتواند از میان این همه نعمت الهی یکی را انتخاب کند . کم ببتند انتخاب راحت تر است ان زمان که ما به تعلم مشغول بودیم یک نفر دوشیزه در کلاس ما بود که هر بیست ونه نفر مجرد همکلاسی  ما که شاه بودیم و حاج اقا اذران   را که از مریدان درگاه بودند به خواستگاری فرستادن که البته همیشه  جواب منفی داشتیم  برای  موکلا نمان . تعداد که زیاد باشد ادم میماند که کدام را انتخاب کند . ایضا جدا کردن اتوبوس و پیاده رو مرکز خرید اقایان با اناث افاقه خواهد کرد

هفتم : امر  میکنیم  به اشکار سازی  ازداوج های مخفی  همان که با نامه جلسه اجین است که اگر این شفاف سازی صورت گیرد  امار بیست درصدی بالا می رود  

هشتم : امر میکنیم   قانون کنید هر مردی که ازدواج مجدد کند  باید برای رضایت از همسر اول سینه ریز به او  هدیه بدهد که این طایفه نسوان در مقابل طلا عاجز هستند . ورضایت میدهند به تجدید فراش در مقابل اخذ سینه ریز

نهم : امر میکنیم غدغن کنند صحبت مردان در خصوص مشکلات زندگی را و بازگوی  دردسرهای بعد ازداوج  را به جوانان  

دهم : امر میکنیم به خواستگاری دختران از پسران و کنار گذاشتن حجب و حیا که حالا وقت حجب و حیا نیست که امار پائین است

حالا شما عرض کند راهکارهای ما بهتر است یا راهکار ان  مسئول جوانان که از خود طرح در کرده که هر کس در جا ایستاده ازدواج کند .جوانان ازدواج بکنند اما در جا  پسر در خانه پدر خویش  بیتوته کند دختر در خانه  پدر خویش بچه دار هم شدند یک هفته این مراقبت کند یک هفته ان  نوبر بدو بیا  طرح جدید رئیس سازمان جوانان  سوا کنید

 

 

 

 

 

سند شماره یک

نام علی معرف به قرقی

تیپ شناسی سریالهای تلویزیون

تیپ و شخصیت هر کدام دو مقوله جدا از هم هستند. که در عین حال بسیار با هم نزدیکی و قرابت دارند . تیپ شخیصت ساده نوعی است که تغییر پذیر نیست. مانند مادر شوهر که عروس را بر اساس نوع مادر شوهر بودن اذیت میکند حتی مادر شوهر جنیفر لوپز در فیلم مادر شوهر جهنمی  اما شخصیت, کنش و ماجراست. به این معنی که شخصیت همان کارهایی است که انجام می دهد. آنچه شخصیت را می سازد فردیت یا کنش فردی اوست  شخصیت است که متحول میشودو داری پیچدگی خاص خود است . در عالم سینماتیپ شناسی  و شخیصت شناسی یک کار تخصص است  . ادم های برخی از کارگردانان بزرگ داری یک تیپ و شخصیت  متفاوت با دیگران  هستند. طوری که میتوان حتی بدون دیدن عنوان بندی فیلم ،از نوع تیپ و قصد البته  شخصیت ، کارگردان  فیلم را حدس زد .ادم های الفرد  هیچکاک داری شخصیت مرموز  و دلهور اور هستند. ادم های فیلم های مسعود کیمیا ئی  دارای شخصیت  یایبندی به  مردانگی و از خود گذشتگی هستند که در طول فیلم متحول میشوند مانند داش اکل  و قیصر  که معمولا  در تیپ بچه جنوب شهر یا طبقه  اجتماعی پائین معرفی می شوند . عجیب است که در فیلم مرسدس  ماشین مرسدس هم همین شخصیت را دارد.

برخی مواقع نوع تیپ وشخصیت  سازی ضعیف  باعث لو رفتن  محتوای داستان میشود و تعلیق که اساس ترین ریسمان کیشه و یا پایبندی به پی گیری فیلم است را از بین میبرد . که این امر در تلویزیون ایران به وفور دیده میشود  . معرفی چند تیپ و شخصت مکرر و لو رفته تلویزیون حق را به من خواهد داد. بگذاریم از این بحث تخصص که همیشه به این خاطر است که بگویم  تلویزیون در سریالهای رنگ ورنگ خود  دوچار تکرر است  واما چند شخصیت یا بهتر است بگویم تیپ مکرر در تلویزیون ایران

تیپ شخصیتی مامور  تازه داماد در فیلم های پلیس و مبارزه با مواد مخدر: به طور قطع و یقین  این شخصیت توسط اشرار به قتل خواهد رسید جهت پیش بینی داماد سریال هویت که در هفته های اینده به قتل خواهد رسید  را ملاحظه فرماید

تیپ شخصیتی با نام تیمور و یا چنگیزدر فیلم های پلیسی : شخصیت های که تمام   بدی های به او نسبت داده خواهد شد و هر چه قتل و کشتار است  را  او انجام خواهد داد .

ادمهای با تیپ دستمال کردن وپیپ عوامل وابسته به خارج از کشور

تیپ شخصیتی با نام علی مهدی هادی محسن رضا و.. در همه فیلم ها  ادام های بسیار فداکار از خود گذشته و ایثار گر و قهرمان هستند  که اگر در اول فیلم هم خطا کرده باشند اخر فیلم  متحول میشوند

رزمندهای که شوخ طب هستند  قطعا شهید میشوند

دختر تک فرزند  ناجی پدر ثروتمند .پسر یتیم داری هوش بسیار بالا و با ادب در مقابل پسر افراد ثروتمند  بی ادب و لااوبالی  و....

اصلا  در یک کلام بخواهیم بگویم شخیصت فیلم فارسی که در  دو دقیقه متحول میشود  برخی از شخصیتهای فیلم سازان بزرگ در چهل سال هم  متحول نمیشوند . و کارگردان ارزوی عمر نوح میکند که بتواند شخصیت  کار اکتر خود را تکمیل کند غافل از اینکه در سریالهای ایرانی این امر در یک دقیقه اتفاق می افتد .   

نام علی  معرف به قرقی

شنیده اید که آقایان اراذل و اوباش  برای اولین بار در استان ما  داری شناسنامه میشوند . این خیلی حسن دارد دیگر لازم نیست اقایان ارازل و اوباش برای  زور گیری  و دزدی متوسل به زبانم لال چاقو و  اربده کشی و لات بازی بشوند قشنگ مثل بچه ادم  کارت شناسی خود را رو میکنند و می فرمایند پولها را بریز تو کیسه  این خیلی خوبه  به کسی هم اسیب اجتماعی وارد نمی شود  به یک نمونه از شناسنامه این اقایان توجه کنید که قرار است براساس سوابق درخشانشان تکمیل  شود .کپی برابر اصل است انشا ...

نام  اصغر دست کج  نام خانوادگی کیف قاب اصل  محل تولد  زندان قزل حصار صادره از حوزه یک چاله میدان شماره شناسنامه  از روی یلاک اویزان  روی عکس 333876- قزل حصار   نام پدرتیمور معرف به تیمور دست قشنگ محل تولد زندان قصر صادره از حوزه یک ارازل و اوباش   نام مادر زری معرف به زری خمار  محل تولد ندامدگاه  شوره سر  صادره از حوزه یک مبارزه با مواد مخدر

عجیب مهم بوده روابط عمومی

ما فکر میکردیم که این روابط عمومی که کار اصلیش اطلاع رسانی و ارتباط مردمی بوده مهم نیست  و مردم خودشان همه چیز را می دانند . بسی اشتباه بزرگ می کردیم  اینها مثل مراقبین پرواز فرودگاه ها  هستند که کارشان به چشم نمی اید اما اگر یک مورد اشتباه کنند  جنجالی به پا میشود. فیلم زکرب  را یادتان هست  اون اقا اشتباه کرد دو تا هواپیما بهم خوردن . اقا این روابط عمومی ها هم  عین انها خیلی مهم است . یک روابط عمومی میتوان باعت بحران در مملکت شود  همین مورد اخیر که یک روابط عمومی  نتوانسته به موقع اطلاع رسانی کند  بازار شهرهای بزرگ ترکیه (چون قرار است جو سازی نکنیم می نویسم ترکیه ) مانند تهران و اصفهان و تبریز بسته میشود چرا چون قانون مالیات بر ارزش افزوده را نتوانسته اطلاع رسانی کند  که مردم توجیه شوند که  اگر قرار است مالیات بر ارزش افزده بدهید به نفع شماست . این عدم اطلاع رسانی باعث شده که وقت ملت و نمایندگان انها گرفته شود . مردم اعتراض کنند  و نمایندگان  قانون تصویب کنند که یک سال تعویق ان هم نه به دلیل نا پخته و خام بودند طرح نه به دلیل  عدم برنامه ریزی  بلکه به دلیل عدم اطلاع رسانی

بنده اینجا از همه روابط عمومی ها بخصوص اقای  ناصر  دوست معذرت میخواهم که فکر میکردم کار انها به این مهمی نیست.